اصول ، موانع ، و آفاتِ توسعه

اصول ، موانع ، و آفاتِ توسعه

بى شك ، مواجهه با عنا صر مندرج زير عنوان «اصول توسعه اقتصادى يا موانع و آفات آن» واكنش اقتصاددانان جهان معاصر را برمى انگيزد و ايشان را در بهت فرو مى برد و اين پرسش را در ذهن آنان ترسيم مى كند: «چه پيوندى ميان اين عناصر و توسعه اقتصادى وجود دارد؟»

بى شك ، مواجهه با عنا صر مندرج زير عنوان «اصول توسعه اقتصادى يا موانع و آفات آن» واكنش اقتصاددانان جهان معاصر را برمى انگيزد و ايشان را در بهت فرو مى برد و اين پرسش را در ذهن آنان ترسيم مى كند: «چه پيوندى ميان اين عناصر و توسعه اقتصادى وجود دارد؟» آنان ادّعا مى كنند: «شمارى از آن چه با نام اصول و بنيان هاى توسعه آورده شده ، نه تنها در توسعه اقتصادى سهمى ندارد ، بلكه در رديف موانع و آفات آن است ؛ و به عكس ، برخى از آن چه در زمره موانع و آفات ذكر شده ، نه فقط در روند توسعه اقتصادى خللى پديد نمى آورد ، بلكه از مقدّمات آن به شمار مى آيد . عناصرى همچون اعتقاد به روزى ده بودنِ خداوند و اين كه خداوند رزّاق است و روزى هاى مردم را تقدير مى فرمايد ؛ نيز تشويق به زهد و قناعت و حرص نورزيدن به ثروت اندوزى ، و تأكيد بر اين كه حرصِ فراوان روزى مقدّر را نمى افزايد ؛ و همچنين اعتقاد به تأثير تقوا و توكّل در افزايش درآمد و رشد ثروت ، و امورى از اين دست سبب مى شوند كه اميد به افزايش رفاه زندگى از طريق كار و سختكوشى از ميان برود . به اين ترتيب ، چنين عناصرى را بايد از موانع و آفات توسعه اقتصادى دانست» .

 به همين سان ، در نظرگاه اقتصاد معاصر ، عناصرى همچون رباخوارى ، آزمندى ، و ثروت اندوزى نه تنها از موانع و آفات توسعه اقتصادى نيستند ، بلكه از مقدّمات و پايه هاى آن به شمار مى آيند .

 پيش از پرداختن به متون اسلامى مربوط به تعيين اصول و موانع و آفات توسعه اقتصادى ، در اين بخش به بيان ارتباط ميان اين عناصر و توسعه مى پردازيم ، همان گونه كه بايد برخى از اصطلاحات خاص را براى گروهى كه با قرآن و حديث و منطق آن آشنا نيستند ، از رهگذر عناوين زير تفسير كنيم:

 1. ارزش ها و توسعه

 براى تبيين نوع ارتباط ميان اصول و موانع و آفات توسعه با رشد اقتصادى در ديدگاه اسلامى ، تذكّر نكات زير ضرورت دارد ؛ و اين ، افزون بر توضيحى است كه درباره تأثير و نقش ارزش هاى اخلاقى در توسعه در مقدّمه كتاب عرضه شد:

 الف . درگذشتن از قلمرو دانش معاصر

 نخستين نكته درباره تأثير و نقش مسائل معنوى در توسعه اقتصادى ، آن است كه اين ارتباط از سطح دانش انسانى معاصر فراتر است . از اين رو ، جز در چهارچوب يك نگرش جهان بينانه ، نمى توان تحليلى مبنايى از اين امور ارائه داد . بدين ترتيب ، نمى توان انتظار داشت گروه هايى كه با ديدگاهى مادّى و بر پايه مبانى و ارزش هاى اين مكتب ، برنامه هاى اقتصادى خود را عرضه مى كنند ، به تأثير ارزش هاى معنوى در اقتصاد ايمان بياورند . آن چه آشكارا مى توان در پاسخ به منكرانِ اثرگذارىِ امور معنوى در مسائل مادّى گفت ، همان جواب قرآن كريم است:

 ««بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِى . [1] » ؛

 بلكه آن چه را كه به دانشِ آن نرسيدند ، دروغ پنداشتند» .

