تاريخ : سه شنبه 1404/11/21 تاریخ ایجاد:
کد خبر: 78265
به نویسندگان مقالات همایش علمی «مدرسه اصولی حله» گواهینامه اعطاء شد

به نویسندگان مقالات همایش علمی «مدرسه اصولی حله» گواهینامه اعطاء شد

حضور جمعی از پژوهشگران در همایش علمی "مدرسه اصولی حله" با مشارکت و همکاری عتبه مقدسه عباسیه، مرکز تراث حله و پژوهشگاه قرآن و حدیث.

همزمان با اختتامیه همایش علمی "مدرسه اصولی حله" که با مشارکت و همکاری پژوهشگاه قرآن و حدیث و مرکز تراث حله وابسته به عتبه عباسیّه در روز دوشنبه ۲۰ بهمن ماه ۱۴۰۴ در شهر حله عراق برگزار شد. از تمامی پژوهشگرانی که در این رویداد علمی از ایران و عراق حضور داشتند با اهدای گواهی، تقدیر شد.

لازم به ذکر است همایش علمی "مدرسه اصولی حله" با مشارکت و همکاری پژوهشگاه قرآن و حدیث و مرکز تراث حله وابسته به عتبه عباسیّه در روز دوشنبه ۲۰ بهمن ماه ۱۴۰۴ در شهر حله عراق برگزار شد. در این رویداد علمی که با حضور استادان و پژوهشگرانی از ایران و از پژوهشگاه قرآن و حدیث و پژوهشگرانی از عراق حضور داشتند به بررسی میراث علمی اصولی حله پرداخته شد.

برخی از مقالات که در این همایش علمی ارائه شد به قرار ذیل می باشد:

تأثیر مدرسه حدیثی-اصولی حله بر مدرسه حدیثی بحرین

دکتر مهدی سلیمانی آشتیانی؛ استادیار پژوهشگاه قرآن و حدیث به عنوان یکی از سخنرانان این جلسه با طرح موضوع « تأثیر مدرسه حدیثی - اصولی حله بر مدرسه حدیثی بحرین» در این همایش گفت: بررسی روابط میان حوزه‌های علمی و تأثیر آنها بر یکدیگر از مهم‌ترین مباحث تاریخ علوم اسلامی است. در میان حوزه‌های علمی امامیه، مکتب حدیثی و کلامی شیعه در حلّه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ چرا که در قرون هفتم تا دهم هجری، بیشترین اثر را بر مدارس علمی شیعه و دانشمندان امامیه گذاشت و بحرین تاریخی، به‌عنوان یکی از مراکز علمی و حدیثی، ارتباط گسترده‌ای با مدرسه حلّه داشته است و بسیاری از اندیشه‌های حدیثی و کلامی را از آن به ارث برد.

ایشان درباره جغرافیای بحرین در بحث خود گفت: از لحاظ جغرافیای تاریخی باید گفت بحرین تاریخی یعنی بحرین قدیم، شامل سرزمین‌های وسیعی در جنوب خلیج فارس بود که کویت، احساء، قطر و کشور بحرین کنونی را در بر می ‌گرفته است. این منطقه از قرون‌های نخست اسلامی، محل حضور قبایل شیعی مانند عبدالقیس بود که در تاریخ اسلام و تشیع نقش مهمی ایفا کرده اند. حضور گسترده شیعیان در این منطقه، زمینه‌ساز شکل‌گیری حوزه‌های علمی بیشتر در مباحث فقه و حدیثی شد که بعدها با مراکز بزرگ‌تر مانند حلّه در تعامل قرار گرفت.

استادیار پژوهشگاه قرآن و حدیث خاطر نشان کرد: از قرن هفتم هجری به بعد، بسیاری از محدثان بحرین برای تحصیل و کسب دانش به حلّه سفر کردند. این نوع از سفرها که در تاریخ حدیث به «رحلات حدیثی» شهرت دارد، موجب انتقال میراث علمی حلّه به بحرین شد. محدثان بحرینی نه ‌تنها شاگردی بزرگان حلّه را پذیرفتند، بلکه خود نیز به حلقه واسطه میان این دو حوزه تبدیل شدند.که  نمونه‌های برجسته این تعامل عبارت‌اند از؛

۱. شیخ راشد بن ابراهیم بحرانی (م۶۰۵ق): فقیه و متکلمی که از بزرگان امامیه روایت می کند  و با حوزه حلّه در ارتباط بود.

