407
صافي در شرح کافي ج1

شرح: قَمَشَ (به قاف و شين بانقطه) به صيغه ماضى غايب معلوم باب «نَصَرَ» يا باب تفعيل است. القَمْش و [التقميش ] ۱ فراهم آوردن.
جَهْل، عبارت است از اعتقادى كه علم نيست، خواه ظن باشد و خواه اعتقاد مبتدا باشد.
عَانٍ (به عين بى نقطه) به صيغه اسم فاعل معتلّ اللام باب «نَصَرَ» است. العانِي اسير.
باء براى آلت است. الْأَغْباش (به فتح همزه و سكون غين بانقطه): تاريكى هاى آخر شب؛ و اين جا عبارت است از شبهات مُوَسْوِسِه.
فِتنه به معنى اختلاف است.
اضافه أَغْبَاش به فتنه به اعتبار اين است كه أغباش، باعث اختلاف است و آنها مانند غُل هاست كه شيطان بر گردن آن مرد گذاشته و او را اسير خود كرده.
لَمْ يَغْنَ (به سكون غين بانقطه و فتح نون) نفى مضارع غايب معلوم معتلّ اللام يائىِ باب «عَلِمَ» است. الغنى (به فتح غين و نون و الف مقصوره): اقامت در جايى.
ضمير فِيه راجع به عِلْم است. سالِما حالِ فاعلِ لَمْ يَغْنَ است؛ و مراد، سالم از وسوسه شيطان است و اين، اشارت است به اين كه آن مرد، عالم است به مضمون آيات بيّناتِ محكماتِ ناهيه از پيروى ظن و منكر مى شود آن را به محض زبان به سبب وسوسه شيطان، چنانچه گذشت در شرح حديث پنجمِ «بَابُ النَّوَادِر» كه باب هفدهم است در شرح «بِتَذاكُرِ العِلْمِ وَ صِفَةِ الْحُلْمِ».
يعنى: و دوم، پيرو ظن است در احكام شرع، مثل قاضى و مفتى؛ و آن، مردى است كه جمع كرده جهلى عظيم را در ميان همكاران خود كه جاهلانِ مردمان اند. اسير شيطان است به وسيله تاريكى هاى اختلاف. به تحقيق، نام نهاده اند او را ناكسانى كه به مردمان مى مانند و مردمان نيستند، دانا. و پاينده نبوده در دانش، يك روز بر حالى كه سالم از وسوسه شيطان باشد.
اصل: «بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ، مَا قَلَّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ، حَتّى إِذَا ارْتَوى مِنْ آجِنٍ وَاكْتَنَزَ مِنْ غَيْرِ طَائِلٍ، جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلى غَيْرِهِ، وَإِنْ خَالَفَ قَاضِياً سَبَقَهُ، لَمْ يَأْمَنْ أَنْ يَنْقُضَ حُكْمَهُ مَنْ يَأْتِي بَعْدَهُ، كَفِعْلِهِ بِمَنْ كَانَ قَبْلَهُ».

1.«ظ»: التقميس.


صافي در شرح کافي ج1
406

[حديث] ششم

۰.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ؛ وَعَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ عليه السلام ؛ وَعَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ رَفَعَهُ] عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:«إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الخَلائِقِ إِلَى اللّه ِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ لَرَجُلَيْنِ:
رَجُلٌ وَكَلَهُ اللّه ُ إِلى نَفْسِهِ، فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ، قَدْ لَهِجَ بِالصَّوْمِ وَالصَّلاةِ، فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلٌّلِمَنِ اقْتَدى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَبَعْدَ مَوْتِهِ، حَمَّالُ خَطَايَا غَيْرِهِ، رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ».

شرح: لَهِجَ (به جيم) به صيغه ماضى معلومِ باب «عَلِمَ» است.
اللَّهَج (به فتح لام و فتح هاء): بسيار عادت كردن به چيزى. مى آيد در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در حديث دومِ باب پنجاه و يكم كه «بَابُ الصِّدْقِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَة» است كه: «لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِيَامِهِمْ؛ فَإِنَّ الرََّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلَاةِ و الصَّوْمِ حَتّى لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ».
الاِفْتِتَان: بازى خوردن و بازى دادن.
يعنى: روايت است از امير المؤمنين عليه السلام اين كه گفت كه: به درستى كه از جمله مبغوض ترِ خلايق سوى اللّه - عَزَّ وَ جَلَّ ـ هر آيينه دو مرد است: اوّل، صوفىِ بى قيد و آن، مردى است كه واگذاشته كار او را اللّه تعالى به خودش؛ به اين معنى كه توفيق نداده او را كه دانستن مسائلى را كه بى مكابره اختلاف در آن و در دليل آن رود، از رسول و قرآن و امام حق كسب كند؛ چه به خيالش افتاده كه هر نامعقول كه در ذهنش افتد و نفس خبيثش قبول كند، معقول است و راه كسب علمِ چيزى كه بى مكابره اختلاف در آن و در دليل آن رود و به چشم و مانند آن دانسته نشده باشد، رياضت و صفاى ذهن است. پس آن مرد، دور است از راه راست كه اللّه تعالى در محكمات كتابِ خود براى خلايق قرار داده كه گفته كه: «فَسْئلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ بِالْبَيِّنَاتِوَ الزُّبُرِ»۱ و بيان شد در حديث دهمِ «بَابُ النَّوَادِر» كه باب هفدهم است.
خوشحال است به سخن بدعت. مراد، سخن هاى پوچ است كه در شعرها مى بندند و طبع جاهلان را خوش مى آيد و به جاى برهان و قرآن مى گذارند. به تحقيق، حريص شده به روزه و نماز. پس به اين سبب، او بازى دهنده است كسى را كه بازى خورده از او. گم شده است از راستى و درستى پيشوايان دين؛ چه اعتقادش اين است كه: راستى، آن است كه در ذهن او مى افتد. گمراه كننده است كسى را كه مريد او شده در زندگى خود و بعد از مردن خود. بر گردنِ خود گرفته گناهان غير را با وجود آن كه در گِرو گناه خود است.
اصل: «وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً فِي جُهَّالِ النَّاسِ، عَانٍ بِأَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً، وَلَمْ يَغْنَ فِيهِ يَوْماً سَالِماً».

1.نحل (۱۶): ۴۳ و ۴۴.

  • نام منبع :
    صافي در شرح کافي ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : درایتی، محمد حسین
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 85277
صفحه از 500
پرینت  ارسال به