امام علی علیه السلام
مَن أَقرَبُ إِلَى الجَنَّةِ مِن عامِلِها ؟ وَمَن أَقرَبُ إِلَى النّارِ مِن عامِلِها ؟.
چه كسى به بهشت، نزديكتر از عمل كننده براى آن است؟ و چه كسى به دوزخ، نزديكتر از عمل كننده براى آن است ؟
نهج البلاغة : نامه 27
راوی: آيتالله محمدی ریشهری در نشست علمی «نگاهی نو به احاديث تفسيری»، گفت: قرآن در كلام اهلبيت(علیهم السلام) تجلی كردهاست و جامعه هرچه بيشتر با معارف اهلبيت(علیهم السلام) به شكل واقعی آشنا شود، زمينۀ جهانی شدن اسلام و صدور انقلاب اسلامی بهتر فراهم میشود.
به گزارش راوی، نشست علمی «نگاهی نو به احاديث تفسيری» از سلسله نشستهای علمی مركز همكاریهای علمی و پژوهشی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، با سخنرانی آيتالله محمد محمدی ریشهری، روز پنجشنبه 13 آبانماه در سالن همايشهای پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، برگزار شد.
آيتالله محمدی ری شهری در اين نشست، با تأكيد بر ضرورت توجه حوزههای علميه به معارف قرآن افزود: معارف اهلبيت(علیهم السلام) ريشه در قرآن دارد، و اگر بخواهيم نيازهای جامعه را از قرآن استخراج كنيم، بايد به معارف اهلبيت(علیهم السلام) رجوع كنيم و حوزه علميه، از ظرفيت عظيم قرآن و روايات اهلبيت(علیهم السلام) در پاسخگويی به نيازهای روز جامعه غافل است. متن سخنان آیت الله ری شهری در این نشست به همراه پاسخ به پرسشهای حاضران در ادامه آمده است:
حجة الاسلام والمسلمین احمد مبلغی رئیس پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی: خدمت حضرت آیت الله ری شهری خیر مقدم میگوییم. امیدواریم انشاء الله از برکات علمی ایشان و همینطور برادر محترم آقای پسندیده استفاده بشود. ما در زمینۀ حدیث حرکت و نهضتی را در حال شکلدهی هستیم که در صدر و رأس و جایگاه مدیریتی و راهبری این کار عظیم در حال شکلگیری, حضرت آیت الله ری شهری قرار دارند. بنده به برخی از کشورهایی که سفر کردهام ـ مثل ترکیه, بوسنی و ... ـ مؤسسۀ دارالحدیث خروجیهای خوب و طبقهبندی شده و قابل استفادهای داشته است که در این کشورها قابل توجه مینمود؛ بخصوص میزان الحکمه که در بسیاری از کشورها میگفتند بهترین کتاب حدیثی است که ما در اختیار داریم.
حدیث شیعه مظلوم واقع شده و امروزه نپرداختن به حدیث, نپرداختن به یکی از دو منبع اساسی و عظیم فقه شیعه است. هرگونه تزلزلی در ارتباط با حدیث و یا هرگونه عدم پاسخگویی به شبهات و ابعاد مرتبط با این منبع عظیم و اساسی و تمام نشدنی, ایجاد زمینه و تزلزل نسبت به فقه است. لذا نهضت حدیثی از مهمترین کارها و فعالیتهایی است که جامعۀ امروز, شیعه و اسلام و مجموعۀ امت اسلامی امروز تشنه و نیازمند به راه انداختن یک نهضت حدیثی است. همین بحث امروز که بحث احادیث تفسیری است, یک فضای آماده و پذیرا برای تخصصی شدن است. دربارۀ احادیث تفسیری ظاهراً مرحوم آیت الله معرفت بود یا یکی از بزرگان دیگر علوم قرآنی, این جمله را با این مضمون داشتند که اهل سنت از احادیث تفسیری ما در بیاطلاعی به سر میبرند؛ یعنی ما آن قدر از حیث فعالیت در زمینۀ احیای حدیث به دور هستیم و کارمان در جنبههای ابتدایی قرار دارد که حتی نتوانستهایم به دیگران برسانیم که ما احادیث تفسیری داریم. به هر حال بنده مجدداً خدمت حضرت آیت الله ری شهری خیر مقدم عرض میکنم. امیدواریم ان شاء الله مجموعۀ حوزه بتواند در این جریانی که ایشان ایجاد کرده بهتر استفاده کند.
