19
مروارید درخشان 2

مِن كَلامِ الإِمامِ المَهدِيِّ صاحِبِ الزَّمانِ عليه السلام

از سخنان امام مهدى صاحب الزمان عليه السلام ۱

۱۶۸.قالَ لِسَعدِ بنِ عَبدِ اللّهِ القُمِّيِّ ـ وقَد سَأَلَهُ بِحَضرَةِ أبيهِ عَن تَفسيرِهِم قَولَهُ تَعالى لِموسى:«فَاخلَع نَعلَيكَ»۲، أ نَّهُ كانَت مِن إهابِ الميتَةِ. فَقالَ عليه السلام ـ: مَن قالَ ذلِكَ فَقَدِ افتَرى عَلى موسى ۳ ؛ لِأَنَّهُ لا يَخلو إمّا أن تَكونَ صَلاةُ موسى فيها جائِزَةً، أو غَيرَ جائِزةٍ، فَإِن كانَت جائِزةً جازَ لِموسى أن يَكونَ لابِسَها في تِلكَ البُقعَةِ وَإن كانَت مُقَدَّسَةً، وَإن كانَت غَيرَ جائِزةٍ فَقَد وَجَبَ أنَّ موسى لَم يَعرِفِ الحَلالَ مِنَ الحَرامِ، وَلا ما جازَتِ الصَّلاةُ فيهِ مِمّا لَم يَجُز، وَهذا كُفرٌ. بَل كانَ موسى شَديدَ الحُبِّ لِأَهلِهِ، فَقالَ اللّهُ تَعالى: أن اِنزَع حُبَّ أهلِكَ مِن قَلبِكَ إن كانَت مَحَبَّتُكَ لي خالِصَةً، وَقَلبُكَ مِنَ المَيلِ إلى مَن سِوايَ مَغسولًا ۴
... وقالَ لَهُ سَعدٌ: مَا المانِعُ مِن أن يَختارَ القَومُ إمامًا لِأَنفُسِهِم ؟ فَقالَ عليه السلام: مُصلِحٌ، أو مُفسِدٌ ؟
قالَ: مُصلِحٌ. قالَ: هَل يَجوزُ أن تَقَعَ خيرَتُهُم عَلَى المُفسِدِ بَعدَ أن لا يَعلَمَ أحَدٌ ما يَخطُرُ بِبالِ غَيرِهِ مِن صَلاحٍ أو فَسادٍ ؟ قالَ: يُمكِنُ. قالَ: فَهِيَ العِلَّةُ.
ثُمَّ قالَ: هذا موسى كَليمُ اللّهِ مَعَ وُفورِ عَقلِهِ وكَمالِ عِلمِهِ ونُزولِ الوَحيِ عَلَيهِ، اختارَ ـ مِن أعيانِ قَومِهِ وَوُجوهِ عَسكَرِهِ لِميقاتِ رَبِّهِ ـ سَبعينَ رَجُلًا مِمَّن لا يَشُكُّ في إيمانِهِم وَإخلاصِهِم، فَوَقَعَت خيرَتُهُ عَلَى المُنافِقينَ، عَلى ما حَكَى اللّهُ تَعالى ۵. فَلَمّا وَجَدنَا اختيارَ مَن قَدِ اصطَفاهُ اللّهُ لِلنُّبُوَّةِ واقِعًا عَلى الأَفسَدِ دونَ الأَصلَحِ، عَلِمنا أن لَا اختيارَ إلّا لِمَن يَعلَمُ ما تُخفِي الصُّدورُ، وَأن لا خَطَرَ لِاختِيارِ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ ـ بَعدَ وُقوعِ خيرَةِ الأَنبِياءِ عَلى ذَوِي الفَسادِ ـ لِما أراهُ أهلَ الصَّلاحِ. ۶