 آرى ؛ اينان آن چه را كه در قلمرو دانش خود نمى يابند ، انكار مى كنند ، حال آن كه اگر اندكى مى انديشيدند ، درمى يافتند كه عقل روا نمى دارد آن چه را نمى دانند و نمى شناسند انكار كنند .

 در نيافتنِ تأثير متقابل ارزش هاى معنوى يا ضدّ ارزش ها بر روند توسعه اقتصادى ، نمى تواند دليل عدم تأثير آن باشد ؛ زيرا دانش نداشتن به چيزى دليلِ انكار آن نيست . بدين ترتيب ، انكار كردن نقش ارزش ها در توسعه ، نه پايه عقلى دارد و نه اساس علمى ؛ و فقط از جهل انكار كننده سرچشمه مى گيرد . در پرتو جهان بينى اسلامى ، همه پديده ها به سرچشمه علّت ها و آفريننده حقيقى ، يعنى خداوند سبحان ، باز مى گردند ، بى آن كه ميان عوامل مادّى و معنوى تفاوتى باشد . در چهارچوب اين ديدگاه ، معنويّت مى تواند از دل مادّيّت سر برآورَد و نيز مادّيّت از درون معنويّت سرچشمه گيرد ، چنان كه پيش تر توضيح داديم.[2]

 به سخن ديگر ، از ديد جهان بينى اسلامى و در بستر واقعيّت ، ارزش هاى انسانى همان گونه كه سبب توسعه سياسى و فرهنگى و اجتماعى مى شوند ، يكى از مجراهاى امداد غيبى خداوند كه پديده توسعه اقتصادى را پشتوانه اند و با ايجاد زمينه هاى رشد و شكوفايى ، آن را بالنده مى كنند .

 صحنه هاى زندگى ، گستره هاى اين حقيقتِ فراگسترند ؛ و هر كه خواهد ، تواند آن را بيازمايد . [3] اين صحنه گاه تاريخ است كه سرشار از رويدادها و پديده هاى فراوان از حيات افراد و امّت ها است كه با علّت ها و انگيزه هاى مادّى محض قابل تفسير نيستند .

 ب. ارتباط آشكار ميان بخشى از ارزش ها و توسعه

 در خور توجّه است كه ارتباط ميان اصول يا موانع معنوى با توسعه ، به نسبت همه اين اصول و موانع ، پيچيده به نظر نمى رسد ؛ بلكه ارتباط بخشى از اصول معنوى ، همچون زكات و خمس و صدقه و وقف و نذر ، با توسعه از مسائل آشكار است كه به توضيح نياز ندارد . ارتباط برخى از موانع ضدّ ارزشى ، همچون ستم و احتكار ، با عقب ماندگى اقتصادى ، نيز به همين وضوح است .

 اين امور ، علاوه بر نقش مثبت يا منفى اى كه در زندگى معنوى انسان دارند ، بر نحوه توزيع ثروت تأثير مستقيم به جاى مى گذارند ؛ تا آن جا كه بررسى هاى تجربى در بسيارى از كشورهاى توسعه يافته نشان مى دهد كه در روزگار ما ، رعايت عدالت در توزيع ثروت تأثيرى مثبت بر رشد اقتصادى دارد . [4]

 ج. ارتباط غير مستقيم ميان برخى از ارزش ها و توسعه

 جز آن چه تاكنون به آن اشاره شد ، برخى ديگر از ارزش هاى معنوى تأثيرى غير مستقيم و انكارنشدنى بر توسعه و شكوفايى اقتصادى دارند . در اين ميان ، تفاوتى نيست ميان آن چه كه تنها در چهارچوب تربيت روانى جاى دارد و آن چه كه تضمين كننده سلامت و تقويت جسم انسان است .

