شرح: وَ إِنْ أظْلَمَ عطف است بر «هَيَّأَ لَها». الإظلام: تاريك شدن؛ و مراد اين جا، ناياب شدن حشو از جمله رأى است. ۱
الاكْتِتام: پنهان كردن. باء در بِهِ براى تأكيد تعديه است و ضمير، راجع به أمْر يا راجع به مصدر أظْلَمَ است.
مَا، موصوله است. مِنْ براى تبعيض است و اشارت است به اين كه در صورت اوّل نيز جاهل است؛ ليك جهل خود را نمى داند.
لَا يَعْلَمُ به صيغه غايب يا مخاطب است؛ و بنا بر اوّل، لام در لَهُ به معنى «في» است و بنا بر دوم، صله يُقال است.
ثُمّ براى تعجّب است. فَيَسْلَمَ از باب «عَلِمَ» منصوب است و مراد، سلامت از افتراى كذب بر اللّه تعالى است، موافق آيت سوره نحل: «وَ لَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلَـلٌ وَ هَـذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ»۲ .
لَا يَعَضُّ (به فتح عين بى نقطه و تشديد ضاد بانقطه) از باب «عَلِمَ» است. العَضّ: دندان فرو بردن در چيزى.
مراد به علم اين جا آيات بيّناتِ محكماتِ ناهيه از پيروى ظن آمره به سؤالِ «اهل الذكر» از هر مشكل است.
باء در بِضِرْس براى آلت است. و عَضّ در علم به ضِرس قاطع، عبارت است از فهميدن آيات بيّناتِ محكمات، چنانچه بايد و شايد، و اين، اشارت است به اين كه آن مرد در آن آيات بيّنات، وصف حُلم ۳ مى كند كه بيان شد در حديث پنجمِ باب هفدهم كه «بَابُ النَّوَادِر» است در شرح «بِتَذاكُرِ الْعِلْمِ وَ صِفَةِ الْحُلْمِ».
فَيَغْنَمَ (به غين بانقطه و نون) منصوب است؛ و غنيمت اين جا، عبارت است از استفاده دانشِ مسائل حلال و حرام به سبب سؤالِ «اهل الذكر عليهم السلام ».
يَذْرِي (به ذال بانقطه و راء بى نقطه) مضارع غايب معلوم باب «ضَرَبَ» است.
الذَرْي: پراكنده كردن باد، چيزى را.
ذَرْو ۴ (به فتح ذال و سكون راء) منصوب و مفعول مطلق براى تشبيه است و مضاف است و ذكر ياء در فعل، واو در مصدر، ۵ مبنى بر اين است كه غالب در فعل، باب «ضَرَبَ» است و غالب در مصدر، باب «نَصَرَ» است، اگر چه هر كدام در هر كدام جايز است.
الهَشِيم منصوب و مفعولٌ بِهِ ذَرْو است و عبارت است از خاشاك پُرپوچ؛ و اين، اشارت است به اين كه رواياتى را كه از قبيل دروغِ صريح است در معارضه آيات بيّناتِ محكمات، از دَهَن مى راند و آنها را صحيح مى شمرد، موافق آنچه گذشت در حديث ششمِ باب هفدهم كه «بَابُ النَّوَادِر» است كه: «كَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِيثِ مُسْتَغِشٍّ لِلْكِتابِ».
يعنى: و اگر تاريك شود بر او كارى، پنهان مى كند كار را براى آنچه مى داند آن را از جمله نادانى خودش تا گفته نشود در او كه: نمى داند. با وجود اين، جرأت مى كند، پس حكم مى كند به يك طرف با علم به جهل خود در آن، به خيال اين كه مجتهد در صورت توقّف، مخيّر است در حكم.
پس او كليد تاريكى هاست. بسيار مرتكب شبهت هاست. بسيار پا نهنده در نادانى هاست. عذرخواهى نمى كند از آنچه نمى داند تا رها شود از افتراى دروغ بر اللّه تعالى و دندان فرو نمى برد در آيات بيّناتِ محكمات به دندانى بُرَنده تا غنيمتِ دانشِ مسائلْ حاصل كند. پراكنده مى كند در هوا روايات دروغ را، مانند پراكنده كردن باد خاشاك را.
اصل: «تَبْكِي مِنْهُ الْمَوَارِيثُ، وَتَصْرُخُ مِنْهُ الدِّمَاءُ ، يُسْتَحَلُّ بِقَضَائِهِ الْفَرْجُ الْحَرَامُ، وَيُحَرَّمُ بِقَضَائِهِ الْفَرْجُ الْحَلَالُ، لَا مَلِيءٌ بِإِصْدَارِ مَا عَلَيْهِ وَرَدَ، وَلَا هُوَ أَهْلٌ لِمَا مِنْهُ فَرَطَ مِنِ ادِّعَائِهِ عِلْمَ الْحقّ » .
1.يعنى: حتّى راهى مانند قياس هم براى آن نيابد.
2.نحل (۱۶): ۱۱۶.
3.يعنى: تعريف و تحسين از افكار و خيال هاى پوچ خود مى كند.
4.«ذَرى يَذْري ذَرْيا» و «ذَرَا يَذْرُو ذَرْوا» به يك معنى است.
5.يعنى: ذكر «يَذْرِي» و «ذَرْو» در متن روايت.