تاريخ : یکشنبه 1404/11/26 تاریخ ایجاد:
کد خبر: 78271
انتظار مسئولانه، نقش نخبگان در بازتعریف انتظار

انتظار مسئولانه، نقش نخبگان در بازتعریف انتظار

انتظار در اندیشه شیعه، مفهومی صرفاً روحی و منفعلانه نیست، بلکه هویتی دو‌بُعدی و کنش‌محور دارد که از عاشورا تا عصر غیبت امتداد یافته و منتظر واقعی را به مسئولیت‌پذیری اجتماعی و اعتراض به بی‌عدالتی فرا می‌خواند. حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی یوسفیان، عضو هیئت علمی جامعه‌المصطفی(ص)، در گفت‌وگو با ایکنا تأکید می‌کند که «انتظارِ بی‌عمل معنا ندارد» و امید مهدوی زمانی تحقق می‌یابد که به سبک زندگی و حرکت عملی برای زمینه‌سازی عدالت تبدیل شود.

انتظار و امید به ظهور، یکی از ارکان مهم تفکر دینی و اجتماعی در تاریخ اسلام و به ویژه در مذهب شیعه است. این مفهوم تنها یک حس درونی یا چشم‌انتظاری ساده نیست، بلکه هویتی دو بُعدی دارد که هم در بُعد روحی و معنوی و هم در عرصه عمل و رفتار نمود می‌یابد. انتظار، انسانی را به حرکت و تلاش برای تحقق ارزش‌ها و عدالت الهی وامی‌دارد و او را به پیروی از آموزه‌های دین و اهل‌ بیت(ع) سوق می‌دهد. تجربه تاریخی و سیره ائمه(ع)، به ویژه امام حسین(ع) و امام مهدی(عج)، نشان می‌دهد که انتظار تنها یک مفهوم نظری نیست، بلکه به شکل عملی و رفتاری نیز باید نمود پیدا کند و سبک زندگی انسان را شکل دهد. این انتظار، پایه‌ای برای تاب‌آوری جامعه، ایجاد انگیزه برای اصلاح فرد و اجتماع و حرکت در مسیر تحقق عدالت و اخلاق دینی است.
سرویس اندیشه ایکنا در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی یوسفیان؛ عضو هیئت علمی جامعه المصطفی(ص) به بررسی ابعاد مختلف انتظار، از هویت دینی و تاریخی آن تا الگوگیری از عاشورا و سیره ائمه(ع) پرداخت و اینکه  چگونه انسان‌ها می‌توانند در زندگی روزمره و در جامعه، رفتار و کنش خود را با انتظار هماهنگ کنند، به گونه‌ای که هر اقدام، هر حرکت و هر تصمیم، به تحقق دین و آمادگی برای ظهور نزدیک‌تر باشد که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم:

برای آغاز گفت‌وگو بفرمایید انتظار در اندیشه شیعی یک وضعیت وجودی است یا یک پروژه تاریخی و یا ترکیبی از هر دو؟