 به طور عام ، ارتباط با خداى سبحان ، توجّه به معنويات و انس با فضاى آن ، دورى گزيدن از صفات ناپسند مغاير با ارزش هاى اخلاقى و عملى ، آراسته شدن به خصوصيّت پشتكار و درست انجام دادن كارها ، برخوردارى از ويژگى امانتدارى و درستكارى ، همگى عناصرى هستند كه همبستگى اجتماعى را در سازندگى اجتماع تقويت مى كنند و در ايجاد فضايى مناسب براى برقرارى امنيّت و آرامش و عدالت در جامعه سهم دارند ؛ و اين ها ، خود ، از شروط مهمّ توسعه و شكوفايى اقتصادى ، در همه صورت هاى آن ، هستند . [5]

 2. تقدير و توسعه

 خداوند روزى دهنده انسان و همه آفريدگان و جنبندگان در گسترده پهناور هستى است . اين همان حقيقتى است كه شواهد فصل اوّل از بخش سوم (اصول توسعه) كه به زودى خواهد آمد ، به آن گواهى مى دهند . هيچ جنبنده اى نيست مگر آن كه خداوند روزى اش را تقدير فرموده و به مقتضاى حكمت خويش و براى آزمودن انسان ، آن را گسترده يا تنگ گرفته است . پس نه آزمندىِ انسان حريص سبب مى شود كه بيش از روزىِ مقدّر حاصل شود و نه كراهت ورزيدن فردِ ناخوش دارنده آن را مى كاهد . و البتّه انسان مى تواند با رعايت تقواى خداوند و توكّل بر او ، از رهگذرِ سبب هاى غير طبيعى و به شكلى درنيافتنى و ندانستنى ؛ روزى يابد .

 اكنون اين پرسش پيش مى آيد كه اعتقاد به چنين اصول و پايه هايى چه هدفى را دنبال مى كند ؛ و آيا اين باورها خاستگاه توسعه اند يا مانع و آفتِ آن به شمار مى آيند .

 پيش تر اشاره كرديم كه شناخت زبان قرآن و حديث و دريافتنِ منطق مخصوص آن ، براى فهم صحيح معارف اسلامى ضرورت دارد . آن گاه كه انسان با اين منطق آشنا گردد يا سيره آشنايان با آن منطق را بررسى كند ، به آسانى در مى يابد كه چنين باورهايى نه فقط مانع توسعه نيستند ، بلكه بهترين عامل براى تحقّق توسعه الگو و مطلوب به شمار مى آيند .

 اينك شرحى مختصر بر عناوينى كه گذشت ، مى نگاريم:

 الف . رازق بودنِ خداوند

 در فرهنگ قرآن و حديث ، «رزق» [6] عبارت است از هر چيزى كه براى تأمين زندگى مادّى و معنوى موجودهاى زنده ضرورت داشته باشد . رازق بودن خداوند به اين معنا است كه خداوند سبحان روزىِ همه موجودهاى زنده را در نظام آفرينش و هستى تأمين فرموده و راه دستيابى به آن را نيز براى آن ها هموار ساخته ، همان گونه كه ابزارهاى دسترسى به آن را نيز در اختيارشان نهاده است .

 در جهان بينى توحيدى ، هر پديده اى ـ خواه آن كه به اراده انسان حركت مى يابد و خواه آن كه اراده انسان در آن نقشى ندارد ـ بى ترديد به علّتِ همه علّت ها و سبب آفرينىِ همه سبب ها كه خداوند سبحان است ، منتهى مى شود ؛ و «روزى» نيز يكى از همين پديده ها است و از آن قاعده بيرون نيست . بدين سان ، رازق بودن خداوند هرگز با اراده انسان و آزادى انتخاب وى منافات ندارد ، همان گونه كه نقش او را در تعيين سرنوشت مادّى و معنوى اش نفى نمى كند . پس خداوند ـ جلّ جلاله ـ روزى دهنده است ، ليكن انسان را آزاد نهاده تا خود به انتخاب راه زندگى اش بپردازد . [7]

 ب. تقدير و تقسيمِ روزى ها

 در پرتو مطالب گذشته ، ضرورت دارد كه براى تبيين معناى تقدير و تقسيم روزى ها از نظر جهان بينى توحيدى و ارتباط آن با توسعه اقتصادى ، ملاحظاتى را ذكر كنيم:

 يك. با نگريستن به اصطلاح تقدير در ارتباطش با پديده هاى هستى ، روشن مى شود كه سير و دوام هر پديده بر پايه نظامى دقيق و حكيمانه استوار است . در ديدگاه اسلامى ، يكايك پديده ها بر مبناى سنجش حكمت پروردگار آفريده شده [8] و در نظام هستى هيچ پديده بيهوده اى وجود ندارد ؛ و هر چيز با سببى خاص [9] و در مسيرى معيّن جريان مى يابد ، به گونه اى كه نقش وجودىِ خويش را در چهارچوب وضعيّت خاصّ خود ايفا كند .

