در ایام سوگواری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، محفل معرفتی مسجد حضرت امیر(ع) میزبان جانهای تشنهای است که در پی شناخت عمیقتر مقام ولایت و امامت هستند. حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمدباقر علوی تهرانی در سلسله سخنرانیهای دهه اول محرم، با تمرکز بر موضوع شناخت امام، به واکاوی مفاهیم بنیادینی همچون حقیقتِ نعمت، رفاه انسانی و پیوند آن با نبأ عظیم پرداخته است.
حجتالاسلام والمسلمین علوی تهرانی در این سخنان با استناد به آیات سوره مبارکه نبأ و روایات ائمه اطهار(ع)، تبیین کرد چگونه ولایت امیرالمؤمنین(ع) فصلالخطاب تمام اختلافات بشری و سرچشمه اصلی امنیت و عدالت در جهان است. در ادامه، مشروح سخنان شب اول محرم را میخوانیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه محمد(ص)؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی لقاء یوم الدین؛ آمین یا رب العالمین.
با استعانت از درگاه الهی، این سعادت نصیب ما شده است تا نام مبارک جمعی از مجاهدان و شهیدان والامقام واقعه کربلا را در این محفل نورانی ذکر نماییم. این مجلس را به ارواح مطهرشان هدیه نموده و به رسم نذر، یادشان را به ودیعه میگذاریم؛ به این امید که از فیوضات معنوی و برکات ارواح طیبهشان در تمامی شئون زندگی — اعم از فردی و اجتماعی، روحی و جسمی، و مادی و معنوی — بهرهمند گشته و ایشان را شفیع خود قرار دهیم.
این ستارگان درخشان مسیر حق عبارتند از: حنظلة بن اسعد شبامی، سلیمان بن ابیرزین، عبدالله بن یقطر حمیری، عمر بن قرظه خزرجی، قیس بن مسهر صیداوی، مسلم بن عقیل بن ابیطالب، مسلم بن عوسجه اسدی، هانی بن عروه مذحجی مرادی، عبدالاعلی بن یزید کلبی علیمی، عباس بن جعده جدلی، عبیدالله بن عمر بن عزیز کندی، عبدالله بن حارث نوفلی، عمارة بن صلخب ازدی، حنظلة بن مروه همدانی، عبدالرحمن بن عبد رب خزرجی، امیة بن سعد طائی و ادهم بن امیه عبدی.
حضرت حق در آیات ابتدایی سوره مبارکه نبا میفرماید: «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»؛ آنها از چه چیزی از یکدیگر سوال میکنند؟ از آن خبر بزرگ و با اهمیتی که در آن با هم اختلاف دارند. در بررسی این آیات، دو نکته اساسی وجود دارد: نخست آنکه این «نبأ عظیم» چیست یا کیست؟ و دوم اینکه ماهیت این اختلاف چیست؟
در این رابطه، ابوحمزه ثمالی روایت میکند که از امام باقر (علیهالسلام) پرسیدم: فدایتان شوم، شیعیان درباره تفسیر آیهعَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِاز شما سؤال میکنند؛ پاسخ چیست؟ امام(ع) به دلیل شرایط تقیه و وجود جاسوسان در آن مقطع، ابتدا فرمودند: تبیین این امر با من است؛ اگر بخواهم خبر میدهم و اگر نخواهم خیر. اما در ادامه، خطاب به ابوحمزه فرمودند: تفسیر آن را به تو میگویم؛ این آیه درباره امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است.
حضرت امیر (علیهالسلام) نیز خود در بیانی مبارک میفرمایند: نشانه و آیتی بزرگتر از من برای خدا وجود ندارد و خبری عظیمتر از من برای خداوند نیست. لذا براساس کلام وحی و روایات معصومین، «نبأ عظیم» برترین لقب حضرت علی(علیهالسلام) است که پیامبر اکرم(ص) نیز بر آن صحه گذاشتهاند.
وجود نازنین حضرت امام رضا(ع) از قول پدران بزرگوارشان، حضرت کاظم، حضرت صادق، حضرت باقر، حضرت زینالعابدین و حضرت حسین بن علی(علیهمالسلام) و ایشان نیز از زبان مبارک رسول اکرم(ص) نقل فرمودهاند که پیامبر(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: ای علی! تو حجت خدایی، تو بابالله و مسیر رسیدن به پروردگاری، تو راه مستقیم به سوی حضرت حقی و تو همان نبأ عظیم هستی.