در موضوع «انتظار» باید به نکته‌ای اساسی توجه شود و درک شفاف‌تری از آن به دست آید؛ و آن، تعریف خود واژه انتظار و هویت آن است. آنچه باید درباره این واژه مورد توجه قرار گیرد، این است که هویت آن دو بُعدی است و در دو عرصه نمود می‌یابد. اگر این دو بُعد کارکرد پیدا کنند، انتظار نیز شکل خواهد گرفت.
کارکرد نخست در بُعد روحی است؛ یعنی نوعی چشم‌انتظاری در روح انسان پدید می‌آید. اگر این انتظار به مرحله عمل برسد ــ که بُعد دوم است ــ می‌توان گفت انتظار در این شخص تحقق یافته است. برای مثال، اگر کسی چشم‌انتظار آمدن عزیز خود باشد و برای آمدن او تدارکاتی فراهم کند، می‌توان گفت او منتظر است؛ اما اگر تنها بگوید «منتظر هستم» و هیچ اقدامی انجام ندهد، کسی او را منتظر واقعی نمی‌داند. بنابراین، انتظار هرچند در فضای روح و روان شکل می‌گیرد، اما منحصر به آن نیست و در عمل نیز نمود پیدا می‌کند.
انتظار از گذشته در مذهب شیعه وجود داشته است؛ زیرا امری هویتی و مرتبط با باورهای شیعه است و تا امروز نیز استمرار دارد. انتظار موجب می‌شود انسان حرکتی متناسب با شأن منتظر داشته باشد. انتظار یک پروژه تاریخی است؛ ما منتظر امامی هستیم که با تشریف‌فرمایی خود، جهان را از عدل و داد پر کند، همان‌گونه که از ظلم و جور پر شده است. این آمدن، نیازمند زمینه‌سازی و تلاش افراد است. انتظار از گذشته آغاز شده و با گذر زمان بالنده‌تر شده است تا سرانجام به ظهور منتهی شود.

چه تفاوتی بین انتظار رهایی‌بخش و انتظار مسکن وجود دارد؟

اگر به تعریفی که از انتظار ارائه شد توجه کنیم، روشن می‌شود که اساساً «انتظارِ ساکن و راکد» وجود ندارد و تعبیر «انتظار مثبت و منفی» تعبیر دقیقی نیست. البته مقصود از انتظار مثبت در محاوره عمومی، انتظاری است که انسان را به تلاش وامی‌دارد و انتظار منفی نیز به انتظاری گفته می‌شود که به دنبال آن حرکت و تلاشی صورت نمی‌گیرد.
در فضای عمومی و گفت‌وگویی می‌توان چنین تقسیم‌بندی‌ای را پذیرفت؛ اما در واقعیت، کسی نمی‌تواند منتظر باشد و در عین حال برای آن تلاشی انجام ندهد. اصل انتظار و هویت آن، رهایی‌بخشی است؛ بدین معنا که انسان با توجه به انتظاری که دارد، به‌طور طبیعی حرکتی به سوی ظهور خواهد داشت. البته شکل عملیاتی انتظار می‌تواند متفاوت باشد، اما هر حرکت به سوی وضع مطلوب، در حقیقت حرکت در مسیر انتظار است.

نسبت میان عقلانيت انتقادی و امید مهدوی را چگونه می‌توان تببین کرد و اگر انتطار به کنش اجتماعی منجر نشود، آیا هنوز می‌توان آنرا انتطار دینی نامید؟

به نظر بنده، امید به انتظار و ظهور عین عقلانیت است. بلکه باید گفت اصل عقلانیت آن است که ما در انتظار دورانی باشیم که زندگی انسانی برای همه مردم قابل تحقق باشد. اگر وضعیت موجود مطلوب بود و عدالت در جهان برقرار می‌بود، انتظار و ظهور نیز معنایی نداشت. البته انتظار و رسیدن به وضع مطلوب باید بر اساس واقعیات باشد؛ طبیعتاً اگر انتظار در فضای کنش اجتماعی شکل نگیرد و به یک انتظار توده‌ای تبدیل نشود، نمی‌توان آن را انتظار واقعی دانست.
درباره اینکه کنش اجتماعی چگونه باید شکل بگیرد، بحثی ویژه و مستقل مطرح است و باید متناسب با زمان، معنا و تبیین شود. این کنشگری به معنای حرکت‌های تند و شتاب‌زده نیست؛ مقصود آن است که انتظار آمدن امام زمان و موعود باید در فضای جامعه متبلور شود و کیفیت این تبلور نیز بستگی به زمان و شرایطی دارد که آن جامعه انسانی در آن تحقق یافته است.
در فضای انتظار دینی نیز باید توجه داشت که انسان‌ها هم در عرصه شخصی و زندگی فردی و هم در عرصه اجتماعی، فضای انتظار را سامان دهند. بنابراین، اگر فرد یا افرادی صرفاً واژه انتظار را بر زبان جاری کنند اما کنش و رفتار متناسب با آن را نداشته باشند، طبعاً آن انتظاری که دین از آنان می‌خواهد، تحقق نخواهد یافت.