 بر اين پايه ، پديده رزق و توسعه يا عقب ماندگى اقتصادى از اين قانون تكوينى عامّ خداوندى بر كنار نيستند و اين ها نيز داراى سبب هاى مخصوص و عواملى هستند كه از رهگذر آن و براساس حكمت رساى پروردگار جريان مى يابند . پس تقدير روزى ها معنايى جز اين ندارد .

 دو . در موجودهاى داراى اراده ، همچون انسان ، اختيار در مقدّرات نقش دارد ، آن هم به گونه اى كه ميان تقدير و اختيار ناسازگارى نباشد . امّا در موجودهاى بدون اراده ، مقدّرات به شكل جبرى جريان مى يابد .

 مثلاً خداوند سبحان براى خورشيد و ماه مسيرى معيّن برنهاده كه در نظام آفرينش همواره در آن جريان دارند [10] ؛ و اين تقدير حكيمانه به صورت جبرى تحقّق مى يابد . امّا درباره موجودهاى داراى اراده ، تقدير خداوند اقتضا فرموده كه هر كارشان با اختيار ، و البتّه با منشأ اراده و قدرت او ، تحقّق يابد .

 قرآن به اين حقيقت تصريح كرده ؛ مى فرمايد:

 ««وَ أَن لَّيْسَ لِلاْءِنسَـنِ إِلاَّ مَا سَعَى» ؛

 و اين كه چيزى از آنِ انسان نيست ، جز آن قدر كه كوشش كرده است» .

 از اين رو ، درباره انسان كه همواره داراى نيروى اراده است ، تقدير خداوند چنين اقتضا كرده كه هر چه بيشتر بكوشد ، به مقدّرات خويش نزديكتر شود . از همين نظرگاه است كه احاديث اسلامى بر اين نكته تأكيد ورزيده اند كه خداوند سبحان روزىِ هر كس را تضمين فرموده ، مشروط به آن كه فرد به كوشش و كار و حركت و تلاش بپردازد . [11]

 سه. معناى تقسيمِ روزى ها در نظام آفرينش آن است كه مقدّرات هر انسان با توان جسمى و اقتضائات روحى و فكرى او تناسب دارد و با محيط طبيعى و شخصيّت خانوادگى و اجتماعى اش سازگار است . از اين رو است كه تلاش هاى او هنگامى به توفيق مى انجامد كه با روند مقدّراتش سازگار باشد .

 در يك مثال متعارف ، مى توان اين سازگارى را دريافت : همان گونه كه مقدّرات علمىِ انسانِ داراى حافظه قوى با فرد داراى حافظه متوسّط يا ضعيف تفاوت دارد ، مقدّرات مالى و اقتصادى افرادِ داراى وضعيّت هاى مختلف مالى نيز متفاوت است . امّا حكمتِ نهفته در اين اختلافات آن است كه هر انسانى به برآوردن بخشى از احتياجات جامعه بپردازد . [12]

 باور داشتن تقدير و تقسيم روزى ها بر پايه چنين تفسيرى ، دو دستاورد مهم و تأثيرگذار در عرصه فعاليت هاى اقتصادى در پى دارد:

 يك. همه تلاش ها به سمت و سويى درست مى گرايد ، به گونه اى كه هر كس شيوه اى را براى كسب روزى برمى گزيند كه با توان و استعدادهاى وى تناسب داشته باشد . اين همان است كه روايات اسلامى در اين زمينه ، آن را تشويق و توصيه مى كنند ؛ از جمله :

 «مَن رُزِقَ في شَيءٍ فَليَلزَمهُ ؛

 هر كس كه روزى اش در چيزى نهاده شده ، بايد بر همان مداومت ورزد» .

 [13] دو. انسان احساس آرامش و امنيت روانى مى كند . كسى كه به تقدير و تقسيم روزى ها ايمان دارد ، در مى يابد كه همه تلاش هايش در چهارچوب مقدرات چنانچه با توان وى هماهنگ باشد ، به ثمر مى نشيند . نيز او درمى يابد كه انسان نمى تواند به هر چه مى خواهد دست يابد ؛ پس از بند حرص و افزون خواهى رها مى گردد و خود را بازيچه رنج بيهوده و بى ثمر نمى كند . با اين گونه رضايت از تقدير ، چنين كسى به آرامش و امنيت روانى دست مى يابد .

