229
تحفة الأولياء ج2

۹۳۲.احمد بن مهران، از محمد بن على، از ابن قياماى واسطى ـ كه از طائفه واقفيه بود ـ روايت كرده است كه گفت: بر حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام داخل شدم، و به آن حضرت عرض كردم كه: دو امام در يك زمان مى باشد؟ فرمود:«نه، مگر آن كه يكى از آن دو امام، ساكت باشد».
عرض كردم كه: امر چنين است، و تو را امام ساكتى نيست، و هنوز امام محمدتقى عليه السلام از برايش متولد نشده بود. به من فرمود: «به خدا سوگند كه خدا از من قرار خواهد داد فرزندى را كه حق و اهل آن را به واسطه او ثابت گرداند، و باطل و اهل آن را به سبب او، نيست و نابود سازد». پس بعد از يك سال، امام محمد تقى عليه السلام از برايش متولد شد. به ابن قياما گفته شد كه: آيا اين معجزه تو را قانع نمى گرداند كه آن حضرت را امام دانى؟ گفت: به خدا سوگند كه اين، نشانه بزرگى است، وليكن چه كنم با آنچه امام جعفر صادق عليه السلام در باب پسر خويش فرموده (و آن، دروغى است كه واقفه بر حضرت صادق عليه السلام بسته اند و امام موسى عليه السلام را مهدى صاحب الزمان و قائم آل محمد مى دانند).

۹۳۳.حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از وشّاء روايت كرده است كه گفت: به خراسان آمدم و من واقفى مذهب بودم، پس با خود متاعى را برداشتم و با من جامه اى چيتى بود كه در بعضى از بسته هاى قماش بود، و من ملتفت اين مطلب نبودم (كه جامه چيتى دارم) و جاى آن را نمى دانستم (كه در ميان كدام بسته است). چون به مرو رسيدم، و در بعضى از منزل هاى آن فرود آمدم، كسى برآمدن بر من مطلع نبود (يا آن كه، كسى را نمى شناختم)، مگر در حالتى كه مردى مدنى از جماعتى كه در مدينه متولد شده بودند از اولاد عجم. به من گفت كه: ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام به تو مى فرمايد كه:«جامه چيتى كه نزد تو است، به سوى من فرست».
وشّاء مى گويد كه: گفتم: كى ابوالحسن را به آمدن من خبر داد، و من در اين نزديكى آمدم و جامه چيتى در نزد من نيست. به سوى آن حضرت برگشت و باز به نزد من آمد و گفت: به تو مى فرمايد كه: «بلكه آن جامه در فلان جا است و بسته آن، چنين و چنين است». پس آن را جستجو كردم در آنجا كه فرموده بود، و در زير بسته آن را يافتم و به خدمت آن حضرت فرستادم.


تحفة الأولياء ج2
228

۹۳۲.أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ، عَنِ ابْنِ قِيَامَا الْوَاسِطِيِّ ـ وَ كَانَ مِنَ الْوَاقِفَةِ ـ قَالَ :دَخَلْتُ عَلى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عليهماالسلام ، فَقُلْتُ لَهُ : يَكُونُ إِمَامَانِ ؟ قَالَ : «لَا ، إِلَا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ» .
فَقُلْتُ لَهُ : هُوَ ذَا أَنْتَ ، لَيْسَ لَكَ صَامِتٌ ـ وَ لَمْ يَكُنْ وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ بَعْدُ ـ فَقَالَ لِي : «وَ اللّهِ ، لَيَجْعَلَنَّ اللّهُ مِنِّي مَا يُثْبِتُ بِهِ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ ، وَ يَمْحَقُ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ». فَوُلِدَ لَهُ بَعْدَ سَنَةٍ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام .
فَقِيلَ لِابْنِ قِيَامَا : أَ لَا تُقْنِعُكَ هذِهِ الْايَةُ ؟ فَقَالَ : أَمَا وَ اللّهِ ، إِنَّهَا لَايَةٌ عَظِيمَةٌ ، وَ لكِنْ كَيْفَ أَصْنَعُ بِمَا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عليه السلام فِي ابْنِهِ؟

۹۳۳.الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنِ الْوَشَّاءِ ، قَالَ :أَتَيْتُ خُرَاسَانَ وَ أَنَا وَاقِفٌ ، فَحَمَلْتُ مَعِي مَتَاعاً ، وَ كَانَ مَعِي ثَوْبٌ وَشِيٌّ فِي بَعْضِ الرِّزَمِ ، وَ لَمْ أَشْعُرْ بِهِ ، وَ لَمْ أَعْرِفْ مَكَانَهُ ، فَلَمَّا قَدِمْتُ مَرْوَ ، وَ نَزَلْتُ فِي بَعْضِ مَنَازِلِهَا ، لَمْ أَشْعُرْ إِلَا وَ رَجُلٌ مَدَنِيٌّ مِنْ بَعْضِ مُوَلَّدِيهَا ، فَقَالَ لِي : إِنَّ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام يَقُولُ لَكَ : «ابْعَثْ إِلَيَّ الثَّوْبَ الْوَشِيَّ الَّذِي عِنْدَكَ». قَالَ : فَقُلْتُ : وَ مَنْ أَخْبَرَ أَبَا الْحَسَنِ بِقُدُومِي وَ أَنَا قَدِمْتُ آنِفاً ؟ وَ مَا عِنْدِي ثَوْبٌ وَشِيٌّ ، فَرَجَعَ إِلَيْهِ ، وَ عَادَ إِلَيَّ ، فَقَالَ : يَقُولُ لَكَ : «بَلى هُوَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا ، وَ رِزْمَتُهُ كَذَا وَ كَذَا». فَطَلَبْتُهُ حَيْثُ قَالَ ، فَوَجَدْتُهُ فِي أَسْفَلِ الرِّزْمَةِ ، فَبَعَثْتُ بِهِ إِلَيْهِ .

  • نام منبع :
    تحفة الأولياء ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : مرادی، محمد
    تعداد جلد :
    4
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 153895
صفحه از 856
پرینت  ارسال به