۱۶۸.به سعد بن عبداللّه قمى در باره تفسيرى كه از گفته خداى متعال به موسى: «كفش هايت را بيرون بياور» مى كنند و مى گويند: علتش اين بود كه كفش ها از پوست حيوان ساخته شده بود، فرمود: هر كس اين گفته را بگويد به موسى تهمت زده است، چون از دو حال خارج نيست: يا نماز موسى در آن جائز بوده و يا نبوده است ؛ اگر جائز بوده، براى موسى جائز بوده كه آن را در آن جا هم بپوشد، هر چند مكان مقدّسى باشد و اگر جائز نبوده، پس لازم مى آيد كه موسى حرام را از حلال و آن چه را كه نماز در آن جائز است از آن چه جائز نيست تشخيص ندهد و اين كفر است. بلكه تفسير درست اين است كه موسى محبّت شديدى به خانواده اش داشت خداوند متعال فرمود از محبّت خانواده ات دل بكن و دلت را از ميل به غير من بشوى. ۷
... و سعد به ايشان عرض كرد: چه مانعى دارد كه مردم امام خود را برگزينند ؟ حضرت فرمود: مصلح باشد يا مفسد؟ گفت: مصلح. فرمود: آيا ممكن است فرد مفسدى را برگزينند، چون كسى نمى تواند بفهمد كه چه در انديشه ديگران از صلاح و فساد مى گذرد؟ گفت: ممكن است. فرمود: علّت، همين است.سپس فرمود: اين موسى كليم اللّه با فراوانى عقل و كمال علمش و نزول وحى بر او، هفتاد مرد از ميان بزرگان قوم خود و چهره هاى شاخص لشكرش برگزيد كه شكّى در ايمان و اخلاص آنان نداشت، اما برگزيدگانش، آن گونه كه خداوند متعال حكايت كرده است، منافق درآمدند، پس هنگامى كه مى يابيم انتخاب كسى كه خداوند براى نبوتش برگزيده، اين گونه درمى آيد، مى فهميم كه حق گزينشى براى آن كه از درون سينه ها آگاهى ندارد، نيست و انتخاب مهاجران و انصار، پس از آن كه انتخاب پيامبران به فاسدان اصابت كرد از آن رو كه آنان را صالح مى پنداشتند، ارزشى ندارد.

۱۶۹.مِمّا كَتَبَهُ عَلَيهِ السَّلامُ ـ جَوابًا لِاسحاقَ بنِ يَعقوبَ ـ إلَى العَمريِّ رحمه الله: أمّا ظُهورُ الفَرَجِ فَإِنَّهُ إلَى اللّهِ، وَكَذِبَ الوَقّاتونَ. وَأمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ ؛ فَارجِعوا فيها إلى رُواةِ حَديثِنا ؛ فَإِنَّهُم حُجَّتي عَلَيكُم، وَأنَا حُجَّةُ اللّهِ.
وأمَّا المُتَلَبِّسونَ بِأَموالِنا ؛ فَمَنِ استَحَلَّ مِنها شَيئًا فَأَكَلَ، فَإِنَّما يَأكُلُ النّيرانَ.
وَأمّا الخُمسُ ؛ فَقَد اُبيحَ لِشيعَتِنا، وَجُعِلوا مِنهُ في حِلٍّ إلى وَقتِ ظُهورِ أمرِنا ؛ لِتَطيبَ وِلادَتُهُم، ولا تَخبُثُ.
وأمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الغَيبَةِ ؛ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ قالَ: «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَسأَلوا عَن أشياءَ إن تُبدَ لَكُم تَسُؤكُم»۸. إنَّهُ لَم يَكُن أحَدٌ مِن آبائي إلّا وقَد وَقَعَت في عُنُقِهِ بَيعَةٌ لِطاغِيَةِ زَمانِهِ، وإنّي أخرُجُ ـ حينَ أخرُجُ ـ ولا بَيعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّواغيتِ في عُنُقي.
وأمّا وَجهُ الاِنتِفاعِ بي في غَيبَتي ؛ فَكَالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الأَبصارِ السَّحابُ، وَإنّي أمانٌ لأَهلِ الأرضِ كَما أنَّ النُّجومَ أمانٌ لأَهلِ السَّماءِ. ۹