از امام حسین(ع) تا حضرت مهدی(عج) یک خط فکری یا چند روایت متفاوت است و کدام الگو برای ما ضروری‌تر است کرامت حسینی یا امید مهدوی؟ آیا می‌توان هم منتظر بود و هم معترض به بی عدالتی؟

در بحث نسبت میان امام حسین(ع) و حضرت مهدی(عج) و اینکه آیا یک خط فکری واحد وجود دارد یا نه، باید توجه داشت که در عالم بیش از یک خط انسانی وجود ندارد؛ یعنی حرکت انبیا از حضرت آدم تا حضرت خاتم، یک خط واحد است، اما متناسب با زمان، مأموریت‌های متفاوتی برای آنان تعریف شده است. شرایط به‌تدریج کامل‌تر شد تا به پیامبر خاتم رسید و با نزول قرآن کریم، این معجزه جاویدان در اختیار بشر قرار گرفت؛ ازاین‌رو در قرآن کریم آمده است: «امروز دین شما را کامل کردم».
پس از پیامبر اسلام، که دین کامل شد، نوبت به پیاده‌سازی آن رسید. جامعه نیز متناسب با ظرفیتی که دارد می‌تواند حقایق دین را تحقق بخشد. بنابراین، ائمه(ع) در ادامه حرکت پیامبر و در همان خط فکری، مأمور به تحقق دین در جامعه متناسب با شرایط زمان خود بودند.
البته از آغاز آفرینش، دو جریان فکری و عملی در جهان وجود داشته است: جریان حق و جریان باطل. جبهه حق نیز متناسب با زمان در این نبرد حضور داشته است؛ ازاین‌رو هر یک از اهل‌ بیت(ع) مأموریت‌هایی متناسب با شرایط زمان خویش داشته‌اند. چنان‌که از امام حسین(ع) نقل شده است که پس از پیامبر(ص)، امام دوازدهم مهدی خواهند بود و آخرینِ آنان ظهور را محقق خواهد ساخت. همچنین از امام جواد(ع) ــ به نقل از عبدالعظیم حسنی ــ روایت شده است که فرمودند: همه ما قائم به امری هستیم که خداوند آن را به ما دستور داده است.
همه ائمه(ع) در رفتار خود، متناسب با زمان، دارای شباهت‌های کلی و در عین حال تفاوت‌های عملکردی بوده‌اند. باید توجه داشت که زمان و شرایط در این موضوع دخیل است و خداوند متناسب با زمان و مکان، مأموریت‌هایی برای آنان تعیین کرده است. همه ائمه(ع) با تبعیض و بی‌عدالتی مخالف بودند، اما نوع مواجهه آنان متفاوت بوده است.
حاکمان وقت نیز همگی در برابر ائمه(ع) مواضع تندی داشتند؛ زیرا آنان در پی حاکمیت حق و عدالت بودند. بر اساس اعتقاد ما، همه ائمه(ع) به شهادت رسیدند؛ برخی با سم، برخی با شمشیر، و برخی با زندان، تبعید یا حصر در خانه. این‌ها روش‌هایی بود که حاکمان در برخورد با آنان به کار می‌بردند. بنابراین باید توجه داشت که شیعه منتظر، شیعه‌ای معترض به وضع موجود و ظلم و فساد است؛ اما نحوه و چگونگی این اعتراض، وابسته به آن است که امام او چه انتظاری از وی دارد. ازاین‌رو خط فکری از انبیا تا خاتم‌الاوصیا حضرت ولی‌عصر(عج)، یک خط واحد است.
نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، تجربه تاریخی است. قرآن کریم به تاریخ گذشتگان اهتمام فراوان دارد و سرگذشت انبیا و اقوام پیشین را برای عبرت ما بیان کرده است. خداوند حضرت ابراهیم(ع) و پیامبر اسلام(ص) را به‌عنوان الگو معرفی کرده است. بنابراین، در عین آنکه باید از تاریخ درس بگیریم، لازم است ببینیم امروز چه رفتاری متناسب با شرایط خود باید داشته باشیم.
امروز در عصر غیبت به سر می‌بریم و طبیعتاً دسترسی مستقیم به امام زمان(عج) نداریم؛ ازاین‌رو علما به‌عنوان نایبان عام ایشان، محل رجوع ما هستند.