۲. ابن میثم بحرانی (زنده در ۶۸۱ق): فیلسوف و شارح نهج‌البلاغه از برجسته ترین عالمان بحرینی است که شاگرد علامه حلّی و سید ابن طاووس بود و آثارش رنگ و بوی فلسفی ـ کلامی داشت و متاثر از مکتب حله است.

۳. احمد بن فهد احسایی (م۸۰۶ق): شاگرد ابن متوج بحرانی، مقیم حلّه و صاحب آثار فقهی و ادبی.

۴. احمد بن متوج بحرانی (م۸۲۰ق): از فقهای برجسته که شاگرد فخرالمحققین حلّی بود و آثار کلامی و فقهی متعددی نگاشت.

۵. دیگر شخصیت‌ها مانند ناصر بن احمد بن متوج، سبعی احسایی، ابن راشد قطیفی و ابن ابی القطیفی نیز در این مسیر نقش‌آفرین بودند.

دکتر سلیمانی آشتیانی در ادامه با اهمیت خواندن جایگاه ابن ابی جمهور در این مباحث گفت: ابن ابی جمهور احسایی از مهم‌ترین دانشمندان بحرین به شمار می رود که تأثیر مکتب کلامی و اصولی حلّه در اندیشه‌های او آشکار است. او با تلفیق کلام معتزلی، فلسفه ارسطویی، حکمت اشراقی و عرفان، منظومه‌ای نو در اندیشه امامیه پدید آورد. ویژگی‌های برجسته او عبارت‌ است از:

۱. بهره‌گیری از آثار علامه حلّی در فقه، اصول و رجال.

۲. تأکید بر حجیت اجماع و علم رجال در برابر جریان اخباری.

۳. تأثیرپذیری از ابن میثم بحرانی و سید حیدر آملی در تلفیق فلسفه و عرفان.

۴. نگارش آثار مهمی چون المجلی لمرآة المنجی، مسالک الأفهام، کاشفة الحال، عوالی اللآلی، بدایة النهایة.

وی افزود: ابن ابی جمهور با این رویکرد، نه‌تنها میراث حلّه را در بحرین تثبیت کرد، بلکه با نوآوری‌های خود، جریان عقل‌گرایی در حدیث و کلام امامیه را تقویت نمود.

ایشان در جمعبندی مباحث خود تأکید کرد:  با این تفصیل می توانیم بگوییم بررسی روابط میان حلّه و بحرین نشان می‌دهد که تعامل علمی این دو حوزه، نقشی اساسی در انتقال و گسترش میراث حدیثی و کلامی داشته است. محدثان بحرین با سفر به حلّه، دانش آن حوزه را به منطقه خود منتقل کردند و بدین‌سان، بحرین به یکی از مراکز مهم حدیثی در عالم تشیع تبدیل شد. ابن ابی جمهور احسایی، به‌عنوان نمونه بارز این تأثیرپذیری، توانست با تلفیق فلسفه، کلام و عرفان، اندیشه‌ای نو در تاریخ حدیث و کلام امامیه ارائه دهد. بنابراین، مطالعه آثار و زندگی او، کلید فهم بهتر روابط میان حوزه‌های علمی شیعه در قرون میانه است.

کاربست داده‌های علم اصول در تحلیل آیه اولی الامر از منظر علامه حلی

دکتر مهدی نصرتیان اهور؛ دانشیار دانشگاه قرآن و حدیث به عنوان یکی از سخنرانان این جلسه با طرح موضوع «کاربست داده‌های علم اصول در تحلیل آیه اولی الامر از منظر علامه حلی» در این همایش گفت: تحلیل موضوع حاضر در ساختار متشکل از پنج محور امکان پذیر است.

