351
دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج1

۲۰۲.المغازىـ به نقل از يعقوب بن عُتبه ـ: پيامبر خدا ، على عليه السلام را با يكصد مرد به عشيره سعد در فدك فرستاد ؛ چون به پيامبر خدا خبر رسيده بود كه گروهى از آنان ، قصد كمك به يهوديان خيبر را دارند .
على عليه السلام ، شب ها راه مى رفت و روزها پنهان مى شد تا به هَمَج رسيد . پس به جاسوسى برخورد و از او پرسيد : «تو كيستى؟ آيا از گروه بنى سعد كه پشت سر گذاشته اى اطّلاعى دارى؟» .
گفت : اطّلاعى ندارم .
بر او سخت گرفتند تا اقرار كرد كه جاسوس آنهاست و وى را به سوى يهوديان خيبر فرستاده اند تا به آنان بگويد كه بنى سعد ، آماده كمك كردن به آنها هستند و به آنان مى پيوندند ، به شرط آن كه مقدارى خرما كه به ديگران داده اند ، به آنان هم بدهند .
از او پرسيدند : اين گروه ، كجا هستند؟
گفت : هنگامى كه من آنان را ترك مى كردم ، دويست نفر از آنان به رهبرى وَبَر بن عُلَيم ، گِرد آمده بودند .
گفتند : ما را به آن جا ببر .
گفت : به شرط آن كه امانم دهيد .
گفتند : اگر ما را به آنان و دام هايشان راهنمايى كنى ، تو را امان مى دهيم ؛ وگرنه ، امان ندارى .
گفت : قبول است . او آنان را راهنمايى كرد و [آن قدر راه برد] كه به او بدگمان شدند . آنان را از زمين هاى بلند و ناهموار ، عبور داد و سپس آنان را به دشت هموارى رسانْد كه با شتران و گوسفندان بسيارى مواجه شدند . گفت : اين ، شتران و گوسفندان آنهاست .
بر آنها تاختند و شتران و گوسفندان را غنيمت گرفتند . آن جاسوس گفت : رهايم كنيد .
گفتند : نه ، تا آن كه از تعقيب ، در امان باشيم . [ آن جاسوس ،] چوپان هاى شتران و گوسفندان را از آنان ترساند و آنان به سوى بنى سعد گريختند و به آنها هشدار دادند . پس آنان نيز پراكنده شدند و گريختند .
آن راهنما گفت : براى چه مرا نگه داشته ايد ؟ اعراب ، پراكنده شده اند و چوپان ها ، آنها را ترسانده اند .
على عليه السلام فرمود : «ما به اردوگاهشان نرسيده ايم» .
پس [ جاسوس] ، آنان را به آن جا رساند . على عليه السلام كسى را نديد . رهايش كردند و شتران و گوسفندان را [ به سوى مدينه ]راندند . پانصد شتر و دو هزار گوسفند بود .

۲۰۳.المستدرك على الصحيحينـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: چون جنگ خيبر شد ، پيامبر خدا ، مردى را فرستاد . پس بُزدلى كرد و محمّد بن مسلمه آمد و گفت : اى پيامبر خدا ، مانند امروز ، نديده بودم!
پيامبر خدا فرمود : «فردا ، مردى را مى فرستم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و آنان نيز دوستش دارند ، و پشت [ به جبهه] نمى كند ، و خداوند با دستان او فتح مى كند» .
مردم، سَرَك مى كشيدند وعلى عليه السلام آن روز، چشمْ درد داشت. پيامبر خدا به او فرمود: «حركت كن!».
گفت: اى پيامبر خدا! من جايى را نمى بينم.
پيامبر خدا ، از آب دهان خود بر چشمان وى نهاد وفرماندهى را به وى داد و پرچم را بدو سپرد .


دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج1
350

۲۰۲.المغازي عن يعقوب بن عتبة :بَعَثَ رسَولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا عليه السلام في مِائَةِ رَجُلٍ إلى حَيِّ سَعدٍ بِفَدَكَ ، وبَلَغَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّ لَهُم جَمعا يُريدونَ أن يُمِدّوا يَهودَ خَيبَرَ ، فَسارَ اللَّيلَ وكَمَنَ النَّهارَ حَتَّى انتَهى إلَى الهَمَجِ ، فَأَصابَ عَينا فَقالَ : ما أنتَ ؟ هَل لَكَ عِلمٌ بِما وَراءَكَ مِن جَمعِ بَني سَعدٍ ؟ قالَ : لا عِلمَ لي بِهِ .
فَشَدّوا عَلَيهِ فَأَقَرَّ أنَّهُ عَينٌ لَهُم بَعَثوهُ إلى خَيبَرَ يَعرِضُ عَلى يَهودِ خَيبَرَ نَصرَهُم عَلى أن يَجعَلوا لَهُم مِن تَمرِهِم كَما جَعَلوا لِغَيرِهِم ويَقدَمونَ عَلَيهِم ، فَقالوا لَهُ : فَأَينَ القَومُ ؟ قالَ : تَركتُهُم وقَد تَجَمَّعَ مِنهُم مِائَتا رَجُلٍ ، ورَأسُهُم وَبرُ بنُ عُلَيمٍ . قالوا : فَسِر بِنا حَتّى تَدُلَّنا . قالَ : عَلى أن تُؤَمِّنوني . قالوا : إن دَلَلتَنا عَلَيهِم وعَلى سَرحِهِم ۱ أمَّنّاكَ ، وإلّا فَلا أمانَ لَكَ . قالَ : فَذاكَ .
فَخَرَجَ بِهِم دَليلاً لَهُم حَتّى ساءَ ظَنُّهُم بِهِ ، وأوفى بِهِم عَلى فَدافِدَ ۲ وآكامٍ ۳ ، ثُمَّ أفضى بِهِم إلى سُهولَةٍ فَإِذا نَعَمٌ كَثيرٌ وشاءٌ ، فَقال : هذا نَعَمُهُم وشاؤُهُم . فَأَغاروا عَلَيهِ فَضَمُّوا النَّعَمَ وَالشّاءَ . قالَ : أرسِلوني . قالوا : لا ، حَتّى نَأمَنَ الطَّلَبَ .
ونَذِرَ بِهِمُ الرّاعي رِعاءَ ۴ الغَنَمِ وَالشّاءِ ، فَهَرَبوا إلى جَمعِهِم فَحَذَّروهُم ، فَتَفَرَّقوا وهَرَبوا ، فَقالَ الدَّليلُ : عَلامَ تَحبِسُني ؟ قَد تَفَرَّقَتِ الأَعرابُ وأنذَرَهُمُ الرِّعاءُ . قالَ عَلِيٌّ عليه السلام : لَم نَبلُغ مُعَسكَرَهُم . فَانتَهى بِهِم إلَيهِ فَلَم يَرَ أحَدا ، فَأَرسَلوه وساقُوا النَّعَمَ وَالشّاءَ ؛ النَّعَمُ خَمسُمِائَةِ بَعيرٍ ، وألفا شاةٍ . ۵

۲۰۳.المستدرك على الصحيحين عن جابر بن عبد اللّه :لَمّا كانَ يَومُ خَيبَرَ بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَجُلاً فَجَبُنَ ، فَجاءَ مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، لَم أرَ كَاليَومِ قَطُّ ! ...
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : لَأَبعَثَنَّ غَدا رَجُلاً يُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ ، ويُحبّانِهِ لا يُوَلِّي الدُّبُرَ ، يَفتَحُ اللّهُ عَلى يَدَيهِ ، فَتَشَرَّفَ لَهَا النّاسُ وعَلِيٌّ رضى الله عنه يَومَئِذٍ أرمَدُ ، فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : سِر . فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، ما اُبصِرُ مَوضِعا . فَتَفَلَ في عَينَيهِ ، وعَقَدَ لَهُ ، ودَفَعَ إلَيهِ الرّايَةَ . ۶

1.السرح : الماشية (النهاية : ج ۲ ص ۳۵۸ «سرح») .

2.فَدافِد : جمع فَدْفَد ؛ الموضع الذي فيه غِلَظ وارتفاع (النهاية : ج ۳ ص ۴۲۰ «فدفد») .

3.الأكَمَة:التلّ،وجمعها: أكَمٌ وإكام وآكام (المعجم الوسيط : ج ۱ ص ۲۳ «أكم») .

4.الرِّعاءُ : جمع راعي الغنم (النهاية : ج ۲ ص ۲۳۵ «رعى») .

5.المغازي : ج ۲ ص ۵۶۲ .

6.المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۴۰ ح ۴۳۴۲ ، المعجم الصغير : ج ۲ ص ۱۰ .

  • نام منبع :
    دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    طباطبايي، محمدكاظم؛ طباطبايي نژاد، محمود؛ مترجم: مسعودی، عبدالهادی
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1386
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 143350
صفحه از 644
پرینت  ارسال به