173
گفتگوي تمدن ها

۱۴۵.امام عسكرى عليه السلام :به پدرم امام هادى عليه السلام گفتم : آيا رسول خدا با يهوديان و مشركان ، زمانى كه وى را مورد عتاب قرار مى دادند ، مناظره مى كرد و آيا [هنگامى كه آنان محاجّه مى كردند] با آنان محاجّه مى نمود؟ فرمود : «بلى ، بارها و بارها ! از جمله آنها همانى است كه خدا از قول مشركان نقل كرده است : و گفتند : اين چه پيامبرى است كه غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود . چرا فرشته اى به سوى او نازل نشده؟ تا آن جا كه مى فرمايد : مردى افسون شده ؛ و گفتند : چرا اين قرآن ، مردى بزرگ از [آن] دو شهر ، فرود نيامده است .
و نيز قول خداوند ـ عزّوجل ـ كه مى فرمايد : و گفتند : تا از زمين ، چشمه اى بر ما نجوشانى ، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد… تا آن جا كه مى فرمايد : كتابى بخوانيم آن را… .
و در پايان به وى گفته شد : اگر تو همچون موسى ، پيامبر هستى ، در خصوص پرسش هايمان از تو بايد بر ما صاعقه اى فرود مى آمد ؛ چون پرسش هاى ما از پرسش هاى قوم موسى سخت تر است» .
[امام هادى عليه السلام] فرمود : جريان چنين بود كه روزى رسول خدا در مكّه در كنار كعبه نشسته بود . گروهى از رؤساى قريش ، از قبيل : وليد بن مغيره مخزومى ، ابو البخترى بن هشام ، ابو جهل ، عاص بن وائل سهمى ، عبداللّه بن اميّه مخزومى و تعداد زيادى كه دنباله رو آنان بودند ، گرد ايشان جمع شدند و رسول خدا با تعدادى از ياران خود بود و بر آنان ، قرآن مى خواند و امر و نهى الهى را بيان مى كرد .
گروهى از مشركان به همديگر گفتند : جريان محمّد ، شدّت يافته ۱ و خواسته هاش بالا گرفته است . بياييد شروع به سرزنش ، بى تاب ساختن ، توبيخ و استدلال عليه او كنيم و آنچه را كه آورده ، باطل سازيم تا قَدرَش بين يارانش كم شود و ارزشش در نزد آنان ، كوچك گردد . شايد از گمراهى ، باطل ، طغيانگرى و سرپيچى اى كه در آن گرفتار است ، جدا شود . اگر دست شست ، چه بهتر و اگر نه ، با شمشيرهاى برّان با وى برخورد خواهيم كرد .
ابوجهل گفت : چه كسى كلامش را پى مى گيرد و مجادله مى كند . عبداللّه بن ابى اميّه مخزومى گفت : من به اين كار مى پردازم . آيا مرا براى شاخ به شاخ شدن و مجادله گرى با وى كافى نمى بينيد؟ ابوجهل گفت : چرا . همه با هم نزد رسول خدا آمدند . عبداللّه بن ابى اميّه مخزومى با اين بيان شروع كرد : اى محمّد ! ادّعاى بزرگى كرده اى و سخنان عظيمى به زبان رانده اى . پنداشتى كه تو فرستاده خداى جهانيان هستى؟ روا نيست فردى مثل تو كه چون ما بشرى ، مثل ما مى خورى ، مثل ما مى نوشى و همچون ما در بازار قدم مى زنى ، فرستاده پروردگار جهانيان و خالق همه مخلوقات باشى . پادشاه روم و ايران ، هيچ وقت جز پولداران و با شخصيّت ها را [به عنوان ]نماينده نمى فرستند . افرادى كه داراى قصرها ، خانه ، بارگاه ها ، خيمه ها ، بردگان و نوكران اند . خداوند عالميان ، برتر از همه اينان است و اينان ، بندگان اويند . اگر تو پيامبر بودى ، بايد در كنارت فرشته اى بود كه ما مى ديديم و او تو را تصديق مى كرد؛ بلكه بالاتر ، اگر خدا مى خواست پيامبرى براى ما بفرستد ، بايد فرشته اى مى فرستاد نه انسانى مثل خودمان . اى محمّد ! تو جز مردى سِحر شده نيستى و پيامبر نيستى .
رسول خدا فرمود : «آيا چيز ديگرى هم براى گفتن دارى؟» . گفت : بلى . اگر خدا مى خواست پيامبرى براى ما بفرستد ، بايد آن كه بين ما مالدارتر و زندگى اش بهتر است ، مى فرستاد . اين قرآنى كه تو مى پندارى خداوند بر تو نازل كرده و تو را به عنوان پيامبر برگزيده ، بايد به يكى از بزرگان اين دو شهر (مكّه و طائف) فرو مى فرستاد : وليد بن مغيره در مكّه و يا عروة بن مسعود ثقفى در طائف .
رسول خدا فرمود : «اى عبداللّه ! حرف ديگرى هم دارى؟» . گفت : آرى . به تو ايمان نمى آوريم ، مگر آن كه در اين مكّه چشمه اى از زمين بجوشانى . مكّه زمينى كوهى با سنگ هاى ناهموار است . زمينش را صاف كن و حفّارى كن تا چشمه ها در آن جارى شود . ما به اين چشمه ها نيازمنديم؛ يا باغى از خرما و انگور داشته باش و از آن بخور و ما را هم بخوران و در بين آن نخل ها و انگورها رودهايى جارى ساز؛ يا آسمان را چون پاره سنگى بر ما فرود آر ، چنان كه به ما گفتى : «و اگر پاره سنگى را در حال سقوط از آسمان ببينند ، مى گويند : ابرى متراكم است» . شايد ما همين را بگوييم .
آن گاه گفت : [به تو ايمان نمى آوريم] يا خدا و همه فرشتگان را بياور . خدا و فرشتگان را روبه روى ما قرار بده ، يا خانه اى از گنج داشته باش و به ما هم از آن بده و ما را از آن ، بى نياز گردان . شايد ما طغيان كنيم ، چون تو به ما گفتى : «حقّا كه انسان ، سركشى مى كند ، همين كه خود را بى نياز پندارد» .
آن گاه افزود : يا به آسمان برو و ما ايمان به صعود تو نمى آوريم ، مگر كه نامه اى براى ما بياورى كه در آن بخوانيم از خداوند عزيز و حكيم به عبداللّه بن ابى اميّه مخزومى و كسانى كه با وى هستند ، مبنى بر اين كه به محمّد بن عبداللّه بن عبد المطّلب ، ايمان بياوريد؛ چون او فرستاده من است و حرف هايش را بپذيريد كه از طرف من است .
تازه اى محمّد ! نمى دانم اگر همه اينها را انجام دادى ، به تو ايمان بياورم يا نه؛ بلكه اگر ما را به آسمان ببرى و درهاى آن را باز كنى و ما را در آن واردكنى ، خواهيم گفت : ديدگان ما را مست ساختى و سِحرمان كردى .
رسول خدا فرمود : «اى عبداللّه ! حرف ديگرى هم دارى؟» .
گفت : اى محمّد ! آنچه كه گفتم ، بسنده و رساننده نيست؟ چيزى نمانده . نظرت را بگو و اگر دليلى دارى بيان كن و آنچه را خواستيم ، برايمان انجام ده .
رسول خدا فرمود : «پروردگارا ! تو شنونده هر صدايى و آگاه بر همه چيز هستى و مى دانى آنچه را كه بندگانت مى گويند .
خداوند به وى چنين نازل كرد كه : اى محمّد ! «گفتند اين چه پيامبرى است كه غذا مى خورد» تا آن جا كه مى گويد : «مردى سحر شده» . آن گاه خداوند فرمود : «ببين چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند و در نتيجه راه به جايى نمى توانند ببرند» . آن گاه خداوند فرمود : اى محمّد ! «بزرگ [و خجسته ]است كسى كه اگر بخواهد ، بهتر از اين را براى تو قرار مى دهد . باغ هايى كه جويبارها از زير [درختان] آن روان خواهد بود ، و براى تو كاخ ها پديد مى آورد» . همچنين به وى فرو فرستاد : اى محمّد ! «و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مى شود ، ترك كنى و سينه ات بدان تنگ گردد» تا آخر آيه . خطاب به وى فرو فرستاد اين آيه را «و گفتند : چرا فرشته اى بر او نازل نشده است؟ و اگر فرشته اى فرود مى آورديم ، قطعا كارى تمام شده بود» تا آن جا كه مى فرمايد : «و امر را همچنان بر آنان ، مشتبه مى ساختيم» .
رسول خدا فرمود : «اى عبداللّه ! آنچه كه گفتى من مثل شما غذا مى خورم و پنداشتى به خاطر اين نبايد فرستاده [خدا] باشم ، بدان كه اختيار ، دست خداست . هر چه بخواهد ، مى كند و به هر چه اراده كند ، حكم مى كند . او ستايش شده است ، و تو و نه هيچ كس ، حق اعتراض به چرايى و چگونگى ندارد . نمى بينى كه خداوند چگونه پاره اى را فقير و پاره اى را غنى ساخته؛ بعضى را عزيز و بعضى ديگر را ذليل كرده؛ گروهى را سالم و گروهى را بيمار گردانده؛ عده اى را شرف داده و عده اى را فرودست نموده؛ در حالى كه همه از جمله كسانى هستند كه غذا مى خورند؟
فقيران حق ندارند كه بگويند چرا ما را نيازمند و آنان را بى نياز ساختى . فرودستان هم حق ندارند كه بگويند : چرا ما را فرودست و آنان را برترى دادى . نه زمينگيران و ناتوانان مى توانند كه بگويند : چرا ما را زمينگير و ناتوان و آنان را سالم گردانيدى ، و نه ذليلان حق دارند كه بگويند : چرا ما را ذليل و آنان را عزيز گردانيدى و نه زشتْ صورتان مى توانند كه بگويند : چرا ما را زشتْ چهره و آنان را زيبا آفريدى . اگر اينان چنين گويند ، به خدا اعتراض كرده اند و با او در دستوراتش درگير شده اند و به او كفر ورزيده اند . پاسخ خدا اين خواهد بود كه : من ، پادشاهى فرود آور و بلندكننده ، بى نياز كننده و نيازمندساز ، عزيزگر و ذليل ساز ، سالم آفرين و بيمار كننده هستم وشما بنده هستيد . جز تسليم در برابر من و پذيرفتن دستور من ، چاره اى نداريد . اگر تسليم شويد ، بندگانى مؤمن خواهيد بود و اگر باور نكنيد ، به من كافر شده ايد و به كيفر من ، جزو هلاك شوندگان خواهيد شد .
آن گاه خداوند ، چنين نازل كرد كه : اى محمّد ! «بگو من بشرى همانند شمايم» ، يعنى غذا مى خورم؛ «ولى به من وحى مى شود كه خداى شما خداى يگانه است» . يعنى به آنان بگو : در بشر بودن ، مثل شمايم؛ ولى خداوند ، مرا ويژه پيامبرى قرار داده ، نه شما را . همان گونه كه بعضى انسان ها را به بى نيازى ، سلامت و زيبايى ، ويژه كرد و ديگران را ويژه نساخت . بنابراين ، ويژه ساختن من [نه شما] به نبوّت را هم منكر نشويد .