وی افزود: در محور اول، علامه در تحلیل آیه اولی الامر و استفاده عصمت از آن به اطلاق امر در آیه اطیعوا تمسک جسته است. مقصود از این اطلاق معنای اصطلاحی نیست بلکه این اطلاق به عموم بر می گردد و گویا مقصود از این اطلاق همان قاعده ای است که در علم اصول به حذف متعلق مشعر به عموم است معروف و مشهور گردید. اگر چنین تحلیلی پذیرفته نشود از جهت نتیجه نه تنها خللی رخ نمی دهد بلکه یک روش به روش های استفاده شده در تحلیل آیه از سوی علامه افزوده خواهد شد و تمسک به عموم در کنار تمسک به اطلاق خواهد بود.

ایشان در تبیین محور دوم اظهار داشت: قاعده استحاله اجتماع امر و نهی از جمله قواعدی اصولی است که در تحلیل آیه مذکور از سوی علامه استفاده شده است. اگر امام معصوم نباشد و دستور خطا بدهد نباید از او تبعیت کرد پس امر به تبعیت و نهی از تبعیت صورت گرفته است. امر به لحاظ دلالت مطابقی آیه و نهی به لحاظ حکم عقلی پس امر به تبعیت از امام و نهی از تبعیت ایشان در موارد خطا اجتماع امر و نهی را به دنبال دارد که محال است.

دکتر نصرتیان اهور در بیان محور سوم، به بهره گیری علامه از قاعده وحدت سیاق گریزی زد و گفت: در مورد خداوند خطا معنا ندارد و اطاعت از وی مطلق است پس در امام نیز چنین است در نتیجه امام در امر و دستور و فعلش خطا ندارد که همان عصمت است.

عضو هیات علمی دانشگاه قرآن و حدیث درباره محور چهارم اظهار داشت: تحلیل مفاد وجوب و امر و مولفه های دخیل در آن یکی از قرائن اصولی دیگری است که در تحلیل آیه از سوی علامه به کار رفته است. وی در بخشی از استدلال خود در تعیین مصداق اولی الامر می گوید مقصود از آن نمی تواند همه مومنان باشد زیرا لازم می آید هر فردی مکلف باشد از خودش تبعیت کند و در واقع هر فردی هم مطیع باشد هم مطاع هم آمر باشد هم مامور و چنین امری محال است.

ایشان در تبیین محور پنجم گفت: گاهی نیز علامه به سبک استدلال جدلی و بر مبنای معتزله و برای اینکه بگوید شما بر اساس مبنای خود باید عصمت امام را بپذیرید از تحلیل رابطه وجوب با مصلحت نفس الامری بهره می گیرد. ایشان می گوید خداوند متعال در آیه اطیعوا وجوب اطاعت اولی الامر را بیان کرده است. وجوب همیشه مشروط بر آن است که فعل مشتمل بر مصلحت باشد. اگر غیر او بتواند در جایگزین وی شود و در مصلحت و امکان و ... هم رتبه او باشد به طوری که یکی مزیتی بیشتر از دیگری نداشته باشد نباید وجوب مذکور عینی باشد بلکه باید وجوب تخییری باشد در حالی که ظاهر آیه و اطلاق آن دلالت بر تعیین می کند.

نقش اندیشه‌های اخلاقی در اجتهادات مدرسه اصولی حله

حجت الاسلام دکتر سیدمحمدباقر میرصانع؛ استادیار پژوهشگاه قرآن و حدیث به عنوان یکی از سخنرانان این جلسه با طرح موضوع «نقش اندیشه‌های اخلاقی در اجتهادات مدرسه اصولی حله» در این همایش گفت: به عنوان پژوهشگر و کارشناس محتوایی، گزارشی تحلیلی از تحولات روش‌شناختی مدرسة حله تهیه کرده‌ام که بر اساس یافته‌های منابع علمی، بر پیوند فقه و اخلاق در این حوزه تمدنی تمرکز دارد.

وی اظهار داشت: مکتب فقهی و اصولی حله که از قرن ششم هجری در سرزمین عراق (بابل قدیم) شکل گرفت، نه تنها نماد عقلانیت نقدی است، بلکه پیشگام جریانی است که می‌توان آن را «اولین جوانه‌های اجتهاد اخلاقی» نامید. بر اساس منابع موجود، فقهای بزرگی همچون ابن‌ادریس، محقق حلی، علامه حلی و شهید اول، توانستند مفاهیم اخلاقی را از حاشیه به متن استنباط فقهی وارد کنند.

ایشان در ادامه افزود: محورهای اصلی این تحول علمی در سه سطح خلاصه می‌شود: محور اول؛ تعریف مجدد مفاهیم فقهی با رویکرد روان‌شناختی: در این مکتب، مفاهیمی مانند «عدالت» از یک نظارت رفتاری ساده به یک «ملکه راسخ نفسانی» ارتقا یافت. علامه حلی اولین فقیهی بود که از اصطلاحات علم اخلاق برای تعریف عدالت استفاده کرد و آن را شرطی برای صلاحیت‌های اجتماعی نظیر قضاوت و امامت جماعت دانست.

دکتر میرصانع در ادامه گفت: محور دوم؛ تبدیل رذایل و فضایل اخلاقی به موضوعات فقهی: در مکتب حله، اموری که پیش‌تر صرفاً توصیه‌ای اخلاقی بودند، دارای حکم شرعی شدند. برای نمونه، «حسد» و «بغض مؤمن» به عنوان معصیت و عاملی برای سقوط عدالت مطرح گردید و «غیبت» و «کبر» به صراحت در زمره محرمات و معاصی کبیره قرار گرفتند.

وی افزود: محور سوم؛ اخلاق به عنوان منبع استنباط: فقهای حله در بسیاری از موارد، از تحلیل‌های اخلاقی برای تولید حکم استفاده کرده‌اند. برای مثال، علامه حلی حکم به استحباب افطار روزه مستحبی در صورت دعوت مؤمن را بر پایه اصل اخلاقی «مراعات قلب مؤمن» صادر کرده و آن را برتر از تداوم روزه دانسته است. همچنین، «احسان عقلی» به عنوان مبنایی برای جواز صدقه به غیر مؤمن به کار گرفته شده است.

ایشان در پایان اظهار داشت: مدرسه حله با از میان بردن مرزهای صلب میان فقه و اخلاق، مدلی از اجتهاد را ارائه داد که در آن «باطن عمل» به اندازه ظاهر آن اهمیت دارد. این رویکرد، فقه را از ظاهرگرایی محدود خارج کرده و آن را به نظامی تربیتی و انسان‌مدار تبدیل می‌کند که ظرفیت پاسخگویی به چالش‌های معاصر را داراست.

کاربست اندیشه‌های اصولی محقق حلی در نظام‌سازی اخلاقی: واکاوی کتاب «معارج الأصول»

دکتر محمدامین خوانساری؛ استادیار پژوهشگاه قرآن و حدیث به عنوان یکی از سخنرانان این جلسه با طرح موضوع «کاربست اندیشه‌های اصولی محقق حلی در نظام‌سازی اخلاقی: واکاوی کتاب «معارج الأصول» در این همایش گفت: بر اساس یافته‌های این مطالعه، دانش اصول فقه تنها ابزاری برای استنباط احکام شرعی نیست، بلکه می‌تواند به عنوان «روش استنباط ارزش‌های عملی انسان» و چارچوبی روش‌مند برای نظام‌مندسازی اخلاق اسلامی عمل کند

وی افزود: در پژوهشی که با تمرکز بر آرای محقق حلی انجام شد نشان می‌دهد که چگونه می‌توان اخلاق را از سطح توصیه‌های پراکنده به یک نظام پویا و عقلانی ارتقا داد.

ایشان اظهار داشت: دستاوردهای کلیدی این پژوهش را می توان در چهار محور بیان کرد. محور اول، عبارت است از؛ نظام سلسله‌مراتبی ارزش‌ها: این تحقیق اثبات می‌کند که احکام تکلیفی پنج‌گانه (واجب، مستحب، مباح، مکروه و قبیح) یک سیستم ارزش‌گذاری کامل را تشکیل می‌دهند که بر پایه معیار عقلانیِ «استحقاق مدح و ذم» بنا شده است.

وی افزود: محور دوم، استقلال اخلاقی عقل است. محقق حلی با تفکیک دقیق میان «قبیح» و «حرام»، نشان می‌دهد که عقل انسان توانایی درک زشتی افعال را مستقل از خطاب شرعی دارد؛ این امر راه را برای پیوند اخلاق عقلانی و وحیانی هموار می‌کند.

