ارجوزه در فضايل اميرالمؤمنين عليه ‏السلام - صفحه 177

ازدواج هم درآورده بود.



۱۰۷ وَ زُوِّجَتْ فاطِمَةُ خَيْرُ النِّسابِحَيدَرٍ خامِسِ أصْحابِ الْكِسا

ـ فاطمه‏اى كه بهترين بانوان بود، به ازدواج پنجمين شخص از اصحاب كساـ يعنى حضرت حيدر كرّارـ در آمد.



۱۰۸ وَ فاطِمٌ أفْضَلُ أفرادِ البَشَرْبَعْدَ أبيها ثُمَّ بَعْلُهَا الأغَرْ

ـ فاطمه پس از پدر و شوهر بزرگوارش، از همه‏ى بشر برتر است.



۱۰۹ سَيِّدَةُ النِّساءِ فاطِمٌ أتَتْصِدّيقَةٌ طاهِرَةٌ قَدْ عُصِمَتْ

ـ بانوى بانوان حضرت فاطمه، صدّيقه، طاهره و معصومه است.



۱۱۰ وَ فِى الْجِنانِ سَيِّدا شَبابِهاالحَسَنانِ يَمْلِكانِ بابَها

ـ دو سرور جوانان بهشت، امام حسن و امام حسين عليهماالسلامهستند كه جواز عبور از درهاى بهشت، در اختيار آن دو بزرگوار است.



۱۱۱ وَ فِي الحَديثِ الطّائِرِالمَشْوِيّْ ظَهَرْتَفضيلُهُ السّامي عَلى كُلِّ الْبَشَرْ

ـ از حديث «پرنده‏ى بريان شده» برترى آشكار او (على) بر همه‏ى بشر پيداست.



۱۱۲ وَ فِي الحَديثِ الماءِ وَ المنْديلِ مايُعْظِمُهُ أكْرِمْ بِهِ وَ أنْعِما

ـ در حديث «آب و دستمال»، بزرگ‏داشت او بيان شده است؛ به راستى چه‏قدر او بزرگ و صاحب نعمت است.



۱۱۳ حَديثُ رَدِّ الشّمسِ بُرْهانٌ جَلِيْوَ فَضلُكَ السّامي عَلَيهِمْ يَنْجَلِيْ

ـ حديث «بازگشت خورشيد» برهانى آشكار است كه فضيلت تو بر آن‏ها را واضح مى‏سازد.



۱۱۴ فَضْلُكَ فِي الْأحْزابِ لَيْسَ يُنْكَرُبَدْرٌ كَذا وَ أحُدٌ أو خَيبَرُ

ـ فضيلت تو، در جنگ‏هاى احزاب (خندق)، بدر، اُحُد و خيبر قابل انكار نيست.



۱۱۵ بِسَيْفِكَ الإسلامُ قامَ وَ اسْتَوىوَ الكُفرُ وَلّى مُدْبِرا ثُمَّ هَوى

ـ با شمشير تو، اسلام روى پا ايستاد و محكم شد و كفر رو به قهقرا نهاد و نابود شد.

۱۱۶ ضَرْبَتُهُ فِي خَنْدَقٍ أفضَلُ مِنْجَميعِ ما يَأْتي بِهِ إنسٌ وَ جِنْ

ـ (پيامبر فرمود كه) ضربت او در جنگ خندق، برتر از همه‏ى دستاوردهاى جنّ و انس است.



۱۱۷ وَ سائِرُ المَواقِفِ المُشْتَهَرهْلَقَدْ رَوَتْهَا العُلَماءُ المَهَرَهْ

ـ نيز نقش تعيين كننده‏ى او در جنگ‏هاى مشهور كه دانشمندان زبردست آن‏ها را روايت كرده‏اند.



۱۱۸ وَ لِلنَّبِيِ كُنْتَ فيها عَضُداوَ ناصِرا لَهُ وَ عَيْنا وَ يدا

ـ براى پيامبر، در آن جنگ‏ها، بازوى توان‏مند، ياور، ديده‏ى بينا و دست توانا بودى.



۱۱۹ لَوْ لَمْ تَكُنْ لَمْ يَكُ لِلدّينِ أثَرْوَ لا مِنَ الخالِقِ ذِكْرٌ وَ خَبَرْ

ـ اگر تو نبودى، از دين اثرى نبود و از خالق هستى، يادى و خبرى به ميان نمى‏آمد.



۱۲۰ فَتَحْتَ بابَ الدّينِ وَ الْاءسْلامِبِسَيْفِكَ الماضِي عَلَى الْأنامِ

ـ با شمشير برّانت، باب دين و اسلام را به روى مردمان گشودى.



۱۲۱ قَدْ زَقَّكَ الْعِلْمَ النَّبِيُ زَقّامِن بَيْنِهِمْ كُنْتَ بِهِ أحَقّا

ـ پيامبر، دانش را به تو خوراند، چون غذايى كه پرنده در دهان جوجه‏ى خود مى‏نهد. و تو را از ميان همه براى اين‏كار برگزيد، زيرا تو شايستگى آن را داشتى.



۱۲۲ فَدَيْتَ بِالنَّفسِ النَّبِيِ الْهاديأكْرِمْ بِذَا المُفَدّي وَ الْمُفادي

ـ جان خود را فداى پيامبر هدايتگر ساختى. چه گرامى است اين فداكننده‏ى جان و آن كسى كه جان فدايش شده است.



۱۲۳ بِتَّ مَبيتَ المُصطفى بِبَيْتِهِلِتَحْفَظَ النّورَ بِحَفْظِ زَيْتِهِ

ـ در منزل پيامبر و در بسترش خفتى تا نور (خدا) را با حفظ روغن (چراغش) حفظ كنى.


۱

۱۲۴ باهى بِكَ الْاءلهُ أملاكَ السَّمالَمّا رَآهُمْ يَكْرَهُونَ العَدَما

1.شاعر با اقتباس از آيه‏ى شريفه «اللّه‏ نور السّماوات و الأرض مثل نوره كمشكاة.... يكاد زيتها...» وجود نازنين پيامبر را به روغن آن مشكات الاهى تشبيه كرده است.

صفحه از 172