بنابراین با استناد به این کلام وحیانی و روایی، حقیقت «نبأ عظیم» در سه مرتبه به اثبات میرسد: نخست در تفسیر صریح آیات قرآن، دوم در بیانات خودِ حضرت امیر(ع) که فرمودند خبری بزرگتر از من برای خداوند وجود ندارد، و سوم در کلام گهربار حضرت ختمی مرتبت(ص) که این عنوان را بهعنوان یکی از القاب رسمی و الهی علی بن ابیطالب(ع) معرفی فرمودند.
یکی از مهمترین نکاتی که در آیات سوره نبأ وجود دارد، تبیین این موضوع است که این «اختلاف» از چه زمانی آغاز شده است؟ آیه شریفه بیان میدارد که آنها از یکدیگر درباره آن خبر بزرگ سؤال میکنند؛ اما سؤال اینجاست که از چه زمانی در مورد علی بن ابیطالب (علیهالسلام) اختلاف وجود داشته است؟
جناب ابیحمزه ثمالی از حضرت باقر(علیهالسلام) درباره قول خدای عزوجل «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» روایت میکند که وجود نازنین امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به یارانشان میفرمودند: «به خدا سوگند، من همان نبأ عظیم هستم؛ همان خبری که تمام امتها در طول تاریخ با زبانهای خود در آن اختلاف کردند.» این به معنای آن است که این جریان از اولین امت، یعنی امت حضرت آدم(علیهالسلام) آغاز شده است؛ چرا که اولین تبلیغ، تبلیغِ ولایت علی(ع) بود و از همانجا عدهای آن را نپذیرفتند. حضرت در ادامه با تأکید فراوان میفرمایند: والله که خبری بزرگتر از من نزد خداوند وجود ندارد و والله که نشانهای عظیمتر از من برای حضرت حق نیست.
اما در ورای این سخنان، حدیثی وجود دارد که به راستی غوغا میکند و پرده از حقیقت این اختلاف برمیدارد. حضرت در روایتی که «اصبغ بن نباته» نقل کرده، میفرمایند: به خدا سوگند، من همان نبأ عظیم هستم، همان خبر مهمی که در آن اختلاف کردند. سپس به آیات «کَلَّا سَيَعْلَمُونَ، ثُمَّ کَلَّا سَيَعْلَمُونَ» (به زودی خواهند دانست، باز هم به زودی خواهند دانست) اشاره کرده و میفرمایند: آنچه را که در آن اختلاف میکردند، به زودی و در لحظهای حساس خواهند فهمید.
آن لحظه چه زمانی است؟ حضرت میفرمایند: آن زمانی که من در میان بهشت و جهنم میایستم و به آتش دوزخ فرمان میدهم که این شخص برای من است (رهایش کن) و این شخص برای توست!» این همان مقام رفیع «قسیم النار و الجنه» است؛ حقیقتی که تمام اختلافات بر سر آن است و این موقعیتِ بینظیر و الهیِ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است که تقدیر انسانها را در روز جزا رقم میزند.
افراد بشر در طول تاریخ و از ابتدای خلقت تاکنون، با وجود تمام تفاوتها و اختلافهای گوناگونی که در ابعاد طبیعی و ماوراءالطبیعی با یکدیگر دارند، همواره مسیر خود را طی کردهاند. این اختلافات گاه در موضوعات بنیادینی چون جنسیت است که برخی زن و برخی مرد خلق شدهاند؛ گاه اختلافات ریشه در مسائل قومیتی دارد که عدهای عرب و عدهای عجم هستند؛ و گاهی نیز به گستره جغرافیایی بازمیگردد که بخشی از مردم ساکن آسیا و بخشی دیگر در اروپا و سایر نقاط جهان زندگی میکنند. حتی در لایههای عمیقتر، ما شاهد اختلافات فکری و اندیشهای هستیم، چنانکه عدهای با نگاه مادیگرایانه به جهان مینگرند و عدهای دیگر پیرو تفکر الهی هستند.