۱۶۹.در پاسخ به پرسش اسحاق بن يعقوب در باره هنگام ظهور، به نائب خاصّش «عَمرى» نوشت: و امّا ظهور فرج با خداست وآنان كه وقعت معيّن مى كنند دروغ مى گويند، پس در رويدادهاى پيش رو به راويان حديث ما مراجعه كنيد كه آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خدا(بر ايشان). و امّا آنان كه به اموال ما چسبيده اند ؛ پس هر كس چيزى از آن را حلال بشمارد و بخورد گويى آتش خورده است و امّا خمس، براى شيعيان ما مباح گشته و برايشان تا هنگام ظهور امر ما حلال است تا ولادتشان پاك باشد. و امّا علّت غيبت، خداوند متعال مى فرمايد: اى ايمان آورندگان، از چيزهايى مپرسيد كه اگر آشكار گردد بدتان بيايد. هيچ يك از پدران من نبود جز آن كه بيعت طاغوت روزگارش در گردنش بود ولى من در حالى خروج مى كنم كه بيعت هيچ يك از طاغوت ها در گردنم نيست. و امّا چگونه در زمان غيبتم از من سود برده مى شود، مانند سود بردن از خورشيد است هنگامى كه ابرها آن را از ديده ها غايب سازند و بى گمان، من امان اهل زمين هستم، همان گونه كه ستارگان، امان اهل آسمان اند.

قال المؤلّف مخاطبًا لمن ألّفها لأجله: فهذه درّة من بحر الحكمة جمعتها لك وأتحفتها إلى عالي مجلسك، المنظور أن تكون عندك مشكور.

مؤلّف خطاب به كسى كه كتاب را برايش تأليف كرده است مى گويد: اين مرواريدى از درياى حكمت است كه براى تو گرد آورده ام و به محضر والاى تو تقديم مى دارم به اين اميد كه نزد تو ارج و سپاس يابد.

1.امام زمان عليه السلام در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى ، در «سرّمن رآى» به دنيا آمد . پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى عليه السلام و مادرشان «نرگس» نام داشت . حضرت ولى عصر همنام و هم كنيه پيامبر اكرم و ملقّب به «مهدى« و «حجّت» مى باشد . در سن پنج سالگى ، امامت به اين ذخيره الهى منتقل و از همان زمان از ديده ها غايب شد . غيبت حضرت مهدى عليه السلام دو مرحله دارد : الف) غيبت صغرى : در اين دوره ، چهار سفير به نامهاى عثمان بن سعيد و پسرش محمد ، حسين بن روح نوبختى و على بن محمّد سمرى از طرف امام منصوب شده و رابط ايشان با مردم بودند . ب) غيبت كبرى : اين دوره با فوت آخرين سفير ، در سال ۳۲۹ هجرى شروع شد و تا كنون ادامه دارد . در اين دوره ، برخى از عالمان و صالحان به حضور آن حضرت رسيده اند . احاديث فراوانى ظهور آن حضرت را بشارت مى دهد و ايشان را مجدّد دين اسلام و گستراننده عدالت در سراسر جهان مى خواند .

2.طه : ۱۲ .

3.قال المحقّق الجليل علي أكبر الغفاري في هامش كمال الدين : غريب جدًا فإنّ المصنّف رحمه الله روى في العلل عن محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد ، عن محمّد بن الحسن الصفّار ، عن يعقوب بن يزيد ، عن ابن أبي عمير ، عن أبان ، عن يعقوب بن شعيب ، عن أبي عبد اللّه عليه السلامقال : «قالَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ لِموسى : فَاخلَع نَعلَيكَ لِأَنَّها مِن جِلدِ حِمارٍ مَيِّتٍ» . والخبر صحيح ، أو حسن كالصحيح ، مع أنّ ابن الوليد ـ الراوي للخبر ـ هو من نقدة الآثار ، ولا يعارضه خبر المتن من حيث السند .

4.في كلتا النسختين : «إلى من سواك مشغولا» ، وما أثبتناه من كمال الدين .

5.يعني قوله تعالى : «وَاختارَ موسى قَومَهُ سَبعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا... » و قوله تعالى: «لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللّهَ جَهرَةً فَأَخَذَتهُمُ الصّاعِقَةُ بِظُلمِهِم ...» فراجع الاعراف: ۱۵۵ والبقرة: ۵۵ و أيضاً النساء: ۱۵۳.

6.كمال الدين وتمام النعمة : ۴۶۰ ، الاحتجاج : ۲ / ۵۳۰ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ و ۵۲ / ۸۴ / ۱ .

