235
تحفة الأولياء ج2

۹۳۷.محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از حسين بن جارود، از موسى بن بكر بن دابْ، از آن كه او را حديث كرده، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه:زيد بن على بن الحسين عليه السلام بر برادرش، ابو جعفر محمد بن على عليه السلام ، داخل شد و با او نامه اى چند بود از اهل كوفه كه به زيد نوشته بودند و در آن نامه ها او را به سوى ديار خويش خوانده بودند، و به جمعيت خويش خبر داده و از او خواسته بودند كه خروج كند.
امام محمدباقر عليه السلام فرمود كه: «اين نامه ها از جانب ايشان آغاز شده، بى آن كه تو نامه به ايشان نوشته باشى، يا جواب نامه اى است كه به ايشان نوشته اى و ايشان را به سوى خروج خوانده اى؟». زيد عرض كرد كه: بلكه آغاز از جانب اين قوم شده، و بى آن كه من نامه بنويسم، نامه ها به من نوشته اند؛ به جهت معرفت ايشان به حق ما، و به خويشى ما نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله ، و به جهت آنچه در كتاب خداى عزّوجلّ مى يابند از وجوب دوستى ما، و فرض اطاعت ما، و به جهت آنچه ما در آنيم از دلتنگى و دست تنگى و بلا و مكاره دشمنان كه به ما مى رسد.
امام محمد باقر عليه السلام فرمود: «به درستى كه اطاعت واجب گرديد از جانب خداى عزّوجلّ و طريقه اى است كه آن را از پيشينيان امضا فرموده، و همچنين در پسينيان آن را جارى خواهد گردانيد. و طاعت براى يكى از ما (يعنى: امام) و دوستى براى همه است. و امر خدا براى دوستانش جارى مى شود، به حكم پيوسته و قضاى محتوم، و جزم و قطعى (كه ناگريز است از آن، و حكم شده) كه البته واقع خواهد شد، و قدرى تقدير شده، و نافذ يا جارى بر مقدارى كه موافق حكمت باشد، و تفاوت و خللى در آن راه نداشته باشد، و مدتى نام برده شده و محدود در وقتى كه معلوم است. پس بايد كه آنان كه يقين ندارند، تو را بر سبكى ندارند (و وضعى نكنى كه تو را سبك شمارند).
به درستى كه ايشان، هرگز از تو دفع نخواهد كرد از تقدير خدا چيزى را» (اين، اقتباسى است كه حضرت عليه السلام از آيه سوره روم ۱ و جاثيه ۲ فرموده). و فرمود كه: «پس شتاب مكن؛ زيرا كه خدا به جهت شتاب بندگان شتاب نمى كند، و اراده مكن كه بر اراده خدا پيشى بگيرى كه بليه تو را عاجز مى كند، و مى اندازد و هلاك مى سازد».
راوى مى گويد كه: زيد در نزد اين سخن، به خشم آمد و گفت كه: امام از ما، آن نيست كه در خانه خود نشيند و پرده بر خويش بياويزد، و مردم را از جهاد باز دارد، وليكن امام از ما، كسى است كه اطراف و جوانب خود را از دشمن منع كند (كه دست بردى نكنند) و در راه خدا جهاد كند، چنانچه حقّ جهاد اوست. و دفع كند از رعيّت خود، و منع نمايد از حريم خود (و حريم هر كسى، آن چيزى است كه محافظتش بر او واجب باشد و نگذارد كه هتك حرمت آن شود).
امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: «اى برادر من، آيا از نفس خود مى شناسى چيزى را از آنچه نفس خويش را به آن نسبت دادى، و مى توانى كه بر آن شاهدى بياورى از كتاب خدا، يا حجتى از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله ، يا به آن مثلى را بيان كنى؟ زيرا كه خداى عزّوجلّ چيزى چند را حلال نموده، و چيزى چند را حرام فرموده، و چيزى چند را واجب گردانيده، و مثل ها را بيان كرده، و طريقه اى چند را قرار داده، و امامى را كه به امر او قيام مى نمايد، در شبهه قرار نداده در آنچه براى او واجب ساخته؛ از طاعت تا سبقت گيرد او را در امرى پيش از محل آن، يا در آن مجاهده نمايد پيش از حلول آن، و حال آن كه خداى عزّوجلّ در باب شكارى فرموده: [و] « لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أنْتُمْ حُرُمٌ»۳ (و در قرآن واو پيش از «لاتَقْتُلُوا» نيست؛ بلكه چنين است كه: «يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أنْتُمْ حُرُمٌ»۴ )، يعنى: اى كسانى كه ايمان آورده ايد مكشيد شكارى را و حال آن كه شما احرام برندگان باشيد به حج يا عمره» .