حجة الاسلام والمسلمین عباس پسندیده دبیر نشست: از تلاشهای دفتر تبلیغات اسلامی به دلیل برگزاری سلسله نشستهایی که مربوط به حدیث میشود, تشکر میکنیم؛ بویژه این نشست که به موضوع احادیث تفسیری اختصاص دارد. این نشستها در قالب جنبش نرمافزاری و تولید علم و تحول در علوم انسانی که مقام معظم رهبری بر آن تأکید دارند قرار میگیرد. براساس تجربهای که ما در محضر حضرت آیت الله ری شهری و مؤسسۀ علمی ـ فرهنگی دارالحدیث به دست آوردهایم, معارف دینی ـ آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان دین ـ قابلیت بسیار بالایی برای تولید علم و نظریهپردازی دارد. به عنوان نمونه مثلاً گاهی یکی از روایات کتاب غرر الحکم, یکی از نظریههای علوم انسانی را در بردارد. من تأسف میخورم که چرا من و شما به عنوان یک طلبه و پژوهشگر حوزۀ دین نتوانستهایم از روایات پیشوایان دینیمان مباحث علمی را استخراج کنیم. این درد بزرگی است که در فرمایشات مقام معظم رهبری به کرات آن را میبینید.
باید با نگاه واقع بینانه دید که ساختار بیانی معارف اسلامی ما ساختار بیانی مثل ادبیات کلاسیک علمی نیست که گزارههای علمی همانطوری که در نظریههای حوزۀ علوم انسانی میبینید وجود داشته باشد. ساختار بیانی معارف اسلامی, ساختار بیانی خاص خود را دارد. شاید بشود نام آن را ادبیات هدایت گذاشت. برای هدایت مردم مطالبی مطرح میشود, اما مبنای علمی دارد و قوانینی در آن پنهان است. وظیفۀ ما پژوهشگران, به عنوان خدمتگذاران قرآن و حدیث این است که این متن با ادبیات خاص خودش را بکاویم و فهم کنیم و قوانین نهفته در آن را کشف بکنیم. در حقیقت ما نباید آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان دین را به عنوان یک محصول آماده علمی تلقی کنیم, بلکه آنها مفاهیمی از یک منبع و سرمایه هستند و باید با تکنولوژی خودش که فهم حدیث و قرآن خواهد بود, مطالب نهفته در دل آنها استخراج و کشف بشود و در اختیار جوامع علمی قرار بگیرد. اینجاست که مسئلۀ تفسیر متن و فهم متن, یک بحث جدی و اساسای است که در همین حوزۀ فهم قرآن و فهم حدیث مطرح میشود.
فهم قرآن بحث بسیار مهمی است. ما نیازمند روش فهم قرآن هم هستیم. فهم عالمان دینی از قرآن میتواند معتبر باشد و معتبر هست, اما بالاتر از آن فهم معصوم از قرآن است. ما اگر بتوانیم به فهم معصومان(علیهم السلام) از قرآن دست یابیم, این فهم مطمئنترین و قابل اعتمادترین فهم است. این فهم را شما در غالب روایات پیشوایان دین میتوانید ببینید و مشاهده کنید. به همین دلیل بحث روایات تفسیری یا تفسیر روایی, نقطۀ تلاقی قرآن و حدیث است. ممکن است برخی از روایات ناظر به آیات قرآن کریم نباشد. اما آن بخشی که مربوط به قرآن کریم میشود که امروز با نگاهی نو در خدمت حضرت آیت الله ری شهری هستیم تا بیشتر یاد بگیریم, اینجا نقطۀ تلاقی قرآن و حدیث است؛ قرآن به عنوان متنی که از جانب خداوند آمده است و تفسیر و تبیین آن از طرف مفسران واقعی که عصمت در تفسیر دارند؛ یعنی معصومان(علیهم السلام). لذا در بحث روایات تفسیری ما با تلاقی این دو گوهر گرانبها مواجه هستیم.
