225
صافي در شرح کافي ج1

۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعَاقِلَ نَظَرَ إِلَى الدُّنْيَا وَ إِلى أَهْلِهَا ، فَعَلِمَ أَنَّهَا لَا تُنَالُ إِلَا بِالْمَشَقَّةِ ، وَنَظَرَ إِلَى الْاخِرَةِ ، فَعَلِمَ أَنَّهَا لَا تُنَالُ إِلَا بِالْمَشَقَّةِ ، فَطَلَبَ بِالْمَشَقَّةِ أَبْقَاهُمَا ».

شرح: اى هشام! به درستى كه خردمند، نگاه كرد سوى دنيا و سوى دنياداران. پس دانست كه دنيا دريافته نمى شود از اين دنياداران، مگر به آزار بسيار. و نگاه كرد سوى آخرت. پس دانست كه آخرت، دريافته نمى شود، مگر به آزار بسيار. پس طلب كرد به آزار بسيار، آخرت را كه پايدارترِ اين دو است.

۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعُقَلَاءَ زَهِدُوا فِي الدُّنْيَا وَرَغِبُوا فِي الْاخِرَةِ ؛ لِأَنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا طَالِبَةٌ مَطْلُوبَةٌ ، وَالْاخِرَةَ طَالِبَةٌ وَمَطْلُوبَةٌ ، فَمَنْ طَلَبَ الْاخِرَةَ ، طَلَبَتْهُ الدُّنْيَا حَتّى يَسْتَوْفِيَ مِنْهَا رِزْقَهُ ، وَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيَا ، طَلَبَتْهُ الْاخِرَةُ ، فَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ فَيُفْسِدُ عَلَيْهِ دُنْيَاهُ وَآخِرَتَهُ ».

شرح: شايد كه نكته در ترك «واو» در طالِبةٌ مَطلُوبة در اوّل و ذكرش در دوم، اين باشد كه در اوّل، متعلّق هر كدام، غير متعلّق ديگرى است، به اعتبار اين كه دنيا از طلبِ مالداران و راغبان در آن، فارغ است؛ چون روزى مَعَ شَى ءٍ زائد به ايشان رسيده. پس مثل آيت سوره واقعه: «خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ»۱ و در دوم، متعلّق هر دو، يك كس مى باشد، مثل آيت سوره بقره: «هُدًى لِّلنَّاسِ وَ بَيِّنَـتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ»۲ .
يعنى: اى هشام! به درستى كه خردمندان، حرص نورزيدند در دنيا و حرص ورزيدند در ثواب آخرت؛ براى اين كه ايشان دانستند كه دنيا خواهنده خواسته شده است و آخرت، خواهنده است و خواسته شده است؛ به اين روش كه هر كه خواهد ثواب آخرت را، خواهش مى كند او را دنيا تا تمام دريابد از دنيا رزق خود را و هر كه خواهش كند دنيا را، خواهش مى كند او را آخرت، به اين روش كه مى آيد او را مرگ. پس ضايع مى شود بر او دنياى او و ثواب آخرت او؛ چه ديگر طاعتى براى ثواب آخرت نمى تواند كرد.

1.واقعه (۵۶): ۳.

2.بقره (۲): ۱۸۵ .


صافي در شرح کافي ج1
224

۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، قَلِيلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعَالِمِ مَقْبُولٌ مُضَاعَفٌ ، وَكَثِيرُ الْعَمَلِ مِنْ أَهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ ».

شرح: اى هشام! طاعت، هر چند كم باشد از دانا كه پيروى ظن در آن نكرده، پسنديده الهى است و ثواب آن، چندين برابر است. و طاعت، هر چند بسيار باشد از صاحب خودرأيى و ناخردمندى، ناپسنديده الهى است.

۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعَاقِلَ رَضِيَ بِالدُّونِ مِنَ الدُّنْيَا مَعَ الْحِكْمَةِ ، وَلَمْ يَرْضَ بِالدُّونِ مِنَ الْحِكْمَةِ مَعَ الدُّنْيَا ؛ فَلِذلِكَ رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ ».

شرح: اى هشام! به درستى كه خردمند، راضى شده به مرتبه پايين از دنيا، بر حالى كه با خردمندى و هوشمندى باشد. و راضى نشده به مرتبه پايين از خردمندى و هوشمندى، بر حالى كه با جميع دنيا باشد، چه جاى بعض آن. پس براى اين دادنِ بسيارِ دنيا و سِتَاندَنِ بسيارِ خردمندى و هوشمندى، صاحب فايده شده سوداى خردمندان؛ چه فايده بهشت جاودانى در اين سود است.

۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعُقَلَاءَ تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْيَا ، فَكَيْفَ الذُّنُوبَ ، وَتَرْكُ الدُّنْيَا مِنَ الْفَضْلِ ، وَتَرْكُ الذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ ».

شرح: اى هشام! به درستى كه خردمندان، ترك كرده اند طلب زيادتى هاى دنيا را. پس چگونه گناهان از ايشان سرزند و حال آن كه ترك زيادتى هاى دنيا از جمله بهترى است و ترك گناهان از جمله واجبِ لازم. مراد به زيادتى دنيا چيزى است كه از پىِ آن رفتن، نه واجب است و نه مستحبّ. پس ترك آن، بهتر است؛ چه زيادتى مال و اعتبار، فريبنده است.
حكايت:
شخصى گفت كه: مى بايست كه اللّه تعالى به من مال بسيار دهد تا دانى كه چه قسم خيرات خواهم كرد.
گفتم كه: چه مى دانى كه خواهى كرد؟
گفت كه: در دل من است. چگونه به تو خاطر نشان كنم؟
گفتم كه: اگر تو خاطر نشان نمى توانى كرد، من مى توانم كرد. رضا به قضا واجب است. واجب را ترك كردى و خيالِ سنّت بستى از خواهش نفس.

  • نام منبع :
    صافي در شرح کافي ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : درایتی، محمد حسین
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 89784
صفحه از 500
پرینت  ارسال به