روايات تفضيل در اصول الکافي، هم ساز يا ناسازگار - صفحه 78

كَانَ لَا یَتَشَهَّی وَ لَا یَتَسَخَّطُ وَ لَا یَتَبَرَّمُ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَمَّاتاً، فَإِذَا قَالَ بَذَّ الْقَائِلِینَ كَانَ لَا یَدْخُلُ فِی مِرَاءٍ وَ لَا یُشَارِکُ فِی دَعْوی وَ لَا یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّی یَری قَاضِیاً، وَ كَانَ لَا یَغْفُلُ عَنْ إِخْوَانِهِ وَ لَا یَخُصُّ نَفْسَهُ بِشَیْ‏ءٍ دُونَهُمْ كَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً، فَإِذَا جَاءَ الْجِدُّ كَانَ لَیْثاً عَادِیاً، كَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً فِیمَا یَقَعُ الْعُذْرُ فِی مِثْلِهِ حَتَّی یَری اعْتِذَاراً كَانَ یَفْعَلُ مَا یَقُولُ، وَ یَفْعَلُ مَا لَا یَقُولُ كَانَ إِذَا ابْتَزَّهُ أَمْرَانِ لَا یَدْرِی أَیُّهُمَا أَفْضَلُ نَظَرَ إِلَی أَقْرَبِهِمَا إِلَی الْهَوی فَخَالَفَه.‏‏..‏‏»1.
2. «هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ، قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسی بْنُ جَعْفَرٍ علیهما السلام : ‏... إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ قَدْراً الَّذِی لَا یَری الدُّنْیَا لِنَفْسِهِ خَطَراً أَمَا إِنَّ أَبْدَانَكُمْ لَیْسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِیعُوهَا بِغَیْرِهَا...»2.
3. « أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْشَاهُمْ فِی أَرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِه»3.

مورد اختلاف

در این مجموعه از چند ویژگی در خصوص بزرگ‏‏ترین انسان، یاد شده است. تعدد ویژگی‏‏ها ‏‏در ابتدا تعارض‌نما خواهد بود.

بررسی

می‎توان ادعا نمود که نسبت میان مصادیق روایت اول با حدیث دوم، عموم و خصوص مطلق، یا رابطه کل و جزء است. در حقیقت، حدیث دوم مبین یکی از چند ویژگی انسان کامل است که در حدیث نخست نیز بدان اشاره شده است. همچنین نسبت میان حدیث اول و سوم نیز عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا نصح در معنای اولیه نشان دهنده مراتب اخلاص و بی شائبه بودن است که از مصادیق بارز آن، پنددهی به دیگران است‏‏ و البته یکی از بایسته‏‏های ناصح بودن، خودساختگی است. آن که به خودسازی اهتمام دارد، بی شک در راه تکامل خود به جد می‏‏کوشد. بنا بر این، کسی می‏‏تواند در دنیا خیرخواه و ناصح دیگران باشد که خود دارای ویژگی‏‏های انسان کامل باشد.

ب) بررسی میزان سازگاری یا ناسازگاری روایات میان مجموعه‎ای

پس از ملاحظه ارتباط درون مجموعه‏‏ای روایات تفضیل و ترجیح، اینک نسبت میان

1.همان، ج۲، ص۲۳۷، ح۲۶.

2.همان، ج۱، ص۱۷، ح۱۲.

3.همان، ج۲، ص۲۰۸، ح۵.

صفحه از 87