همچنین در برخی از نقلهای حدیث آمده است که پیامبر در نماز صبح دچار سهو شد و در حالی که سوره نجم را میخواند، به این آیات رسید: «أَ فَرَأَیْتُمُ اللّاَتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى».۱ شیطان بر زبان او چنین انداخت که: «تلک الغرانیق العلی و إن شفاعتهن لترتجی»، سپس بر سهو خود آگاه شد و به سجده افتاد، مسلمانان نیز در پی او به سجده افتادند و مشرکان هم به دلیل شادی بر ورود پیامبر به دین خود، سجده کردند. گفتهاند که آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلّاَ إِذا تَمَنّّی أَلْقی الشَّیْطانُ فی أُمْنِیَّتِه» در این باره نازل شده است. و این بسان تهمتهایی است که به دیگر انبیا نیز زدهاند.۲ افزون بر این، در خبر آمده است که هیچ یک از صحابه، جز ذو الیدین مشهور متوجّه سهو پیامبر نشدند و پیامبر هم از کسی جز عمر و ابو بکر در باره صحّت ادعای ذو الیدین سؤال نکرد.۳
د) شاید بتوان غلبه خواب بر انبیا و در نتیجه قضا شدن نماز آنها را پذیرفت، و آن را عیب و نقصی ندانست؛ چه بشر از پدیده پیش گفته مبرا نیست و بر فرد خواب هم عیبی وجود ندارد؛ امّا سهو این گونه نیست؛ چه نقص در کمال انسانی به شمار میرود. سهو گاه فعل خود ساهی است و گاه فعل دیگری؛ ولی خواب تنها فعلِ خداوند است و در حیطه قدرت بندگان نیست. اگر هم بر آن قدرت داشتند، باز هم نقص به شمار نمیرفت؛ چه در میان آدمیان عمومیت دارد. امّا سهو این گونه نیست؛ چه دوری از آن ممکن است. همچنین، عقلا اموال و اسرار خویش را به ساهی و فراموشکار نمیسپرند، امّا سپردن آن را به کسی که گاه خواب بر او غلبه میکند، ممکن میدانند. افزون بر این، فقها روایت راویان دچار سهو را نمیپذیرند، مگر این که آن را راویان هوشیار و اندیشه وری نیز نقل کرده باشند۴
هـ) اگر روا باشد که پیامبر در نماز سهو داشته باشد، جایز است که در دیگر عبادات هم سهو داشته باشد؛ چه تعلیلهایی که باورمندان به سهو پیامبر در نماز آوردهاند، در این واجبات هم جریان دارد؛ بدین معنا که این عبادات میان پیامبر و بندگان مشترکاند، سهو در آنها نشانگر مخلوق بودن پیامبر است و حجّتی است علیه غلاتی که او را پروردگار دانستهاند. همچنین این سهو، بهانهای است برای تعلیم احکام سهو در دیگر عبادات و اینها باورهایی است که هیچ مسلمان، موحّد و حتّی ملحدی بر آن نمیرود.۵
1.. سورۀ نجم، آیۀ۱۹-۲۰.
2.. عدم سهو النبیّ، ص۲۳-۲۴.
3.. همان، ص۳۱-۳۲.
4.. همان، ص۲۸
5.. همان، ص۲۹-۳۰.