آن گاه رسول خدا فرمود : «و امّا كلام تو كه مى گويى پادشاه روم و پادشاه ايران ، جز مالدارانِ با شخصيّت را كه داراى قصرها ، خانه ها ، بارگاه ها ، خيمه ها ، بردگان و خدمتكاران هستند ، به نمايندگى نمى فرستند و خداوند جهانيان ، از همه اينان برتر است و آنان ، بندگان اويند ، [بايد بدانى كه] خداوند ، تدبير و فرمان ويژه خود دارد . به گمان و پندار تو و به پيشنهاد تو كار نمى كند؛ بلكه آنچه را كه مى خواهد ، انجام مى دهد و بر آنچه اراده مى كند ، حكم مى كند و او ستايش شونده است .
اى عبداللّه ! خداوند ، پيامبرش را براى اين مى فرستد كه به مردم ، دينشان را ياد دهد ، آنان را به سوى پروردگارشان فرا خواند و جان خويش را در شب و روز به رنج اندازد . اگر پيامبر داراى قصرها باشد كه در آنها روى از ديگران بپوشاند و بندگان و خدمتكاران ، وى را از مردم بپوشانند ، آيا رسالت از بين نمى رود و كارها مختل نمى شود؟ نمى بينيد كه هنگامى كه پادشاهان خود را از مردم مى پوشانند ، چگونه فساد و زشتى بدون آن كه بدانند و احساس كنند ، گسترش مى يابد؟
اى عبداللّه ! خداوند مرا در حالى كه مالى ندارم ، مبعوث كرده تا قدرت و توان او را به شما معرّفى كنم و اين كه او ياور فرستاده اش است و شما توان كشتن او و يا جلوگيرى از رسالتش را نداريد و اين موضوع ، در قدرت او و ناتوانى شما نمودى روشن دارد . به زودى خداوند ، مرا بر شما پيروز خواهد ساخت و بين شما قتل و اسارت را فزونى خواهد داد و مرا بر شهرهاى شما پيروز گردانده ، مؤمنانى را از غير شما و غير كسانى كه با دين شما موافق هستند ، بر شما مسلّط خواهد ساخت» .
سپس رسول خدا فرمود : «امّا سخن تو كه به من گفتى : اگر تو پيامبر بودى با تو فرشته اى بود كه تصديقت مى كرد و ما مى ديديم؛ بلكه اگر خدا مى خواست پيامبرى بفرستد ، فرشته اى مى فرستاد ، نه بشرى چون ما… . [بدان كه] فرشته را حواس شما مشاهده نمى كرد ، چون فرشته از جنس هواست و آشكار نمى شود و اگر با افزايش قدرت ديدتان آن را مى ديديد ، مى گفتيد : اين فرشته نيست ، بلكه بشرى مثل ماست؛ چون به صورت انسان براى شما ظاهر مى شد تا با وى انس بگيريد و سخنش را بفهميد و خطابه و مقصود او را بشناسيد . چگونه مى فهميديد راستگويى فرشته را و اين كه آنچه مى گويد ، درست است؟ بلكه خداوند ، بشرى را فرستاده و به دست وى ، معجزه هايى انجام داده كه در طبيعت انسانى هايى كه درون دلشان را مى دانيد ، نيست و با ناتوانى تان در مقابل آن ، مى دانيد كه آن معجزه است و اين گواهى ، از طرف خدا بر درستى پيامبر است ؛ و اگر فرشته اى را ظاهر مى كرد و به وسيله او معجزه هايى مى نمود كه بشر از آن ناتوان بود ، در اين كار ، نشانى از آن نبود كه ديگر انواع فرشته ها از آن ناتوان هستند تا آن كه معجزه به شمار آيد .
آيا نمى بينيد كه پرندگان كه پرواز مى كنند ، پرواز آنها معجزه به شمار نمى آيد؛ چون پرندگان ، انواعى دارند كه همه مى توانند پرواز كنند؛ ولى اگر انسانى مثل پرندگان پرواز كند ، اين كار ، معجزه است . بنابراين ، خداوند ، كار را براى شما آسان ساخته است و كار را به گونه اى قرار داده كه حجّتش بر شما تمام گردد؛ ولى شما كار دشوارى كه هيچ حجّتى در آن نيست ، پيشنهاد مى كنيد» .
آن گاه رسول خدا فرمود :«امّا اين كه مى گويى تو جز مردى سِحر شده نيستى… چه طور چنين مى گوييد ، در حالى كه مى دانيد در تشخيص و خِرَد ، برتر از شمايم . آيا از زمانى كه به دنيا آمدم تاكنون كه چهل سالم تمام شده ، هيچ بدنامى ، لغزش ، دروغ ، خيانت ، اشتباه گفتارى و يا كودنى اى در نظر از من ديده ايد؟ آيا مى پنداريد كسى در تمام اين مدّت به قدرت و توان خويش ، خود را نگه داشته است . يا به قدرت خداوند؟»؛ و اين ، همان است كه خدا مى فرمايد : بنگر چگونه براى تو مَثَل ها زدند و گمراه شدند ، در نتيجه ، نمى توانند راهى بيابند… . يعنى همه اينها براى اين است كه با دلائل باطل فراوان كه بطلان آنها روشن است ، مى خواستند بر تو ناآگاهى را اثبات كنند .
سپس رسول خدا فرمود : «و امّا سخن تو كه اگر اين قرآن بر يكى از بزرگان دو شهر : وليد بن مغيره در مكّه و يا عروة بن مسعود ثقفى در طائف ، نازل مى شد… ، بدان كه خداوند ، آن گونه كه تو مال دنيا را بزرگ مى شمارى ، بزرگ نمى شمارد . ارزشى كه [دنيا] براى تو دارد ، براى خدا ندارد؛ بلكه اگر دنيا به مقدار بال پشه اى باشد ، جرعه اى از آن را به كافر و مخالف او نمى نوشاند. تقسيم رحمت خدا به دست تو نيست؛ بلكه او خود، تقسيم كننده رحمت هايش است و با اراده خود ، در بين بندگان و كنيزكان، كار مى كند. خداوند، چون تو كه به خاطر مال وموقعيّت از شخصى مى هراسى ، از هيچ كس نمى ترسد و آن گونه كه تو در مال و مقام كسى طمع دارى و به اين انگيزه او را ويژه نبوّت مى سازى ، طمع ندارد و چون تو كه از روى هوا كسى را دوست مى دارى و آن را كه شايسته نيست ، مقدّم مى دارى ، دوست ندارد . او به عدل ، كارها را انجام مى دهد و براى برترين موقعيّت و جايگاه دينى ، كسى را جز آن كه در پيروى اش برتر و در خدمت كردن به او جدّى تر است ، برنمى گزيند و در موقعيّت و رتبه دينى ، جز آن را كه در طاعت سست تر است ، عقب نمى اندازد .
وقتى كه ويژگى اش چنين است ، به مال و به جاه نمى نگرد؛ بلكه اين مال و موقعيّت ، از لطف اوست و هيچ كس از بندگانش نمى توانند بر وى ضربه جدّى ۲ وارد كنند . بنابراين ، نبايد به وى گفته شود : وقتى بنده اى را به وسيله مال برترى دادى ، بايد به سبب نبوّت هم برترى بدهى؛ چون هيچ كس نمى تواند وى را بر خلاف اراده اش مجبور كند و نمى توان به خاطر دادن نعمتى در گذشته ، او را به دادن نعمت جديد ، ملزم ساخت .
اى عبداللّه ! نمى بينى كه خدا چگونه كسى را ثروتمند مى كند؛ ولى چهره اش را زشت مى سازد؟ و چگونه چهره يكى را نيكو مى سازد؛ ولى نيازمندش مى كند؟ و چگونه يكى را شرف مى بخشد و با اين حال نيازمند مى سازد؟ و چگونه يكى را بى نياز مى كند، ولى فرودست مى سازد؟ اين ثروتمند ، نمى تواند بگويد : بايد زيبايى فلانى هم به گشادگى زندگى ام افزوده شود و زيبا نيز نمى تواند بگويد : به زيبايى ام ، ثروت فلانى هم افزون شود . شريف هم نمى تواند بگويد مال فلانى به شرفم افزوده شود . فرودست هم نمى تواند بگويد به دارايى ام شرف فلانى اضافه شود .
حكم و دستور ، با خداست . هر گونه بخواهد ، تقسيم مى كند و به هر شكل كه اراده كند ، انجام مى دهد . او در اراده اش حكيم و در كارهايش ستوده است و اين ، مفهوم كلام خداست كه مى فرمايد : و گفتند چرا اين قرآن ، بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر فرود نيامده است؟… . خداوند مى فرمايد : ] اى محمّد [آيا آنان اند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى كنند؟ ما ]وسائل [معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم… . پس بعضى از ما را به بعضى ديگر ، نيازمند ساخته است؛ اين را به مال آن و آن را به جنس يا خدمت ديگرى نيازمند كرده است . مى بينى كه برترين پادشاهان و ثروتمندترين ثروتمندان ، به نوعى به فقيرترينِ فقيران ، نيازمند هستند : يا جنسى در نزد فقير است كه نزد او نيست و يا خدمتى كه توان انجام آن را دارد و براى پادشاه ، امكان ندارد كه جز با فقير ، بى نياز گردد و يا دانش و حكمتى است كه پادشاه ، نيازمند است از فقير ياد بگيرد . پس اين فقير ، به مال پادشاه ثروتمند ، نياز دارد و پادشاه ، به دانش ، نظر و يا شناخت فقير ، محتاج است .
پادشاه نمى تواند بگويد : دانش اين فقير با مال من جمع گرد و فقير هم نمى تواند بگويد : بايد ثروت اين پادشاه ثروتمند ، به ديدگاه ، دانش و انواع حكمت هايى كه دارم ، افزوده شود .
آن گاه خدا مى فرمايد : و برخى از آنان را از ]نظر] درجات ، بالاتر از بعضى [ديگر] قرار داده ايم تا بعضى از آنها ، بعضى [ديگر] را در خدمت گيرند… و سپس مى فرمايد : اى محمّد ! با آنان بگو : و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى اندوزند ، بهتر است… ؛ يعنى از آنچه كه آنان از اموال دنيا جمع مى كنند» .
آن گاه رسول خدا فرمود : و امّا سخن تو كه به تو ايمان نمى آوريم تا آن كه چشمه اى از زمين بجوشانى… تا آخر سخنت . تو چند چيز بر محمّد ، رسول خدا پيشنهاد كردى .
برخى از آنها اگر برآورده شود ، دليلى بر پيامبرى اش نيست و شأن فرستاده خدا برتر از آن است كه از نادانى نادانان ، سودجويى كند و به آنان بر چيزى استدلال كند كه دليل نيست .
پاره اى ديگر ، به گونه اى است كه اگر برآورده شود ، تو نابود مى شوى ، در حالى كه دليل و برهان براى آن است كه بدان وسيله ، ايمان در بندگان خدا ايجاد شود ، نه آن كه بدان نابود شوند . تو پيشنهاد هلاكت خود را داده اى؛ ولى پروردگار جهانيان [نسبت ]به بندگانش مهربان است و به خير آنها بهتر آگاه است تا اين كه آنها را با پيشنهادشان نابود كند .