متأسفانه قرآن کریم در حوزۀ علمیۀ شیعی مهجور بوده و در جامعه نیز مهجور مانده است. همین طور حدیث که در حوزۀ غیر فقهی و در حوزۀ علمیۀ قم و در جوامع شیعی مهجور مانده است. به طریق اولی تفسیر روایی یا روایات تفسیری هم مهجوریت مرکب دارند, یعنی از هر دوی اینها اثر پذیرفتند و خیلی کمتر مورد بحث قرار گرفته است. با مقدمهای که بیان شد, پرسش اساسی ما در اینجا این است که چگونه حدیث میتواند به فهم قرآن کریم کمک کند؟ اساساً روایات تفسیری چه تعریفی دارند؟ چگونه ما شاخص میگذاریم که این روایات تفسیری هست یا آن روایات تفسیری نیست؟ در این بحثی که ارائه خواهد شد, خواهید دید اساساً نگاه ما به روایات تفسیری قابل تغییر است و با نگاهی دیگر میتوان حوزۀ و دامنۀ روایات تفسیری را گسترش داد. از حضرت آیت الله ری شهری که سابقۀ طولانی در علم حدیث دارند و با آن مرکزی هم که ایشان راه اندازی کردهاند و شاید تنها مرکزی هست که به طور تخصصی به مسئلۀ حدیث میپردازد و رویکردی هم که با همین منظر در تفسیر قرآن دارند, از ایشان دعوت میکنیم ایدهای را که در روایات تفسیری دارند و در پژوهشکده علوم و معارف حدیث در حال اجراست, بیان بفرمایند تا همۀ ما به فیض برسیم.
آیت الله محمدی ری شهری: خداوند متعال را سپاسگزارم که به بنده توفیق عنایت کرد تا امروز در محضر شما عزیزان و بزرگواران باشم و مطالبی را در جهت ضرورت توجه بیشتر حوزههای علمیه و فضلای بزرگوار به معارف قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) تقدیم کنم.
از مسئولان دفتر تبلیغات اسلامی که این فرصت را فراهم کردند تشکر میکنم. خدا را شاکرم که بنده هم در آغاز پیروزى انقلاب در تأسیس این نهاد فرهنگی نقش داشتم. حضرت امام عنایت خاصى به این دفتر داشتند. این دفتر اصولاً در جهت تحقق منویات امام، تشکیل شده است و پس از امام(ره) در جهت سیاست های مقام معظم رهبری حركت می كند.
موضوع بحث، «نگاه نو به احادیث تفسیری» است. مقصود ما از «روایات تفسیری» احادیثی است که به گونهای با تفسیر قرآن و تبیین مفاهیم این کتاب آسمانی ارتباط دارند یا تفاسیر ناروا از این کتاب آسمانی را روشن میکنند و مقدمات تفسیر صحیح قرآن را فراهم میآورند.
به نظر میرسد سه دسته احادیث تفسیری داریم و این دستهها خود, انواع مختلفی دارند:
دسته اوّل: احادیثی که به صورت روشن و صریح, ناظر به آیات قرآن هستند و مفاهیم این کتاب نورانی و معارف این کتاب را بیان میکنند.
این دسته انواع و اقسام زیادی دارد؛ مثل: احادیثی که فضای نزول آیه را تفسیر میکنند؛ احادیثی که قرآن را با قرآن تفسیر میکنند؛ احادیثی که تفسیر لفظی است (یک لفظ را به لفظ روشنتر تفسیر میکنند)؛ احادیثی که تفسیر مفهومی قرآن است (مفهوم یک لفظ را بیان میکنند)؛ احادیثی که تفسیر مصداقی آیات قرآن است (مصداق آیه را بیان میکنند)؛ احادیثی که با اشاره به برهانهای عقلی آیهای را تفسیر میکنند؛ احادیثی که با نشان دادن امور مربوط به علوم تجربی آیهای را تفسیر میکنند؛ احادیثی که به صورت عملی آیهای را تفسیر میکنند؛ احادیثی که به صورت شهودی تفسیر آیهای را بیان میکنند؛ احادیثی که مسائل تاریخی مربوط به یک آیه را بیان میکنند؛ احادیثی که با تمثیل, قرآن را تفسیر میکنند و ... . من نوزده مورد را یادداشت کردم اما الآن فرصت اشاره به همه آنها نیست.
دسته دوم: احادیثی که نسبت به تفسیرهای ناروا هشدار میدهند یا راه پیشگیری از تفاسیر نادرست را بیان میدارند. این احادیث نیز فراواناند؛ اما به نظر بنده در برابر احادیث دسته سوم اندکاند.
