403
صافي در شرح کافي ج1

[حديث] دوم

۰.اصل: [الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ يَرْفَعُهُ، قَالَ: ]قَالَ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله :«إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي، فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ، فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللّه ِ».


صافي در شرح کافي ج1
402

شرح: بَدْء (به فتح باء يك نقطه و سكون دال بى نقطه و همزه) به معنى باعث است.
الْفِتَن (به كسر فاء و فتح تاء، جمع «فِتْنة»): اختلاف ها ميان مردمان؛ و مراد اين جا، اختلاف اهل اجتهادِ ظنى است در افتاء و قضا در مسائل حلال و حرام. و هر يك از گمراهى و گمراه كردن و كفر و آزمود را نيز فتنه مى نامند.
الأهْواء (جمع هَوى، به فتح هاء و تخفيف واو و الف مقصوره): خواهش هاى نفس.
تُتَّبَعُ به صيغه مضارع غايب مجهول باب افتعال است و مراد به اَهواى مُتَّبَعه، اتّباع اَهوا است و أحكامٌ تُبْتَدَعُ از قبيل عطف تفسير است و مراد، ابتداعِ احكام است، به معنى حكم كردن از روى اعتقادِ مبتدا، بدون استناد سوى قرينه و نه سوى اصلى كه مَقيسٌ عليه باشد.
يُخَالَف به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب مفاعله است؛ و اين كلام، اشارت است به آيت سوره نحل: «وَ لَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلَـلٌ وَ هَـذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ»۱ و مذكور شد در شرح فقره سومِ حديث پنجمِ باب هفدهم كه «بَابُ النَّوَادِر» است.
التَّوَلّي (مصدر باب تفعُّل): كسى را ولىّ خود كردن، به معنى كارسازِ خود كردن، مثل تقليد آن كس در احكام او، نظير: «اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّـغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّـلُمَـتِ» . ۲
فِي در يَتَوَلّى فِيهَا براى تعليل و براى ظرفيّت مى تواند بود. و بنا بر اوّل، مراد به تولّى، تقليد در مسائل حلال و حرام است و بنا بر دوم، مراد، تقليد در تأويل آيات بيّنات است.
الحِجى (به كسر حاء بى نقطه و تخفيف جيم و الف مقصوره): خِرد.
الضِّغْث (به كسر ضاد بانقطه و سكون غين بانقطه و ثاء سه نقطه): دسته گياه و مانند آن.
يعنى: نصيحت كرد در منبر، امير المؤمنين عليه السلام مردمان را؛ به اين روش كه گفت كه: اى مردمان! جز اين نيست كه سببِ واقع شدن اختلاف ها خواهش هاى نفس است كه پيروى كرده مى شود و حكم هايى است كه اختراع كرده مى شود. مخالفت كرده مى شود در آن حكم ها كتاب اللّه تعالى. كارسازِ خود مى كنند به وسيله آن حكم ها، مردانى، مردانى را.
بيانِ اين، آن كه: اگر اين كه حكم هاى باطل كه بنا بر پيروىِ غير علم است، خالص مى بود از مدد خواهش نفس، پنهان نمى ماند بر صاحب خِرد؛ چه هيچ كس، خود را بازى نمى داد به تأويل محكمات قرآن بر خلاف واقع. و اگر اين كه محكمات قرآن كه در آنها نهى از اختلاف از روى غير علم هست، خالص مى بود از كم مددى خواهش نفس، نمى بود اختلاف از روى غير علم، ميان اهل قبله در هيچ مسئله اى، و ليك، نه چنين است؛ بلكه گرفته مى شود به سبب خواهش نفس از باطل، دسته اى و از حق، دسته اى، پس به هم داخل كرده مى شود. پس مى آيند باطل و حق با هم در ذهن مكلّفان. پس در اين جا مستولى مى شود شيطان بر دوستان خود كه از پىِ باطل و خواهش نفس مى روند، چنانچه در سوره مجادله است و نجات مى يابند از بند شيطان و از خواهش نفس و پيروىِ باطل، جمعى كه در مشيتِ اللّه تعالى گذشته براى ايشان بهترين منزلتى كه جنّت است، چنانچه در سوره انبيا است.

1.نحل (۱۶): ۱۱۶.

2.بقره (۲): ۲۵۷.

  • نام منبع :
    صافي در شرح کافي ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : درایتی، محمد حسین
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 85285
صفحه از 500
پرینت  ارسال به