پاره اى ديگر ، محال است و درست و روا نيست تا آن را رسولِ پروردگار جهان به تو معرّفى كند و بهانه تو را از بين ببرد و راه مخالفت تو را بربندد و با دلائل الهى ، تو را به تصديق خداوند وادارد ، بدون آن كه راه گريزى برايت باشد .
برخى ديگر ، اعتراف توست عليه خودت كه فردى معاند و سرپيچى كننده اى . نه دليل را مى پذيرى و نه به برهانى گوش فرا مى دهى و كسى كه چنين باشد ، چاره اش عذاب الهى است كه از آسمان نازل شود و يا آن را در دوزخ الهى ببيند و يا به شمشير اولياى خدا آن را بچشد .
امّا كلام تو اى عبداللّه كه مى گويى به تو ايمان نمى آوريم ، مگر اين كه در زمين مكّه ، چشمه هايى بجوشانى ، چون مكّه داراى سنگ ها ، صخره ها و كوه هاست . زمينش را پاك كن و چاه حفر كن و در آن ، چشمه ها جارى ساز كه ما بدان محتاجيم… . تو اين سؤال را مى كنى؛ ولى به راهنمايى هاى خداوند ، ناآگاهى .
اى عبداللّه ! فكر مى كنى اگر چنين كارى را انجام دهم ، به خاطر آن پيامبر خواهم بود؟» . گفت : نه .
فرمود : آيا طائف را كه تو در آن باغ هايى دارى ، ديده اى؟ آيا در آن جا جاهاى سخت و بد نبود كه تو درست كردى ، نرم ساختى ، پاكيزه كردى و چشمه هايى كَندى و جارى ساختى؟» .
گفت : آرى .
فرمود : «آيا در اين كار مانندى هم دارى؟» .
گفت : بلى .
رسول خدا فرمود : «آيا تو و ديگران با اين كار ، پيامبر شديد؟» .
گفت : نه .
فرمود : «بنابراين ، اگر محمّد هم چنين كارى بكند ، اين كار ، دليل بر پيامبرى اش نخواهد بود . اين سخن تو مثل اين مى ماند كه بگويى : به تو ايمان نخواهيم آورد ، مگر آن كه برخيزى و [همان طور كه مردم راه مى روند] روى زمين راه بروى و يا همچنان كه مردم مى خورند ، تو هم غذا بخورى .
امّا سخن تو كه مى گويى يا باغى از خرما و انگور داشته باشى كه از آن بخورى و ما را از آن بخورانى و در لابه لاى آن جوى هايى جارى سازى… . آيا تو و يارانت باغ هاى خرما و انگور در طائف نداريد كه از آن مى خوريد و اطعام مى كنيد و جوى هايى در لابه لاى آن جارى مى سازيد؟ آيا با اين كار شما پيامبر شديد؟» .
گفت : نه .
فرمود : «چرا بر فرستاده خدا چيزهايى پيشنهاد مى كنيد كه اگر برآورده شود ، بر راستگويى وى دلالت نمى كند؛ بلكه اگر انجام دهد ، بر دروغگويى اش دلالت كند ؛ زيرا [در اين صورت] به چيزى استدلال كرده كه دليل نيست و افراد ناتوان را در خرد و دينشان گول زده و فرستاده پروردگار جهانيان ، از چنين كارى والاتر و برتر است؟» .
آن گاه فرمود : اى عبداللّه ! امّا سخنت كه گفتى آسمان ، به پندار تو ، سنگ پاره هايى ببارد… . پس خودت گفتى : و اگر ببينند سنگى از آسمان فرود مى آيد ، گويند ابرى متراكم است… . بدان كه در بارش سنگ ، نابودى و مرگ شماست . تو با اين درخواست ، از فرستاده خدا مى خواهى كه تو را نابود كند و فرستاده پروردگار جهانيان ، به [تو ]مهربان تر از اين است و تو را نابود نخواهد كرد؛ ولى دلائل الهى را براى تو بيان مى كند و حجّت هاى الهى بر پيامبرش تنها بر اساس پيشنهاد بندگانش نيست؛ چون بندگان به خير و شر ناآگاه اند و گاه پيشنهاد آنان با همديگر اختلاف پيدا مى كند و متضاد مى شود ، به گونه اى كه انجام آن محال مى گردد . [زيرا اگر پيشنهادهاى آنان انجام شود ، رواست كه تو پيشنهاد سقوط آسمان را بر سرتان كنى و ديگرى پيشنهاد كند كه آسمان سقوط نكند؛ بلكه زمين به طرف آسمان برود و آسمان به زمين بچسبد و اين دو پيشنهاد ، متضاد و متنافى است يا آن كه انجامش محال است] و خداوند ـ عزّوجلّ ـ تدبيرش را به گونه اى جارى نمى كند كه محال ، لازم آيد» .
آن گاه رسول خدا فرمود : «اى عبداللّه ! آيا تاكنون پزشكى را ديده اى كه داروهايش به پيشنهاد بيمارانش باشد؟ بلكه با بيمار ، آن گونه رفتار مى كند كه مى داند صلاح وى در آن است؛ چه بيمار دوست داشته باشد و چه دوست نداشته باشد؟ شما بيمار هستيد و خدا پزشك شماست . اگر به داروى او گردن نهاديد ، شفا پيدا مى كنيد و اگر از فرمانش سرپيچى كرديد ، بيمار مى شويد .
افزون بر آن ، اى عبداللّه ! كِى ديده اى حاكمى از حاكمان گذشته ، حكم راند كه مدّعى حقّى بر پايه پيشنهاد مدّعى عليه ، بيّنه اقامه كند؟ زيرا در اين صورت ، هيچ حق و يا ادّعايى براى كسى عليه كسى ثابت نخواهد شد و بين ستمگر و ستمديده و بين راستگو و دروغگو ، فرقى نخواهد ماند» .
آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اى عبداللّه ! و امّا سخن تو كه مى گويى : خدا و فرشتگان را نزد ما بياور تا با آنان روبه رو شويم و آنان را ببينيم… . اين ، از كارهاى محالِ روشن است؛ چون پروردگار ماـ عزّوجلّ ـ مثل مخلوقات نيست كه بيايد و برود ، حركت كند و در برابر چيزى بايستد ، تا آورده شود . شما اين كار محال را مى خواهيد . اين [كارى ]را كه مى خواهى ، از ويژگى بت هاى ضعيف و ناقص شماست كه نه مى شنوند ، نه مى بينند ، نه مى دانند و نه شما و نه كس ديگر را از چيزى بى نياز نمى كنند .
اى عبداللّه ! آيا تو در طائف ، مزرعه و باغ ندارى؟ و در مكّه صاحب مِلك نيستى كه مباشرانى براى آنها برگزيده اى؟» .
گفت : بلى .
فرمود : «آيا خود بر همه آنها نظارت دارى يا نمايندگانت؟» .
گفت : به وسيله نمايندگان [نظارت دارم] .
فرمود : «به نظر تو اگر كارگران ، مزدبگيران و خدمتكاران تو به فرستاده هايت بگويند : نمايندگى شما را نمى پذيريم ، مگر آن كه عبداللّه بن ابى اميّه را بياوريد تا او را ببينيم و آنچه را كه مى گوييد ، از زبان او بشنويم ، آيا به آنان چنين اجازه اى مى دهى؟ و آيا اين كار ، براى آنان رواست؟» .
گفت : نه .
فرمود : «نمايندگان تو چه بايد بكنند؟ جز اين است كه از تو نشان درستى براى آنان ببرند كه دلالت بر راستگويى آنان باشد ، تا بر آنان لازم باشد كه سخن آنها (نمايندگانت) را بپذيرند؟» .
گفت : بلى .
فرمود : «اى عبداللّه ! آيا درست مى دانى كه نماينده تو هنگامى كه از آنان اين درخواست را شنيد ، به سوى تو برگردد و به تو بگويد : برخيز ، با من بيا؛ چون آنان پيشنهاد آمدن تو را به همراه من كرده اند؟ آيا اين مخالفت با تو نيست؟ و به او نمى گويى تو فقط فرستاده هستى و نه مشاور يا دستور دهنده؟» .
گفت : بلى .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : چه طور بر فرستاده پروردگار جهان ، چيزى را پيشنهاد مى كنى كه بر كارگران و مزدبگيرانت روا نمى دانى بر فرستاده تو چنان پيشنهادى بكنند؟ چگونه از فرستاده پروردگار جهانيان مى خواهى با امر و نهى كردن به خدا ، نكوهش او را براى خود بخواهد و تو مثل آن را براى فرستاده خود به سوى مزدبگيران و كارگرانت ، روا نمى شمارى . اين دليلى است بُرنده براى باطل سازى همه آنچه پيشنهاد كردى .
امّا سخن تو كه يا خانه اى پر از طلا داشته باشى… و آن طلاست . آيا نشنيده اى كه عزيز مصر ، چندين خانه از طلا داشت؟» .
گفت : آرى .
فرمود :«آيا با اين خانه ، پيامبر شد؟» .
گفت : نه .
فرمود : «بنابراين ، اين خانه ها ـ اگر هم براى محمّد وجود داشته باشد ـ باعث نمى شود كه وى پيامبر باشد و محمّد ، از نادانى تو به حجّت هاى خدايى بهره نمى جويد .
و امّا سخن تو اى عبداللّه كه گفتى : يا به آسمان بروى… و افزودى كه و ايمان به صعودت نمى آوريم ، مگر آن كه نوشته اى براى ما بياورى كه بخوانيم… . اى عبداللّه ! صعود به آسمان دشوارتر از نزول از آن است و وقتى كه تو اعتراف مى كنى كه اگر صعود كنى ، ايمان نمى آورم ، همين طور خواهد بود فرود آمدنم .
آن گاه گفتى تا كتابى براى ما بياورى كه بخوانيم… و افزودى كه نمى دانم به تو ايمان مى آورم يا ايمان نمى آورم… . تو ـ اى عبداللّه ! اقرار مى كنى كه با حجّت خدا بر خودت دشمنى مى كنى و هيچ دارويى براى تو ، جز تأديب به دست اولياى او از انسان ها يا فرشتگان دوزخ نيست . خداوند ، به من حكمتِ رسا و جامع ، براى باطل ساختن هر آنچه گفتى ، نازل كرده است .
خداوند ـ عزّوجلّ ـ فرمود بگو : اى محمّد ! پاك است پروردگار من .آيا [من ]جز بشرى فرستاده هستم؟… خداى من بسيار برتر از آن است كه چيزهايى را طبق پيشنهاد جاهلان انجام دهد كه پاره اى روا و پاره اى نارواست؛ و آيا من جز بشرى فرستاده شده ام كه وظيفه اى جز اقامه حجّت هايى كه خدا به من داده ندارم؟ و من حق ندارم به پروردگارم امر يا نهى كنم و يا به وى پيشنهاد دهم و مثل فرستاده اى باشم كه پادشاهى ، وى را به سوى مخالفان خود فرستاد و او به سوى پادشاه برگشت و به وى دستور داد كه طبق آنچه مخالفان پيشنهاد كرده اند ، رفتار كند» .
ابوجهل گفت : اى محمّد ! يك چيز مانده است . آيا نمى پندارى كه قوم موسى به خاطر آن كه از وى خواستند خدا را آشكارا نشان دهد ، با برق آسمانى سوختند؟
فرمود : «آرى .» .
گفت : اگر تو پيامبرى ما هم بايد آتش بگيريم . چون پرسش هايى سنگين تر از آنچه كه قوم موسى داشتند ، مطرح كرديم؛ چرا كه آنان ، طبق گمان تو گفتند : خدا را آشكار نشانمان ده ، و ما مى گوييم : به تو ايمان نمى آوريم مگر آن كه خدا و همه فرشتگان را بياورى تا آنها را ببينيم .