اما با وجود تمامی این تفاوتهای ساختاری، نژادی و فکری، تمامی انسانها از آغاز خلقت تا آخرین روز حیات بشر، همواره به دنبال یک حقیقت واحد و مشترک بودهاند و آن چیزی نیست جز: «رفاه و آسودگی در زندگی». این میل به آرامش و آسایش، قدر مشترک میان تمام آحاد بشر است؛ هرچند که در تعریفِ مصداق این رفاه، میان افراد اختلافنظر وجود دارد. همه انسانها در پی رفاه هستند و این تلاش، از دوران غارنشینی که بشر به دنبال سرپناهی برای امنیت و آسایش بود آغاز شده و تا به امروز که به پنتهاوسنشینی رسیده، تداوم یافته است. تمام این مسیر طولانی، تنها به یک دلیل طی شده و آن هم جستوجوی پایانناپذیر انسان برای دستیابی به رفاه و آسودگی بیشتر است.
آن چیزی که موجب رفاه و آسودگی در زندگی میشود، نامش «نعمت» است. به همین دلیل وقتی میخواهید از افرادی یاد کنید که در آسایش به سر میبرند، میگویید آنان «متنعم» هستند. پس این نعمت است که رفاه و آسودگی را به ارمغان میآورد.
همه ما میدانیم که باید «شکر نعمت» را به جا آوریم و از «کفران نعمت» بپرهیزیم، اما شاید کمتر به تعریف دقیق خودِ نعمت فکر کرده باشیم؛ اینکه اصلاً نعمت چیست که شکرش بر ما واجب است؟ در تعریف نعمت گفتهاند: «هر امر دلچسبی که مطابق با میل انسان بوده، از طرف خداوند عطا شده باشد و موجب رفاه و آسایش گردد.»
بنابراین، باید در زندگی خود بنگریم؛ هر آنچه که داریم اما موجب رفاه و آرامش واقعی ما نیست، در حقیقت نعمت محسوب نمیشود. نعمت واقعی باید دو قید اساسی داشته باشد: اول آنکه برای جان انسان «دلچسب» باشد و دوم آنکه بدانیم این خیر «از ناحیه خدا» به ما رسیده است. خداوند علیاعلا در بیان مبارک خود در سوره مبارکه نحل (آیه ۱۸) میفرماید: «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ»؛ و اگر بخواهید نعمتهای خدا را شماره کنید، هرگز نمیتوانید آنها را به شمارش درآورید. پس اگر حقیقتِ آسایش و رفاه همان «نعمت» است و نعمت نیز تنها باید از جانب پروردگار باشد، سزاست که انسان با خود بیندیشد: «پس چرا در پی آسایش، به دنبال دیگرانی؟ تو از همه خواستی الا من! مگر آسایش نمیخواهی؟ پس بدان که من باید آن را عطا کنم؛ تو به کجا میروی؟» این تعریف قرآنی از نعمت، مسیر طلب و خواهش انسان را تنها به سوی سرچشمه اصلی آن، یعنی ذات اقدس الهی، هدایت میکند.
از آنجا که انسان موجودی دوساحتی است، دو مؤلفه بنیادین در ترکیب وجودی او اثرگذار هستند و به همین ترتیب، نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته است نیز در دو سطح قرار دارند.
بخشی از این نعمتها مربوط به ساحت مادی و جسمانی انسان است؛ برای نمونه، «روزی» در معنای مادیاش شامل تمام نیازهای جسمی میشود. داشتنِ مال، مسکن، همسر یا خودرو، همگی روزیهای مادی هستند که به جسم انسان بازمیگردند و آسایش مادی او را تأمین میکنند.
اما در کنار اینها، ساحت دیگری نیز وجود دارد. روزی تنها به معنای مادی نیست، بلکه روزیهای معنوی نیز داریم. نعمتهایی همچون «عقل»، «ایمان» و «یقین»، در حقیقت روزیهای الهی هستند که نه برای جسم، بلکه برای ساحت معنویت و روح انسان نازل شدهاند. بنابراین، خداوند در لطف بیکران خود، هر دو نیاز انسان — رچه نیازهای جسمانی و مادی و چه نیازهای روحانی و معنوی—را از طریق روزیهای مختلف پوشش داده است.
