حوزه حديثی نيشابور از ابتدا تا اوايل قرن هفتم هجری - صفحه 231

جريان غالب در حوزة حديثي نيشابور

حوزة حديثي نيشابور با توجّه به ويژگي‌هايي كه داشت و به آنها اشاره كرديم، به نظر مي‌رسد كه جريان غالب در اين حوزه و حتّي در كلّ منطقة خراسان را، بايد گرايش زياد به سمت مباحث عقلي و مناظرات كلامي و پرداخت به اصول عقايد دانست؛ اگر چه در اين حوزه كتاب‌ها و جوامع حديثي بسيار مهم و گرانسنگي در مورد حديث اهل سنّت نيز تأليف گرديده است.
اين مطلب را نه تنها با مراجعه و بررسي آثار و كتب حديثي محدّثان اين حوزه مي‌توان فهميد، بلكه نمونه‌هايي را نيز مي‌توان براي اثبات آن بيان كرد؛ به عنوان مثال، در هنگام حضور امام رضا عليه السلام در نيشابور، مناظراتي بين ايشان و علماي مختلف از ساير اديان و مناطق دنيا صورت پذيرفت. ‎تأملّي در نوع سؤالات عرضه شده‎ ‎بر آن حضرت و پاسخ‌هاي آن جناب، و متن مناظرات نقل شده از ايشان در منابع روايي، تا‎ ‎حدودي مي‌تواند جوّ فكري حاكم بر اين مناطق را حكايت كند. بخش عمده‌اي از مجالس‎ ‎مناظرة آن حضرت، كه گاه به دعوت مأمون و با حضور خود وي نيز منعقد مي‌شد و هم چنين‎ ‎پاسخ‌هاي حضرت به سؤالات مكتوب و غير مكتوب، به بحث در باره مسألة امامت اهل بيت عليهم السلام و مباحث مربوط به آن اختصاص يافته است. ‎به جز اين، مسائلي همچون توضيح مصداق‎ ‎شيعه،‎ توضيح مصداق صحابي،‎ توضيح معناي اولي الامر، ‎ايمان ابوطالب ‎توضيح معناي امر بين الأمرين،‎ و غير آن نيز در مناظرات، جلسات و نامه‌هايي‎ ‎كه امام از ابتدا يا به عنوان پاسخ سؤالات به افراد و مناطق مختلف ارسال مي‌نمودند،‎ ‎به چشم مي‌خورد‎، كه همة اين موارد حاكي از همين غالب بودن مباحث عقلي و مناظرات كلامي در اين حوزه بوده است.
علاوه بر اين، حديث معروف «‎سلسله الذهب» ـ كه امام رضا عليه السلام به هنگام ورود به خراسان و حركت به سمت مرو،‎ ‎در نيشابور، با حضور تعدادي بسيار از راويان شيعي و غير شيعي القا فرمود ـ نيز، دلالت بر گرايش‌هاي فكري حاكم بر مكتب حديثي‎ ‎خراسان و نيشابور دارد. از اين رو، امام عليه السلام در اين‎ ‎حديث، به يكي از اصولي‌ترين مسائل اعتقادي، يعني توحيد مي‌پردازند و در ادامه، پذيرش‎ ‎ولايت و امامت خود را شرط قبولي توحيد از انسان ها معرفي مي‌كند: «كَلِمَةُ لا إلهَ‎ ‎إلّا اللهُ حِصْني فَمَنْ دَخَلَ حِصْني أَمِنَ مِنْ عَذابي»، و پس از مكثي و حركتي‎ ‎مي فرمايند: «بِشَرْطِها وَأَنَا مِنْ شُرُوطِها»‎. ‎
يا در بحث از فرق و مذاهب مختلف در نيشابور، بويژه در قرون چهارم تا پنجم، دو پديده كاملاً روشن و قابل تأكيد است و آن دو عبارت‌اند از: تركيب كلام اشعري كه يك كلامي عقل‌گرايانه است با فقه شافعي، و ديگري تلفيق فقه شافعي با تصوّف معتدل و متشرّعانه و نيز تصوّف تندرو و افراطي. به نظر مي‌رسد در اثر تلفيق اين سه مشرب، در نيشابور آميزه‌اي منسجم از نظر عملي و نظري شكل گرفت كه پيروان فراواني يافت و به تدريج، به جرياني ريشه دار و فراگير تبديل شد كه توجّه به مباحث عقلي و پرهيز از افراط و ظاهر بيني در آن، نكتة اصلي بوده است كه اوج آن در شخصيّت مشهور فرهنگ و‌انديشة اسلامي يعني امام محمد غزالي (م505ق) و در اثر مهمّش، احياء علوم الدين به خوبي مي‌توان مشاهده كرد.

صفحه از 235