فاسق (مرتكب كبيره) را نيز معلوم مى گرداند. علّامه حلّى ، پس از گزارشى فشرده از آرا و اقوال موجود درباره تعريف ايمان، تصريح مى كند كه تمامىِ اقوال و مذاهب در دو گروه ، حصر مى گردد: گروهى كه عمل را جزوِ ايمان مى دانند و گروهى كه عمل را جزوِ آن نمى دانند. ۱
با تأمّل در ديدگاه هاى يادشده و بررسى هاى ايمان پژوهان در باب نسبت عمل با ايمان ، نظريه هاى فراوانى به چشم مى خورد. عالمانى كه ايمان را به تصديق قلبى يا اعم از تصديق قلبى و اقرار زبانى ، تفسير كرده اند، طبعا عمل را داخل در حقيقت ايمان نمى دانند. ۲ بسيارى از ايشان ، عمل را شرط كمال ايمان دانسته اند. ملّاصالح مازندرانى ، در گزارش ديدگاه اين گروه مى نويسد:
متكلّمان قائل به اين كه ايمان ، نفس تصديق است، اخبار دال بر جزئيت اعمال جوارح در ايمان را حمل بر كمال كرده اند. به اين معنا كه عمل ، جزء ايمان نيست ، به گونه اى كه با عدم عمل ، ايمانْ معدوم گردد ؛ بلكه اضافه عمل به ايمان، اضافه كمال است. همين طور احاديث دال بر جزئيت اقرار زبانى را شرط ايمان دانسته اند، نه جزوِ آن. ۳
برخى ، عمل را از آثار و پيامدهاى تأكيد كننده ايمان دانسته اند. ۴ برخى ديگر ،
1.الالفين، ص ۳۳۱.
2.هرگاه عمل ، جزء ايمان نباشد ، اطلاق ايمان به آن را در متون دينى بايد با استفاده از الگوى هاى زبانى ، چون مجاز توجيه كرد. مثل آن كه گفته مى شود افعال ، فلان گفتارش را تصديق مى كند (ر . ك : مجمع البيان، ج ۱ ، ص ۸۶ ـ ۸۷).
3.شرح اُصول الكافى، ج ۸ ، ص ۷۵. وى خود نيز تصديق همراه با عمل را فرد كامل ايمان دانسته است (همان، ص ۷۳). نيز ، ر . ك : رياض السالكين، ج ۳ ، ص ۳۵۴ . نويسنده حقيقة الإيمان ، عمل را جزء ايمان كامل دانسته است (حقيقة الإيمان، ص ۳۲۶). محقّق اردبيلى نيز معتقد است كه عمل داخل در ايمان نيست و اخبار وارد در اين باره ، محمول است بر ايمان كامل كه از آن مؤمنان پرهيزگار و پارسا و مخلص و مقبول (پذيرفته در آستان الهى) است (زبدة البيان، ص ۹) .
4.ابن ميثم ، بر آن است كه ايمان ، تصديق قلبى است كه اقرار زبانى سبب ظهور آن ، و ساير طاعات ، ? ثمرات مؤكّد آن است. علّامه حلّى نيز عمل صالح را اثر ايمان شمرده است (قواعد المرام، ص ۱۷۰ ؛ الالفين، ص ۳۳۱).