(14)
تصويرهايى از ايران ۱
1892م
گرترودبل به تاريخ ايران از ورود آراييها وبناى شهر رى اشاره كرده و بسيار هنرمندانه و اديبانه رى باستان وبخصوص قلعه گبرها و به تعبير خودش «برج خاموشى» را به تصوير كشيده است. به بخشى از نوشتارش توجه كنيد:
«از دورترين قله هاى مقابل، برج خاموشى نمايان است، گويى درخششى طنزآميز است كه بيهودگى دوران شور و اشتياق را به زندگان يادآورى مى كند. زيرا اين برج نخستين منزل سفر توان فرساى مردگان است؛ در اينجا آنان پوشش گوشتين را به دور مى افكنند تا استخوانهايشان فارغ از بيم آلوده ساختن خاك در اين عنصر مقدس بيارامد، و روانشان با گذشتن از هفت دروازه سيارات به آتش مقدس خورشيد برسد.
برج سقف ندارد، و در داخل آن در ده يا دوازده پايى از لبه بالاى ديوار، سكويى گچى ساخته شده است كه بدن مردگان را بر آن مى گذارند تا آفتاب و لاشخورها آنها را از ميان ببرند».
و هنگام ترك قلعه گبرهايا «برج خاموشى» مى نويسد: «همچنان كه مى تاختيم، باد همهمه گر و زمين بارور فرياد مى زدند: «زندگى! زندگى!» زندگى! بخشنده! باشكوه! پيرى از ما دورباد، مرگ دورباد؛ مرگ را بر فراز كوههاى خشكش رها كرده بوديم تا ارزانى شهر ارواح و اعتقادات كهنه
1.تصويرهايى از ايران، گرترود بل، ترجمه بزرگمهر رياحى، چاپ اول، تهران، خوارزمى، ۱۳۶۳، ص ۲۴ ـ ۲۸.