حضرت فرمود كه: «آيا كشتن شكارى بزرگتر است، يا كشتن تنى كه خدا حرام گردانيده؟ و براى هر چيزى محلى قرار داده و خداى عزّوجلّ فرموده: «وَ إذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا» ، يعنى: «و چون از احرام بيرون آييد، و حلائل شويد، پس شكار كنيد». و باز خداى عزّوجلّ فرموده: «لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ»۵ ، يعنى: «حلال مداريد و حرمت مشكنيد نشانه هاى خدا را، و حلال مكنيد ماه حرام را» (به قتال و غارت در آن. و خدا ماه ها را شماره معلومى قرار داده، پس چهار ماه از آن را حرام گردانيده، و فرموده: «فَسيحُوا فى اْلأَرْضِ أرْبَعَةَ أشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزى اللّهِ»۶ ، يعنى: «پس بگرديد اى مشركان، در زمين (و بياييد و برويد ايمن از تعرض مسلمانان) در ظرف مدت چهار ماه (كه تفسير شده به يازدهم ذى الحجه تا دهم ربيع الاخر). و بدانيد اى عهد شكنان، آن كه شما نمى توانيد كه خدا را عاجز كنيد». بعد از آن، خداى تبارك و تعالى فرموده كه: «فَإذا انْسَلَخَ اْلأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»۷
، يعنى: «پس چون بگذرد ماه هاى حرام (كه بيست روز از ذى الحجه و محرم و صفر و ربيع الاول و ده روز ربيع الاخر است، يا ذى القعده و ذى الحجه و محرم و رجب) پس بكشيد مشركان را در هر جا كه بيابيد ايشان را» (خواه در حرم و خواه در غير آن). و فرموده است كه: «وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أجَلَهُ»۸ ، يعنى: «و قصد مكنيد عقد نكاح زنانى را كه در عده اند، تا برسد كتاب (يعنى: آنچه خدا نوشته و واجب گردنيده از عدّه) به غايت مدت خود» (و مدّت آن منقضى گردد). و خداى تعالى براى هر چيزى، محلى قرار داده و براى هر مدتى، نوشته اى را.
پس اگر تو گواهى هستى از جانب پروردگار خود، و با يقين و قطعى كه از اين امر دارى، و بيان شغلى كه مى خواهى متوجه آن شوى، به كار خود مشغول باش، و اگر نه، كارى را قصد مكن كه تو نسبت به آن، در شك و شبهه باشى، و منازعه مكن در باب زوال پادشاهى (بنى اميه) كه بَر و ميوه آن، تمام نشده و مدت آن، منقطع نگرديده، و نوشته به غايت مدت خود نرسيده. پس اگر نهايت آن برسد، و ميوه آن منقطع شود، و نوشته به غايت مدت خود رسد، فاصله اى كه ميان دو دولت حق است (يعنى: دولت باطل) بريده شود، و انتظام امر پياپى گردد. و هر آينه خدا در تابع و متبوع، خوارى و ذلت را در پى در آورد.
پناه مى برم به خدا، از امامى كه وقت آن را نداند. پس تابع در آن، از متبوع داناتر باشد. اى برادر من، آيا مى خواهى كه زنده گردانى ملت قومى را كه به آيات خدا كافر شدند، و رسول او را نافرمانى كردند و خواهش هاى خويش را پيروى نمودند، بى هدايتى از جانب خدا و خلافت را ادعا كردند، بدون آن كه دليل و حجتى روشن از جانب خداى تعالى، يا وصيتى از جانب رسول آن جناب داشته باشند؟ پناه مى دهم تو را به خدا اى برادر من، از آن كه فردا در كُناسه كوفه بردار رفته باشى» .
بعد از آن، آب در چشم هاى آن حضرت گرديد، و قطرات اشك بر رويش روان شد، و فرمود كه: «خدا حكم كند ميان ما و آنها كه پرده ما را دريدند، و حق ما را دانسته، انكار كردند، و راز ما را فاش نمودند، و ما را به سوى غير جدّ ما نسبت دادند (كه ما را پسر پيغمبر ندانستند) و در حق ما گفتند آنچه را كه ما آن را در شأن خود نگفتيم».

1.روم، ۶۰.

2.جاثيه، ۱۹.

3.مائده، ۹۵.

4.در نسخه موجود در نزد مترجم ـ رحمه اللّه ـ چنين بوده و از اين رو، وى متعرض آن شده است.

5.مائده ، ۲ .

6.توبه، ۲.

7.توبه، ۵.

8.بقره ، ۲۳۵ .


تحفة الأولياء ج2
234

۹۳۷.مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْجَارُودِ ، عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرِ بْنِ دَابٍ ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام ، أَنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ دَخَلَ عَلى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام، وَ مَعَهُ كُتُبٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ يَدْعُونَهُ فِيهَا إِلى أَنْفُسِهِمْ ، وَ يُخْبِرُونَهُ بِاجْتِمَاعِهِمْ ، وَ يَأْمُرُونَهُ بِالْخُرُوجِ .
فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام : «هذِهِ الْكُتُبُ ابْتِدَاءٌ مِنْهُمْ ، أَوْ جَوَابُ مَا كَتَبْتَ بِهِ إِلَيْهِمْ وَ دَعَوْتَهُمْ إِلَيْهِ ؟» فَقَالَ : بَلِ ابْتِدَاءٌ مِنَ الْقَوْمِ ؛ لِمَعْرِفَتِهِمْ بِحَقِّنَا وَ بِقَرَابَتِنَا مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، وَ لِمَا يَجِدُونَ فِي كِتَابِ اللّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ مِنْ وُجُوبِ مَوَدَّتِنَا وَ فَرْضِ طَاعَتِنَا ، وَ لِمَا نَحْنُ فِيهِ مِنَ الضِّيقِ وَ الضَّنْكِ وَ الْبَـلَاءِ .
فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام : «إِنَّ الطَّاعَةَ مَفْرُوضَةٌ مِنَ اللّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ وَسُنَّةٌ أَمْضَاهَا فِي الْأَوَّلِينَ ، وَ كَذلِكَ يُجْرِيهَا فِي الْاخِرِينَ ، وَ الطَّاعَةُ لِوَاحِدٍ مِنَّا ، وَ الْمَوَدَّةُ لِلْجَمِيعِ ، وَ أَمْرُ اللّهِ يَجْرِي لِأَوْلِيَائِهِ بِحُكْمٍ مَوْصُولٍ ، وَ قَضَاءٍ مَفْصُولٍ ، وَ حَتْمٍ مَقْضِيٍّ ، وَ قَدَرٍ مَقْدُورٍ ، وَ أَجَلٍ مُسَمًّى لِوَقْتٍ مَعْلُومٍ ، فَـلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ ، إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللّهِ شَيْئاً ، فَـلَا تَعْجَلْ ؛ فَإِنَّ اللّهَ لَا يَعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبَادِ ، وَ لَا تَسْبِقَنَّ اللّهَ ؛ فَتُعْجِزَكَ الْبَلِيَّةُ فَتَصْرَعَكَ».
قَالَ : فَغَضِبَ زَيْدٌ عِنْدَ ذلِكَ ، ثُمَّ قَالَ : لَيْسَ الْاءِمَامُ مِنَّا مَنْ جَلَسَ فِي بَيْتِهِ ، وَ أَرْخى سِتْرَهُ ، وَ ثَبَّطَ عَنِ الْجِهَادِ ، وَ لكِنَّ الْاءِمَامَ مِنَّا مَنْ مَنَعَ حَوْزَتَهُ ، وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ، وَ دَفَعَ عَنْ رَعِيَّتِهِ ، وَ ذَبَّ عَنْ حَرِيمِهِ .
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام : «هَلْ تَعْرِفُ يَا أَخِي مِنْ نَفْسِكَ شَيْئاً مِمَّا نَسَبْتَهَا إِلَيْهِ ؛ فَتَجِيءَ عَلَيْهِ بِشَاهِدٍ مِنْ كِتَابِ اللّهِ ، أَوْ حُجَّةٍ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، أَوْ تَضْرِبَ بِهِ مَثَلًا ؟ فَإِنَّ اللّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ أَحَلَّ حَـلَالاً ، وَ حَرَّمَ حَرَاماً ، وَ فَرَضَ فَرَائِضَ ، وَ ضَرَبَ أَمْثَالاً ، وَ سَنَّ سُنَناً ، وَ لَمْ يَجْعَلِ الْاءِمَامَ الْقَائِمَ بِأَمْرِهِ فِي شُبْهَةٍ فِيمَا فَرَضَ لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ أَنْ يَسْبِقَهُ بِأَمْرٍ قَبْلَ مَحَلِّهِ ، أَوْ يُجَاهِدَ فِيهِ قَبْلَ حُلُولِهِ ؛ وَ قَدْ قَالَ اللّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ فِي الصَّيْدِ : «لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» أَفَقَتْلُ الصَّيْدِ أَعْظَمُ ، أَمْ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ ؟
وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ مَحَلاًّ ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ : «وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ : «لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ» فَجَعَلَ الشُّهُورَ عِدَّةً مَعْلُومَةً ، فَجَعَلَ مِنْهَا أَرْبَعَةً حُرُماً ، وَ قَالَ : «فَسِيحُوا فِى الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللّهِ» .
ثُمَّ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى : «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» فَجَعَلَ لِذلِكَ مَحَلاًّ ، وَ قَالَ : «وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ» فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ مَحَلّاً ، وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَاباً .
فَإِنْ كُنْتَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ ، وَ يَقِينٍ مِنْ أَمْرِكَ ، وَ تِبْيَانٍ مِنْ شَأْنِكَ ، فَشَأْنَكَ ، وَ إِلَا فَـلَا تَرُومَنَّ أَمْراً أَنْتَ مِنْهُ فِي شَكٍّ وَ شُبْهَةٍ ، وَ لَا تَتَعَاطَ زَوَالَ مُلْكٍ لَمْ يَنْقَضِ أُكُلُهُ ، وَ لَمْ يَنْقَطِعْ مَدَاهُ ، وَ لَمْ يَبْلُغِ الْكِتَابُ أَجَلَهُ ، فَلَوْ قَدْ بَلَغَ مَدَاهُ ، وَ انْقَطَعَ أُكُلُهُ ، وَ بَلَغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ ، لَانْقَطَعَ الْفَصْلُ ، وَ تَتَابَعَ النِّظَامُ ، وَ لَأَعْقَبَ اللّهُ فِي التَّابِعِ وَ الْمَتْبُوعِ الذُّلَّ وَ الصَّغَارَ .
أَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ إِمَامٍ ضَلَّ عَنْ وَقْتِهِ ، فَكَانَ التَّابِعُ فِيهِ أَعْلَمَ مِنَ الْمَتْبُوعِ ، أَ تُرِيدُ يَا أَخِي أَنْ تُحْيِيَ مِلَّةَ قَوْمٍ قَدْ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللّهِ ، وَ عَصَوْا رَسُولَهُ ، وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللّهِ ، وَ ادَّعَوُا الْخِـلَافَةَ بِـلَا بُرْهَانٍ مِنَ اللّهِ وَ لَا عَهْدٍ مِنْ رَسُولِهِ ؟ أُعِيذُكَ بِاللّهِ يَا أَخِي أَنْ تَكُونَ غَداً الْمَصْلُوبَ بِالْكُنَاسَةِ».
ثُمَّ ارْفَضَّتْ عَيْنَاهُ ، وَ سَالَتْ دُمُوعُهُ ، ثُمَّ قَالَ : «اللّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ مَنْ هَتَكَ سِتْرَنَا ، وَ جَحَدَنَا حَقَّنَا ، وَ أَفْشى سِرَّنَا ، وَ نَسَبَنَا إِلى غَيْرِ جَدِّنَا ، وَ قَالَ فِينَا مَا لَمْ نَقُلْهُ فِي أَنْفُسِنَا» .

  • نام منبع :
    تحفة الأولياء ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : مرادی، محمد
    تعداد جلد :
    4
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 153834
صفحه از 856
پرینت  ارسال به