7.محدث بزرگوار و معاصر على اكبر غفارى اين معنى را با خبر صحيحى كه فرمان كندن كفش را به سبب ساخته شدن آن از پوست درازگوش مرده ميداند معارض مى بيند و افزون بر اين ، ميان محبّت انسان به خانواده اش و خدا تعارضى نمى بيند و به محبّت پيامبر اسلام به دختر گرامى اش فاطمه و همسر و فرزندان او استناد مى كند و در پايان ، اين خبر را معتبر نمى داند .

8.المائدة : ۱۰۱ .

9.كمال الدين وتمام النعمة : ۴۸۳ و ص ۴۸۵ ، الغيبة للطوسي : ۲۹۱ ، الاحتجاج : ۲ / ۵۴۳ كلّها نحوه ، بحار الأنوار : ۵۳ / ۱۸۰ / ۱۰ عن الاحتجاج .


مروارید درخشان 2
18

مِن كَلامِ الإِمامِ الحَسَنِ العَسكَرِيِّ عليه السلام

از سخنان امام حسن عسكرى عليه السلام ۱

۱۴۸.إنَّ لِلسَّخاءِ مِقدارًا، فَإِن زادَ عَلَيهِ فَهُوَ سَرَفٌ. وَلِلحَزمِ مِقدارًا، فَإِن زادَ عَلَيهِ فَهُوَ جُبنٌ. وَلِلاِقتِصادِ مِقدارًا، فَإِن زادَ عَلَيهِ فَهُوَ بُخلٌ. وَلِلشَّجاعَةِ مِقدارًا، فَإِن زادَ عَلَيهِ فَهُوَ تَهَوَّرٌ. ۲

۱۴۸.سخاوت اندازه اى دارد كه اگر از آن بيشتر شود اسراف است و احتياط اندازه اى دارد كه اگر از آن بيشتر شود ترس است و صرفه جويى اندازه اى دارد كه اگر از آن بيشتر شود، بخل است و شجاعت اندازه اى دارد كه اگر از آن بيشتر شود بى باكى است.

۱۴۹.كَفاكَ أدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكرَهُ مِن غَيرِكَ. ۳

۱۴۹.در ادبت همين بس كه از آن چه از غير خودت نمى پسندى، بپرهيزى.

۱۵۰.اِحذَر كُلَّ ذَكِيٍّ ساكِنِ الطَّرفِ. ۴

۱۵۰.از هر تيزهوش ساكن و خاموش بر حذر باش.

۱۵۱.لَو عَقَلَ أهلُ الدُّنيا خَرِبَت. ۵

۱۵۱.اگر اهل دنيا تعقّل مى كردند، دنيا خراب مى شد.

۱۵۲.خَيرُ إخوانِكَ مَن نَسِيَ ۶ ذَنبَكَ إلَيهِ. ۷

۱۵۲.بهترين برادرانت كسى است كه بدى ات را به او از ياد ببرد.

۱۵۳.أضعَفُ الأَعداءِ كَيدًا مَن أظهَرَ عَداوَتَهُ. ۸

۱۵۳.آن دشمنى ضعيف ترين نيرنگ را دارد كه دشمنى اش را آشكار كرده است.

۱۵۴.حُسنُ الصّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَحُسنُ العَقلِ جَمالٌ باطِنٌ. ۹

۱۵۴.نيكويى چهره، زيبايى ظاهرى و نيكويى خرد، زيبايى باطنى است.

۱۵۵.مَن أنِسَ بِاللّهِ استَوحَشَ مِنَ النّاسِ. ۱۰

۱۵۵.آن كه با خدا انس يابد، از مردم بگريزد.

۱۵۶.مَن لَم يَتَّقِ وُجوهَ النّاسِ لَم يَتَّقِ اللّهَ. ۱۱

۱۵۶.آن كه از روى مردم پروا نكند، از خدا هم پروا نكند.

۱۵۷.جُعِلَتِ الخَباثَةُ في بَيتٍ، وَجُعِلَ مِفتاحُهُ الكَذِبُ. ۱۲

۱۵۷.پليدى ها در اتاقى نهاده و كليد آن، دروغ قرار داده شد.

۱۵۸.إذا نَشِطَتِ القُلوبُ فَأَودِعوها، وَإذا نَفَرَت فَوَدِّعوها. ۱۳

۱۵۸.هر گاه دل ها بانشاط اند، (علم و معرفت)را به آنها واسپاريد و هر گاه گريزان اند، آنها را واگذاريد.

۱۵۹.اللِّحاقُ بِمَن تَرجو خَيرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَن لا تَأمَنُ شَرَّهُ. ۱۴

۱۵۹.رفتن در پى كسى كه به او اميد دارى، بهتر از ماندن با كسى است كه از شرّش ايمنى ندارى.

۱۶۰.مَن أكثَرَ المَنامَ رَأَى الأَحلامَ ۱۵. ۱۶

۱۶۰.آن كه بسيار بخوابد، خواب ها بيند. ۱۷

۱۶۱.الجَهلُ خَصمٌ، وَالحِلمُ حُكمٌ وَلَم يَعرِف راحَةَ القَلبِ مَن لَم يُجَرِّعهُ الحِلمُ غُصَصَ الغَيظِ. ۱۸

۱۶۱.نابخردى، مايه دشمنى، و بردبارى، بازدارنده(از آن) است و كسى كه جرعه هاى خشم را با بردبارى فرو نخورد، آسايش دل را نشناسد.

۱۶۲.مَن كانَ الوَرَعُ سَجِيَّتَهُ ۱۹ وَالإِفضالُ حِليَتَهُ ۲۰ انتَصَرَ مِن أعدائِهِ بِحُسنِ الثَّناءِ عَلَيهِ، وَتَحَصَّنَ ۲۱ بِالذِّكرِ الجَميلِ مِن وُصولِ نَقصٍ إلَيهِ. ۲۲

۱۶۲.آن كه پارسايى، خوى او و احسان، زيورش باشد ستايش نيكو را از دشمنانش به يارى گيرد و در پناه يادكرد نيكويش از خرده گيرى ايمن بماند.

۱۶۳.نائِلُ الكَريمِ يُحَبِّبُكَ إلَيهِ، وَنائِلُ اللَّئيمِ يَضَعُكَ لَدَيهِ. ۲۳

۱۶۳.بخشش كريم، تو را محبوب او مى كند و بخشش فرومايه نزد او خوارت مى سازد.

۱۶۴.إذا كانَ المَقضِيُّ كائِنًا ۲۴، فَالضَّراعَةُ لِماذا ؟ ! ۲۵

۱۶۴.هنگامى كه قضاى (الهى، خواه ناخواه) واقع مى شود، پس گريه و زارى براى چيست؟

۱۶۵.يا أسمَعَ السّامِعينَ، وَيا أبصَرَ المُبصِرينَ، وَيا أنظَرَ النّاظِرينَ، وَيا أسرَعَ الحاسِبينَ، وَيا أرحَمَ الرّاحِمينَ، وَيا أحكَمَ الحاكِمينَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَأوسِع لي في رِزقي، وَمُدَّ لي في عُمُري، وَامنُن عَلَيَّ بِرَحمَتِكَ، وَاجعَلني مِمَّن تَنتَصِرُ بِهِ لِدينِكَ، ولا تَستَبدِل بي غَيري. ۲۶

۱۶۵.اى شنواترين شنوندگان و اى بيناترين بينندگان و اى دقيق ترين نگرندگان و اى سريع ترين حساب رسان و اى مهربان ترين مهربانان و اى بهترين داوران، بر محمّد و خاندانش درود فرست و در روزيم گشايش ده و عمرم را طولانى كن و با رحمتت بر من منّت بگذار و مرا از ياوران دينت قرار ده و (در اين ياورى) مرا با كس دگيرى جا به جا مكن.

۱۶۶.بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، يا مالِكَ الرِّقابِ، وَيا هازِمَ الأَحزابِ، يا مُفَتِّحَ الأَبوابِ، يا مُسَبِّبَ الأَسبابِ، سَبِّب لَنا سَبَبًا لا نَستَطيعُ لَهُ طَلَبًا، بِحَقِّ لا إلهَ إلَا اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ صَلواتُ اللّهِ عَلَيهِ وَعَلى آلِهِ أجمَعينَ. ۲۷

۱۶۶.به نام خداوند بخشنده مهربان، اى مالك بندگان و اى شكست دهنده گروه ها، اى گشاينده درها، اى سبب ساز سبب ها، آن سبب كه توان جستجويش را نداريم براى ما فراهم آور، به حقّ خداوندى كه جز او خدايى نيست و محمّد پيامبر خدا كه درود خدا بر او و همه خاندانش باد.

۱۶۷.وُجِدَ مَكتوبًا بِخَطِّهِ هذَا الكِتابُ ۲۸: وقالَ عَلَيهِ السَّلامُ: قَد صَعِدنا ذُرَى الحَقائِقِ بِأَقدامِ النُّبُوَّةِ وَالوِلايَةِ، ونَوَّرنا سَبعَ طَرائِقَ ۲۹ بِأَعلامِ الفُتُوَّةِ، فَنَحنُ لُيوثُ الوَغى، وَغُيوثُ النَّدى، وَفينَا السَّيفُ وَالقَلَمُ فِي العاجِلِ، ولِواءُ الحَمدِ وَالعِلمُ فِي الآجِلِ، وأسباطُنا خُلَفاءُ الدِّينِ وحُلَفاءُ اليَقينِ، ومَصابيحُ الاُمَمِ، وَمَفاتيحُ الكَرَمِ، فَالكَليمُ اُلبِسَ حُلَّةَ الاِصطِفاءِ لِما عَهِدنا مِنهُ الوَفاءَ، وَروحُ القُدُسِ في جِنانِ الصّاقورَةِ ذاقَ مِن حَدائِقِنَا الباكورَةِ، وشيعَتُنَا الفِئَةُ النّاجِيَةُ، وَالفِرقَةُ الزّاكِيَةُ، صاروا لَنا رِدءًا وصَونًا، وعَلَى الظَّلَمَةِ إلبًا وَعَونًا، وَسَيُحفَرُ ۳۰ لَهُم يَنابيعُ الحَيَوانِ بَعدَ لَظَى النّيرانِ ۳۱. ۳۲

۱۶۷.نوشته اى به خط ايشان پيدا شد كه در آن چنين نوشته بود: بى گمان قلّه هاى حقيقت را با گام هاى نبوّت و ولايت فتح كرديم و هفت (طبقه)آسمان را با چراغ هاى فتوّت روشن نموديم. ما شيران كارزار و باران رحمتيم، در اين دنيا، شمشير و قلم و در آن دنيا، پرچم ستايش و دانش به دست ماست، فرزندانمان خلفاى دين، هم پيمان يقين، چراغ امت ها و كليد كرامت اند. موسى كليم آن گاه به زيور انتخاب آراسته شد كه ما وفايش را يافتيم و (عيسى) روح القدس در ميان آسمان سوم از نوبر باغ هاى ما چشيد و پيروان مايند كه نجات يابنده و پاكيزه اند. ما را مددكار و نگهدارنده و عليه ستمكاران، شورش گر و يارى دهنده اند و بزودى چشمه هاى حيات در پى فروزش نورها، برايشان مى جوشد. ۳۳

1.امام حسن بن على عسكرى عليهماالسلام ، در هشتم يا دهم ربيع الثانى سال ۲۳۲ هجرى در مدينه به دنيا آمد و در هشتم ربيع الاول سال ۲۶۰ هجرى ، در سن ۲۸ سالگى رحلت كرد و در كنار پدر بزرگوارش امام هادى ، در «سُرّمن رآى» ـ سامره ـ به خاك سپرده شد . مادر حضرت حُديْثه نام داشت . القاب حضرت را «زكى» ، «هادى» و «عسكرى» گفته اند . علت شهرت ايشان به عسكرى آن است كه مانند پدرش تحت نظر قواى نظامى خلافت عباسى مى زيست . كنيه حضرت، ابو محمّد و فرزند ايشان حضرت مهدى (عج) مى باشد . امامت ايشان با خلافت معتزّ ، مهتدى و معتمد ، مقارن بود .

2.نزهة الناظر : ۱۴۴/ ۳ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

3.نزهة الناظر : ۱۴۴/ ۴ وفيه «كفاك أدبا لنفسك» ، كنز الفوائد : ۲ / ۹۳ ، نهج البلاغة : الحكمة ۳۶۵ كلاهما عن الإمام عليّ عليه لسلام نحوه ، وراجع الخصال : ۵۷۰ / ۱ ، بحار الأنوار : ۶۹/ ۴۰۷ / ۱۱۵ .

4.نزهة الناظر : ۱۴۵ / ۵ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

5.نزهة الناظر : ۱۴۵ / ۶ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

6.في كلتا النسختين : «نسب» ، والصحيح ما أثبتناه كما في بحار الأنوار وأعلام الدين .

7.نزهة الناظر : ۱۴۵/ ۷ ، أعلام الدين : ۳۱۳ وزاد في آخره : «وذكر إحسانك» ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

8.نزهه الناظر: ۱۴۵/ ۸ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸/۳۷۷/۳.

9.نزهة الناظر : ۱۴۵/ ۹ ، غررالحكم : ۴۸۰۵ عن الإمام علي عليه السلام ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحارالأنوار :۷۸/۳۷۷/۳ .

10.نزهة الناظر : ۱۴۵/۱۱ ، عدّة الداعي : ۲۰۸ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸/۳۷۷/۳ .

11.نزهة الناظر : ۱۴۵/۱۲ ، غرر الحكم : ۹۰۸۰ عن الإمام علي عليه السلام ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

12.. نزهة الناظر : ۱۴۶/ ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

13.. نزهة الناظر : ۱۴۶/ ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

14.. نزهة الناظر : ۱۴۶/ ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

15.زيد بعد نقل الخبر ـ : الظاهر أنّه عليه السلام يعني أنّ طلب الدنيا كالنوم وما يصير منها كالحلم ؛ وفي نزهة الناظر «...ما يظفر به كالحلم».

16.نزهة الناظر : ۱۴۶/ ۱۶ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

17.ظاهرا مقصود امام اين است كه در پى دنيا رفتن مانند خواب است و آن چه از آن به دست مى آيد مانند خواب ديدن است . (از مؤلف) .

18.نزهة الناظر : ۱۴۶/ ۱۷ ، أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

19.في نسخة «أ» : «تهيته» ، وفي نسخة «ب» : «تحيته» ، وما أثبتناه من نسخة الجباعي كما في بحار الأنوار ونزهة الناظر وأعلام الدين .

20.في كلتا النسختين : «حبيبته» ، والظاهر أنّه تصحيف «حليته» أو «جبلّته» ، وما أثبتناه من نسخة الجباعي و بحار الانوار و أعيان الشيعة و هو الأوفق بالمعنى .

21.في كلتا النسختين : «تخصّص» بدل : «تحصّن» وما أثبتناه هو الّذي استظهرناه من نسخة الجباعي كما في بحار الأنوار ونزهة الناظر وأعلام الدين .

22.نزهة الناظر : ۱۴۷/ ۲۳ ، أعلام الدين : ۳۱۴ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

23.نزهة الناظر : ۱۴۷/ ۲۲ بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

24.في كلتا النسختين : «كامنًا» وما أثبتناه هو الصحيح كما في بحار الأنوار ونزهة الناظر .

25.نزهة الناظر : ۱۴۷ /۲۱ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

26.كشف الغمّة : ۳ / ۲۱۱ وفي صدره : «عن أبي هاشم قال : كتب إليه بعض مواليه يسأله أن يعلّمه دعاء ، كتب إليه أن ادع بهذه الدعاء» ، بحار الأنوار : ۵۰ / ۲۹۸ عن كشف الغمّة .

27.مهج الدعوات : ۶۴ وجعله تحت عنوان «حرز القائم عليه السلام » ، بحار الأنوار : ۹۴ / ۳۶۵ / ۱ عن مهج الدعوات .

28.رواه العلّامة المجلسي في بحار الأنوار هكذا : «قال بعض الثقات : وجدت بخطّه عليه السلام مكتوبًا على ظهر كتاب : قد صعدنا . . .» .

29.في بحار الأنوار (۲۶ / ۲۶۴ / ۵) نقلاً عن كتاب المحتضر للحسن بن سليمان : «طبقات » بدل : «طرائق» و «سينفجر» بدل : «سيحفر» .

30.بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۷ / ۳ .

31.قال المؤلّف رحمه الله : أقول : هذه حكمة بالغة ونعمة سابغة ، تسمعها الآذان الصمّ وتقصر عليها الجبال الشمّ .

32.مؤلف در پايان كلام افزوده است : مى گويم : اين حكمتى رسا و نعمتى است كه حتّى گوش هاى ناشنوا آن را مى شنوند .

  • نام منبع :
    مروارید درخشان 2
تعداد بازدید : 722
صفحه از 21
پرینت  ارسال به