چرا جامعه دیندار گاهی بی نشاط است؛ مشکل ما کمبود ایمان است یا سو برداشت از دین؟

اینکه گفته می‌شود جامعه دیندار گاهی بی‌نشاط است، باید روشن شود که مقصود از این تعبیر چیست. گاه رفتار دشمن به‌گونه‌ای است که جامعه دیندار ناگزیر می‌شود شیوه و تاکتیک خود را تغییر دهد؛ اما این تغییر روش، به معنای بی‌نشاطی نیست.
در مواردی نیز ممکن است مسئله از جای دیگری ناشی شود؛ بدین معنا که در جامعه دینی تنش‌ها و رخدادهایی پدید می‌آید که فضای دینداری را با چالش‌هایی مواجه می‌کند. اگر افرادی در چنین شرایطی ضعف دینی از خود نشان دهند، طبیعتاً نباید رفتار آنان را به پای یک دیندار واقعی نوشت. به نظر بنده، اگر حقیقت دین و ایمان را مدنظر قرار دهیم، بی‌نشاطی در ذات آن معنا ندارد.
در جامعه خودمان نیز با گذشت چند دهه از انقلاب، فراز و فرودهایی را تجربه کرده‌ایم و در عین حال، شاهد یک روند کلیِ رو به رشد بوده‌ایم. البته نباید از این نکته غافل شد که شگردها و روش‌های گوناگون دشمنان، فضای جامعه دینی را با مخاطراتی روبه‌رو کرده است.

عاشورا چه تصویری از کنش در زمانه انسداد ارائه می‌دهد که برای منتظران امروز راهگشاست و چگونه می‌توان انتظار را از یک مفهوم مصرفی به یک مفهوم سازنده تبدیل کرد؟

واقعه پررمز و راز عاشورا در کربلا رخدادی را رقم زد که به الگویی برای آینده تبدیل شد. هرچند مردم کوفه از امام دعوت کردند که به آنجا تشریف ببرند، اما نحوه حرکت و برنامه‌ریزی ایشان نشان می‌دهد که برای این قیام، طرح و تدبیرهای گوناگونی در نظر گرفته شده بود. از همین‌رو می‌بینیم که امام حسین همه افراد، از جمله زنان، خانواده، فرزندان و اصحاب را با خود همراه کردند. این پرسش مطرح است که چرا باید اعضای خانواده همراه باشند؛ حتی بانوانی که باردار بودند نیز در این مسیر حضور داشتند.
در یک انتخاب سرنوشت‌ساز، همه افراد ــ حتی کودکان خردسال ــ می‌توانند نقش‌آفرین باشند. از همین منظر است که حضرت، فرزند شیرخوار خود را به میدان آوردند تا شاید دشمن به او رحم کند، اما آنان حتی به طفل شیرخوار نیز رحم نکردند.
حضرت به ما می‌آموزند که در متن حوادث زندگی، باید به‌گونه‌ای رفتار کنیم که نتیجه آن به نفع دین باشد. درخواست آب برای کودک شیرخوار، در ظاهر یک نیاز طبیعی و انسانی است و ارتباط مستقیمی با دین ندارد؛ با این حال، وقتی در چارچوب دفاع از دین قرار می‌گیرد، همان رفتار طبیعی نیز معنایی دینی می‌یابد. حضرت فرمودند او را بگیرید و سیراب کنید؛ نفرمودند آب به من بدهید تا او را سیراب کنم. زیرا حرکت امام حسین(ع) در مسیر دفاع از دین بود و حتی رفتارهای به‌ظاهر عادی نیز در نهایت در همین چارچوب معنا پیدا می‌کرد.
از الگوی کربلا چند نکته اساسی به دست می‌آید: نخست آنکه هویت دینی باید تقویت شود؛ دوم آنکه حرکت انسان باید بر اساس دین باشد، نه هواهای نفسانی؛ و سوم آنکه این حرکت باید فراگیر باشد و همه افراد را در بر گیرد، حتی کسانی را که در نگاه نخست، گمان می‌رود نقشی نمی‌توانند ایفا کنند، مانند کودکان.
واقعه عاشورا نشان می‌دهد که در هر زمان، یک حرکت متناسب، آگاهانه و جمعی با بهره‌گیری از همه ظرفیت‌ها می‌تواند انسان‌ها را در مسیر انتظار به‌درستی پیش ببرد.

