کتاب فروپاشی حکومتها در اندیشه سیاسی امام علی(ع) نوشته سیدصادق حسینی از انتشارات نگاه معاصر روانه بازار کتاب شد.
این کتاب با تکیه بر متون اصیل روایی و بهویژه نهجالبلاغه، رویکردی آسیبشناسانه و جامع به مقوله بقا و زوال قدرت ارائه دهد. این اثر پژوهشی در پی اثبات این مدعاست که پایداری یا اضمحلال نظامهای سیاسی صرفاً معلول رخدادهای نظامی ناگهانی یا جبر کور تاریخی نیست، بلکه از سنن تخلفناپذیر الهی و چگونگی موازنه رفتار میان حاکمیت و شهروندان سرچشمه میگیرد.
نویسنده در درآمد کتاب، ابتدا مختصات و ارکان حکومت آرمانی علوی را بر پایههایی چون استقرار همهجانبه عدالت، پاسداری از حقوق و کرامت انسانی، توسعه رفاه و امنیت عمومی و نظارت همیشگی بر کارگزاران استوار میسازد و سپس به واکاوی ریشههای تزلزل پایههای مشروعیت و فروپاشی این ساختار میپردازد. در تبیین علل درونی فروپاشی، بخش عمدهای از تحلیل کتاب به عملکرد و خطمشی حاکمان و کارگزاران اختصاص دارد؛ جایی که از منظر امیرالمؤمنین(ع)، هرگونه انحراف در رأس قدرت و غلبه خودکامگی و استبداد رأی، سرآغاز سقوط محتوم هر نظام سیاسی است.
نویسنده با استناد به خطبهها و نامههای حضرت، عواملی نظیر تضییع اصول بنیادین و پرداختن به فروع کماهمیت، واگذاری مسئولیتهای کلیدی به نالایقان و به حاشیه راندن نخبگان و شایستگان، گسترش بیعدالتی اقتصادی، فساد مالی و دیوانسالارانه و بیتوجهی کارگزاران به خواستهها و دردهای تودههای محروم را کانونهای اصلی فرسایش مشروعیت میداند؛ روندی که در آن فاصله افتادن میان دولت و ملت و ناشنیده ماندن نقدها و دادخواهیها، ساختار سیاسی را از درون دچار تباهی و سستی علاجناپذیر میسازد.
در فصل اول کتاب، به بازخوانی ابعاد وجودی و جایگاه بیبدیل امیرالمؤمنین(ع) در تاریخ اسلام و تبیین ارزش منبعشناختی نهجالبلاغه اختصاص یافته است. نویسنده ابتدا شخصیت جامع، فضایل، مناقب و فداکاریهای حضرت در پیشبرد اسلام از جمله واقعه لیلةالمبیت و حضور در نبردهای صدر اسلام را مرور کرده و به دلایل جانشینی، واقعه غدیر خم، حدیث منزلت و شأن نزول آیاتی چون ولایت و مباهله میپردازد. در ادامه، شخصیتشناسی سید رضی(ره)، روش تدوین و گردآوری نهجالبلاغه، معرفی برخی از شروح برجسته و در نهایت ادله قطعی بودن انتساب این متن شریف به امام علی(ع) بهعنوان پشتوانه اصلی نظریه سیاسی اثر، به شکلی مستند بررسی شده است.
در فصل دوم به بنیانهای نظری اندیشه سیاسی علوی میپردازد و ضرورت آسیبشناسی حکومت اسلامی و دلایل برگزیدن منظومه فکری امام علی(ع) را تشریح میکند. در این بخش، ضمن تبیین مفهوم حکومت و انواع آن، فلسفه وجودی دولت در اسلام و ضرورت آن در عقل و نقل واکاوی شده است. نویسنده سپس ویژگیها و اهداف آرمانی حکومت مطلوب علوی را ذیل عناوینی چون برپایی عدالت فراگیر، تأمین امنیت همهجانبه (مرزی، اجتماعی و سیاسی)، تمایز میان مرز انتقاد و توطئه، توسعه رفاه و آبادانی، و اهتمام به تعلیم و تربیت برمیشمارد؛ همچنین با پاسخ به شبهه مداخله دولت درفرهنگسازی و اثبات تکرارپذیری این الگوی آرمانی، آرمانهای ششگانه علوی (عدالتمحوری، مبارزه با تبعیض، احترام به حقوق مردم، سادهزیستی و تقوا، حاکمیت اخلاق در سیاست و خدمت به محرومان) را صورتبندی میکند.
در فصل سوم، تمرکز اصلی بر آسیبشناسی رفتار شخص حاکم و رأس هرم قدرت و تأثیر آن بر سقوط نظام سیاسی قرار گرفته است. نویسنده ابتدا جایگاه بنیادین بقا و ماندگاری حکومتها را مطرح کرده و سپس ریشههای انحطاط را در سهگانه «ظلم و بیعدالتی حاکمان»، «واگذاری مسئولیتها به افراد ناصالح و ناکارآمد» و «خودکامگی و استبداد رأی» جستوجو میکند. بخش مهمی از این فصل به پیامدهای منفی خویشاوندسالاری، اعمال خشونت بر مردم در کنار مماشات با مدیران متخلف، ناشکیبایی در برابر منتقدان و دنیازدگی حاکمان اختصاص دارد؛ عواملی که همراه با اقتدارگرایی،سیاستهای سختگیرانه، فقدان رأفت و مدارا، و انتصابات نادرست مدیریتی، بستر بیزاری جامعه و زوال حاکمیت را فراهم میآورند.
در فصل چهارم دامنه آسیبشناسی را به ردههای مدیریتی و بدنه اجرایی (کارگزاران) گسترش میدهد و علل فروپاشی را در سه بخش اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دستهبندی میکند: نابسامانیهای اقتصادی که شامل موضوعاتی از قبیل گسترش فقر، توزیع ناعادلانه منابع، خیانت مالی، فساد سیستمی و رشوهخواری، عدم اولویتشناسی و عمل نکردن به شعارهای عوامفریبانه. نابسامانیهای اجتماعی که به عادیسازی قانونشکنی، رواج نفاق و بیاعتمادی، ثروتاندوزی و افزونخواهی مدیران، تشدید شکاف طبقاتی، بدرفتاری با مردم، ترجیح ضوابط بر روابط و ایجادفاصله عمیق میان دولت و ملت اشاره دارد و نابسامانیهای فرهنگی که به موضوعاتی نظیر حاکمیت روحیه تجملگرایی، خودباختگی در پاسداری از ارزشها، تغییر الگوهای رفتاری، بهکارگیری روشهای تبلیغی ناکارآمد، و فرسایش هویت دینی که در نهایت منجر به افول معنویت و دینگریزی در لایههای جامعه میگردد، میپردازد.
درفصل پنجم و پایانی کتاب به سهم کنشها و فرهنگ سیاسی تودههای جامعه در افول یا بقای نظام اسلامی میپردازد و نشان میدهد که فروپاشی صرفاً ناشی از خطای حاکمان نیست، بلکه از چهار محور اجتماعی سرچشمه میگیرد. نخست رواج ناهنجاریهای غیردینی: گسترش فساد، نافرمانی الهی، پشتپا زدن به ارزشها و تفرقهافکنی در ساختار اجتماعی. دوم مسئولیتگریزی اجتماعی: ترک نظارت عمومی و فریضه امر به معروف و نهی از منکر، غلبه حزبگرایی، جاهطلبی و فتنهانگیزی، و حاکم شدن بیتفاوتی اجتماعی. سوم افول ارزشهای دینی: مهجوریت قرآن در عمل، بازگشت به رسوم و تعصبات جاهلیت و عمل نکردن به احکام و آموزههای الهی و چهارم مسئولیتگریزی در قبال حاکم اسلامی: ناسپاسی و خیانت به پیشوا، تنها گذاشتن رهبر عادل در بزنگاههای تاریخی، سرپیچی و عدم اطاعت از فرامین در شرایط بحرانی، و زیادهخواهی و نفاق خواص و نخبگان در تعامل با حاکمیت.
در پایان کتاب نیز با یک چکیده بحث و کتابنامه مفصل، نتایج و راهکارهای احصاشده از سیره علوی برای صیانت از نظامهای سیاسی جمعبندی شده است.