ر . ك : الاحتجاج ، ج 1 ، ص 66 ـ 115؛ تاريخ الجدل ، محمّدبن أبى زهرة ، ص 42 ـ 54 .

1.استفحل أمر العدوّ : وقتى كه دشمن قوى و شديد گردد (لسان العرب ، ج ۱۱ ، ص ۵۱۷) .

2.الازب : بسيار پايدار ، و گاه از واجب ، با تعبير لازب ، ياد مى شود و به ضربه چسبنده ، ضربه لازب مى گويند (مفردات ، ص ۴۴۹) .


گفتگوي تمدن ها
172

۱۴۵.الإمام العسكري عليه السلام :قُلتُ لِأَبي عَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام : هَل كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهيُناظِرُ اليَهودَ وَالمُشرِكينَ إذا عاتَبوهُ ويُحاجُّهُم [إذا حاجّوهُ] ؟ قالَ : بَلى مِرارا كَثيرةً ، مِنها ما حَكَى اللّهُ مِن قَولِهِم : « وَ قَالُواْ مَالِ هَـذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِى فِى الْأَسْوَاقِ لَوْلاَ أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ»إلى قَولِهِ ـ : «رَجُلاً مَّسْحُورًا .۱»« وَ قَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ هَـذَا الْقُرْءَانُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ .۲» وقَولُهُ عَزَّوجَلَّ : « وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنمـبُوعًا» ـ إلى قَولِهِ ـ : «كِتَـبًا نَّقْرَؤُهُو .۳» ثُمَّ قيلَ لَهُ في آخِرِ ذلِكَ : لَو كُنتَ نَبِيّا كَموسى لَنَزَلَت عَلَينَا الصّاعِقَةُ في مَسأَلَتِنا إلَيكَ ، لِأَنَّ مَسأَلَتَنا أشَدُّ مِن مَسائِلِ قَومِ موسى لِموسى عليه السلام .
قالَ : وذلِكَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ قاعِدا ذاتَ يَومٍ بِمَكَّةَ بِفِناءِ الكَعبَةِ ، إذِ اجتَمَعَ جَماعَةٌ مِن رُؤَساءِ قُرَيشٍ ، مِنهُمُ الوَليدُ بنُ المُغيرَةِ المَخزومِيُّ ، وأبُو البَختَرِيِّ بنُ هِشامٍ ، وأبو جَهلٍ ، وَالعاصُ بنُ وائِلٍ السَّهمِيُّ ، وعَبدُاللّهِ بنُ أبي اُمَيَّةَ المَخزومِيُّ ، وكانَ مَعَهُم جَمعٌ مِمَّن يَليهِم كَثيرٌ ، ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في نَفَرٍ مِن أصحابِهِ يَقرَأُ عَلَيهِم كِتابَ اللّهِ ، ويُؤَدّي إلَيهِم عَنِ اللّهِ أمرَهُ ونَهيَهُ .
فَقالَ المُشرِكونَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : لَقَدِ استَفحَلَ ۴ أمرُ مُحَمَّدٍ وعَظُمَ خَطبُهُ ، فَتَعالَوا نَبدَأ بِتَقريعِهِ وتَبكيتِهِ وتَوبيخِهِ وَالاِحتِجاجِ عَلَيهِ وإبطالِ ما جاءَ بِهِ ، لِيَهونَ خَطبُهُ عَلى أصحابِهِ ، ويَصغُرَ قَدرُهُ عِندَهُم ، فَلَعَلَّهُ يَنزِ عُ عَمّا هُوَ فيهِ مِن غَيِّهِ وباطِلِهِ وتَمَرُّدِهِ وطُغيانِهِ ، فَإِنِ انتَهى وإلاّ عامَلناهُ بِالسَّيفِ الباتِرِ .
قالَ أبو جَهلٍ : فَمَن ذَا الَّذي يَلي كَلامَهُ ومُجادَلَتَهُ ؟ قالَ عَبدُاللّهِ بنُ أبي اُمَيَّةَ المَخزومِيُّ : أنَا إلى ذلِكَ ، أفَما تَرضاني لَهُ قَرنا حَسيبا ومُجادِلاً كَفِيّا ؟ قالَ أبو جَهلٍ : بَلى ، فَأَتوهُ بِأَجمَعِهِم ، فَابتَدَأَ عَبدُاللّهِ بنُ أبي اُمَيَّةَ المَخزومِيُّ فَقالَ : يا مُحَمَّدُ ، لَقَدِ ادَّعَيتَ دَعوًى عَظيمَةً ، وقُلتَ مَقالاً هائِلاً ، زَعَمتَ أنَّكَ رَسولُ اللّهِ رَبِّ العالَمينَ ، وما يَنبَغي لِرَبِّ العالَمينَ ، وخالِقِ الخَلقِ أجمَعينَ أن يَكونَ مِثلُكَ رَسولَهُ بَشَرا مِثلَنا ، تَأكُلُ كَما نَأكُلُ ، وتَشرَبُ كَما نَشرَبُ ، وتَمشي فِي الأَسواقِ كَما نَمشي ، فَهذا مَلِكُ الرّومِ وهذا مَلِكُ الفُرسِ لايَبعَثانِ رَسولاً إلاّ كَثيرَ المالِ عَظيمَ الحالِ ، لَهُ قُصورٌ ودورٌ وفَساطيطُ وخِيامٌ وعَبيدٌ وخُدّامٌ ، ورَبُّ العالَمينَ فَوقَ هؤُلاءِ كُلِّهِم [أجمَعينَ] فَهُم عَبيدُهُ ، ولَو كُنتَ نَبِيّا لَكانَ مَعَكَ مَلَكٌ يُصَدِّقُكَ ونُشاهِدُهُ ، بَل لَو أرادَ اللّهُ أن يَبعَثَ إلَينا نَبِيّا لَكان إنَّما يَبعَثُ إلَينا مَلَكا لا بَشرا مِثلَنا . ما أنتَ يا مُحَمَّدُ إلاّ رَجُلٌ مَسحورا ولَستَ بِنَبِيٍّ ؟!
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : هَل بَقِيَ مِن كَلامِكَ شَيءٌ ؟ قالَ : بَلى ، لَو أرادَ اللّهُ أن يَبعَثَ إلَينا رَسولاً لَبَعَثَ أجَلَّ مَن فيما بَينَنا مالاً ، وأحسَنَهُ حالاً ، فَهَلاّ نُزِّلَ هذَا القُرآنُ الَّذي تَزعُمُ أنَّ اللّهَ أنزَلَهُ عَلَيكَ وَابتَعَثَكَ بِهِ رَسولاً ـ عَلى رَجُلٍ مِنَ القَريَتَينِ عَظيمٍ . إمَّا الوَليدِ بنِ المُغيرَةِ بِمَكَّةَ ، وإمّا عُروَةِ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ بِالطّائِفِ .
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : هَل بَقِيَ مِن كَلامِكَ شَيءٌ يا عَبدَاللّهِ ؟ فَقالَ : بَلى ، لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَفجُرَ لَنا مِنَ الأَرضِ يَنبوعا بِمَكَّةَ هذِهِ ، فَإِنّها ذاتُ أحجارٍ وَعِرَةٍ وجِبالٍ ، تَكسَحُ أرضَها وتَحفِرُها ، وتُجري فيهَا العُيونَ ، فَإِنَّنا إلى ذلِكَ مُحتاجونَ ، أو تَكونَ لَكَ جَنَّةٌ مِن نَخيلٍ وعِنَبٍ ، فَتَأكُلَ مِنها وتُطعِمَنا ، فَتُفَجِّرَ الأَنهارَ خِلالَها خِلالَ تِلكَ النَّخيلِ وَالأعنابِ ـ تَفجيرا أو تُسقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمتَ عَلَينا كِسَفا ، فَإِنَّكَ قُلتَ لَنا : « وَ إِن يَرَوْاْ كِسْفًا مِّنَ السَّمَآءِ سَاقِطًا يَقُولُواْ سَحَابٌ مَّرْكُومٌ۵» فَلَعَلَّنا نَقولُ ذلِكَ .
ثُمَّ قالَ : [ولَن نُؤمِنَ لَكَ] أو تَأتِيَ بِاللّهِ وَالمَلائِكَةِ قَبيلاً ، تَأتِي بِهِ وبِهِم وهُم لَنا مُقابِلونَ ، أو يَكونَ لَكَ بَيتٌ مِن زُخرُفٍ تُعطينا مِنهُ ، وتُغنينا بِهِ فَلَعَلَّنا نَطغى ، فَإِنَّكَ قُلتَ لَنا : « كَلاَّ إِنَّ الاْءِنسَـنَ لَيَطْغَى* أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنَى .۶» ثُمَّ قالَ : أو تَرقى فِي السَّماءِ أي تَصعَدَ فِي السَّماءِ ـ ولَن نُؤمِنَ لِرُقِيِّكَ أي لِصُعودِكَ ـ حَتّى تُنَزِّلَ عَلَينا كِتابا نَقَرأَهُ مِنَ اللّهِ العَزيزِ الحَكيمِ إلى عَبدِاللّهِ بنِ أبي اُمَيَّةَ المَخزومِيِّ ومَن مَعَهُ ، بِأَن آمِنوا بِمُحَمَّدِ بنِ عَبدِاللّهِ بنِ عَبدِالمُطَّلِبِ فَإِنَّهُ رَسولي ، وصَدِّقوهُ في مَقالِهِ فَإِنَّهُ مِن عِندي .
ثُمَّ لا أدري ـ يا مُحَمَّدُ ! ـ إذا فَعَلتَ هذا كُلَّهُ اُؤمِنُ بِكَ أو لا اُؤمِنُ بِكَ ، بَل لَو رَفَعتَنا إلَى السَّماءِ وفَتَحتَ أبوابَها وأدخَلتَناها لَقُلنا : إنَّما سَكَرَت أبصارُنا وسَحَرتَنا .
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : يا عَبدَاللّه ! أبَقِيَ شَيءٌ مِن كَلامِكَ ؟ قالَ : يا مُحَمَّدُ ! أوَلَيسَ فيما أورَدتُهُ عَلَيكَ كِفايةٌ وبَلاغٌ ؟ ما بَقِيَ شَيءٌ فَقُل ما بَدا لَكَ ، وأفصِح عَن نَفسِكَ إن كان لَكَ حُجَّةٌ وَأتِنا بِما سَألناكَ بِهِ .
