نقل مى كند فرورتيش ۱ در آنجا فرمانروايى مى كرد كه بخت نصر ۲ او را شكست داد و نابود كرد.
رى، پير روزگاران، در عمر دراز خود فراز و نشيبهاى بسيارى را از سر گذرانده است. داريوش سوم كه از مقابل سربازان اسكندر كه در اربل ۳ او را شكست داده بود در دشتهاى وسيع خراسان مى گريخت از پاى ديوارهاى آن گذشت، و در طلب سرنوشت بدفرجامى نزد ساتراپ بيرحم باكتريها به كوههاى خزر فرار كرد. شايد اسكندر جوانمرد در رى بر مرگ نابهنگام حريف خود سوگوارى كرده، و از كاخهاى آن شهر تير انتقامش را متوجه بسوس ۴ نموده، و ساتراپ خائن را در حال كشيده شدن به سوى قتلگاه تماشا كرده باشد.
شهر دوبار دچار ويرانى شد، يك بار از زمين لرزه و بار ديگر به دست مهاجمان پارتى، و هر بار با نامهاى جديد از نو به پاخاست. ولى سرانجام در قرن دوازدهم، دشمنى بسيار ويرانگرتر از قبايل پارتى، و بسيار كينه جوتر از زمين لرزه، سراسر خراسان را درهم نورديد و آن سرزمين حاصلخيز را به صورت بيابان كنونى در آورد. مغولان، كه از دور دست ترين نقاط كره زمين آمده بودند، در رى هيچ سنگى را بر سنگى باقى نگذاشتند و شهر بزرگ مادى را از صفحه تاريخ آدميان زدودند.
شهر تهران در چند ميلى شمال غرب رى سر بر آورده است تا پايتخت ايران جديد شود ـ ايرانى كه سنتهاى شكوهمند گذشته را به همانسان از ياد برده است كه استحكام ديوارهاى فرورتيش را.
آن قصر كه جمشيد در او جام گرفت آهو بچه كرد و شير آرام گرفت
و اينك آثار ساختمانهاى رى ـ مادر شهرهاى ايران ـ را جز از راه گمان نمى توان رديابى كرد.
بامدادى از ميان ويرانه هاى غم زده، سواره رو به شهر و قلعه مردگان نهاديم. هنوز چنان زود بود كه خورشيد از كوهسارهاى شرقى سر بر نزده بود. از تهرانى كه هنوز در خواب بود خارج شديم، و راه متروكى را كه ديوارهاى شهر را دور مى زند در پيش گرفتيم. در سمت چپ ما بيابان را سايه اى شفاف فرو گرفته بود، كه با شيبى تدريجى به تپه هايى مى پيوست كه راه پرپيچ وخم مشهد از فراز آنها مى گذرد. پيش از آنكه راه چندانى رفته باشيم، خورشيد با برق و درخششى ناگهانى از قله هاى برف پوش تيغ زد، و روز به دشت هجوم آورد ؛ روزى خشن و زننده، بى هيچ اثرى از فراوانى پربركت كشتزارها و علفزارهايى كه زمانى رى را در خود گرفته بودند؛ تا چشم كار مى كرد خاك و سنگ و بوته هاى صحرايى بود و كوههاى برهنه مهيب، با شكنهايى كه گذشت زمستانهاى پياپى بر چهره دشت نهاده بود.
براى ما، كه فرار شتابان داريوش و جشن پيروزى اسكندر فاتح را در پيش چشم داشتيم، پست و بلنديهاى زمين اطراف محل شهر قديمى، به صورت برج و باروى ويران شده و در خندق نيمه ويران فرو ريخته اى در آمد. در جايى كه تصور مى كرديم باروها بايد در آنجا بوده باشند، قطعه مكعب شكلى از مصالح ساختمانى پيدا كرديم و اين فكر از ذهنمان گذشت كه چه بسا چشم اسكندر نيز بر اين ديوار آجرى افتاده باشد. گذشت زمان دروازه هايى در ميان باروها پديد آورده، ولى بيابان هنوز قانون مسلّم خود را بر آنها تحميل نكرده است. در پاى ديوار به استخرى دايره اى در پناه سايه چنارى بر خورديم. به دور چنين استخرى بيماران بيت صيدا گرد مى آمدند و انتظار جنبشى در آب را مى كشيدند؛ اما در رى فقط تنهايى بود، «و فرشته موعود ديگر نيامد.»
1.Phraortes
.
2.Nebuchadnezzar پادشاه بابل در قرن ششم پيش از ميلاد.
3.Arbelaاز شهرهاى آشور قديم، مزابق با اربيل كنونى، كهدر نزديكى آن در گوگمل داريوش سوم از اسكندر شكست خورد.م
4.Bessus
.