دست به يك سلسله حفّاري منظم و از روي نقشه زد. براى اين كار از دولت ايران اجازه و امتياز گرفت و با ستادى از همكاران، يك هواپيما و چندين اتومبيل به تهران وارد شد. همسرم، من و مهمانمان كه يك خانم زيباى سويسى و باستانشناس به نام آنمارى شوارتسن باخ ۱ بود، در مراسم افتتاح حفّارى شركت جستيم. همه بر بالاى بلندترين تپه ها ايستاده، درانتظار برآمدن خورشيد بوديم. هنگامى كه نخستين پرتو آفتاب بر عرصه اى كه مى بايست در آن حفّارى شود تابيد، دكتر شميد نخستين كلنگ را براى شروع كار رسما به زمين زد. طناب سفيدى به روى زمين كشيده بودند، به طورى كه عرصه حفارى به چهارگوشهايى تقسيم مى شد. آن گاه كارگران با احتياط ريگها را از روى مربعها كنار زدند؛ هر شيئى كه به دست مى آمد بلافاصله به ثبت مى رسيد و محل پيدا شدن آن به دقت درروى نقشه اى نشان داده مى شد.
اما تا هنگامى كه من در تهران بودم و مى توانستم جريان حفارى را تعقيب كنم فقط اشيايى از دوره اسلامى به دست مى آمد ـ هم سفالهاى بسيار زيبا و هم سكه هاى طلا به تعداد زياد ـ به طورى كه معماى محل واقعى شهر رى در زمان اشكانيان همچنان ناگشوده باقى مانده بود. اما در بين اشياى مكشوفه كاسه اى به دست آمد با دوره اى كه به خارج خم شده بود و اين خود نشانى از اصل و منشأ چينى آن به شمار مى رفت. يك كارشناس آلمانى كه كاسه را معاينه كرد، چنين نظر داد: « اين شى ء ثابت مى كند كه در قرن دوازدهم بين هنر ايرانى و آسياى شرقى ارتباطى وجود داشته است و اين خود صحّت كار حفّارى را توجيه مى كند».
1.Annemarie Schwarzenbach.