415
صافي در شرح کافي ج1

[حديث] هشتم

۰.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ؛ وَمُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ رَفَعَهُ] عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَأَبِي عَبْدِ اللّه ِ عليهماالسلام، قَالَا:«كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ، وَكُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِيلُهَا إِلَى النَّارِ».

شرح: روايت است از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلام گفتند كه: هر حكمى كه مبنى بر خواهش نفس است، گمراهى است. و هر گمراهى، راهش سوى آتش جهنّم است.

[حديث] نهم

۰.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسى عليه السلام : جُعِلْتُ فِدَاكَ، فَقُّهْنَا فِي الدِّينِ، وَأَغْنَانَا اللّه ُ بِكُمْ عَنِ النَّاسِ، حَتّى إِنَّ الْجَمَاعَةَ مِنَّا لَتَكُونُ فِي الْمَجْلِسِ مَا يَسْأَلُ رَجُلٌ صَاحِبَهُ تُحْضِرُهُ الْمَسْأَلَةُ وَ تُحْضِرُهُ جَوَابَهَا فِيمَا مَنَّ اللّه ُ عَلَيْنَا بِكُمْ، فَرُبَّمَا وَرَدَ عَلَيْنَا الشَّيْءُ لَمْ يَأْتِنَا فِيهِ عَنْكَ وَلَا عَنْ آبَائِكَ شَيْءٌ، فَنَظَرْنَا إِلى أَحْسَنِ مَا يَحْضُرُنَا، وَأَوْفَقِ الْأَشْيَاءِ لِمَا جَاءَنَا عَنْكُمْ، فَنَأْخُذُ بِهِ؟
فَقَالَ:
«هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ، فِي ذلِكَ وَاللّه ِ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ يَا ابْنَ حَكِيمٍ». قَالَ: ثُمَّ قَالَ: «لَعَنَ اللّه ُ أَبَا حَنِيفَةَ؛ كَانَ يَقُولُ : قَالَ عَلِيٌّ وَقُلْتُ». قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ حَكِيمٍ لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ: وَاللّه ِ، مَا أَرَدْتُ إِلَا أَنْ يُرَخِّصَ لِي فِي الْقِيَاسِ.