خداوند علیاعلا در روایاتی فرموده است که در میان مردم، سه چیز را به مقدار اندک تقسیم کرده است؛ حال اگر دو مورد از آنها را بررسی کنیم، میبینیم که چه جایگاه والایی دارند و با این حال، چرا در طلب آنها نیستیم؟ آن دو مورد، «عقل» و «یقین» هستند. باید دانست که عقل و یقین نیز نوعی «روزی» هستند و دستیابی به آنها منوط به اراده و عطای الهی است.
در همین راستا، اگر بخواهیم تفاوت میان ما و شخصیتی چون حضرت سلمان را بررسی کنیم، میبینیم که در ظاهر شباهتهای بسیاری وجود دارد؛ سلمان نماز میخواند و ما نیز نماز میخوانیم، سلمان عاشق امیرالمؤمنین (ع) است و ما نیز مدعی دوست داشتن ایشان هستیم. اما تفاوت بنیادین در کجاست؟ تفاوت در «مرتبه یقین» است. سلمان تمام باورهای خود را در مراتب عالی یقین داشت، در حالی که ما بسیاری از این حقایق را در سطح باورهای غیرقطعی و بدون یقین پذیرفتهایم. حقیقت این است که برای دینداریِ راستین، به «باور و یقین» نیاز است و این باور نیز خود یک روزی است که باید از جانب خدا طلب شود.
در کنار روزیهای معنوی، نعمتهای مادی نیز وجود دارند؛ مانند تندرستی و امنیت. امنیت را میتوان در ابعاد مختلف تقسیم کرد: امنیت روحی و روانی، امنیت اقتصادی، امنیت جانی و امنیتِ عرض و آبرو (که امروزه به راحتی مورد تعرض قرار میگیرد). این دسته از نعمتها، متعلق به ساحت مادی انسان هستند.
یک نکته بسیار مهم در مورد نعمتهای مادی این است که خداوند، این روزیها را بر اساس «انسانیت» تقسیم میکند، نه بر اساس «ایمان». هر کسی که انسان باشد، خداوند به او روزی میدهد؛ حتی اگر آن شخص «گبر» (غیرمومن) باشد. ممکن است خداوند به یک غیرمومن، مال التجاره و ثروت فراوان ببخشد و در مقابل، مومنی را از این نعمتها محروم کند. بنابراین، شرط برخورداری از این دسته از نعمتها، تنها «انسان بودن» است.
این حقیقت در سوره مبارکه فاطر (آیه ۳) به زیبایی بیان شده است. خداوند در این آیه نمیفرماید «ای مومنان» یا «ای متقین»، بلکه خطاب به همگان میفرماید: «یا أیُّهَا النَّاسُ» (ای مردم!)؛ اذکروا نعمة الله علیکم (نعمتهای مرا بر خود یاد آورید). سپس میپرسد که آیا خالقی غیر از الله وجود دارد که بتواند این نعمتها را از آسمان و زمین برای شما فراهم کند؟ در ادامه آیه صریحاً میفرماید: «لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ» (معبودی جز او نیست)، پس با این حال «فَأَنَّى تُصْرَفُونَ» (چگونه از حق منحرف میشوید؟).
اگر روزی و نعمت در ید قدرت خداوند است و اوست که هر چه را بخواهد عطا کند، پس چرا برای رسیدن به آسایش و رفاه به دنبال دیگران میگردی؟ تو از همه خواستی، «الا من» (جز از من)؛ در حالی که من (خداوند) هستم که باید عطا کنم. پس تو به کجا میروی و چرا مسیرت را به سوی غیر از من گرفتهای؟
در سوره مبارکه آلعمران (آیه ۱۰۳)، خداوند از نعمتی مادی و اجتماعی سخن میگوید که شاید بسیاری از ما به دلیل عادتهای نادرست در مواجهه با قرآن، اصلاً به آن توجه نکنیم؛ چرا که متأسفانه بسیاری از ما قرآن را یا تنها برای «استخاره» به کار میبریم و یا صرفاً برای کسب «ثواب» میخوانیم، بدون آنکه به محتوا و پیامهای عمیق آن توجه کنیم.