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : اللّهُمَّ أنتَ السّامِعُ لِكُلِّ صَوتٍ وَالعالِمُ بِكُلِّ شَيءٍ ، تَعلَمُ ما قالَهُ عِبادُكَ ، فَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيهِ : يا مُحَمَّدُ « وَ قَالُواْ مَالِ هَـذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ» إلى قَولِهِ ـ : «رَجُلاً مَّسْحُورًا۷» ثُمَّ قالَ اللّهُ تَعالى : « انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُواْ لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّواْ فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً۸» ، ثُمَّ قالَ [اللّهُ] : يا مُحَمَّدُ « تَبَارَكَ الَّذِى إِن شَآءَ جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِّن ذَ لِكَ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ وَ يَجْعَل لَّكَ قُصُورَما۹» ، وأنزَلَ عَلَيهِ : يا مُحَمَّدُ « فَلَعَلَّكَ تَارِكُم بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَ ضَآئِقُ بِهِ صَدْرُكَ۱۰» وأنزَلَ اللّهُ عَلَيهِ : يا مُحَمَّدُ « وَقَالُواْ لَوْلاَ»«أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِىَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ * وَلَوْ جَعَلْنَـهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَـهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ .۱۱» فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : يا عَبدَاللّهِ ، أمّا ما ذَكَرتَ مِن أنّي آكُلُ الطَّعامَ كَما تَأكُلونَ! وزَعَمتَ أنَّهُ لايَجوزُ لِأَجلِ هذا أن أكونَ للّهِِ رَسولاً ، فَإِنَّمَا الأَمرُ للّهِِ تَعالى يَفعَلُ ما يَشاءُ ويَحكُمُ مايُريدُ ، وهُوَ مَحمودٌ ولَيسَ لَكَ ولا لِأَحَدٍ الاِعتِراضُ عَلَيهِ بِلِمَ وكَيفَ . ألا تَرى أنَّ اللّهَ كَيفَ أفقَرَ بَعضا وأغنى بَعضا ، وأعَزَّ بَعضا وأذَلَّ بَعضا ، وأصَحَّ بَعضا وأسقَمَ بَعضا ، وَشرَّفَ بَعضا ووَضَعَ بَعضا ، وكُلُّهُم مِمَّن يَأكُلونَ الطَّعامَ .
ثُمَّ لَيسَ لِلفُقَراءِ أن يَقولوا : لِمَ أفقَرتَنا وأغنَيتَهُم ؟ ولا لِلوُضَعاءِ أن يَقولوا : لِمَ وَضَعتَنا وشَرَّفتَهُم ؟ ولا لِلزَّمنى وَالضُّعَفاءِ أن يَقولوا : لِمَ أزمَنتَنا وأضعَفتَنا وصَحَّحتَهُم ؟ ولا لِلأَذِلاّءِ أن يَقولوا : لِمَ أذلَلتنا وأعزَزتَهُم ؟ ولا لِقِباحِ الصُّوَرِ أن يَقولوا : لِمَ قَبَّحتَنا وجَمَّلتَهُم ؟ بَل إن قالوا ذلِكَ كانوا عَلى رَبِّهِم رادّينَ ، ولَهُ في أحكامِهِ مُنازِعينَ ، وبِهِ كافِرينَ ، ولَكانَ جَوابُهُ لَهُم : [إنّي ]أنَا المَلِكُ الخافِضُ الرّافِعُ ، المُغنِي المُفقِرُ ، المُعِزُّ المُذِلُّ ، المُصَحِّحُ المُسقِمُ ، وأنتُمُ العَبيدُ لَيسَ لَكُم إلاَّ التَّسليمُ لي والاِنقيادُ لِحُكمي ، فَإِن سَلَّمتُم كُنتُم عِبادا مُؤمِنينَ ، وإن أبَيتُم كُنتُم بي كافِرينَ ، وبِعُقوباتي مِنَ الهالِكينَ .
ثُمَّ أنزَلَ اللّهُ عَلَيهِ : يامُحَمَّدُ « قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ » يَعني آكُلُ الطَّعامَ « يُوحَى إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَـهُكُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ۱۲» يَعني قُل لَهُم : أنَا فِي البَشَرِيَّةِ مِثلُكُم ، ولكِن رَبّي خَصَّني بِالنُّبُوَّةِ دونَكُم ، كَما يَخُصُّ بَعضَ البَشَرِ بِالغِنى وَالصِّحَّةِ وَالجَمالِ دونَ بَعضٍ مِنَ البَشَرِ ، فَلا تُنكِروا أن يَخُصَّني أيضا بِالنُّبُوَّةِ [دونَكُم] .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : وأمّا قَولُكَ : «[إنَّ] هذا مَلِكَ الرّومِ ومَلِكَ الفُرسِ لا يَبعَثانِ رَسولاً إلاّ كَثيرَ المالِ ، عَظيمَ الحالِ ، لَهُ قُصورٌ ودورٌ وفَساطيطُ وخِيامٌ وعَبيدٌ وخُدّامٌ ، ورَبُّ العالَمينَ فَوقَ هؤُلاءِ كُلِّهِم فَهُم عَبيدُهُ» . فَإِنَّ اللّهَ لَهُ التَّدبيرُ وَالحُكمُ ، لا يَفعَلُ عَلى ظَنِّكَ وحِسبانِكَ ، ولا بِاقتِراحِكَ ، بَل يَفعَلُ مايَشاءُ ، ويَحكُمُ ما يُريدُ ، وهُوَ مَحمودٌ .
يا عَبدَاللّهِ ، إنّما بَعَثَ اللّهُ نَبِيَّهُ لِيُعَلِّمَ النّاسَ دينَهُم ، ويَدعُوَهُم إلى رَبِّهِم ، ويَكُدُّ نَفسَهُ في ذلِكَ آناءَ اللَّيلِ وَالنَّهارِ ، فَلَو كانَ صاحِبَ قُصورٍ يَحتَجِبُ فيها وعَبيدٍ وخَدَمٍ يَستُرونَهُ عَنِ النّاسِ ، ألَيسَ كانَتِ الرِّسالَةُ تَضيعُ وَالاُمورُ تَتَباطَأُ ؟ أوَ ماتَرَى المُلوكَ إذَا احتَجَبوا كَيفَ يَجرِي الفَسادُ وَالقَبائِحُ مِن حَيثُ لايَعلَمونَ بِهِ ولا يَشعُرونَ ؟!
يا عَبدَاللّهِ ، إنَّما بَعَثَنِي اللّهُ ولا مالَ لي لِيُعَرِّفَكُم قُدرَتَهُ وقُوَّتَهُ ، وإنَّهُ هُوَ النّاصِرُ لِرَسولِهِ ، لا تَقدِرونَ عَلى قَتلِهِ ولا مَنعِهِ مِن رِسالاتِهِ ، فَهذا أبيَنُ في قُدرَتِهِ وفي عَجزِكُم ، وسَوفَ يُظفِرُنِيَ اللّهُ بِكُم فَاُوسِعكُم قَتلاً وأسرا ، ثُمَّ يُظفِرُنِيَ اللّهُ بِبِلادِكُم ويَستَولي عَلَيهَا المُؤمِنونَ مِن دونِكُم ودونِ مَن يُوافِقُكُم عَلى دينِكُم .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : وأمّا قَولُكَ لي : «لَو كُنتَ نَبِيّا لَكانَ مَعَكَ مَلَكٌ يُصَدِّقُكَ ونُشاهِدُهُ ، بَل لَو أرادَ اللّهُ أن يَبعَثَ إلَينا نَبِيّا لَكانَ إنَّما يَبعَثُ مَلَكا لا بَشَرا مِثلَنا» . فَالمَلَكُ لاتُشاهِدُهُ حَواسُّكُم ، لِأَ نَّهُ مِن جِنسِ هذَا الهَواءِ لا عِيانَ مِنهُ ، ولَو شاهَدتُموهُ بِأَن يُزادَ في قُوى أبصارِكُم ـ لَقُلتُم : لَيسَ هذا مَلَكا بَل هذا بَشَرٌ ، لِأَ نَّهُ إنَّما كانَ يَظهَرُ لَكُم بِصورَةِ البَشَرِ الَّذي [ قَد ] ألِفتُموهُ لِتَفهَموا عَنهُ مَقالَتَهُ وتَعرِفوا خِطابَهُ ومُرادَهُ ، فَكَيفَ كُنتُم تَعلَمونَ صِدقَ المَلَكِ وأنَّ ما يَقولُهُ حَقٌّ ؟ بَل إنَّما بَعَثَ اللّهُ بَشرَا ، وأظهَرَ عَلى يَدِهِ المُعجِزاتِ الَّتي لَيسَت في طَبائِعِ البَشَرِ الَّذينَ قَد عَلِمتُم ضَمائِرَ قُلوبِهِم فَتَعلَمونَ بِعَجزِكُم عَمّا جاءَ بِهِ أنَّهُ مُعجِزَةٌ ، وأنَّ ذلِكَ شَهادَةٌ مِنَ اللّهِ تَعالى بِالصِّدقِ لَهُ ، ولَو ظَهَرَ لَكُم مَلَكٌ وظَهَرَ عَلى يَدِهِ ما يَعجُزُ عَنهُ البَشَرُ لَم يَكُن في ذلِكَ ما يَدُلُّكُم عَلى أنَّ ذلِكَ لَيسَ في طَبائِعِ سائِرِ أجناسِهِ مِنَ المَلائِكَةِ حَتّى يَصيرَ ذلِكَ مُعجِزا .
ألا تَرَونَ أنَّ الطُّيورَ الَّتي تَطيرُ لَيسَ ذلِكَ مِنها بِمُعجِزٍ ، لِأَنَّ لَها أجناسا يَقَعُ مِنها مِثلُ طَيَرانِها ، ولَو أنَّ آدَمِيّا طارَ كَطَيَرانِها كانَ ذلِكَ مُعجِزا ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ سَهَّلَ عَلَيكُمُ الأَمرَ ، وجَعَلَهُ بِحَيثُ تَقومُ عَلَيكُم حُجَّتُهُ ، وأنتُم تَقتَرِحونَ عَمَلَ الصَّعبِ الَّذي لا حُجَّةَ فيهِ .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : وأمّا قَولُكَ : «ما أنتَ إلاّ رَجُلٌ مَسحورٌ» . فَكَيفَ أكونُ كَذلِكَ وقَد تَعلَمونَ أنّي في صِحَّةِ التَّمييزِ وَالعَقلِ فَوقَكُم ؟ فَهَل جَرَّبتُم عَلَيَ مِنذُ نَشَأتُ إلى أنِ استَكمَلتُ أربَعينَ سَنَةً خَزيَةً ، أو زَلَّةً ، أو كَذبَةً ، أو خِيانَةً ، أو خَطَأً مِنَ القَولِ ، أو سَفَها مِنَ الرَّأيِ؟ أتَظُنّونَ أنَّ رَجُلاً يَعتَصِمُ طولَ هذِهِ المُدَّةِ بِحَولِ نَفسِهِ وقُوَّتِها، أو بِحَولِ اللّهِ وقُوَّتِهِ ؟ وذلِكَ ما قالَ اللّهُ تَعالى : « انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُواْ لَكَ الْأَمْثَـلَ فَضَلُّواْ فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً۱۳» إلى أن يُثبِتوا عَلَيكَ عَمًى بِحُجَّةٍ أكثَرَ مِن دَعاويهِمُ الباطِلَةِ الَّتي تَبَيَّنَ عَلَيكَ تَحصيلُ بُطلانِها .