دسته سوم: احادیثی که در نگاه نخست به نظر میرسد ارتباطی با قرآن ندارند؛ ولی یک پژوهشگر توانا میتواند با دقت در این احادیث و ریشهیابی آنها در قرآن، ارتباط این احادیث را با قرآن برقرار کند و نشان دهد که این احادیث، ریشه در قرآن دارند و مفسر قرآن هستند. دسته سوم بیشتر مورد بحثم در این نشست است.
بر اساس بررسیهای بنده، دسته اول و دوم تنها بخشی کوچکی از احادیث تفسیری را تشکیل میدهند.
شناسایی احادیث دسته سوم بسیار مهم است. لازم است محققان بزرگوار، این احادیث را از میان روایات پیامبر(ص) و اهل بیت(علیهم السلام) شناسایی و ارتباطشان را با قرآن برقرار کنند. به چند روایت اشاره میکنم که نشان میدهند منبع سخنان پیامبر(ص) و اهل بیت، قرآن است.
امیر مؤمنان علی(ع) طبق نقل میفرماید: «إنّ فی القرآن علم الأولین و الآخرین»؛ در قرآن، علم اولین و آخرین است.سپس، جملهای میفرماید که برای من خیلی تازگی داشت: «لَم یَدَعْ لقائلٍ مَقالاً»؛ برای هیچ سخنگویی مجالی برای سخن نگذاشته؛ یعنی شما هر حرف تازهای بخواهید، در قرآن وجود دارد. هر نظریهای که بخواهید ارائه کنید، ریشهاش در قرآن است. حضرت در ادامه میفرماید: )وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ(. اگر بخواهید از نظر معارف الهی به همۀ آنچه مورد نیاز جامعه هست برسید، باید سراغ راسخون و اهل بیت(ع) بروید.
در روایت دیگری میفرماید:
«ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اُخبرکم عنه ألا إنّ فیه علم ما یأتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم».[1] یعنی جامعه شما هر نیاز و مشکلی داشته باشد، مشکلگشایش قرآن است؛ اما خود قرآن سخن نمیگوید؛ اهل بیت(ع) بایستی بگویند که چگونه میتوان این معارف مورد نیاز جامعه را از قرآن استخراج و استنباط کرد.
روشنتر از این روایت، روایتی است كه مرحوم کلینی از امام باقر(ع) در کافی نقل كرده كه می فرماید:
إذا حَدَّثتُکم بشئ فاسألونی عن کتاب اللَّه؛[2]
هر چه گفتم، بپرسید که: شما این را از کجای قرآن میگویید؟
این روایت، مسئله را روشنتر میکند که معارف اهل بیت، ریشه در قرآن دارند و اگر بخواهیم نیازهای جامعه را از قرآن استخراج کنیم حتماً باید برویم درِ خانه اهل بیت. البته ما معتقد به آنچه اخباریان میگویند نیستیم. از قرآن میتوانیم بدون روایات هم استفاده کنیم؛ لیکن فهم ما محدود است. لایههای عمیقی که اهل بیت میتوانند از قرآن استفاده کنند و در اختیار ما بگذارند، چیزی دیگر است این همان است که میگوید: «ولکن اُخبرکم عنه» این اشاره به همین مسئله است یا میفرماید: )وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ(.
سپس حضرت، چند مطلب بیان فرمود. همان جا سوال کردند: شما گفتید: هر چه گفتم از قرآن میگویم. ایشان ارجاع دادند به قرآن. میتوانید خود روایت را در کافی ببینید.
در اینجا مطلبی را در حاشیه عرض کنم متأسفانه باید بپذیریم هنوز قرآن و حدیث به شایستگی در حوزههای علمیه مورد توجه نیستند. صریح عرض کنم: بعد از پیروزی انقلاب در زمینۀ قرآن و حدیث با این که خیلی کار شده اما هنوز قرآن و حدیث در حوزهها غریب هستند. این نکته را شما از حضرت امام(ره) جدّی بگیرید که در صحیفۀ امام هم آمده:
این جانب از روى جِد، نه تعارف معمولى، مىگویم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم و شما ـ اى فرزندان برومند اسلام ـ ، حوزهها و دانشگاهها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن, بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشتهاى از آن را مَحطّ نظر و مقصد اعلاى خود قرار دهید. مبادا خداى ناخواسته در آخر عمر که ضعف پیرى بر شما هجوم کرد, از کردهها پشیمان [شوید] و تأسف بر ایام جوانى بخورید.[3]
نکتهای را در کتاب زمزم عرفان، از حضرت آیة الله بهجت نقل کردم که از امام(ع) نقل میکند:
عامه عترت را کنار گذاشتند و خاصه قرآن را؛ یعنی هر دو هر دو را.