خداوند در این آیه میفرماید: «نعمتهای خدا را بر خود یاد آورید» (اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ). یکی از این نعمتهای عظیم، «تألیف قلوب» یا نزدیک کردن دلها به یکدیگر است. خداوند یادآوری میکند که در زمانی که شما با یکدیگر در جنگ و دشمنی بودید، این ذات اقدس بود که میان قلوب شما پیوند برقرار کرد (فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ). نتیجه این نعمت الهی چه بود؟ نتیجه این بود که شما با یکدیگر «برادر» شدید (فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً). در اینجا خداوند از «یکی شدن» و برادر شدن، به عنوان یک «نعمت» یاد میکند.
این حقیقت، کاربردی بسیار عمیق در زندگی امروز ما دارد. برای مثال، وقتی میان زن و شوهر اختلافی پدید میآید، برای حل آن به کجا میروند؟ باید بدانیم که «تألیف قلوب» و پیوند دوباره دلها، تنها در ید قدرت خداست. پس باید راه او را آموخت و از او طلب کرد؛ اما متأسفانه برخی به جای توکل به خدا، به سراغ «دعانویسان» و متسولان میروند که هیچ قدرتی در ایجاد محبت واقعی ندارند.
برای اینکه درک کنیم این نعمت تا چه حد حیاتی و دستنیافتنی است، به سوره مبارکه انفال (آیه ۶۳) بنگرید. خداوند در این آیه میفرماید: «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ»؛ اگر تمام ثروتهای روی زمین را انفاق میکردی و میبخشیدی، باز هم نمیتوانستی میان این دلها محبت و پیوند ایجاد کنی. اما در ادامه میفرماید: «وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ»؛ ولی خداوند آنها را با یکدیگر متحد کرد.
این پیام صریح است: با رشوه دادن، با پرداخت مهریههای سرسامآور یا با ابزارهای مادی، نمیتوان «تألیف قلوب» و محبت واقعی را ایجاد کرد. محبت و پیوند قلبی، امری ماورایی است و تنها خداوند است که میتواند آن را سامان دهد. پس هر کس به دنبال آرامش و اتحاد در روابطش است، باید بداند که کلید این نعمت تنها نزد پروردگار است.
باید دانست که نیاز ما به نعمتهای مادی، تنها محدود به این جهان نیست؛ بلکه در برزخ، در قیامت و در سرانجامِ آخرت نیز نیازمند این نعمتها هستیم. دلیل این امر آن است که ما انسانها دارای جسمیت و مادیت هستیم و این نیازها تا ابد با ماست. به همین دلیل است که در توصیفات بهشتی، شاهد باغهای سرسبز، مساکن باشکوه و قصرهای مجلل هستیم. حتی ریزترین جزئیات زندگی، مانند فرشها و تختهای آرامبخش نیز در آنجا مهیا شده است. تمام لوازم پذیرایی، از غذاهای لذیذ گرفته تا ظروف و جامهای پذیرایی، در بهشت حضور دارند.
در این میان، نکتهای ظریف درباره «شرابهای بهشتی» وجود دارد؛ شراب در آخرت با شرابهای دنیوی کاملاً متفاوت است. در حالی که شراب دنیا عقل را زائل میکند و انسان را از خود بیخود میسازد، شراب آخرت موجب پرورش عقل و تعالی بخشیدن به قوای ادراکی انسان میشود. همچنین، لباسها و زیورآلات در جهان دیگر نیز وجود دارند. جالب اینجاست که لباس و زیور در بهشت و جهنم هر دو حضور دارند، اما ماهیت و تأثیر آنها با یکدیگر کاملاً متفاوت است؛ یکی مایه عزت و زیبایی است و دیگری مایه خاری و عذاب. در نهایت، نعمتهایی چون همسران بهشتی و خادمان و خدمتگزاران، همگی بخشی از این مواهب الهی هستند که خداوند بر اساس ساختار وجودی انسان (که هم مادی است و هم معنوی) فراهم آورده است. تمام این جزئیات، نشاندهنده لطف بیکران خداوند است که هر نیازی را در جایگاه مناسب خود، به گونهای متفاوت و متناسب با آن ساحت، پاسخ داده است.
بخش دوم حقیقت انسان، ساحت معنوی و روحانی اوست. این بخش از وجود ما نیز همچون جسم، نیازمند نعمت است؛ با این تفاوت که نعمتهای معنوی برخلاف نعمتهای مادی، موجب رشد، کمال و سعادت ابدی انسان میشوند.
