1. معرفت شناسى
اين بخش كه آغاز الكافى است، كتاب عقل و جهل ، و مقام دانش و معرفت را در بر مى گيرد. كلينى به رغم اين كه يك محدّث است، در اين اثر ، جايگاه خرد و انديشه را با نقل احاديثى تبيين كرده و عقل را بر صدر نشانده است. اختصاص اولين باب الكافى به عقل و جهل و فضيلت دانش و دانشمند، گوياى اين واقعيت است كه نويسنده ، براى انديشه و دانش، جايگاهى ويژه در انديشه دينى قائل بوده و خود فتح باب جديدى در اين راه است. ۱
2. باورها و عقايد
در حوزه باورهاى دينى، خدا، نبوّت، وحى، امامت، و معاد، موضوعات مهمى هستند كه كلينى رواياتى را در باره آنها گرد آورده و بخش دوم كتابش را به آنها اختصاص داده است.
موضوعات توحيد، اسما و صفات، شناخت خدا، عرش و كرسى، خير و شر، قَدَر و قضا، بداء، تجسيم، تشبيه، سعادت و شقاوت، عدل، مشيّت و اراده ، جبر و اختيار ، ابتلا و امتحان، و رؤيت ، در بخش التوحيد الكافى آورده شده است. ۲ جالب است به اين نكته اشاره شود كه كلينى ، بخشى از اثر خود را به ايمان و كفر اختصاص داده و مطالب مربوط به ايمان و اسلام ، كفر و شرك ، نفاق ، استضعاف و درجات هر يك و چگونگى وقوع و تحقّق آنها و خروج از ايمان و نشان هاى مؤمنان ، كافران و منافقان و بايسته هاى رفتارى مؤمنان را ـ كه بعدها در كتب هاى كلامى ، كاملاً مورد غفلت قرار گرفت ـ به تفصيل آورده است. ۳
نگاهى گذرا به نوشته هاى كتاب هايى كه باورها و ديدگاه هاى فرقه هاى اسلامى را گزارش كرده اند، نشان مى دهد كه پاره اى از آن ديدگاه ها ، از ميان رفته و پاره اى ديگر هنوز ادامه داشته اند و احاديث گردآورى شده در الكافى ، در واقع ، در ردّ آنها و اصلاحشان، و به باور كلينى، ارائه انديشه درست ، بوده است. براى نمونه، موضوعاتى چون بداء ، ۴ سعادت و شقاوت، ۵
امر ميان دو امر در جبر و قدر ، ۶ استطاعت، ۷ عدم امكان رؤيت خدا ، ۸ ايمان و كفر و مراتب آن دو، ۹ تفاوت ايمان و اسلام و اين كه تنها اسلام براى هوّيت مسلمانى كافى است، ۱۰ و گناه، مسلمان را از مسلمانى خارج نمى كند ، ۱۱ از جمله مباحثى هستند كه در ميان فرقه ها مناقشه برانگيز بوده اند و كلينى آنها را در كتابش آورده است.
نبوّت، وحى و قرآن، بخش ديگرى از مباحث اعتقادى است كه در الكافى ، مورد توجّه قرار گرفته و يا در لا به لاى فصل ها و يا به صورت مستقل در يك فصل به آنها پرداخته شده است. ۱۲ عبد الرسول غفّار هم در كتابش به تفصيل ، مباحث كلامى و نظريات متقارب و متفاوت سه جريان اصلى كلامى معتزله، اشاعره و اماميه را با استفاده از روايات الكافى ، تحليل و بررسى كرده است ۱۳ كه نشان مى دهد كلينى ، اثر خود را ناظر به جريان هاى زمان خود تدوين كرده و در صدد اصلاح پاره اى نادرستى ها و ناراستى هاى عقيدتى بوده است.
يك موضوع اساسى و مهم را در اين ميان نبايد ناديده گذاشت و گذشت، و آن همانا نكته اى است مربوط به قرآن كريم. آنچه در روايات الكافى در باره قرآن آمده و گويى به گونه اى ناظر به دست كارى در قرآن موجود است و كسانى را هم از موافقان و مخالفان، به اشتباه انداخته، ۱۴ با آنچه وى در مقدّمه كتاب به آن تصريح مى كند ، سازگار نيست. اين ملاك محكمى كه وى آن برادر را به آن ارجاع داده تا روايت را با آن بسنجد، فصل الخطاب كلام است و اگر كلينى ، نظرى جز اين در باره قرآن داشت، چنين فصل الخطابى را هرگز براى وى معرّفى نمى كرد و همان كژراهه اى را كه برخى طى كرده اند ، معرّفى مى كرد. وى خطاب به آن برادر مؤمنِ درخواست كننده كتابى براى فهم درست دينش، نوشته است:
فاعلم يا اخى ـ أرشدك اللّه ـ لا يسع احداً تمييز مما اختلف الرواية فيه عن العلماء برأيه، إلّا ما أطلقه العالم بقوله عليه السلام : أعرضوها على كتاب اللّه ، فما وافى كتاب اللّه عز و جلفخذوه و ما خالف كتاب اللّه ، فردّوه ؛ ۱۵
اى برادر ـ كه خداوند تو را هدايت كند ـ بدان كه هيچ كس از علما نمى تواند با نظر خود ، اختلاف روايات را تمييز دهد، جز آنچه امام در اطلاق فرموده خود گفته است كه: روايات را بر كتاب خدا عرضه نماييد، هر آنچه با كتاب خداى عز و جلسازگار بود، آن را بگيريد و هر چه كه ناسازگار بود، قبولش نكنيد.
