مورد سوم
استرآبادی در ادامه همین بحث از مصیب یا مخطئ بودن مجتهد، با استعانت از توفیق الهی و دستگیری اهلبیت علیهم السلام وارد چالشی که در این بحث وجود دارد، شده است. وی در توجیه اختلاف
در فتوا _ که امکان صواب یا خطای یکی از مجتهدان را نمایش میدهد _ علت آن را یکی از دو قسم معرفی میکند: اول، آن که سبب این اختلاف خود روایات باشند که او با احتمال تقیهای بودن یکی از آن دو، این اختلاف فتوا را قابل حل میداند و روشن نمیکند که اگر در تقیهای بودن یکی از آن دو نیز اختلاف در فتوا رخ دهد، چگونه توجیه میشود. ناگفته نماند که در جای دیگر ادعا میکند که هر راهی که به اختلاف منجر شود، به غیر مورد تقیه، مردود و نزد خدا از این که منجر به اختلاف شده، پذیرفته نیست ۱.
اما شاهد این مورد، در بیانی است که در دومین قسم آن دارند. دومی از آن دو قسم، این است که سبب اختلاف، غیر روایات، از استنباطهای ظنی ناشی شده باشد و معلوم است که اذنی از خدای متعال در این باره وارد نشده است، بلکه احادیث به شکل متواتر از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است که هر مفتی خطا کنندهای ضامن است و سنگینی عمل هر کس که عمل به فتوای او کند نیز به او میرسد و خدای متعال نیز فرموده است: «و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده، حکم نمیکنند کافرند» ۲.
و روشن است که هر حکمی که امت به آن نیاز داشتهاند، خدا در کتابش نازل کرده است؛ ولی اندیشههای انسانها به آن نمیرسد و پیامبر صلی الله علیه وآله و همچنین أمیر المؤمنین علیه السلام آن را برای مردم بیان نمودهاند و همان گونه که در گذشته بیان کردیم، اختلافی در آنچه نازل شده است، وجود ندارد. بنا بر این هر اختلاف در فتوی کند و سبب این اختلافش، بناگذاری نمودن یکی از دو قولش بر حدیثی که از باب تقیه آمده، نباشد، در این صورت، او به غیر از «ما أنزل الله» حکم نموده است ۳.
روایاتی که در ذیل این آیه شریفه ۴ آمده است، بر یکی از مصادیق آیه، یعنی حکم به جور در مورد دو درهم و زورگیری کردن از صاحب آن تطبیق شده است. ایشان نیز این آیه را بر کسانی که در مسیر استنباط، منجر به اختلاف در فتوا میشوند، تطبیق نموده است و هیچ گونه احتیاطی نیز ننموده است.
1.الفوائد المدنیة، ص۱۹۲
2.مائدة/۴۴
3.الفوائد المدنیة، ص۳۲۱ _ ۳۲۲
4.تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۲۳