اما نعمت معنوی که قرآن کریم بر آن تأکید ورزیده، چیست؟ در سوره مبارکه مائده (آیه ۲۰) آمده است که جناب موسی (علیهالسلام) به قوم خود فرمود: «يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ» (ای قوم من، نعمتی را که خدا به شما ارزانی داشت، یاد آورید). قوم بنیاسرائیل حقیقتاً موجودات چموشی بودند؛ کسانی که به معنای واقعی کلمه، نمکنشناسِ نظام خلقت به شمار میروند. جناب موسی آنها را با معجزه الهی از نیل عبور داد و نجاتشان داد، اما هنوز پاهایشان خشک نشده بود که گفتند: «برای ما بتی بساز تا آن را بپرستیم!»
جناب موسی در آن فضا، بزرگترین نعمت خدا را به آنها یادآوری میکند: «إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ»؛ اینکه خداوند در میان شما «پیامبران» را قرار داد. یعنی طبق بیان الهی، «نبوت» خود یک نعمت عظیم است. چرا نبوت نعمت است؟ چون هر سه شرط نعمت را دارد: اولاً از طرف خداست، ثانیاً برای جانهای پاک دلچسب است و ثالثاً موجب رفاه و آسایش واقعی میشود.
متأسفانه این تصور غلط را در ذهنها جای دادهاند که هر کس با پیامبران باشد، همواره در سختی و بدبختی زندگی میکند؛ اما این یک مغالطه بزرگ است. آن چیزی که طرفداران پیامبران را در طول تاریخ به سختی انداخته، ذاتِ راه پیامبران نبوده، بلکه «مخالفتِ دشمنان» با انبیا بوده است که زندگی را بر پیروان حق تلخ کرده است.
در همین راستا، امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند که نبوت نعمتی است که موجب آسایش و رفاه میشود. عالیترین نمونه این رفاه و آسایش ناشی از نبوت و ولایت، در دوران حکومت حضرت ولیعصر (عجلاللهتعالیفرجه) متجلی خواهد شد؛ جایی که بشر در سایه فرمانبرداری از فرستاده خدا، طعم واقعی امنیت، رفاه و آرامش را خواهد چشید.
امام صادق (علیهالسلام) در حدیثی گرانبها میفرمایند: «ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ يَحْتَاجُ النَّاسُ طُرّاً إِلَيْهَا...»؛ سه چیز است که تمامی مردم (بدون استثنا) به آن احتیاج دارند: اول «الأمن» (امنیت)، دوم «العدل» (عدالت) و سوم «الخَصْب» (وسعت و فراوانی). این سه مؤلفه، همان پایههای رفاه و آسایشی هستند که بشر در طول تاریخ به دنبال آنها بوده است و حقیقت این است که هر سه تنها در سایه وجود امام معصوم به کمال میرسند.
۱. امنیت (الامن): وجود نازنین حضرت حجت(عجلاللهتعالیفرجه) در توقیعی مبارک میفرمایند: «و إنّی لَأمانٌ لِأهلِ الأرضِ»؛ من مایه امنیت اهل زمین هستم. امنیت واقعی به دست امام زمان است. در حدیث دیگری ایشان به خادم خود فرمودند: من آخرینِ اوصیا هستم و خداوند به واسطه من، بلاها و گرفتاریها را از خاندان و شیعیانم دور میکند. این یعنی امنیت و دفع بلا در زندگی ما، به برکت وجود ایشان است؛ و این خصیصه اصلی حکومت مهدوی است.
۲. عدالت (العدل): درباره عدالت، به کلام حضرت رضا (علیهالسلام) تمسک میجوییم. ایشان در توصیف فرزند بزرگوارشان و دوران غیبت و ظهور ایشان فرمودند: «چهارمین فرزند از نسل من، کسی است که خداوند او را تا زمانی که بخواهد در پسِ پرده حجاب نگاه میدارد و سپس او را ظاهر میکند؛ پس زمین را از عدل و داد پر میسازد (یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً).» از این کلام برمیآید که ظهور ایشان مساوی با استقرار قسط و عدل است و دوری از ایشان، نتیجهای جز ظلم و جور برای جهان نخواهد داشت.