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : وأمّا قَولُكَ : «لَولا نُزِّلَ هذَا القُرآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ القَريَتَينِ عَظيمٍ ، الوَليدِ بنِ المُغيرَةِ بِمَكَّةَ أو عُروَة [بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ] بِالطّائِفِ» . فَإِنَّ اللّهَ تَعالى لَيسَ يَستَعظِمُ مالَ الدُّنيا كَما تَستَعظِمُهُ أنتَ ، ولا خَطَرَ لَهُ عِندَهُ كَما لَهُ عِندَكَ ، بَل لَو كانَتِ الدُّنيا عِندَهُ تَعدِلُ جَناحَ بَعوضَةٍ لَما سَقى كافِرا بِهِ مُخالِفا لَهُ شَربَةَ ماءٍ ، ولَيسَ قِسمَةُ رَحمَةِ اللّهِ إلَيكَ ، بَل اللّهُ هُوَ القاسِمُ لِلرَّحَماتِ ، وَالفاعِلُ لِما يَشاءُ في عَبيدِهِ وإمائِهِ ، ولَيسَ هُوَ عَزَّوجَلَّ مِمَّن يَخافُ أحَدا كَما تَخافُهُ أنتَ لِمالِهِ وحالِهِ ، فَعَرَفتَهُ بِالنُّبُوَّةِ لِذلِكَ ، ولا مِمَّن يَطمَعُ في أحَدٍ في مالِهِ أو في حالِهِ كَما تَطمَعُ [أنتَ ]فَتَخُصُّهُ بِالنُّبُوَّةِ لِذلِكَ ، ولا مِمّن يُحِبُّ أحَدا مَحَبَّةَ الهَواءِ كَما تُحِبُّ أنتَ ، فَتُقَدِّمُ مَن لايَستَحِقُّ التَّقديمَ . وإنّما مُعامَلَتُهُ بِالعَدلِ ، فَلا يُؤثِرُ أحَدا لِأَفضَلِ مَراتِبِ الدّينِ وخِلالِهِ ، إلاَّ الأَفضَلَ في طاعَتِهِ والأَجَدَّ في خِدمَتِهِ ، وكَذلِكَ لا يُؤَخِّرُ في مَراتِبِ الدّينِ وخِلالِهِ إلاّ أشَدَّهُم تَباطُؤا عَن طاعَتِهِ .
وإذا كانَ هذا صِفَتَهُ لَم يَنظُر إلى مالٍ ولا إلى حالٍ ، بَل هذَا المالُ وَالحالُ مِن تَفَضُّلِهِ ، ولَيسَ لِأَحدٍ مِن عِبادِهِ عَلَيهِ ضَربَةُ لازِبٍ ۱۴ فَلا يُقالُ لَهُ : إذا تَفَضَّلتَ بِالمالِ عَلى عَبدٍ فَلابُدَّ [مِن] أن تَتَفَضَّلَ عَلَيهِ بِالنُّبُوَّةِ أيضا ، لِأَ نَّهُ لَيسَ لِأَحَدٍ إكراهُهُ عَلى خِلافِ مُرادِهِ ولا إلزامُهُ تَفَضُّلاً ، لِأَ نَّهُ تَفَضَّلَ قَبلَهُ بِنِعَمِهِ .
ألا تَرى ـ يا عَبدَاللّهِ ! ـ كَيفَ أغنى واحِدا وقَبَّحَ صورَتَهُ ؟ وكَيفَ حَسَّنَ صورَةَ واحِدٍ وأفقَرَهُ ؟ وكَيفَ شَرَّفَ واحِدا وأفقَرَهُ ؟ وكَيفَ أغنى واحِدا ووَضَعَهُ ؟ ثُمَّ لَيسَ لِهذَا الغَنِيِّ أن يَقولَ : هَلاّ اُضيفَ إلى يَساري جَمالُ فُلانٍ ؟ ولا لِلجَميلِ أن يَقولَ : هَلاّ اُضيفَ إلى جِمالي مالُ فُلانٍ ؟ ولا لِلشَّريفِ أن يَقولَ : هَلاّ اُضيفَ إلى شَرَفي مالُ فُلانٍ ؟ ولا لِلوَضيعِ أن يَقولَ : هَلاّ اُضيفَ إلى ضَعَتي شَرَفُ فُلانٍ ؟
ولكِنَّ الحُكمَ للّهِِ ، يُقَسِّمُ كَيفَ يَشاءُ ويَفعَلُ كَما يَشاءُ ، وهُوَ حَكيمٌ في أفعالِهِ ، مَحمودٌ في أعمالِهِ ، وذلِكَ قَولُهُ تَعالى : « وَ قَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ هَـذَا الْقُرْءَانُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ » ـ قالَ اللّهُ تَعالى : « أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ـ يا مُحَمَّد ـ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا۱۵»فَأَحوَجَنا بَعضا إلىبَعضٍ، أحوَجَ هذا إلى مالِ ذلِكَ، وأحوَجَ ذلِكَ إلى سِلعَةِ هذا أو إلى خِدمَتِهِ . فَتَرى أجَلَّ المُلوكِ وأغنَى الأَغنِياءِ مُحتاجا إلى أفقَرِ الفُقَراءِ في ضَربٍ مِنَ الضُّروبِ : إمّا سِلعَةٍ مَعَهُ لَيسَت مَعَهُ ، وإمّا خِدمَةٍ يَصلَحُ لَها ، لايَتَهَيَّأُ لِذلِكَ المَلِكِ أن يَستَغنِيَ إلاّ بِهِ ، وإمّا بابٍ مِنَ العُلومِ وَالحِكَمِ ، هُوَ فَقيرٌ إلى أن يَستَفيدَها مِن هذَا الفَقيرِ ، فَهذَا الفَقيرُ يَحتاجُ إلى مالِ ذلِكَ المَلِكِ الغَنِيِّ ، وذلِكَ المَلِكُ يَحتاجُ إلى عِلمِ هذَا الفَقيرِ ، أو رَأيِهِ ، أو مَعرِفَتِهِ .
ثُمَّ لَيسَ لِلمَلِكِ أن يَقولَ : هَلاَّ اجتَمَعَ إلى مالي عِلمُ هذَا الفَقيرِ ؟ ولا لِلفَقيرِ أن يَقولَ : هَلاَّ اجتَمَعَ عَلى رَأيي وعِلمي وما أتَصَرَّفُ فيهِ مِن فُنونِ الحِكَمِ مالُ هذَا المَلِكِ الغَنِيِّ ؟
ثُمَّ قالَ اللّهُ تَعالى : « وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَـتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا » ثُمَّ قالَ : يا مُحَمَّدُ قُل لَهُم ـ : « وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ۱۶»أي ما يَجمَعُهُ هؤُلاءِ مِن أموالِ الدُّنيا .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : وأمّا قَولُكَ : «لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَفجُرَ لَنا مِن الأَرضِ يَنبوعا» إلى آخِرِ ما قُلتَهُ ، فَإِنَّكَ [ قَدِ ] اقتَرَحتَ عَلى مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أشياءَ :
مِنها ما لَو جاءَكَ بِهِ لَم يَكُن بُرهانا لِنُبُوَّتِهِ ، ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَرتَفِعُ عَن أن يَغتَنِمَ جَهلَ الجاهِلينَ ، ويَحتَجَّ عَلَيهِم بِما لاحُجَّةَ فيهِ .
ومِنها ما لَو جاءَكَ بِهِ كانَ مَعَهُ هَلاكُكَ ، وإنَّما يُؤتى بِالحُجَجِ وَالبَراهينِ لِيَلزَمَ عِبادَ اللّهِ الإِيمانُ بِها لا لِيَهلَكوا بِها ، فَإِنَّمَا اقتَرَحتَ هَلاكَكَ ، ورَبُّ العالَمينَ أرحَمُ بِعِبادِهِ ، وأعلَمُ بِمَصالِحِهِم من أن يُهلِكَهُم كَما يَقتَرِحونَ .
ومِنهَا المُحالُ الَّذي لا يَصِحُّ ولا يَجوزُ كَونُهُ ورَسولُ رَبِّ العالَمينَ يُعَرِّفُكَ ذلِكَ ، ويَقطَعُ مَعاذيرَكَ ، ويُضَيِّقُ عَلَيكَ سَبيلَ مُخالَفَتِهِ ، ويُلجِئُكَ بِحُجَجِ اللّهِ إلى تَصديقِهِ حَتّى لا يكونَ لَكَ عَنهُ مَحيدٌ ولا مَحيصٌ .
ومِنها ما قَدِ اعتَرَفتَ عَلى نَفسِكَ أنَّكَ فيهِ مُعانِدٌ مُتَمَرِّدٌ ، لاتَقبَلُ حُجَّةً ولا تُصغي إلى بُرهانٍ ، ومَن كانَ كَذلِكَ فَدَواؤُهُ عَذابُ اللّهِ النّازِلُ مِن سَمائِهِ ، أو في جَحيمِهِ ، أو بِسُيوفِ أولِيائِهِ .
فَأَمّا قَولُكَ يا عَبدَاللّهِ : «لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَفجُرَ لَنا مِنَ الأَرضِ يَنبوعا بِمَكَّةَ هذِهِ ، فَإِنَّها ذاتُ أحجارٍ وصُخورٍ وجِبالٍ ، تَكسَحُ أرضَها وتَحفِرُها ، وتَجري فيهَا العُيونَ ، فَإِنَّنا إلى ذلِكَ مُحتاجونَ» . فَإِنَّكَ سَأَلتَ هذا وأنتَ جاهِلٌ بِدَلائِلِ اللّهِ تَعالى .
يا عَبدَاللّهِ ! أرَأَيتَ لَو فَعَلتُ هذا ، أكُنتُ مِن أجلِ هذا نَبِيّا ؟ قالَ : لا .
قالَ رَسولُ اللّهِ : أرَأَيتَ الطّائِفَ الَّتي لَكَ فيها بَساتينُ ؟ أما كانَ هُناكَ مَواضِعَ فاسِدَةً صَعبَةً أصلَحتَها وذَلَّلتَها وكَسَحتَها وأجرَيتَ فيها عُيونا اِستَنبَطتَها ؟ قالَ : بَلى . قالَ : وهَل لَكَ في هذا نُظَراءُ ؟
قالَ : بَلى .
قالَ : أفَصِرتَ بِذلِكَ أنتَ وهُم أنبِياءَ ؟
قالَ : لا .
قالَ : فَكَذلِكَ لايَصيرُ هذا حُجَّةً لِمُحَمَّدٍ لَو فَعَلَهُ عَلى نُبُوَّتِهِ ، فَما هُوَ إلاّ كَقَولِكَ : لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَقومَ وتَمشِيَ عَلَى الأَرضِ [كَما يَمشِي النّاسُ] ، أو حَتّى تَأكُلَ الطَّعامَ كَما يَأكُلُ النّاسُ .
وأمّا قَولُكَ يا عَبدَاللّهِ : «أو تَكونَ لَكَ جَنَّةٌ مِن نَخيلٍ وعِنَبٍ ، فَتَأكُلَ مِنها وتُطعِمَنا ، وتُفَجِّرَ الأَنهارَ خِلالَها تَفجيرا» . أوَ لَيسَ لَكَ ولِأَصحابِكَ جَنّاتٌ مِن نَخيلٍ وعِنَبٍ بِالطّائِفِ تَأكُلونَ وتُطعِمونَ مِنها ، وتُفَجِّرونَ الأَنهارَ خِلالَها تَفجيرا ، أفَصِرتُم أنبِياءَ بِهذا ؟