اگر انتظار را به‌عنوان یک پروژه تمدنی در نطر بگیریم نقطه شروع آن کجاست؟

در سخنان پیشین اشاره شد که انتظار از همان آغاز اسلام مطرح بوده است. در روایات اهل‌ بیت(ع)، در سلوک و سیره ائمه(ع) و نیز در مسیر علمی و عملی علما، بحث انتظار روزبه‌روز نهادینه‌تر شده است. انسان منتظر باید چارچوبی دینی داشته باشد و سبک زندگی خود را بر اساس آموزه‌های دین تنظیم کند.
اساس تفکر شیعه نیز بر باور به امامت اهل‌ بیت(ع) و اندیشه ظهور و انتظار مهدوی شکل گرفته است. این جریان فکری در طول تاریخ استمرار یافته تا به امروز رسیده و به انقلاب اسلامی ایران انجامیده است. این سیر طولانی تاریخی تا زمان حاضر پیموده شده و مردم در پرتو این اندیشه‌ها تاب‌آوری و استقامت خود را نشان داده‌اند، به امید آنکه این مسیر در نهایت به ظهور منتهی شود.

نقش، نخبگان فکری و دینی در بازتعریف انتظار چیست؟

ماهیت انتظار باید از طریق ادبیات، هنر، شعر و دیگر ابزارهای فرهنگی و هنری در جامعه نهادینه شود تا عمق و گسترش بیشتری پیدا کند. نکته مهم دیگر این است که فضای انتظار باید به شکل عملیاتی و رفتاری درآمده و مردم از خود بپرسند: «اگر می‌خواهیم منتظر باشیم، چه باید بکنیم؟»
برای مثال، یک خانم خانه‌دار ممکن است از خود بپرسد چگونه می‌تواند خانه‌داری کند و در عین حال انسان منتظر باشد. در اینجا لازم است سبک‌ها و مدل‌های رفتاری مشخصی ارائه شود تا نشان دهد چه اقداماتی می‌تواند او را به یک انسان منتظر تبدیل کند.
کلی‌گویی‌ها معمولاً پاسخ‌گوی نسل جوان نیستند. برای نمونه، صرف گفتن اینکه «تو اگر خوب درس بخوانی، منتظر امام زمان(عج) هستی» ممکن است برای آنان کافی نباشد. بچه‌ها می‌خواهند بدانند چگونه درس خواندنشان می‌تواند به تحقق انتظار و تقویت دینداری کمک کند. بنابراین ارائه مدل‌ها و الگوهای روشن و عملی به آنان ضروری است.

منبع :ایکنا
خبرگزاری فارس :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایرنا :