مؤلّف كتاب كيست؟
نخستين كسى كه كتاب الدّرة الباهرة را به شهيد اوّل نسبت داده، علّامه مجلسى است. او در دو جاى بحار الأنوار، به اين كتاب اشاره كرده و در هر دو جا با گمان و ترديد، آن را به او نسبت داده است. در نخستين موضع، پس از شمارش كتاب هاى متعدّد شهيد اول، چنين مى گويد:
و گمان مى كنم كتاب الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة نيز، از آن شهيد ـ خاكش پاك باد ـ باشد و اين كتاب، به نقل از دست خط او نزد من هست.
و در موضع دوم مى گويد:
و تأليفات شهيد، همچون مؤلّف علامه آنها، مشهور است، جز كتاب الاستدراك كه من به اصل كتاب دست نيافتم و اخبارى برگرفته از آن را به خط شيخ فاضل، محمد بن على جبعى، يافته ام كه او مى گويد، آنها را از دست خط شهيد ـ خدا بر درجاتش بيفزايد ـ نقل و استنساخ كرده است و نيز الدرّة الباهرة كه به شهرت كتاب هاى ديگر شهيد نيست و آن، تنها چند سخن كوتاه از پيامبر و امامان است.
همان گونه كه علامه مجلسى مى گويد، تنها دليل انتساب كتاب به شهيد اول، وجود آن ميان كتاب هاى محمد بن على جبعى است كه از دستخط شهيد اول رونويسى و مجلسى؛ از آن نقل كرده است. نسخه جبعى مجموعه اى كشكول مانند از احاديث، اشعار و حكم و امثال واز آنِ شمس الدين محمد بن على بن حسن جبعى (م 886 ه. ق)، جدّ شيخ بهايى، از عالمان جنوب لبنان است. بيشتر آنچه در اين كشكول آمده، منقول از دست نوشته هاى شهيد اول است، اما برخى از آن ها، از كسان ديگرى است و اين موجب ترديد در انتساب الدرّة الباهرة به شهيد اوّل مى شود، هر چند با توجه به كارهاى حديثى شهيد اوّل و قرار داشتن او در حلقه بسيارى از طريق ها و اجازات حديثى، بسى محتمل است كه اين گلچين زيبا و گزينش حكيمانه، كار همو باشد. اماميرزا عبداللّه افندى (م 1130 ه. ق)، صاحب كتاب معروف رياض العلماء و شاگرد علامه مجلسى،ترديد او را تقويت كرده و گفته است:
به نظرم اين دو كتاب استدراك و الدرّة الباهرة، از تأليفات غير شهيد باشد.
اين ترديد با مراجعه به نسخه هاى قديمى نيز ازميان نمى رود زيرا آنچه مستند انتساب كتاب به شهيد اول است، چندان صريح در تأليف نيست. متن عبارت چنين است:
و محمد بن مكى در مدينه مشرفه، شهر سرورمان پيامبر خدا و در سال 750 ه. ق نوشت، با حمد و صلوات.
و نوشتن، اعم از تأليف و استنساخ است، بلكه شايد ظهور و كاربرد آن، بيشتر در استنساخ و رونويسى باشد.
افزون بر اين،عبارت بالا، در پايان فصل وصيت آدم به پسرش، شيث، آمده است كه در الدرّة الباهرة نيست و با مضمون كتاب كه سراسر، احاديث پيشوايان اسلام است، تناسبى ندارد. افزون بر اين، كتاب الدرّة الباهرة پيش از اين عبارت، به انتها رسيده و در پايان آن نوشته شده است:
اين پايان الدرّة الباهرة است، خدا حق جويان را بدان سود دهد.
كاتبى ناشناس نيز در پايان نسخه كتابخانه آستان مقدس رضوى، آن را به عالم بزرگ،كيدرى ـ رحمه اللّه ـ نسبت داده است هر چند مى توان يكى دو روايت از الدرّة الباهرة را با متنى كه از قطب الدين كيدرى در مجموعه جباعى ۱ آمده، سنجيد و با بهره گيرى از تشابه آنها چنين نسبتى را تقويت كرد، اما چون هيچ يك از كتاب ها و مجموعه هاى منتسب به كيدرى، قابليت انطباق بر الدرة الباهرة را ندارد، ناگزيريم آن را در حدّ يك احتمال و نه فراتر، نگاه داريم.