قالَ : لا .
قالَ : فَما بالُ اقتِراحِكُم عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أشياءَ لَو كانَت كَما تَقتَرِحونَ لَما دَلَّت عَلى صِدقِهِ ، بَل لَو تَعاطاها لَدَلَّ تَعاطيها عَلى كِذبِهِ ، لِأَ نَّهُ [ حِينَئِذٍ ] يَحتَجُّ بِما لا حُجَّةَ فيهِ ، ويَختَدِعُ الضُّعَفاءَ عَن عُقولِهِم وأديانِهِم ، ورَسولُ رَبِّ العالَمينَ يَجِلُّ ويَرتَفِعُ عَن هذا .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : يا عَبدَاللّهِ ! وأمّا قَولُكَ : «أو تُسقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمتَ عَلَينا كِسَفا ـ فَإِنَّكَ قُلتَ : وإن يَرَوا كِسْفا مِنَ السَّماءِ ساقِطا يَقولوا سَحابٌ مَركومٌ» . فَإِنَّ في سُقوطِ السَّماءِ عَلَيكُم هَلاكَكُم ومَوتَكُم ، فَإِنَّما تُريدُ بِهذا مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُهلِكَكَ ورَسولُ رَبِّ العالَمينَ أرحَمُ [ بِكَ ] مِن ذلِكَ ، [ و] لا يُهلِكُكَ ، ولكِنَّهُ يُقيمُ عَلَيكَ حُجَجَ اللّهِ ، ولَيسَ حُجَجُ اللّهِ لِنَبِيِّهِ وَحدَهُ عَلى حَسَبِ اقتِراحِ عِبادِهِ ، لِأَنَّ العِبادَ جُهّالٌ بِما يَجوزُ مِنَ الصَّلاحِ ، وبِما لايَجوزُ مِنَ الفَسادِ، وقَد يَختَلِفُ اقتِراحُهُم ويَتَضادُّ حَتّى يَستَحيلَ وُقوعُهُ ، [ إذ لَو كانَتِ اقتِراحاتُهُم واقِعَةً لَجازَ أن تَقتَرِحَ أنتَ أن تُسقَطَ السَّماءُ عَلَيكُم ، ويَقتَرِحَ غَيرُكَ أن لا تُسقَطَ عَلَيكُمُ السَّماءُ ، بَل أن تُرفَعَ الأَرضُ إلَى السَّماءِ ، وتَقَعَ السَّماءُ عَلَيها ، وكانَ ذلِكَ يَتَضادُّ ويَتَنافى ، أو يَستحيلُ وُقوعُهُ] ، واللّهُ عَزَّوجَلَّ لايَجري تَدبيرُهُ عَلى ما يَلزَمُ بِهِ المُحالُ .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : وهَل رَأَيتَ يا عَبدَاللّهِ طَبيبا كانَ دَواؤُهُ لِلمَرضى عَلى حَسَبِ اقتِراحاتِهِم ؟ وإنَّما يَفعَلُ بِهِ ما يَعلَمُ صَلاحَهُ فيهِ ، أحَبَّهُ العَليلُ أو كَرِهَهُ ، فَأَنتُمُ المَرضى وَاللّهُ طَبيبُكُم ، فَإِن أنقَدتُم ۱۷ لِدَوائِهِ شَفاكُم ، وإن تَمَرَّدتُم عَلَيهِ أسقَمَكُم .
وبَعدُ ، فَمَتى رَأَيتَ يا عَبدَاللّهِ مُدَّعي حَقٍّ [ مِن ] قِبَلِ رَجُلٍ أوجَبَ عَلَيهِ حاكِمٌ مِن حُكّامِهِم فيما مَضى ـ بَيِّنَةً عَلى دَعواهُ عَلى حَسَبِ اقتِراحِ المُدَّعى عَلَيهِ ؟ إذا ما كان يَثبُتُ لِأَحَدٍ عَلى أحَدٍ دَعوًى ولا حَقٌّ ، ولا كانَ بَينَ ظالِمٍ ومَظلومٍ ولا بَينَ صادِقٍ وكاذِبٍ فَرقٌ .
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : يا عَبدَاللّهِ وأمّا قَولُكَ : «أو تَأتِيَ بِاللّهِ وَالمَلائِكَةِ قَبيلاً يُقابِلونَنَا ونُعايِنُهُم» . فَإِنّ هذا مِنَ المُحالِ الَّذي لاخِفاءَ بِهِ ، لِأَنَّ رَبَّنا عَزَّ وجَلَّ لَيسَ كَالمَخلوقينَ يَجيءُ ويَذهَبُ ، وَيَتَحرَّكُ ويُقابِلُ شَيئا حَتّى يُؤتى بِهِ ، فَقَد سَأَلتُم بِهذَا المُحالَ ، وإنَّما هذَا الَّذي دَعَوتَ إلَيهِ ، صِفَةُ أصنامِكُمُ الضَّعيفَةِ المَنقوصَةِ الَّتي لا تَسمَعُ ، ولا تُبصِرُ ، ولا تَعلَمُ ، ولا تُغني عَنكُم شَيئا ولا عَن أحَدٍ .
يا عَبدَاللّه ! أوَ لَيسَ لَكَ ضِياعٌ وجِنانٌ بِالطّائِفِ ، وعَقارٌ بِمَكَّةَ وقُوّامٌ عَلَيها ؟
قالَ : بَلى .
قالَ : أفَتُشاهِدُ جَميعَ أحوالِها بِنَفسِكَ ، أو بِسُفَراءَ بَينَكَ وبَينَ مُعامِليكَ ؟
قالَ : بِسُفَراءَ .
قالَ : أرَأَيتَ لَو قالَ مُعامِلوكَ وأكَرَتُكَ وخَدَمُكَ لِسُفَرائِكَ : «لانُصَدِّقُكُم في هذِهِ السِّفارَةِ إلاّ أن تَأتونا بِعَبدِاللّهِ بنِ أبي اُمَيَّةَ لِنُشاهِدَهُ فَنَسمَعَ ما تَقولونَ عَنهُ شِفاها» ، كُنتَ تُسَوِّغُهُم هذا ؟ أوَ كانَ يَجوزُ لَهُم عِندَكَ ذلِكَ ؟
قالَ : لا .
قالَ : فَمَا الَّذي يَجِبَ عَلى سُفرائِكَ ؟ ألَيسَ أن يَأتوهُم عَنكَ بِعَلامَةٍ صَحيحَةٍ تَدُلُّهُم عَلى صِدقِهِم فَيَجِبُ عَلَيهِم أن يُصَدِّقوهُم ؟
قالَ : بَلى .
قالَ : يا عَبدَاللّهِ ، أرَأَيتَ سَفيرَكَ لَو أنَّهُ لَمّا سَمِعَ مِنهُم هذا عادَ إلَيكَ وقالَ [ لَكَ ] : قُم مَعي فَإِنَّهُم قَدِ اقتَرَحوا عَلَيَّ مَجيئَكَ [ مَعي ] ، ألَيسَ يَكونُ هذا لَكَ مُخالِفا ؟ وتَقولُ لَهُ : إنَّما أنتَ رَسولٌ لا مُشيرٌ ولا آمِرٌ ؟
قالَ : بَلى .
قالَ : فَكَيفَ صِرتَ تَقتَرِحُ عَلى رَسولِ رَبِّ العالَمينَ مالا تُسَوِّغُ لِأَكَرَتِكَ ومُعامِليكَ أن يَقتَرِحوهُ عَلى رَسولِكَ إلَيهِم ؟ وكَيفَ أرَدتَ مِن رَسولِ رَبِّ العالَمينَ أن يَستَذِمَّ إلى رَبِّهِ بِأَن يَأمُرَ عَلَيهِ ويَنهى ، وأنتَ لا تُسَوِّغُ مِثلَ هذا عَلى رَسولِكَ إلى أكَرَتِكَ وقُوّامِكَ ؟ هذِهِ حُجَّةٌ قاطِعَةٌ لاِءِبطالِ جَميعِ ما ذَكَرتَهُ في كُلِّ مَا اقتَرَحتَهُ يا عَبدَاللّهِ .
وأمّا قَولُكَ يا عَبدَاللّهِ : «أوَ يَكونَ لَكَ بَيتٌ مِن زُخرُفٍ» وهُوَ الذَّهَبُ ، أما بَلَغَكَ أنَّ لِعَزيزِ مِصرَ بُيوتا مِن زُخرُفٍ ؟
قالَ : بَلى .
قالَ : أفَصارَ بِذلِكَ نَبِيّا ؟
قالَ : لا .
قالَ : فَكَذلِكَ لا يوجِبُ [ ذلِكَ ]لِمُحَمَّدٍ ـ لَو كانَ لَهُ نُبُوَّةً ومُحَمَّدٌ لا يَغتَنِمُ جَهلَكَ بِحُجَجِ اللّهِ .
وأمّا قولُكَ يا عَبدَاللّهِ : «أوَ تَرقى فِي السَّماءِ» ، ثُمَّ قُلتَ : «ولَن نُؤمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّى تُنَزِّلَ عَلَينا كِتابا نَقرَؤُهُ» . يا عَبدَاللّهِ ! الصُّعودُ إلَى السَّماءِ أصعَبُ مِنَ النُّزولِ عَنها ، وإذا اعتَرَفتَ عَلى نَفسِكَ أنَّكَ لا تُؤمِنُ إذا صَعَدتُ ، فَكَذلِكَ حُكمُ النُّزولِ .
ثُمَّ قُلتَ : «حَتّى تُنَزِّلَ عَلَينا كِتابا نَقرَؤُهُ» ، مِن بَعدِ ذلِكَ ، «ثُمَّ لا أدري اُؤمِنُ بِكَ أو لا اُؤمِنُ بِكَ» . فَأَنتَ ـ يا عَبدَاللّهِ ! ـ مُقِرٌّ بِأَنَّكَ تُعانِدُ حُجَّةَ اللّهِ عَلَيكَ ، فَلا دَواءَ لَكَ إلاّ تَأديبَهُ لَكَ عَلى يَدِ أولِيائِهِ مِنَ البَشَرِ ، أو مَلائِكَتِهِ الزَّبانِيَةِ ، وقَد أنزَلَ اللّهُ عَلَيَّ حِكمَةً بالِغَةً جامِعَةً لِبُطلانِ كُلِّ مَا اقتَرَحتَهُ .
فَقالَ عَزَّوجَلَّ : قُلْ يا مُحَمَّدُ ! ـ « سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً۱۸»ما أبعَدَ رَبّي عَن أن يَفعلَ الأَشياءَ عَلى [ قَدرِ ] ما يَقتَرِحُهُ الجُهّالُ بِما يَجوزُ وبِما لا يَجوزُ ، وهَل كُنتُ إلاّ بَشرا رَسولاً ، لا يَلزَمُني إلاّ إقامَةُ حُجَّةِ اللّهِ الَّتي أعطاني ، ولَيسَ لي أن آمُرَ عَلى رَبّي ولا أنهى ولا اُشيرُ ، فَأَكونَ كَالرَّسولِ الَّذي بَعَثَهُ مَلِكٌ إلى قَومٍ مِن مُخالِفيهِ فَرَجَعَ إلَيهِ يَأمُرُهُ أن يَفعَلَ بِهِم مَا اقتَرَحوهُ عَلَيهِ .
فَقالَ أبوجَهلٍ : يا مُحَمَّدُ ! هاهُنا واحِدَةٌ ، أَلَستَ زَعَمتَ أنَّ قَومَ موسى احتَرَقوا بِالصّاعِقَةِ لَمّا سَأَلوهُ أن يُرِيَهُمُ اللّهَ جَهرَةً ؟
قالَ : بَلى .
قالَ : فَلَو كُنتَ نَبيّا لاَحتَرَقنا نَحنُ أيضا ، فَقَد سَأَلنا أشَدَّ مِمّا سَأَلَ قَومُ موسى ، لِأَ نَّهُم كَما زَعَمتَ قالوا : أرِنَا اللّهَ جَهرَةً . ونَحنُ نَقولُ : لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَأتِيَ بِاللّهِ وَالمَلائِكَةِ قَبيلاً نُعايِنُهُم . ۱۹

