يَا أبَا الْعَبّاسِ! فَمَنْ أوَّلُ مَنْ أعالَ الْفَرائِضَ؟ فَقالَ: «عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ»؛۱
پس نخستين كسى كه واجبات را تغيير داد كه بود؟ پس گفت: «عمر بن خطّاب».
37. از أبوعبد اللّه [امام صادق] عليه السلام پرسيدند:
فَهذَا الْقَطْعَ مَنْ أوَّلُ مَنْ قَطَعَ؟ قالَ: «قَدْ كانَ عُثْمانُ بْنُ عَفّانَ حَسَّنَ ذلِكَ لِمُعاوِيَةَ»؛۲پس نخستين كسى كه اين قطع دست [سارق] را قطع كرد كه بود؟ فرمود: «عثمان بن عفّان بود. آن را براى معاويه، پسنديده جلوه داد».
سى و يك. نخستين كسى كه شهادت برده را نپذيرفت ۳
38. از أبوعبد اللّه [امام صادق] عليه السلام نقل است كه فرمود:
... إنَّ أوَّلَ مَنْ رَدَّ شَهادَةَ الْمَمْلُوكِ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ، وَ ذلِكَ أنَّهُ تَقَدَّمَ إلَيْهِ مَمْلُوكٌ فى شَهادَةٍ، فَقالَ: «إِنْ أقَمْتُ الشَّهادَةَ تَخَوَّفْتُ عَلى نَفْسى، وَ إنْ كَتَمْتُها أثِمْتُ بِرَبِّى»، فَقالَ: «هاتِ شَهادَتَكَ أمّا إنّا لا نُجيزُ شَهادَةَ مَمْلُوكٍ بَعْدَكَ»؛۴همانا نخستين كسى كه شهادت برده را رد كرد، عمر بن خطّاب بود. ماجرا اين بود كه برده اى را براى شهادت دادن، پيش فرستادند. پس گفت: «اگر شهادت را اقامه كنى، بر نفس خويش هراسانم، و اگر آن را پوشيده بدارى، به پروردگارت گناه كرده اى». پس گفت: «شهادتت را بياور؛ ولى پس از تو، شهادت بنده را مجاز نمى دانيم».
39. از أبوعبد اللّه [امام صادق] عليه السلام درباره جواز شهادت برده پرسيدند، فرمود:
نَعَمْ، إنَّ أوَّلَ مَنْ رَدَّ شَهادَةَ الْمَمْلُوكِ لَفُلَانٌ؛۵
1.همان، ج۷، ص۷۹، ش۳.
2.همان، ص۲۲۵، ش۱۷.
3.ر.ك: كشف الرّموز، ج۲، ص۵۲۱؛ وسائل الشيعة، ج۱۸، ص۲۵۴، ش۳؛ ر.ك: مختلف الشيعة، ج۸، ص۴۹۸ و ج۹، ص۱۶۵؛ المهذّب البارع، ج۴، ص۵۲۶؛ مسالك الأفهام، ج۱۴، ص۲۰۵؛ تهذيب الأحكام، ج۶، ص۲۴۸، ش۶۳۳؛ الاستبصار، ج ۳، ص ۱۵، ش ۴۱.
4.الكافى، ج۷، ص۳۸۹، ش۲.
5.الكافى، ج۷، ص۳۹۰، ش۳ . نيز، ر.ك: تهذيب الأحكام، ج۶، ص۲۴۸، ش۶۳۵؛ الاستبصار، ج۳، ? ص۱۶، ش۴۳؛ وسائل الشيعة، ج۱۸، ص۲۵۴.