كَانَ لَا یَتَشَهَّی وَ لَا یَتَسَخَّطُ وَ لَا یَتَبَرَّمُ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَمَّاتاً، فَإِذَا قَالَ بَذَّ الْقَائِلِینَ كَانَ لَا یَدْخُلُ فِی مِرَاءٍ وَ لَا یُشَارِکُ فِی دَعْوی وَ لَا یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّی یَری قَاضِیاً، وَ كَانَ لَا یَغْفُلُ عَنْ إِخْوَانِهِ وَ لَا یَخُصُّ نَفْسَهُ بِشَیْءٍ دُونَهُمْ كَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً، فَإِذَا جَاءَ الْجِدُّ كَانَ لَیْثاً عَادِیاً، كَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً فِیمَا یَقَعُ الْعُذْرُ فِی مِثْلِهِ حَتَّی یَری اعْتِذَاراً كَانَ یَفْعَلُ مَا یَقُولُ، وَ یَفْعَلُ مَا لَا یَقُولُ كَانَ إِذَا ابْتَزَّهُ أَمْرَانِ لَا یَدْرِی أَیُّهُمَا أَفْضَلُ نَظَرَ إِلَی أَقْرَبِهِمَا إِلَی الْهَوی فَخَالَفَه...»1.
2. «هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ، قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسی بْنُ جَعْفَرٍ علیهما السلام : ... إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ قَدْراً الَّذِی لَا یَری الدُّنْیَا لِنَفْسِهِ خَطَراً أَمَا إِنَّ أَبْدَانَكُمْ لَیْسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِیعُوهَا بِغَیْرِهَا...»2.
3. « أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْشَاهُمْ فِی أَرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِه»3.
مورد اختلاف
در این مجموعه از چند ویژگی در خصوص بزرگترین انسان، یاد شده است. تعدد ویژگیها در ابتدا تعارضنما خواهد بود.
بررسی
میتوان ادعا نمود که نسبت میان مصادیق روایت اول با حدیث دوم، عموم و خصوص مطلق، یا رابطه کل و جزء است. در حقیقت، حدیث دوم مبین یکی از چند ویژگی انسان کامل است که در حدیث نخست نیز بدان اشاره شده است. همچنین نسبت میان حدیث اول و سوم نیز عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا نصح در معنای اولیه نشان دهنده مراتب اخلاص و بی شائبه بودن است که از مصادیق بارز آن، پنددهی به دیگران است و البته یکی از بایستههای ناصح بودن، خودساختگی است. آن که به خودسازی اهتمام دارد، بی شک در راه تکامل خود به جد میکوشد. بنا بر این، کسی میتواند در دنیا خیرخواه و ناصح دیگران باشد که خود دارای ویژگیهای انسان کامل باشد.
ب) بررسی میزان سازگاری یا ناسازگاری روایات میان مجموعهای
پس از ملاحظه ارتباط درون مجموعهای روایات تفضیل و ترجیح، اینک نسبت میان