دکتر خوانساری در ادامه گفت: محور سوم، ماهیت الزام اخلاقی است. طبق این پژوهش، یک امر اخلاقی زمانی معتبر است که دارای سه رکن باشد: صیغه مخصوص، استعلاء (مرجعیت برتر) و قصد جدی (اراده خیرخواهانه).

وی افزود: محور چهارم، توسعه مسئولیت اخلاقی است. با تکیه بر قاعده «مقدمه واجب»، مسئولیت اخلاقی از خودِ فعل فراتر رفته و شامل فراهم‌سازی مقدمات و شرایط تحقق خیر نیز می‌شود؛ این نگاه اخلاق را از حالت انفعالی به کنش‌گری فعال تبدیل می‌کند.

ایشان در پایان تاکید کرد: این گزارش تأکید می‌کند که اصول فقه در اندیشه محقق حلی، یک الگوی معرفتی برای تبیین نسبت میان عقل، اراده و ارزش در رفتار انسانی است که می‌تواند زیربنای «فلسفه اخلاق استنباطی» قرار گیرد.

روش‌شناسی علامه حلی در تشخیص موضوعات فقهی

حجت الاسلام دکتر سیدمحمدحسن حکیم؛ استادیار پژوهشگاه قرآن و حدیث به عنوان یکی از سخنرانان این جلسه با طرح موضوع «روش‌شناسی علامه حلی در تشخیص موضوعات فقهی» در این همایش گفت: در پژوهشی که با تمرکز بر کتاب «منتهی المطلب» علامه حلّی انجام شد است به بازخوانی روش‌ شناخت موضوعات فقه عبادی در سنت فقهی امامیه پرداخته شده است.

وی افزود: شناخت دقیق موضوعات، بر پایه سنت‌های اصیل فقه شیعی، از پیش‌شرط‌های اصلی پاسخ‌گویی به مسائل و نیازهای نوپدید جوامع انسانی به شمار می‌رود و بدون بازشناسی روش فقیهان در این عرصه، نظام‌مندسازی اجتهاد معاصر با چالش جدی روبه‌رو است.

دکتر حکیم با اشاره به اثر ارزشمند «منتهی المطلب» به عنوان محور تحلیل و پژوهش گفت: در گام نخست، تصریحات نظری علامه حلّی در چارچوب مبانی فکری، اصول و قواعد حاکم بر شناخت موضوعات احکام فقهی استخراج شده و در گام دوم، با تکیه بر این چارچوب‌ها، نمونه‌های کاربردی از ابواب فقه عبادی به‌صورت تطبیقی تحلیل شده است.

وی افزود: یافته‌های  پژوهشی نشان می‌دهد که علامه حلّی با اتکاء به مبانی استدلالی و اصولی روشمند، الگویی منسجم برای شناخت موضوعات فقهی عرضه کرده است. بر اساس این الگو، استناد به معلومات یقینی و پرهیز از ارجاع به مجهولات؛ توجه به گونه‌شناسی موضوعات و تعیین متصدی شناخت در هر گروه، تبیین ضوابط شناخت مقادیر شرعی و تقسیم موضوعات بر اساس میزان تصرف شارع، از عناصر کلیدی فرایند موضوع‌شناسی به شمار می‌آید.

ایشان در ادامه اظهار داشت: علامه حلّی در روش خود از اصول لفظی همچون اصالت اطلاق و اصالت حقیقت، رعایت تناسب پرسش و پاسخ، تمایز میان گزاره‌های حقیقی و اعتباری، و حجّیت اجماع و تفکیک قضایای شخصی بهره می‌گیرد.

دکتر حکیم در پایان تاکید کرد: استفاده هدفمند از ظرفیت‌های سایر علوم و همچنین بهره گیری از تجارب دانشی مذاهب اسلامی برای تکمیل فرایند شناخت موضوعات فقهی عبادی، از دیگر محورهایی است که علامه حلی به آن توجه جدی داشته است. دستاوردهای این بازخوانی روش‌شناختی، می‌تواند الگوی پیشنهادی را برای پاسخ‌گویی به مسائل نوپدید، کارآمدتر سازد.

خبرگزاری فارس :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایرنا :