حاصل نميشد، پس از آنجا که رستگاري و نجات مقرون به تمسک به اهل بيت است و گمراهي و هلاکت مقرون به روي گرداندن از ايشان بر عصمت ايشان دلالت دارد.
3. اين روايت فرقه ناجيه (گروه نجات يابنده) را معين ميکند و روايت تصريح دارد بر اين که هر کس سوار بر اين کشتي شود، نجات مييابد و اين دلالت دارد بر اين که گروه نجات يابنده همان پيروان اهل بيت عليهم السلام هستند.
4. اين حديث فرقههاي گمراه و منحرف را نيز مشخص ميکند و ميگويد آن فرقهها گروههايي هستند که راه اهل بيت را تبعيت نميکنند؛ چرا که هر شخصي سوار بر کشتي ايشان نشود، هلاک و غرق ميشود و راه ديگري براي نجات جز سوار شدن نيست. پس انسان يا بر کشتي سوار شده و يا خارج از کشتي است و اين حديث تصريح دارد بر اين که اگر کسي ادعا کند هم طريق اهل بيت را در پيش گرفته و هم طريق ديگران را خارج از کشتي اهل بيت است و راه ايشان را متابعت نکرده و مشمول هلاکت و غرق شدن است.
5 . حديث سفينه بر افضل بودن اهل بيت دلالت دارد؛ چرا که اگر کس ديگر افضل از ايشان يا در حدّ ايشان بود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به تبعيت و پيروي از آنها امر مينمود وگرنه باعث ميشد مردم فريب خورده و گمراه شوند. و شايد کسي که در اين حديث تدبّر و دقت کند مطالب ديگري نيز به دست آورد. علاوه بر اين که برخي از علماي اهل تسنّن نيز به برخي از مطالب برداشتي از حديث سفينه که گفته شد، اشاره کردهاند.
از جمله ابن حجر هيثمي در کتاب الصواعق المحرقة بعد از آوردن اين حديث ميگويد:
وجه تشبيه اهل بيت عليهم السلام به کشتي آن است که هر کس ايشان را دوست بدارد و به خاطر سپاسگزاري نعمت نبوي صلي الله عليه و آله و سلم ايشان را بزرگ بدارد و راه هدايت علماي ايشان را برگيرد، از تاريکي مخالف با خدا نجات يافته و کسي که از آن تخلّف کند، در درياي کفران نعمتها غرق شده و در سرکشي هلاک خواهد شد. ۱
و مناوي ميگويد:
وجه تشبيه در اين حديث آن است که نجات براي کساني از قوم نوح که سوار بر کشتي شدند، ثابت شد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز نجات را با تمسک به اهل بيت خود براي امت خود مقرّر نمود و ايشان را واسطه رسيدن به نجات قرار داد و نتيجه آن ترغيب مردم به چنگ زدن به دوستي اهل بيت و ريسمان ايشان و نيز بزرگداشت ايشان از باب شکر نعمت کسي که آنها را شرافت بخشيد و پيش گرفتن راه هدايت از طريق علماي اهل بيت عليهم السلام بود. پس هر کس آن را پيش گيرد، از تاريکيهاي مخالفت با خدا نجات يافته و شکر نعمت را به جاي آورده است و کسي که از آن سرپيچي و تخلّف کند در درياهاي ناسپاسي و سرکشي غرق شده و مستحق آتش است؛ چرا که کينه ورزي با ايشان موجب آتش بوده؛ چنان که در تعدادي از روايات آمده است. ۲
1.. الصواعق المحرقة، ج ۲، ص ۴۴۶ و ۴۴۷.
2.. فيض القدير في شرح الجامع الصغير، ج ۲، ص ۶۵۸.