یکی از دوستان میگفت: در دیدار فضلا و نخبگان حوزه با مقام معظم رهبری در قم, از همه چیز گفتند؛ ولی هیچ کس اشاره به غربت قرآن و حدیث نکرد! البته خود ایشان در ارتباط با قرآن و تفسیر مطالبی را فرمودند.
این گونه برخورد نشان می دهدكه حوزه هنوز متوجه این نیاز نشده است که واقعاً قرآن و حدیث در حوزۀ امام زمان(ع)، آن جایگاه لازم را ندارد. ممکن است به نظر من هنوز حوزه علمیه از ظرفیت عظیم قرآن و معارف اهل بیت(ع) در پاسخگویی به نیازهای روز جامعه غافل است. خیال میکنند چیزهای دیگر غریباند و قرآن غریب نیست. البته نمیگوییم به علوم دیگر پرداخته نشود؛ بلکه مقصود این است كه حوزه باید سرمایهگذاری بیشتری در این زمینه بکند. به فرمایش حضرت امام, در متن قرار بگیرد.
به هر حال این درد دل را در پرانتز عرض کردم. این جلسات میتواند مقدمهای باشد برای پرداختن بیشتر به این مباحث معرفتی اهل بیت(ع). اِن شاء الله برکت این جلسات, حوزه را خواهد گرفت و این یک حرکتی در توجه دادن حوزه به معارف بلند و عمیق قرآن و اهل بیت است.
در بسیاری از روایات اهل بیت(ع) که بنده دیدهام، اگر انسان به آیات قرآن و همزمان به روایات اهل بیت، احاطه نسبی داشته باشد میتواند ارتباطشان را با هم (یعنی ارتباط روایت را با آیه) برقرار کند و متوجه شود. همان طور که امام باقر(ع) در آن حدیث فرمودند: «هر چه میگویم, بپرسید از کجای قرآن است»، میتوانیم خودمان این ارتباط را کشف کنیم.
چند ماه قبل در انجمن کلام, جلسهای داشتیم كه به بركت آن که با همفکری بعضی از دوستان, در مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، تصمیم گرفتیم پژوهشکده کلام اهل بیت ایجاد کنیم و ان شاء اللَّه در آیندۀ بسیار نزدیک تأسیس خواهد شد. به برکت این جلسه هم به ذهن بنده رسید که یک پژوهشکدۀ تفسیر اهل بیت تأسیس کنیم تا همین برنامهای را که عرض میکنم, دنبال کند. امیدوارم فضلا هم کمک کنند تا بتوانیم این حرکت را هر چه عمیقتر و گستردهتر آغاز کنیم.
چند نمونه از روایات را عرض میکنم که ریشه در قرآن دارند.
شماری از روایات نشان میدهند علم با ایمان پیوند دارد. ایمان, ریشۀ علم است. شناخت خدا میوۀ علم است. مثل این روایت که سند ندارد. این روایت از حضرت علی(ع) در غرر الحکم آمده است. میدانید که این کتاب، مسند نیست. حضرت میفرماید:
الإیمان و العلم أخوان توأمان ، و رفیقان لا یفترقان؛[4]
علم و ایمان, دو برادر همزادند و دو رفیقاند که هیچ گاه از هم جدا نمیشوند.
اگر کسی عالم شد حتماً مؤمن است. علم را نمیشود از ایمان جدا کرد. جهل است که ریشۀ کفر است.
امیرالمؤمنین علی(ع) در روایتی دیگر میفرماید:
أصل الإیمان العلم؛[5]
ریشۀ ایمان، علم است.
تا انسان عالم نشود نمیتواند مؤمن حقیقی بشود.
در روایتی دیگر میفرماید:
ثمرة العلم معرفة الله؛[6]
میوۀ علم، معرفت خداست.
و روایاتی از این قبیل.
بخواهیم ارتباط این سخن علی(ع) را با قرآن برقرار کنیم میبینیم چند آیه در قرآن است: )وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ(.[7] )وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ(.[8]
ظاهر آیات, این است که علم مورد بحث، علمِ مطلق است. یعنی اگر انسان عالم بشود، منطق اسلام یک منطق صد در صد علمی است. چیزی ضد حق و علم ندارد. اگر انسان حقیقتاً عالم باشد و امور اسلامی را با ترازوی علم و حکمت بسنجد، این حقانیت را درک میکنیم. به همین جهت هر چه جهانْ عالمتر شود، به اسلامْ گرایش بیشتر پیدا میکند.