بايد گفت كه اثرگذارى الكافى در باورهاى پيروان اهل بيت عز و جل ، چنان بوده كه پاره اى اين و پاره اى آن را پذيرفته اند؛ هر چند كه طرفداران نظر دوم چنان اندك اند كه چندان به حساب نمى آيند ؛ امّا همان باور اقليت ناچيز، اثر منفىِ خود را براى فتنه جويان و بهانه گيران بر جا گذاشته است .
در موضوع امامت ـ كه بزنگاه مسئله مكتب اهل بيت عليهم السلام است ـ ، كلينى ، سنگ تمام گذاشته و مناقشه برانگيزترين بخش هم در نگاه مذهبى، همين بخش است. در واقع ، امامت، هويّت اصلى مكتب اهل بيت را تشكيل مى دهد و مرزبندى طرفداران اين مكتب با ديگران ، در همين بخش است. ۱۶ تأكيد فراوان و تأسيس يك بخش بزرگ براى موضوع امامت كه عنوان «الحجّة» دارد، و از موضوع توحيد و نبوّت هم سمين تر است، براى كسانى كه دين شناس اند و با معارف اسلامى آشنا، بسى تأمّل برانگيز است. در واقع ، عنوان الحجّة ، براى اين بخش ، با زيركى انتخاب شده تا اشاره اى باشد به همان چيزى كه در قرآن از آن ، اين گونه ياد شده است : «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَــلِغَةُ » . ۱۷ در آيه ديگرى با تعبيرى ديگر چنين آمده است: «وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا » . ۱۸
اين پرسش ، جدّى است كه : چرا كلينى ، اين بخش از كتابش را اين همه سنگين و حجيم كرده و گاهى به ظاهر ، سخنانى مبالغه آميز در اين بخش نقل شده كه به پيامبر همچنان نسبت هايى داده نشده و يا داده نمى شود ؟ در يك گزارش آمارى، كتاب التوحيد ، از صفحه 72 الكافى آغاز مى شود و تا صفحه 164 تحقيق مرحوم غفّارى ادامه مى يابد و كتاب الحجّة ، از صفحه 164 آغاز مى شود، و اگر ابواب التاريخ الكافى را هم ـ كه به ائمّه مربوط است ـ ، به شمار بياوريم، تا صفحه 548 ادامه دارد. اين، يعنى اختصاص 384 صفحه از كتاب، به امر امامت و حجّت . قابل توجّه اين كه موضوع نبوّت هم در همين باب، آورده شده و صفحات اندكى به آن اختصاص يافته است. به عبارتى، در باره توحيد ، 275 حديث و در باره حجّت و امامت، 665 حديث ، در كتاب الكافى نقل شده است .
احاديث مربوط به تعداد اوصيا و خلفاى پيامبر ، در منابع حديث اهل سنّت هم آمده است ؛ ۱۹ امّا آنچه اين جا را با آنها متمايز مى كند و از سر درگمى رهايى مى دهد، مشخص شدن مصاديق عينى و خارجى اوصياست. ۲۰
آنچه در الكافى آمده، باعث باورى ژرف به امامت در ميان گروهى از شيعيان شده و اين كه : هر گونه انديشه اى جز از طريق روايات اهل بيت عليهم السلام ، ناپذيرفتنى است. اين جريان، محصول تلاشى است كه كلينى در الكافى ، بذر آن را كاشته و نيز جريان ديگرى كه معتدل تر است و هر دو ، پا به پاى هم به راهشان ادامه مى دهند.
در عين حال، به نظر مى رسد كه كلينى با علم به اين كه موضوع امامت از جهتى بسيار مهم است و از جهتى ، به اين دليل كه امام، نبى نيست و به او وحى نازل نمى شود، ولى همان نقش نبى را دارد و علم نبى را لازم دارد تا نقش خود را در شرح شريعت ايفا كند، راهى را انتخاب كرده كه نتيجه داده است. بزرگى فصل امامت و تأكيد فراوان بر علم و دانش مَوهوب امام در كتاب ، نشان از اين واقعيت دارد كه كلينى به درستى درك كرده كه بايد همه داشته هاى مربوط به امامت ، در اين فصل ، گنجانده شوند تا موضوع امامت در ميان مسلمانان تبيين شود و بحران باور به امامت در ميان معتقدان به آن ، حل گردد .
از سوى ديگر، كلينى از احاديثى مانند «نزّلونا عن الربوبية و قولوا فينا ما شئتم» كه شيخ محدّث پيش از او در كتابش البصائر آورده ، ۲۱ چشم پوشى كرده ، تا حدودى ، خط اعتدال را رعايت كرده باشد.
در يك كلام، مى توان گفت كه كلينى در امامت، با توجّه به حسّاسيت فراوان موضوع، كار خود را با دقّت به انجام رسانده و گروه هاى افراطى و تفريطى را در يك نقطه ، گرد آورده است. هر چند در باب امامت ، چند و چون همچنان باقى است.
در همين بخش و به مناسبت، اشاره به يك نكته ضرورى است و آن به وجود آمدن جريان مرجعيت دينى و تقليد و فتوا در ميان معتقدان به مكتب اهل بيت عليهم السلام است. تبيين فضايل عالمان آل محمّد و بر حذر داشتن از رجوع به طاغوت براى حل مشكلات اجتماعى، ۲۲ و نيز مفاد مقبوله عمر بن حنظله كه در آن آمده است: «فانّى قدجعلته عليكم حاكماً» ، و در ادامه گفته شده كه ردكننده آنان، همانند ردكننده ماست و در حد شرك به خدا به شمار مى رود، ۲۳ اثر خود را بر جاى گذاشته و جريان عظيم علمى و فتوايى شكل گرفته و همين ، باعث تداوم تشيّع گرديده است .
1.ر . ك : الكافى ، ج۱، ص ۱ ـ ۷۱ .
2.ر. ك : همان ، ص ۷۲ ـ ۱۶۷ .
3.ر. ك : همان، ج۲، ص ۴۶۲ ـ ۴۶۵.
4.ر. ك : همان ، ج۱، ص ۱۴۶.
5.ر. ك : همان، ص ۱۵۲ .
6.ر. ك : همان، ص ۱۵۵.
7.ر. ك : همان، ص ۱۶۰.
8.ر. ك : همان، ص۹۵.
9.ر. ك : همان، ج۲، ص ۴۲.
10.ر. ك : همان، ص ۲۴.
11.ر. ك : همان ، ص ۱۶۰.
12.در باره نبوت، ر . ك : همان ، ص ۱۶۸ ـ ۱۷۶ ؛ در باره قرآن ر. ك : ج۲، ص ۵۹۶ ـ ۶۲۷.
13.ر . ك : الكلينى و الكافى، ص ۳۱۵ ـ ۳۴۷.
14.براى نمونه، ر . ك : الكافى، ج۱، ص۴۱۴، ۴۲۳ و ۴۲۴ .
15.الكافى ، ج ۱، ص ۸ (مقدّمه) .
16.براى اطّلاعات بيشتر در باره تحليل موضوع امامت در الكافى، ر. ك : الكلينى و الكافى، ص ۳۴۸ ـ ۳۷۰.
17.سوره انعام، آيه ۱۴۹.
18.سوره اسراء، آيه ۱۵.
19.براى نمونه، ر. ك : سنن ابى داوود، ج۴، ص ۱۵۰، ح ۴۲۸۱؛ دلائل النبوة ، بيهقى، ج۶، ص ۵۱۹ ـ ۵۲۰؛ مسند ابوعوانة، ج۴، ص ۳۹۵ ، ۳۹۶ ، ۳۹۷ و ۳۹۹ ؛ المعجم الكبير ، طبرانى، ج ۲، ص ۲۵۳ ، ح۲۰۷۱؛ صحيح مسلم ، ج۳، ص ۱۴۵۲ ، ح ۱۸۲۱؛ السنة ، ابوعاصم، ج۲، ص ۷۵۴، ح ۱۱۵۷؛ مسند أحمد، ج۵، ص ۹۰ ـ ۹۱ ، ح ۲۰۸۳۸ و ۲۰۸۶۲؛ صحيح ابن حبان ، ج ۱۵، ص ۴۴، ح ۶۶۶۲ . در اين كتاب ها و منابع حديثى ، به خلفاى دوازدگانه پيامبر تصريح شده است (يكون من بعدى ، إثنا عشرخليفة) .
20.با عبارت «ما نصّ اللّه عز و جلو رسوله ، على الأئمّة واحداً واحداً . » (الكافى، ج ۱، ص ۲۸۶) و بعد ابوابى را كه مؤلّف به يكايك امامان اختصاص داده و آنها را به اسم و رسم معرفى كرده است (الكافى ج ۱، ص ۲۹۲ ـ ۳۲۸).
21.البصائر، ص ۴۲۱.
22.الكافى، ج۱، ص ۶۷ .
23.همان، ص ۶۷ ـ ۶۸.