6. ابو اسحاق اسفرايني (م418ق)
ابو اسحاق اِسفَرايني، رکنالدين ابراهيم بن محمدبن ابراهيم بن مهران (حدود 337 ـ 418ق)، فقيه شافعي و متکلم اشعري. شرح حالنويسان به زادگاه و سال تولّد او تصريح نکردهاند.
ابو اسحاق در جواني (351ق) در طلب علم به عراق رفت و در بغداد اقامت گزيد. وي چندي بعد، در حالي که همگان به فضل و تقدّم او اقرار داشتند، به اسفراين بازگشت، ولي پس از مدّتي با اصرار نيشابوريان به نيشابور رفت. در اين شهر مدرسهاي بينظير براي او ساختند که در آن به تدريس و گفتن حديث پرداخت.
بنا بر نقل فارسي، ابو اسحاق فقيهي مجتهد و متبحّر در علوم، کوشا در عبادت و پرهيزگار و خويشتندار بود. آراي فقهي و اصولي او در منابع مختلف شافعي مورد توجه قرار گرفته است. ۱
در باره نقش او در کلام اشعري گفتهاند که ابو اسحاق، باقلاني و ابن فورک، سه تني بودند که مذهب ابو الحسن اشعري را با تلاش خود استحکام بخشيدند.
ابو اسحاق را داراي تصانيف فراوان دانستهاند؛ از آن جمله نورالعين في مشهد الحسين عليه السلام است که نخستين بار در قاهره (1271ق) و سپس بارها از جمله همراه با کتاب قرة العين في اخذ ثارالحسين عليه السلام در بمبئي (1292ق) به چاپ رسيده است.
از آثار يافت نشده اوست: 1. ادب الجدل 2. تعليقه، در اصول فقه 3. الجامع، در اصول دين و رد بر مخالفان، 4. شرح الاعتقاد، 5. المختصر في الرد علي اهل الاعتزال و القدر، 7. المختلف، در اصول فقه. ۲ ابو اسحاق سرانجام در نيشابور درگذشت و در مقبره حيره به خاک سپرده شد، ولي پس از سه روز پسرش پيکر او را به اسفراين انتقال داد. مقبره او دست کم تا سده 6 ق زيارتگاه بود و بدان تبرّک ميجستهاند. ۳
7. ابو اسحاق ثعلبي (م427ق)
ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبي (م427ق) از مفسّران مشهور نيشابور در سدة چهارم و پنجم هجري است كه در منابع با القاب ديگري چون اديب، مقري، حافظ و واعظ نيز ياد شده است.
ثعلبي پيرو فقه شافعي و معتقد به كلام اشعري و متأثّر از صوفيان زمانة خود بود. مجلس درس تفسير ثعلبي در نيشابور زبان زد خاص و عام بود و طالبان علم از مناطق مختلف در آن شركت ميكردند.
عبد الغافر فارسي(م529ق) در مورد ثعلبي مينويسد:
ثعلبي عالمي صحيح النقل و ثقه، كثير الحديث و كثير الشيوخ بود. در محرّم سال427ق، در نيشابور درگذشت. ۴
1.الأنساب، ج۱، ص۲۹۶؛ المنتخب من السياق، ص۱۵۱ ـ ۱۵۲؛ طبقات الشافعية الكبري، ج۴، ص۲۵۹ ـ ۲۶۰.
2.همان، ۴ج، ص۲۵۷؛ التبصير في الدين، ص۱۹۳.
3.الأنساب، ج۱، ص۲۲۵.
4.المنتخب من السياق، ص۱۰۹.