در زمان ظهور ولی عصر(عج) )لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ([9] تحقق پیدا میکند. در آن زمان, علم از هر روزی گسترش بیشتری در جهان دارد.هر چه جامعه بشر عالمتر شود، اسلام، گسترش و نفوذ بیشتری پیدا میکند. در آن حدیث معروف که نشان و شعار دارالحدیث است، آمده:
رحم الله عبدا أحیا أمرنا فقلت له: و کیف یحیى أمرکم؟ قال: یتعلم علومنا و یعلمها الناس فإن الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا.[10]
نمیگوید «مردم مسلمان» میگوید «مردم». اگر مردم با زیباییهای کلام ما آشنا شوند، دنبال اهل بیت میآیند و نیاز به چیز دیگری ندارند؛ چون ما چیزی جز قرآن نمیگوییم. قرآن در کلام اهل بیت تجلی کرده، اهل بیت همان را برای مردم بیان میکنند، و به همین جهت هر چه انسان و جامعه عالمتر بشود و با معارف اهل بیت(علیهم السلام) به طور واقعی آشنا بشود, این, زمینۀ جهانی شدن اسلام و در واقع، صدور هر چه بیشتر انقلاب اسلامی هر چه بیشتر فراهم میشود.
روایاتی هم داریم که میفرمایند:
«سبب الخشیة العلم»[11] یا «إذا زاد علم الرجل زاد أدبه و تضاعفت خشیته لربه»[12] یا: «کفی من العلم الخشیة».[13]
خیلی روشن است که این روایات، آیۀ )إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء([14] را تفسیر میکنند.
بر اساس برخی روایات، اخلاص انسان، برای وی، موجب علم است. اخلاص، علم آور است و تولید علم میکند. پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
ما أخلصَ عبدٌ لله أربعین صباحاً إلا جَرَت یَنابیعُ الحکمةِ مِن قلبِهِ على لسانِهِ.[15]
اگر کسی بتواند چهل روز اخلاص را در زندگی خود تداوم بدهد و همۀ کارهایش فقط برای خدا باشد، برای خدا درس بخواند، برای خدا بخوابد، برای خدا بخورد ـ همان طور که پیغمبر به ابی ذر فرمود: «لیکن لک فی کل شئ نیة صالحة حتى فی النوم والأکل».[16] حتی خوردن و خوابیدنت برای خدا باشد ـ ، در این صورت، حکمت از قلبش میجوشد و بر زبانش جاری میشود.
امیر المؤمنین علی(ع) میفرماید:
عند تحقّق الإخلاص تَستنیر البصائر.[17]
وقتی اخلاص تحقق یافت دیده های بصیرت روشن می شود
هُدِیَ مَن أخلصَ إیمانه.[18]
هدایت شده كسی که ایمانش را خالص کرده است.
ریشۀ این دست روایات در این آیه است: )وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا(.[19] «جاهدوا» با تمام توان، «فینا» برای خدا و نه برای خودش، «لنهدینهم سبلنا» با دو تأکید. میفرماید: حتماً حتماً ما آن راههای خودمان را به او نشان میدهیم. هدایتی که نتیجۀ جهاد و اخلاص است، همین است. مَن عَمِلَ بما یعلَمُ وَرَثَهُ اللهُ علمَ ما لم یعلم.[20]
فهم عقل ما در معرفت خدا نامحدود نیست؛ بلکه تا یک حدّی میفهمد. از آن حد به بعد را باید پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) بگویند، اما معرفت حقیقت خدا برای هیچ كس میسر نیست امام علی(ع) میفرماید:
انک انت اللَّه الذی لم تتناه فی العقول فتکون فی مهب فکرها مکیفا و لا فی رویات خواطرها فتکون محدوداً مصرفاً.[21]
اگر عقل بخواهد احاطه به خدا پیدا کند، خدا محدود میشود. بنا بر این عقل، هیچ كس به خدا نمیتواند احاطه پیدا کند.
همچنین امام علی(ع) در خطبهای دیگر میفرماید:
«تاهت فی أدنى أدانیها طامحات العقول فی لطیفات الأمور. فتبارک الله الذی لا یبلغه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن».[22]
و نیز میفرماید:
غایة کل متعمق فی معرفة الخالق سبحانه الاعتراف بالقصور عن إدراکها؛[23]
نهایتِ کار هر اندیشهور در خداشناسی این است که بگوید: خدا را نشناختم.
این روایات هیچ اشاره نکردند که کدام آیه را تفسیر میکنند؛ اما اگر تأمل کنیم، میبینیم که تفسیر این آیه است:
)وَلَا یحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا(.[24]
هیچ کس نمیتواند به خدا احاطۀ علمی پیدا کند.
روایاتی دلالت دارند که قلب، روح و جان انسان، در نتیجه گناه، سیاه میشود؛ مثل این روایت از رسول اکرم(ص):
وجدت الخطیئة سوادا فی القلب، وشینا فی الوجه، ووهنا فی العمل؛[25]
گناه و خطا را سیاهیای در دل، نازیبایی و عیبی در سیما و سستیای در عمل یافتم.
یعنی یکی از آثار گناه این است که دل انسان را سیاه میکند.
در روایت دیگر است:
لا وجع أوجع للقلوب من الذنوب؛[26]
هیچ دردی و بیماریای برای دل، از گناه، خطرناکتر نیست.
امام باقر(ع) فرمود:
ما من شئ أفسد للقلب من خطیئة؛[27]
هیچ چیزی برای دل، فاسدکنندهتر از گناه نیست.
اگر تأمل کنیم, میبینیم این روایات و امثال اینها، که کم نیستند، ریشه در این آیه دارند:
)كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ([28].
مواردی از این دست، بسیار است. من بیش از این, فرصت عزیزان را نمیگیرم. فقط نمونههایی بیان کردم تا جرقهای در ذهن مبارک برادران و خواهران ایجاد بشود.
منابعی که به عنوان «تفسیر اثری» در شیعه و سنی داریم، جامع روایات تفسیری نیستند. نمیتوانید روایاتی را که برایتان خواندم و امثال آنها را در هیچ یک از تفاسیر مأثور، مثل نور الثقلین، ذیل آیههایی که عرض کردم، بیابید. فقط روایاتی در آنها آمده که اشاره به آیهای خاص دارند؛ ولی روایاتی که اشاره به آیهای ندارند و در عین حال, ریشه در قرآن دارند تا حالا مورد توجه جدّی قرار نگرفتهاند و کسی روی آنها کار نکرده است. امیدوارم به فضل خدا و با کمک فضلای حوزه بتوانیم در این زمینه خدمتی ارائه کنیم.
مجدداً از حضور عزیزان تشکر میکنم. از برادر عزیز و بزرگوارم جناب آقای مبلغی تشکر میکنم و امیدوارم این عرایض ما زمینهای باشد برای گسترش هر چه بیشتر معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.
پرسش: اگر بنا باشد حضرت عالی این نگاه را نام گذاری کنید، چه نامی را انتخاب میکنید؟
پاسخ: اگر بخواهیم رسا باشد، این عنوان برای آن مناسب است: «ریشه یابی احادیث اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن»؛ اما اگر بخواهیم با عبارتی زیباتر اما با کمی تسامح، میتوانیم بگوییم: «توسعۀ احادیث تفسیری». هر دو تعبیر را میتوان به کار برد.
پرسش: روایات تفسیری ضعیف السند، آیا در مقولۀ تفسیر، معتبرند؟
پاسخ: بحثی مفصل در باره حجیت روایات تفسیری مطرح است: اگر روایتی از نظر سند معتبر نیست یا حتی صحیح السند است، ولی قرینهای بر صدور آن از معصوم نداریم, آیا دو تفسیر كارایی دارد؟
فقها این روایات را در فقه حجت میدانند؛ خبر ثقه و صحیح السند را میپذیرند؛ ولی در تفسیر، چون ما به دنبال علم و معرفت هستیم، دراین باره دو نظر وجود دارد. این نكته نیز قابل توجه است كه تعبیر «حجیت» شاید تعبیر دقیقی نباشد. اگر «اعتبار» بگوییم دقیقتر است؛ چون حجیت به معنای منجزیت است و در تفسیر، بحث منجزیت مطرح نیست. به نظر ما در تفسیر، خبری معتبر است که از آن, علم حاصل شود، مثل خبر متواتر یا خبری که وثوق نوعی به آن وجود دارد. علم عرفی کافی است؛ اما خبری که سبب علم عرفی نمیشود, نیز مرتبهای از معرفت را ایجاد میکند. به مؤدای چنین خبری یقین صد در صد پیدا نمیکنیم؛ لیکن اگر امام صادق(ع) طبق خبر ثقه، مطلبی را در تفسیر قرآن گفت, ما نمیتوانیم, خلاف آن را بگوییم؛ چون اگر یقین داشتیم امام صادق(ع) گفته است, قطع داشتیم که تفسیر قرآن همین است؛ ولی چون محفوف به قرینه نیست و علم برای ما حاصل نمیشود ولی نمیتوانیم بر خلاف آن، چیز دیگری بگوییم.