1.الفرقان : ۷ و ۸ .

2.الزخرف : ۳۱ .

3.الإسراء : ۹۰ ـ ۹۳ .

4.استفحل أمر العدوّ : إذا قوي واشتدّ (لسان العرب : ۱۱ / ۵۱۷) .

5.الطور : ۴۴ .

6.العلق : ۶ و ۷ .

7.الإسراء : ۴۸ .

8.الفرقان : ۱۰ .

9.هود : ۱۲ .

10.الأنعام : ۸ و ۹ .

11.الكهف : ۱۱۰ .

12.الفرقان : ۹ .

13.اللازب : الثابت الشديد الثبوت ، ويعبّر باللازب عن الواجب ، فيقال : ضربة لازب (المفردات : ۷۳۹) ، وفي بعض النسخ «ضريبة» بدل «ضربة» .

14.الزخرف : ۳۱

15.الزخرف : ۳۲ .

16.في بحار الأنوار «أنفَذتُم» .

17.الإسراء : ۹۳ .

18.الاحتجاج : ۱/۴۷ ـ ۶۴/۲۲ ، التفسيرالمنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام : ۵۰۰/۳۱۴ ، بحارالأنوار : ۹ / ۲۶۹ / ۲ .

  • نام منبع :
    گفتگوي تمدن ها
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1379
    نوبت چاپ :
    اوّل
    پیوند معرفی کتاب :
    http://www.hadith.net/post/49479
تعداد بازدید : 52107
صفحه از 358
پرینت  ارسال به