[حديث] ششم
۰.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ؛ وَعَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ عليه السلام ؛ وَعَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ رَفَعَهُ] عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:«إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الخَلائِقِ إِلَى اللّه ِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ لَرَجُلَيْنِ:
رَجُلٌ وَكَلَهُ اللّه ُ إِلى نَفْسِهِ، فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ، قَدْ لَهِجَ بِالصَّوْمِ وَالصَّلاةِ، فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلٌّلِمَنِ اقْتَدى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَبَعْدَ مَوْتِهِ، حَمَّالُ خَطَايَا غَيْرِهِ، رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ».
شرح: لَهِجَ (به جيم) به صيغه ماضى معلومِ باب «عَلِمَ» است.
اللَّهَج (به فتح لام و فتح هاء): بسيار عادت كردن به چيزى. مى آيد در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در حديث دومِ باب پنجاه و يكم كه «بَابُ الصِّدْقِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَة» است كه: «لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِيَامِهِمْ؛ فَإِنَّ الرََّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلَاةِ و الصَّوْمِ حَتّى لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ».
الاِفْتِتَان: بازى خوردن و بازى دادن.
يعنى: روايت است از امير المؤمنين عليه السلام اين كه گفت كه: به درستى كه از جمله مبغوض ترِ خلايق سوى اللّه - عَزَّ وَ جَلَّ ـ هر آيينه دو مرد است: اوّل، صوفىِ بى قيد و آن، مردى است كه واگذاشته كار او را اللّه تعالى به خودش؛ به اين معنى كه توفيق نداده او را كه دانستن مسائلى را كه بى مكابره اختلاف در آن و در دليل آن رود، از رسول و قرآن و امام حق كسب كند؛ چه به خيالش افتاده كه هر نامعقول كه در ذهنش افتد و نفس خبيثش قبول كند، معقول است و راه كسب علمِ چيزى كه بى مكابره اختلاف در آن و در دليل آن رود و به چشم و مانند آن دانسته نشده باشد، رياضت و صفاى ذهن است. پس آن مرد، دور است از راه راست كه اللّه تعالى در محكمات كتابِ خود براى خلايق قرار داده كه گفته كه: «فَسْئلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ بِالْبَيِّنَاتِوَ الزُّبُرِ»۱ و بيان شد در حديث دهمِ «بَابُ النَّوَادِر» كه باب هفدهم است.
خوشحال است به سخن بدعت. مراد، سخن هاى پوچ است كه در شعرها مى بندند و طبع جاهلان را خوش مى آيد و به جاى برهان و قرآن مى گذارند. به تحقيق، حريص شده به روزه و نماز. پس به اين سبب، او بازى دهنده است كسى را كه بازى خورده از او. گم شده است از راستى و درستى پيشوايان دين؛ چه اعتقادش اين است كه: راستى، آن است كه در ذهن او مى افتد. گمراه كننده است كسى را كه مريد او شده در زندگى خود و بعد از مردن خود. بر گردنِ خود گرفته گناهان غير را با وجود آن كه در گِرو گناه خود است.
اصل: «وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً فِي جُهَّالِ النَّاسِ، عَانٍ بِأَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً، وَلَمْ يَغْنَ فِيهِ يَوْماً سَالِماً».