پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
إنَّ اللّهَ عز و جل نَصَبَ عَلِيّا عَلَما بَينَهُ وبَينَ خَلقِهِ ؛ فَمَن عَرَفَهُ كانَ مُؤمِنا ، ومَن أنكَرَهُ كانَ كافِراً ، ومَن جَهِلَهُ كانَ ضالاًّ ، ومَن عَدَلَ بَينَهُ وبَينَ غَيرِهِ كانَ مُشرِكا ، ومَن جاءَ بِوَلايَتِهِ دَخَلَ الجَنَّةَ ، ومَن جاءَ بِعَداوَتِهِ دَخَلَ النّارَ.
خداوند عز و جل على را نشانى ميان خود و خلقش قرار داد. پس هر كه او را بشناسد [و به او معتقد باشد]، مؤمن است و هر كه انكارش كند، كافر است و هر كه نشناسدش، گمراه است و هر كه او را با ديگران همسنگ داند، مشرك است و هر كس ولايت او را داشته باشد، به بهشت مىرود و هر كس با او دشمنى داشته باشد، به آتش مىرود.
الأمالى، طوسى : ص487 ح1067
حکمت در گفتار
فإذا قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ
واژهشناسی
ابناثیر در توضیح واژۀ «بذّ» مینویسد: این واژه به معنای سبقت گرفتن و چیره شدن است.۱ این معنا نشان از برتری عقل و دانش انسانی است که اهل خاموشی و سکوت است.
ترجمه و شرح
«پس آنگاه که به سخن میآمد، بر سخنوران پیشی میگرفت و پیروز میشد».
انسانها، اگر از عقل و دانش بهرۀ کافی نداشته باشند، غالباً نیازمند خودنماییاند و جبران کاستیهای خود را در اظهارنظرهای مکرر و سخن گفتن بسیار میبینند؛ غافل از آنکه سخن گفتن بسیار، نشانة کوتهفکری و کمخردی است و خطاها و لغزشهای بسیار با خود میآورد؛ از چشم دیگران میاندازد و بذر بیزاری و انزجار از خود را در دل دیگران میپراکند؛ و آدمی را به یاد ضربالمثلی معروف میاندازد که: «ازقضا سرکنگبین صفرا فزود». در حالی که حکما از زمانهای دور گفتهاند: «کم گوی و گزیده گوی چون دُر». همچنین، از لقمان حکیم نقل شده است که «اگر سخن گفتن چون نقره است، خاموشی چون زر پُربهاست». ۲
کوتاه سخن آنکه خاموشیِ بسیار و سخن گفتنِ کم به آدمی اجازه میدهد تا پیش از آنکه لب به سخن بگشاید، بیندیشد و در مفاهیم صریح و ضمنی کلام خود و عواقب و نتایج آن تأمل کند. این امر سخنان او را حکمتآمیزتر و در نتیجه سودمندتر میسازد و وی را کمتر به اشتباه مبتلا ساخته، زمینة ندامت و پشیمانی را به حداقل میرساند، چنانکه در حدیث مشهور از امام علی علیه السلام آمده است: «عاقل پیش از سخن گفتن میاندیشد و احمق پس از آن».۳ دقت و تأمل پیش از سخن گفتن، سنجیده و خردمندانه بودن سخن او را نیز تضمین میکند و برتری، یا به تعبیر امام حسن مجتبی علیه السلام، پیروزی او را بر همصحبتان در پی خواهد داشت.
1.. النهایة فی غریب الحدیث: ج۱ ص۱۱۰.
2.. روضة المتقین: ص۲۵۰.
3.. ر.ک: نهج البلاغۀ، شرح محمد عبده: ج۴ ص۱۱ ح۴۰.