شرح: فَقُهْنا (به فاء و قاف) به صيغه ماضى معلوم باب «حَسُنَ» يا مجهول باب تفعيل است.
النَّاس عبارت از فقهاى مخالفان است.
إنَّ به كسر همزه و تشديد نون است.
لَتَكُونَ (به فتح لام) به صيغه مضارع غايبه معلوم مجرّد است و ضمير مستتر، راجع به الْجَمَاعَة است.
الفْ لامِ المَجْلِس براى عهد خارجى است؛ و مراد، مجلس فقيهِ مخالفان است.
مَا مصدريّه است و مصدر، نايب ظرف زمان است.
ضمير صاحِبه راجع به المَجْلِس است. و صاحِبه عبارت است از فقيهِ مخالفان.
تحضره دو جا (به حاء بى نقطه و ضاد بانقطه و راء بى نقطه) به صيغه مضارع غايبه معلوم باب اِفعال است. الإحضار: خاطر نشان كردن.
ضمير مستتر، راجع به الْجَمَاعَة است و ضمير بارز، راجع به صَاحِبِه است و مفعول اوّل است.
المَسْئَلةَ و جَوَابَها منصوب و مفعول دوم است و اين جمله، معطوف بر تَكُونُ است به حذف عاطف يا حالِ ضمير مستتر در تَكُونُ است.
و بر هر تقدير، مقصود، اين است كه: هر گاه مردى در حضور جماعت ما سؤال كند فقيهِ مخالفان را از مسئله اى و آن فقيه، غافل باشد از شقوق آن مسئله يا گويد كه بازگو، نفهميدم كه چه گفتى، جماعت ما خاطر نشان مى كنند آن فقيه را شقوق آن مسئله، و خاطر نشان مى كنند آن فقيه را جواب هر شِقّى از شقوق آن مسئله.
فِي در فِيمَا براى سببيّت است. و مَا، مصدريّه يا موصوله است.
يَحْضُرُنا به صيغه مضارع غايب معلوم باب «نَصَرَ» است.
مَا يَحْضُرُنا عبارت است از حكم هايى كه به خاطر ما مى رسد در آنچه وارد شده بر ما و حكم آن را از شما نشنيده ايم.
وَ أَوْفَقِ الْأَشْياءِ عطف تفسير أَحْسَنِ مَا يَحْضُرُنَا است.
يعنى: روايت است از محمّد بن حكيم (به ضمّ حاء و فتح كاف يا به فتح حاء و كسر كاف) گفت كه: گفتم امام موسى كاظم عليه السلام را كه: قربانت شوم! دانا شديم ما شيعه اماميّه در مسائل دين، و بى نياز كرده ما را اللّه تعالى به سبب دانش شما خانواده رسول از دانش فقهاى مخالفان، تا حدّى كه جماعت ما هر آينه مى باشند در مجلس فقيهِ مخالفان در وقتى كه مى پرسد مردى، صاحب مجلس را، و جماعت ما خاطر نشان مى كنند آن صاحب مجلس را كه مسئله چيست و خاطر نشان مى كنند او را جواب آن مسئله، به سبب اين كه منّت كرده اللّه تعالى بر ما به شما. پس گاه باشد كه وارد شده باشد بر ما مسئله اى كه نرسيده به ما در آن مسئله از تو و نه از پدران تو، حكمى. پس نظر كرده باشيم سوى بهترين حكم هايى كه به خاطر مى رسد ما را در آن مسئله و موافق ترين حكم ها با آنچه از شما شنيده ايم در جواب مسائل. پس فرا گرفته باشيم آن حكم را و حكم به آن كرده باشيم. آيا اين جايز است يا نه؟
پس گفت امام عليه السلام كه: دور شد، دور شد آن عمل از حق ؛ چه در اين عمل، به خدا قسم كه جهنّمى شده هر كه جهنّمى شده، اى پسر حكيم! بيانِ اين مى آيد در حديث سيزدهم. راوى گفت كه: بعد از اين، امام گفت كه: لعنت كناد اللّه تعالى ابو حنيفه را؛ چه مى گفت كه گفت على و من گفتم. مرادش اين است كه: اين فكرهايى كه من كرده ام در باب قياس، به خاطر على نرسيده و فكر من بهتر است.
گفت محمّد بن حكيم، هشام بن حكم را كه: به خدا قسم كه نخواستم از آنچه گفتم با امام، مگر اين را كه امام، رخصت دهد مرا در قياسِ مسئله ندانسته بر مسئله دانسته، به واسطه موافقت در آلت قياس.


صافي در شرح کافي ج1
414

[حديث] هفتم

۰.اصل: [الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِي شَيْبَةَ الْخُرَاسَانِيِّ، قَالَ: ]سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّه ِ عليه السلام يَقُولُ:«إِنَّ أَصْحَابَ الْمَقَايِيسِ طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالْمَقَايِيسِ، فَلَمْ تَزِدْهُمُ الْمَقَايِيسُ مِنَ الْحقّ إِلَا بُعْداً، وَإِنَّ دِينَ اللّه ِ لَا يُصَابُ بِالْمَقَايِيسِ».

شرح: مَقايِيس بيان شد در شرح عنوان اين باب.
طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالمَقَايِيس اشارت است به آنچه ميان مخالفان، مشهور است كه «ظنيةُ الطَرِيقِ لا يُنافِي قَطْعِيَّةَ الْحُكْمِ». و مى تواند بود كه مراد به مَقايِيس اين جا، جمع «مِقْياس» و به معنى آلت هاى قياس باشد.
حق، عبارت است از معلوم به آيات بيّناتِ محكماتِ ناهيه از پيروى ظن.
يعنى: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام مى گفت كه: به درستى كه يارانِ مسائلِ قياسْ كرده شده، جستند دانش حكم الهى را به آن قياسْ كرده شده ها. پس زياد نكرد ايشان را آن قياسْ كرده شده ها نسبت به حق، مگر به اعتبار دورى؛ چه كسى كه راه باطل، اختيار كرده، ديرتر به راه حق مى آيد از كسى كه هنوز راهى اختيار نكرده. به درستى كه فرموده اللّه تعالى دريافته نمى شود به قياسْ كرده شده ها.

  • نام منبع :
    صافي در شرح کافي ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : درایتی، محمد حسین
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 85215
صفحه از 500
پرینت  ارسال به