منبع : دانش نامه اميرالمؤمنين(ع) جلد 2 صفحه 242 تا صفحه 251
بحثى درباره آيه تبليغ

بحثى درباره آيه تبليغ

توضیحی در مورد آیه 67 در سوره مائده:
«اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از [ گزند] مردم حفظ مى كند. خداوند، كافران را هدايت نمى كند» .

«اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از [ گزند] مردم حفظ مى كند. خداوند، كافران را هدايت نمى كند»  .[۱]

پيامبر خدا به سال دهم هجرى حج گزارْد. او پيش از حركت به سوى حرم الهى، دستور داده بود كه همگان را از قصد حجگزارى اش در آن سال، آگاه كنند. بدين سان، مسلمانان از راه هاى دور و نزديك، آهنگ حج كرده بودند و از اين روى، جمعيت عظيمى به هم آمده بود.

در آن هنگامه عظيم، پيامبر صلى الله عليه و آله بارها با مردم، سخن گفت و در خطبه بلند روز «عَرَفه» بر بقاياى فرهنگ و معيارهاى جاهلى خط بطلان كشيد و مردمان را به استوارگامى در راه حق و بنا نهادن زندگى بر اساس معيارها و ارزش هاى الهى فرا خوانْد و بر چنگ زدن به كتاب الهى و سنّتِ عترت خويش تأكيد كرد.

او در آن سفر، گاه با اشاره و گاه به صراحت، بر اين كه آخرين سال حضور او در ميان امّت است ، تأكيد كرد . بدين سان، مسلمانان از يك سوى، التهاب از دست دادن پيشوا را داشتند و از سوى ديگر، اشتياق بهره گرفتنِ هر چه بيشتر و آموختن و راه جُستن را. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز يكسره شور بود و التهاب؛ شورِ حضور در چنين هنگامه اى عظيم در ميان انبوهى از مسلمانان و التهابِ رساندن پيام ها و از جمله، مهم ترين و برترين و پر دغدغه ترين پيام!

مسلمانان از حج بازگشته اند و راهى آبادى ها و شهرهاى خويش اند. در آستانه وادى «خُم»، فرمان الهى، رسول امين را با قاطعيت تمام، خطاب مى كند كه : «اى پيامبر! برسان». آهنگ آيه، تأكيد و تنبّه هاى آن، و نيز تهديد و پافشارى جدّى بر رساندن پيام ها، همه و همه نشانگر آن است كه پيام، بسى مهم است و از ديگر سوى، ابلاغ آن، به لحاظ چگونگى محتوا و جوانب آن، سخت دلهره آفرين.

اكنون بنگريم پيامى كه پيامبر خدا بايد ابلاغ مى كرد، چه بوده است؛ پيامى كه او با آن همه سختكوشى در راه تبليغ آموزه هاى الهى و تلاش مستمر در راه گسترش حق و رويارويى با شرك و شكن ناپذيرى و استوارگامى، از ابلاغ آن مى هراسيد.

عالمان شيعه (مفسّران، محدّثان، مورّخان و متكلّمان)، يكسر و بى هيچ گونه ترديدى آيه را به واقعه «غدير» مرتبط دانسته اند و محتواى پيام را «ولايت و امامت على عليه السلام » تلقّى كرده اند. بدين سان و بر اساس اين ديدگاه، آيه در روز هجدهم ذى حجّه نازل شده است و براى تأكيد بر ولايت على عليه السلام براى آخرين بار و به گونه اى تأثيرگذار و به يادماندنى در ميان انبوه مردمان مسلمان ؛ امّا عالمان اهل سنّت، نه در زمان نزول، يك داستان اند و نه در محتواى پيام، يك رأى.

فخر الدين رازى، تقريبا همه اقوال را در ميان ده قولى كه نقل مى كند، آورده است كه آخرين آنها، همسو با ديدگاه شيعه است. نااستوارى آنچه را فخر رازى آورده، با اندك تأمّلى مى توان دريافت . گو اين كه در آثار ديگران، گاه، مستند و يا مستنداتى از اقوال صحابيان و يا تابعيان براى تأييد آنها گزارش شده است.

اكنون سزامند است پيش از آن كه برخى از آن ديدگاه ها را بياوريم، مفاد و مفهوم آيه را اندكى بكاويم:

الف ـ  «بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ؛  آنچه را نازل شده،ابلاغ كن»  .

اين جمله نشانگر آن است كه محتواى پيام، پيش تر به پيامبر صلى الله عليه و آله القا شده بوده است و سپس ، آن بزرگوار، مأمور به ابلاغ گشته است ؛ امّا دغدغه و دلهره اى او را از اين كه پيام را آشكار نمايد، باز داشته است. اين حقيقت را همه روايات شيعى و برخى از روايات اهل سنّت، تأييد مى كنند.[۲]

ب ـ  «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  ؛  و اگر نكنى، رسالتش را نگزارده اى»  .

اين عبارت ، نشانگر آن است كه آيه به روزگارى نازل شده است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ابلاغ رسالت كرده، حقّ آيين الهى را گزارده و آموزه هاى الهى را به مردمان رسانده بوده است و اكنون، تأكيد مى كند كه اين پيام، از چنان جايگاهى برخوردار است كه اگر رسانده نشود، تمام رسالت ابلاغ شده تباه خواهد شد ، چنان كه گويى «رسالت»، يكسر ابلاغ نشده است.

بدين سان، رواياتى كه نزول آيه را در ضمن سوره مائده و از جمله آخرين آيات مدنى مى دانند، استوار است، نه روايات مستثنا بودن و مكّى بودن آن.

ج ـ  «وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ  ؛  و خداوند، تو را حفظ مى كند»  .

پيامبر صلى الله عليه و آله از چه مى هراسيد؟ از قتل؟ از آزار و شكنجه؟ از غوغاسالارى مشركان و يهوديان؟ و يا از...؟ سيره پيامبر صلى الله عليه و آله نشانگر آن است كه او از آنچه مرتبط به خود او بوده، هرگز هراسى به دلْ راه نمى داده است، به همان گونه كه خداوند متعال، چگونگى مبلّغان حق و رسولان الهى را توصيف مى كند :  «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَــلَـتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَا اللَّهَ وَ كَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا ؛[۳]آنان كه پيام هاى خداوند را ابلاغ مى كنند و تنها از او، و نه هيچ كس ديگرى، مى هراسند و خدا براى حسابرسى كفايت مى كند»  .

چگونه مى توان درباره برترين رسول الهى و پايان بخش سلسله رسولان و حق مداران، چنين تصوّرى را روا داشت و ترس از شكنجه و قتل و آزار در راه ابلاغ حق را بدو نسبت داد؟! بدين سان و بدون هيچ ترديدى، اين ترس بايد رنگى ديگر داشته باشد و ترس از سِتروَنْ شدن خودِ ابلاغ باشد و ترس از جو و فضايى كه گسترش حق و تأثيرگذارى ابلاغ را متزلزل مى كند.

د ـ  «مِنَ النَّاسِ  ؛  از مردم»  .

بى گمان، «ناس»، اطلاق دارد و نشانگر حراست خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله است ؛ حراست از او در برابر آنان كه به گونه اى در به شكست كشاندن اين ابلاغ و جلوگيرى از رساندن اين پيام، تلاش خواهند كرد.

بدين سان، روشن است كه در دنباله آيه ، مراد از «كفر»، كفر ورزيدن به برخى از آيات الهى و مقصود از «عدم هدايت خداوند» ، توفيق نيافتن آن كفرورزان در خدعه و برنامه ريزى و جوآفرينى شان براى خنثى سازى ابلاغ پيامبر خدا (ابلاغ  «ما اُنزل»  ) است ؛ چرا كه اگر مراد از «عدم هدايت»، عدم هدايت به ايمان باشد، با اصل تبليغ و ابلاغ و فلسفه دعوت، ناسازگار است ؛ مثل آن كه خداوند بگويد: آنان را به حكم الهى بخوان ؛ امّا من آنان را هدايت نمى كنم!

از اين رو، بدون هيچ ترديدى، مراد، اين است كه آنان در خاموش كردن اين نور، در طعن زدن به نبوّت، در به شكست كشاندن اين ابلاغ، در متّهم كردن پيامبر خدا به «خاندان گرايى» و در تلاش براى جلوگيرى از گسترش پيام، طَرْفى برنخواهند بست.

نكات و ظرايف اين آيه شكوهمند و كارساز، بسى بيشتر از آن چيزى است كه به خامه آمد ؛ امّا آنچه را در نقدِ ديدگاه ها آورديم، بسنده است؛ ديدگاه هايى كه بيشتر و پيش تر از آن كه در جهت تبيين معناى آيه باشند، در جهت استوارسازى واقعيّت موجود در تاريخ اند. اكنون به برخى از آن اقوال بنگريم.

ديدگاه ها درباره اين آيه

۱ . نزول آيه در اوّل بعثت و هراس پيامبر صلى الله عليه و آله از ابلاغ دين!

گويا اوّلين كسى كه چنين باورى را پراكنده است، وگرچه نه با قاطعيت، محمّد بن ادريس شافعى است. بر اساس آنچه وى گزارش كرده است، پيامبر صلى الله عليه و آله پس از دريافت پيام وحى و سوره علق و... از اين كه مشركان او را تكذيب كنند، هراس به دل داشت. آيتِ الهىِ :  «اى پيامبر! برسان»  نازل شد تا او را در ابلاغ حق، استوار بدارد و «عصمت» (حفاظت) الهى را در ابلاغ وحى بدو برساند.[۴]

بر اين پايه، از حسن بصرى نيز گزارشى آورده اند كه :پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: لمّا بعثني اللّه تعالى برسالته ضِقتُ بها ذرعاً ، وعرفت أنّ من الناس من يكذّبني ؛  خداوند، چون مرا برانگيخت، بر من بسيار سخت و سنگين آمد و دانستم كه مرا تكذيب خواهند كرد .

پس چندى دست نگه داشت، تا خداوند، اين آيه را بر او فرو فرستاد.[۵]

پاسخ اين سخن ، آن است كه :

۱ . دليلى بر اثبات آن وجود ندارد و گزارش منسوب به حسن بَصرى مستند نيست ؛

۲ . ادلّه اى كه اثبات مى كنند سوره مائده آخرين سوره[۶]و يا از آخرين سوره هاى[۷]نازل شده بر پيامبر صلى الله عليه و آله است ، اين ادّعا را رد مى كنند .

۳ . محدّثان ، مفسّران ، مورّخان و متكلّمان پيرو مكتب اهل بيت عليهم السلام اتّفاق دارند كه آيه تبليغ ، در ارتباط با جريان غدير خم و ابلاغ امامت امير مؤمنان است . اين شأن نزول ، در بسيارى از مصادر اهل سنّت نيز آمده است و علّامه امينى از سى مصدر حديثى و تفسيرى اهل سنّت ، آن را روايت كرده است.

۴ . متن آيه به روشنى نشان مى دهد كه ابلاغ موضوع ويژه اى مورد نظر خداوند متعال بوده و نه مطلق رسالت ؛ موضوع ويژه اى كه هموزن همه رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله است ، و آن ، چيزى جز مسئله ولايت و رهبرى امّت پس از آن حضرت نمى تواند باشد .

افزون بر اين همه ، چگونه مى توان باور كرد كه پيامبر خدا با آن عظمت و روح بلند و اراده استوار ، در آغاز راه به دليل ترس از تكذيب و آزار مردم ، از به انجام رساندن رسالت خويش ، سرباز زده باشد تا خداوند متعال ، تضمين كند كه مشكلى پيش نخواهد آمد و كسى به او آزارى نمى رساند؟!

۲ . نزول آيه در ارتباط با نگهبانى ابو طالب از پيامبر صلى الله عليه و آله !

ديدگاهى ديگر ، سبب نزول آيه را «نگهبانى و حراست ابو طالب (عموى پيامبر خدا) از وى» مى داند و چنين معتقد است كه پس از نزول اين آيه، پيامبرخدا از عمويش خواست كه به سبب وعده خداوند به حراست ، ديگر از وى نگاهبانى نكند.

ردّ اين ديدگاه، افزون بر نقد ديدگاه اوّل (كه بر اين يكى نيز وارد است)، واقعيّت تاريخ است كه پيامبر خدا براى ساليانى، بويژه در مدينه، همچنان نگهبانانى داشته است و وجود «اُسطوانة الحَرَس»[۸]بهترين گواه بر آن است.

۳ . تأخير پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ برخى آيات از ترس مشركان!

شگفتا! برخى بر اين باورند كه پيامبر خدا برخى از آيات مرتبط با مشركان و يا يهوديان را آشكار نمى كرد و از اين كه به او آزارى برسد، مى هراسيد.[۹]

اَسفا كه گاه، كسانى گرفتار چه ناهنجارى ها و ملزم به چه نارواگويى هايى مى شوند! آيا مى شود به پيامبر خدا چنين گمانى برد؟! آيا با توجّه به آن زندگانى يكسر شور و حماسه و درگيرى با مظاهر شرك و جاهليّت، مى توان چنين پندارى درباره پيامبر خدا به ذهن و زبان آورد؟!

آرا و ديدگاه هاى ديگرى كه فخر رازى برشمرده است و در تفاسير اهل سنّت و مجموعه هاى روايى آنان هم بيشتر از آن نيست، تباه تر از آن چيزى است كه آورديم. فخر رازى، آخرين قول را بدين سان آورده است:

آيه در فضل على بن ابى طالب نازل شد و چون اين آيه نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله دست او را گرفت و گفت : «هركه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! هر كه را دوستش مى دارد، دوست بدار و هر كه را دشمنش مى دارد، دشمن بدار!». پس عمر، او را ديد و گفت : «اى پسر ابو طالب! بر تو مبارك باد! مولاى من و مولاى هر مرد و زن باايمان شدى». اين وجه، نظر ابن عبّاس و براء بن عازب و محمّد بن على [ باقر] عليه السلام است.[۱۰]

فخر رازى تصريح مى كند كه :

روايت هاى نشانگر اين حقيقت، بسيارند ؛ امّا بهتر است بگوييم كه اين آيه، براى اطمينان بخشى به پيامبر خدا در برابر نيرنگ ها و برخوردهاى يهوديان و نصرانيان است، تا پيامبر خدا نهراسد و در ابلاغ حق، كوتاهى نكند.[۱۱]

آنچه فخر رازى در اين ديدگاه آخر بدان تصريح كرده و روايات مربوط به آن نيز بسى فراوان است، استوار و درست است و شگفتا از مفسّران، محدّثان و متكلّمانى كه در برابر آن همه روايات، سر تسليم فرود نمى آورند و به توجيه ها و تفسيرهايى روى مى آورند كه نه با واقعيت تاريخْ سازگارى دارد، نه با شخصيت پيامبر خدا و نه با سيره نورانى و استوارگامى هاى او در جهت ابلاغ حق.

نزول آيه در واقعه غدير براى ابلاغ ولايت

بر پايه آنچه گذشت و بر اساس روايات و گزارش هاى بسيار ـ كه متون آنها را آورديم ـ ، آيه «ابلاغ»، روز هجدهم ذى حجّه سال دهم هجرى با تأكيد بر آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله بارها بدان پرداخته و به آن تصريح نموده و خداوند در وحى بر او (وحى قرآنى و بيانى) بارها آن را نازل كرده بود  «مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ»  ، در غدير خم نازل شده است.

تأكيد مى كنيم كه  «مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ»  اشاره به هر آن چيزى است كه در اين زمينه در درازناى رسالت نبوى، بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است، چه با وحى قرآنى و چه با وحى بيانى، در مناسبت هاى مختلف، در جمع هاى بزرگ يا در منظر كسانى اندك.

اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور شده است كه در آخرين سال عمر، در آخرين حجّ خويش و در پيش ديد ده ها هزار مسلمان كه از آبادى ها و شهرهاى جوامع اسلامى آن روز به مكّه آمده اند، با صراحتى تمام و تأكيد و دقّتى تام كه هيچ گونه تأويلى را برنتابد و هيچ توجيهى را نپذيرد، ولايت على عليه السلام و استمرار پيشوايى و امامت و زعامت وى را علنى كند.

در اين جا پيامبر صلى الله عليه و آله مى هراسد، امّا نه بر جان خود، كه او از آغازين روزها، جان را در راه ابلاغ حق بر كف نهاده است ، و نه از مشركان، كه ديگر هيمنه و شكوه دروغينشان در هم شكسته است ، و نه از يهود و نصارا، كه اكنون در برابر شكوه و عظمت مسلمانان، دم فرو بسته اند؛ بلكه از درون امّت خود مى هراسد، از نفاق نهفته در ميان مسلمانان، از ترديدها و تشكيك هاى مؤمن نمايان . شايد كه در اصل رسالت نيز ترديد روا دارند و به كلام نبوى يكسر بتازند و او را به خاندانگرايى، تحميل خويشان نزديك خود بر مردم و... متهم كنند!

لحن آيه و رواياتى كه متن آنها گزارش شد، نشان مى دهد كه در اين واپسين روزها نيز امين وحى ، جبرئيل عليه السلام ، بارها ضرورت اين ابلاغ را از سوى خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله رسانده است و رسول الهى، از دغدغه خود، سخن گفته است و اكنون اين ، آخرين ابلاغ است كه :

«يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ؛  اى رسول! ابلاغ كن ...»[۱۲].

خطاب شدن پيامبر خدا با عنوان «رسالت»، سازگارترين صفت با «تبليغ» است.

هان! دغدغه دارى؟ دلهره، هراس؟ مگر تو جز رساندن، فروخواندن و آشكار نمودن، مسئوليّت ديگرى دارى؟! بخوان، آشكار كن، ابلاغ كن با نهايت دقّت ، با مقدّمه چينى، تأثير گذارانه و استوار ؛  «و بر پيامبر، جز ابلاغ نيست»  .

«مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ؛  آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده»  .

آنچه به پيامبر خدا نازل شده ، چيست و چرا به آن، تصريح نشده است؟ عدم تصريح به آن، مى تواند براى نشان دادن جايگاه والاى آن، براى «تجليل» و «تعظيم» آن و يا با هدف نشان دادن نبودِ هيچ گونه تصميم و اختيارى براى پيامبر صلى الله عليه و آله در چگونگى آن و تنها نقش داشتن او در ابلاغ، باشد. از سوى ديگر، نشانگر آن است كه زيركى وى در برابر واكنش هاى هراس آفرين مردمان، هوشمندانه و بجاست، كه خداوند نيز آن پيام را در پرده اى از ابهام مى نهد و تا لحظه ابلاغ، از چگونگى آن، پرده برنمى گيرد.

«وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  ؛  و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى»  .

شگفتا از آنان كه در تفسير آيه، سخنى ديگر آورده اند و چون نخواسته اند «حقيقت» را بنگرند، ره «افسانه» پوييده اند! اين جمله را چه سان معنا مى كنند، با اين كه «نهى از كتمان»، بخشى از آموزه هاى وحيانى است؟ از آنچه بر پيامبر خدا نازل شد، كدام بخش است كه چون آشكار نشود و بدان تأكيد نشود، از خاطره ها پاك نمى شود؟ و اگر رسالتْ ستيزان، توان ستردن آن را از عينيت جامعه داشته باشند، چنان خواهد بود كه گويا اساس دين و بنياد رسالت و همه مكتب، ابلاغ نشده است؟

اين جمله شكوهمند و شگرف، نشانگر جايگاه والاى آن پيام است و از سوى ديگر، رساننده اين حقيقت كه پيامبر خدا از رساندن و علنى كردن آن، ناچار و معذور است؛ چرا كه خداوند تهديد كرده است، آن هم تهديد به تباه شدن تمام تلاش هاى بيست و سه ساله و سختكوشى ها و رنج ها و سوختن ها و ساختن ها و رزم ها و... .

«وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ؛  و خداوند، تو را از[ گزند] مردم، حفظ مى كند»  .

حراست و حفاظت از تو، به عهده خداوند است ؛ گو اين كه تو از فرايند آن، دغدغه دارى و از واكنش هاى كسانى تيره جان، مى هراسى و از جوآفرينى غوغاسالاران، بيم بر جان نشان داده اى ؛ امّا بدان كه خداوندِ سبب ساز و سبب سوز، همه را يكسر تباه خواهد ساخت، تمام نقشه ها را، از همه «مردم».

خداوند، عظمت ابلاغ را باز مى گويد و نيز وجود غوغاسالاران تيره جان را ؛ امّا به اين كه اينها چه كسانى هستند، تصريح نمى كند؛ چرا كه همه حيله ها ، نقش بر آب است و شيطنت ها بر باد ، از سوى هر كسى كه باشد.

كلمه كلمه آيه، نشانگر عظمت و والايى محتواى پيام است و نشانگر دغدغه آفرينى، كين زايى و خشم گرفتن كسانى ... . اى كاش، مفسّران و قرآن پژوهانى كه سخن ديگر گفته اند، اندكى از سر تأمّل درمى نگريستند كه ابلاغِ چه بخشى از «ما اُنزل» اين همه دغدغه داشت و با آشكار شدن، خشم مى آفريد و كسانى را به موضعگيرى مى كشانْد و اى كاش، دست كم در واقعيّت هاى تاريخ اسلام مى نگريستند كه چه چيزى جبهه گيرى ها را موجب شد و جنجال ها به پا كرد!


[۱] مائده ، آيه ۶۷ .

[۲] ر . ك : ص ۲۳۴ ، ح ۷۶۹ .

[۳] احزاب، آيه ۳۹.

[۴] الاُمّ : ج ۴ ص ۱۶۸ . متن ، طولانى است و تنها بخش مورد نياز را آورده ايم .

[۵] أسباب نزول القرآن : ص ۲۰۴، الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۱۱۶.

[۶] ر . ك : ص ۲۵۸ ، ح ۷۸۴ . نيز ، ر . ك : تفسير ابن كثير : ج ۳ ص ۳ ، التحرير والتنوير : ج ۴ ص ۲۵۵ .

[۷] أسباب نزول القرآن : ص ۲۰۴ ، الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۱۱۶ .

[۸] ستونى بوده است در مسجد مدينه كه نگهبانان پيامبر صلى الله عليه و آله در كنار آن مى ايستاده اند .

[۹] الوسيط : ج ۲ ص ۲۰۸، تفسير الفخر الرازى : ج ۱۲ ص ۵۳ .

[۱۰] الوسيط : ج ۲ ص ۲۰۸، تفسير الفخر الرازى : ج ۱۲ ص ۵۳ .

[۱۱] الوسيط : ج ۲ ص ۲۰۸، تفسير الفخر الرازى : ج ۱۲ ص ۵۳ .

[۱۲] و به خاطر اين پيام بلند و سرنوشت ساز و خيره كننده و عظيم بود كه اين حج، «حَجّة البلاغ» نام گرفت. چه نام زيبا و خاطره انگيزى! و شگفتا كه مورّخان كوشيده اند اين نام ارجمند خاطره آفرين را از يادها ببرند! ابن اسحاق مى گويد : «فكانت حَجّة البلاغ وحَجّة الوداع، وذلك أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله لم يحجّ بعدها...» (السيرة النبويّة ، ابن هشام : ج ۲ ص ۶۰۶) .