نكته قابل توجه این كه احادیث ضعیف السندی که ریشه در قرآن دارند، هماهنگی با قرآن قرینهای میشود که از نظر سند هم اعتبار پیدا کنند. اگر چند قرینه داشته باشیم, ممکن است در مورد بسیاری از احادیث ضعیف السند یا بی سند به اطمینان برسیم و از نظر معرفتی نسبت به صدورش مطمئن شویم.
جا داشت ضمن عرایضم اشاره میکردم که با ریشهیابی احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن، بسیاری از روایات ضعیف السند, معتبر میشوند, به این معنا که وقتی هماهنگ با قرآن شد و ریشه در قرآن داشت، مطمئن میشویم که مضمونش درست است و حتی نسبت به صدورش نیز ممكن است مطمئن شویم.
پرسش: آیا تمام روایات پیشوایان دین، که اعتقاد به صدورشان داریم، ریشه در قرآن دارند؟ اگر چنین است، روش به دست آوردن منشأ این روایات چگونه است؟
پاسخ: مطابق روایاتی که داریم، همه معارف اهل بیت(علیهم السلام) ریشه در قرآن دارند، ولی هر کس نمیتواند این ارتباط را کشف کند. چه بسا بعضی از ارتباطات را خود اهل بیت باید بگویند. مخصوصاً آن جایی که لایههای باطنی قرآن را تفسیر میکنند. ما در صدد هستیم که در این زمینه راهکارهایی پیدا کنیم؛ لیکن مهمترین راهکاری که به آن رسیدم، احاطه بر آیات قرآن و احاطۀ نسبی به احادیث است.
پرسش: با توجه به این که روایات ما ظنّی الصدور هستند، چگونه میتوانیم در تفسیر از آنها استفاده کنیم؟
پاسخ: روایات, حتی اگر محتمل الصدور هم باشند، اگر بتوانیم ارتباط آنها را با قرآن برقرار کنیم، چه بسا این ظن به علم نزدیك شود. بر فرض اگر نتوانیم نسبت به صدورش اطمینان پیدا کنیم، نسبت به صحت مضمون حدیث یقین پیدا می كنیم.
[1]. نهج البلاغه، ج 2، ص 54.
[2]. الکافی، ج 1، ص 300 (با لفظ: عَن کتابِ الله)؛ ج 1, ص 60 (با لفظ: مِن کتابِ الله).
[3]. صحیفه امام، ج 20، ص 93.
[4]. غرر الحکم، ح 1785.
[5]. بحار الانوار، ج 69، ص 81، ح 29.
[6]. غرر الحکم، ح 4586.
[7]. سبأ، آیۀ 6.
[8]. حج، آیۀ 54.
[9]. توبه، آیۀ 33.
[10]. عيون أخبار الرضا†، ج 2، ص 275.
[11]. غرر الحکم، ح 5535.
[12]. غرر الحکم، ح 4174.
[13]. تاریخ اصبهان، ج 1، ص 162، ح 143.
[14]. فاطر، آیۀ 29.
[15]. عيون أخبار الرضا(ع) ، ج 1، ص 74.
[16]. مکارم الأخلاق، ج 2، ص 370، ح 2661.
[17]. غرر الحکم، ح 6211.
[18]. غرر الحکم، ح 10015.
[19]. عنکبوت، آیۀ 70.
[20]. حلیة الأولیاء، ج 10، ص 15.
[21]. نهج البلاغه، خطبه اشباح، ج 1، ص 165.
[22]. الکافی، ج 1، ص 135.
[23]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج 20، ص 292.
[24]. طه, آیۀ 110.
[25]. حلیة الأولیاء، ج 2، ص 161.
[26]. الکافی، ج 2، ص 275.
[27]. الکافی، ج 2، ص 268.
[28]. مطففین، آیۀ 15.