۳. وسعت و فراوانی (الخَصْب): سومین ویژگی دوران حکومت حضرت حجت، «خَصْب» به معنای فراوانی نعمت و رفاه اقتصادی است. رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در این باره میفرمایند: «مهدی در میان امت من است؛ در زمان او امت من چنان زندگی پربرکتی خواهند داشت که هرگز پیش از آن نظیرش را ندیدهاند.» برای درک این فراوانی، همین یک نمونه کافی است که در آن روزگار، کشاورزان محصولات خود را برداشت میکنند و برای پرداخت زکات، در میان مردم ندا میدهند، اما ماهها میگذرد و کسی برای دریافت زکات نمیآید؛ چرا که در سایه حکومت ایشان، فقیری باقی نمیماند. حتی وقتی اعلام میکنند که این اموال را بلاعوض و به عنوان هدیه ببرید، باز هم کسی نیازمندِ بردن نیست. این همان زندگی و رفاهی است که پیامبر وعده دادهاند: «امتم در زمان او به گونهای زندگی میکنند که پیش از آن سابقه نداشته است. اگر بشر به دنبال امنیت، عدالت و رفاه است، باید بداند که این هر سه، «نعمتهایی» هستند که تنها از جانب خدا و به واسطه ولیّ او محقق میشوند. پس چرا برای رسیدن به اینها، مسیر را اشتباه میرویم و از سرچشمه اصلی غافل هستیم؟
در حدیثی دیگر، رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: «یَکونُ فی اُمَّتی المَهدیُّ...»؛ آن مهدی موعود از میان امت من است. این کلام خط بطلانی است بر تمام ادعاهای واهی؛ باید دانست که ریشه بسیاری از دشمنیها و جنگهایی که امروز (از جمله از سوی صهیونیسم) علیه ما صورت میگیرد، در حقیقت جنگ با همان «موعود آخرالزمانی» است.
پیامبر در ادامه میفرمایند: «یَتَنَعَّمُ فی اُمَّتی نِعْمَةً لَمْ یَتَنَعَّمُوا مِثْلَها قَطُّ»؛ در زمان او، امت من چنان غرق در نعمت میشوند که نظیر آن در هیچ دورانی از تاریخ تکرار نشده است. این سطح از رفاه و تنعم، حتی در دوران حضرت یوسف، حضرت سلیمان و یا حکومت امیرالمؤمنین (علیهمالسلام) نیز با این وسعت وجود نداشته است. سه خصیصه بنیادین یعنی «امنیت»، «عدالت» و «فراوانی»، همگی در حکومت ایشان به اوج خود میرسد.
اما راز این تحول عظیم چیست؟ چگونه مردم به چنین آسایشی میرسند؟ در حدیثی دیگر آمده است: «أُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدِیِّ... یَمْلَأُ اللَّهُ قُلُوبَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ غِنًى»؛ شما را به مهدی بشارت میدهم... کسی که خداوند به واسطه او، قلبهای امت پیامبر را از «بینیازی» پر میکند. یعنی در حکومت ایشان، مردم چنان از نظر روحی و اخلاقی رشد میکنند که «چشم و دل سیر» میشوند و ریشه طمع و زیادهخواهی در جانشان خشک میشود.
اینجاست که به اهمیت نعمت دوم یعنی «نعمت نبوت و هدایت» پی میبریم. خداوند در سوره مبارکه آلعمران (آیه ۱۶۴) با تعبیری شگفتانگیز میفرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»؛ به تحقیق که خداوند بر مؤمنان «مِنّت» نهاد. «مِنّت» در لغت به معنای نعمتی بسیار بزرگ و گرانسنگ است. این نعمت بزرگ چه بود؟ اینکه پیامبری از جنس خودشان در میانشان برانگیخت تا آیات الهی را بر آنان بخواند، جانشان را پاک کند (یُزَکّیهِم) و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد؛ در حالی که پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
اکنون سخن اصلی اینجاست: ما میخواهیم درباره این «نعمت دوم» سخن بگوییم، اما نه فقط در لباس رسالتِ تاریخی، بلکه در ساحت «تداوم رسالت». باید از خود بپرسیم: این نعمتِ بزرگ (هدایت و ولایت) امروز در زندگی ما چه جایگاهی دارد؟ ما با این نعمتی که قرار است مایه شکوه، امنیت و رفاه جاویدان ما باشد، چه کردهایم و در کجای مسیر بهرهمندی از آن ایستادهایم؟