7. باطنى گرى
سفارش فراوان به زهدپيشگى و دنياگريزى در آموزه هاى دينى، بن مايه رفتارى ارزشمند و قدسى است و انسان را به تعالى و پاكى مى رساند ؛ امّا آن گاه كه اين امر قدسى ، با سرخوردگى اجتماعى عجين مى شود، نوعى دنياگريزىِ افراطى و رهبانيت منفى پديد مى آورد كه در ميان مسلمانان ، از اواخر قرن اوّل پا گرفت ، و با آشنايى آنان با پاره اى مفاهيم باطنى و نيز رشد رهبانى گرى و عرفان مسيحى و هندى در قرون نخست اسلامى، به تدريج ، آنها اثر خود را بر جا گذاشتند و گروهى پديد آمد كه از جامعه كناره گرفتند و از لذّات ، چشم پوشيدند و به تدريج ، به يك قشر تبديل شدند .
چهره هاى شاخصى از ميان اين گروه سر بر آوردند كه تأثير بسيار مهمى در انديشه دينى داشتند. ۱ اينان به تدريج از ظواهر شريعت فاصله گرفتند و مفاهيم دينى را به معانى باطنى تأويل كردند و براى مقاصد خود از كلمات رمزآلود استفاده مى كردند . آنها از باب «المجاز قنطرة الحقيقة» ، كلمات را حاوى حقايقى جز معناى ظاهرى آن مى دانستند ۲ و سلوكى جز سلوك عامّه مسلمانان را پيشه خود ساختند . همين ، نقطه اوج اختلاف آنها با مسلمانان بود كه به ظواهر شريعت پايبند بودند و جز آن را نادرست و بلكه باطل به شمار مى آوردند .
اينان ، رفته رفته، سازمان حزبى پيدا كردند و عناوين و القاب خاصى را براى پيشوايان و پيروان خود به كار مى بردند. و اين، امر آنها را بر مسلمانان مشتبه كرده بود. ۳ نگاهى به شخصيت هاى تراز اوّل صوفيان ، نشان مى دهد كه اين فرقه، در قرن سوم و چهارم در اوج بودند و در همين دوران، و در بغداد ، حسين بن منصور حلّاج (مقتول به سال 309 ق) ، مى زيسته كه ادّعاهاى شگفتى در باره اش شده است. ۴
حاصل اين كه عناصر بحران زاى ياد شده كه از گذشته ها شروع شده و در قرن سوم و در دوران كلينى، به اوج رسيده بود، عرصه را بر تداوم انديشه ناب اسلامى و بخصوص مكتب اهل بيت دشوار كرد و برخورد متناسب با چنين بحرانى، زيركى ويژه اى مى طلبيد تا راه درست ، انتخاب و نشان داده شود. در چنين دورانى، تبيين اصول و قواعد دقيق باورهاى دينى ، يك ضرورت به شمار مى رفت تا ضمن حفظ حقيقت دين، ظواهر شريعت نيز ـ كه حافظ حقيقت آن است ـ ، از نابودى و كژراهگى در امان بمانَد.
1.از جمله مى توان به معروف كرخى (م ۲۷۹ ق) ، جنيد بغدادى ( م ۳۱۱ ق) ، ذوالنون مصرى (م ۲۴۵ ق) ، بايزيد بسطامى (م ۲۶۱ ق) ، حسين بن منصور حلّاج (م ۳۰۹ ق) و ابوبكر شبلى (م ۳۳۴ ق) اشاره كرد كه غالباً در قرن سوم مى زيستند.
2.براى اطّلاعات بيشتر ، ر. ك : شرح التعرّف لمذهب التصوّف.
3.براى اطّلاعات بيشتر ، ر. ك : تاريخ تصوّف در اسلام و تطوّرات و تحوّلات مختلفه، ص ۱۰ ـ ۱۶۹ .
4.ر . ك : الكامل، ج۶، ص ۱۹۷ ـ ۱۹۸ .