۲۳۸۹.وقعة صِفّينـ به نقل از ابو روق ـ: پيش از آن كه امير مؤمنان به صِفّين رهسپار شود ، ابو مسلم خولانى در ميان گروهى از قاريان شام ، نزد معاويه آمد . آنان به معاويه گفتند : اى معاويه! بر چه پايه با على عليه السلام مى جنگى ، حال آن كه تو در همدمى [ با پيامبر صلى الله عليه و آله ] ، هجرت ، خويشاوندى [ با پيامبر خدا] و پيشينه[ ىِ مسلمانى ]همانند او نيستى؟
گفت : من با اين ادّعا كه در همدمى ، هجرت ، خويشاوندى و پيشينه با على يكسانم ، با وى نبرد نمى كنم . ليكن مرا از خويش خبر دهيد . آيا نمى دانيد عثمان مظلوم كشته شد؟
گفتند : چرا .
گفت : پس كشندگان عثمان را به ما وا گذارَد تا به تلافىِ عثمان ، آنان را بكشيم ؛ و آن گاه ، ميان ما و او جنگى نخواهد بود .
گفتند : پس نامه اى براى وى بنويس تا يكى از ما برايش ببرد .
آن گاه ، معاويه اين نامه را همراهِ ابو مسلم خولانى ، نزد على عليه السلام روانه كرد ... :
از معاوية بن ابى سفيان به على بن ابى طالب .
درود بر تو! [ نخست] خداى را نزد تو مى ستايم كه جز او معبودى نيست .
امّا بعد ؛ همانا خداوند محمّد را با دانش خويش برگزيد و او را امين وحى خويش و فرستاده به سوى آفريدگانش گردانيد و از مسلمانان ، ياورانى برايش برگزيد و او را با ايشان يارى فرمود . جايگاه آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به ميزان فضيلتشان در مسلمانى بود . برترينِ آنان در مسلمانى و خيرخواه ترينشان براى [ خشنودى ]خدا و پيامبرش ، جانشين پس از وى و آن گاه جانشينِ آن جانشين و سپس خليفه مظلوم ، عثمان بودند . تو به همه آنان حسد ورزيدى و بر همه ستم راندى . ما اين را از چپ نگريستن و دشنام دهى و آه سرد كشيدن و درنگ ورزيدنت در بيعت با خلفا دريافتيم كه براى بيعت سپردن ، همانند شتر نرِ به بينىْ مهار شده ، با اكراه به سوى هر يك از ايشان كشانده شدى .
حسدورزىِ تو به عمو زاده ات عثمان ، بيش از آن دو بود . و او سزاوارتر از آن دو بود كه با او چنين نكنى ؛ زيرا هم خويشاوندتان بود و هم دامادِ [ پيامبر خدا] . امّا تو رشته خويشاوندى را بُريدى و زيبايى هايش را زشت جلوه دادى و مردم را بر او شوراندى و پنهان و پيدا به دسيسه پرداختى ، تا آن گاه كه مردم بر شتران سوار شدند و به سوى او به راه افتادند و او را در ميان گرفتند و اسبانِ نژاده به سويش تاختن آوردند و در حرم پيامبر خدا بر او سلاح كشيده شد . آن گاه ، وى در كنار تو و در يك كوى ، كشته شد ؛ و تو فرياد ناله را از خانه اش مى شنيدى ، امّا با هيچ گفتار و كردارى ، بدگمانى و تهمت را از خود دور نكردى .
صـادقانه سوگند مـى خورم كه اگـر نسبت به كار او [ و باز داشتنِ مردم ، ] تنها يك گام بر مى داشتى ، هيچ يك از كسانى كه نزد ما هستند ، از تو روى نمى گرداندند و همين ، مايه محو پيشينه تو در كناره گيرى از عثمان و ستم ورزيدنت به وى مى شد .
ديگر سببى كه تو را نزد ياران عثمان متّهم ساخته ، پناه دادنت به كُشندگان او است ؛ همانان كه بازوان ، ياوران ، دستگيران و رازداران تواَند .
به من گفته شده كه تو خود را از خون عثمان بر كنار مى دانى . اگر راست مى گويى ، كشندگانش را به ما بسپار تا به قصاص خون وى ، ايشان را بكشيم ؛ [ كه اگر چنين كنى ، ] ما پيش از دگران به تو مى گرويم و اگر چنين نكنى ، براى تو و يارانت جز شمشير نخواهد بود .
به خداى يگانه سوگند ، ما كُشندگان عثمان را در كوهستان ها ، ريگزارها ، بيابان ها و درياها خواهيم جُست تا يا خداوند ، ايشان را بكشد و يا جان هاى ما به خدا بپيوندد . والسّلام!