 كوتاه سخن اين كه تأكيد روايات اسلامى بر مقدر بودن و تقسيم روزى ها در دو جنبه قابل ارزيابى است ؛ يكى سوق دادن و تنظيم تلاش ها در مسير مناسب ، و ديگرى ايجاد آرامش روانى براى كسى كه در هر حال به تلاش ادامه مى دهد ،

 بى آن كه به حرص مبتلا شود يا گذران زندگى او را وادارد كه به حقوق ديگران تجاوز كند يا كارى ناشايست انجام دهد . اين است حكمت روشن تقدير ؛ نه آن كه انسان از عمل باز ايستد و با ادعاى ايمان به تقدير و تقسيم روزى ها از تلاش دست شويد .

 3 . تقوا و توسعه

 در متون مربوط به اصول اعتقادى توسعه مى خوانيم كه خداوند سبحان روزىِ سه گروه را بدون محاسبه تضمين فرموده ، يعنى بيرون از چهارچوب محاسبات عادى به ايشان روزى عطا مى فرمايد ؛ و آنان عبارتند از تقواپيشگان و توكلّ كنندگان و فقاهت پيشگان در دين . درباره اين متون مى توان گفت كه ياد كردن از گروه هاى دوم و سوم از باب ذكر خاص بعد از عام است ؛ بدين معنا كه توكّل و فقاهت ورزيدن از صفات بارز همراه با تقوا به شمار مى آيند ، چرا كه براى تحقق يافتن تقواى كامل بايد آن دو صفت نيز حاصل گردند .

 در پيوند با اين ديدگاه ، دو پرسش مهم مطرح مى شود:

 پرسش نخست : مراد از اين كه تقوا سبب كسب روزى از مسير غير طبيعى است ، چيست؟ آيا اين كه تقوا سبب كسب روزى است ، در امتداد كار و تلاش قرار دارد يا در موازات آن است؟

 بى ترديد نقش تقوا در توسعه اقتصادى ، در امتداد كار و تلاش است و نه در عرض آن . دليل روشن اين مدعا از اين قرار است:

 يك. شيوه مسلّم پيامبران و رسولان گرامى و پيشوايان دين كه قله هاى بلند تقوا و توكّل به شمار مى روند ، به روشنى گواهى مى دهد كه نقش تقوا و توكّل در زندگى ايشان در امتداد كار و تلاش ، و نه به موازات آن ، بوده است . [14]

 دو . آيات و روايات متعدد و بلكه فراوان يافت مى شوند كه مردم را به سختكوشى و كار فرا مى خوانند و از مسلمانان مى خواهند كه نيازهاى زندگى خود را از رهگذر تحمل سختى و رنج در اين راه تأمين كنند ؛ و نيز سستى و سهل انگارى را زمينه ساز فقر و واپس ماندگى مى شمارند و كسى را كه سربار جامعه باشد ، نكوهش مى كنند و حتّى آن كس را كه در برآوردن نيازهاى خانواده اش كوتاهى ورزد و به مسؤوليت خود در اين زمينه عمل نكند ، ملعون و گناهكار شمرده اند . اين همه نشان مى دهد كه نقش تقوا در امتداد عمل ، و نه در عرض آن است . [15]

 سه. احاديث موجود در تفسير آيه مبارك :

 «وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ»

 هر كه تقواى خدا را پيشه كند ، خداوند براى وى راه برون شدن قرار مى دهد * و به گونه اى كه محاسبه نتوان كرد ، روزى اش مى دهد .

 بهترين گواه براى مدعاى ما است . [16] آن گاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله شنيد گروهى از صحابه حقيقت اين آيه را درك نكرده و آن را به نحو صحيح درنيافته و كار و تلاش را رها كرده و تنها به عبادت روى آورده اند ، آنان را فرا خواند و پرسيد : «چرا به اين كار روى آورديد؟»

 گفتند : «اى رسول خدا! تو روزى ما را تضمين فرمودى ؛ پس ما به عبادت روى آورديم» .

 پيامبر فرمود : «هر آينه هر كس چنين كند ، دعايش مستجاب نگردد . وظيفه شما كسب روزى است» . [17]

 بدين ترتيب ، چه بسا پرسيده شود كه تقوا در كنار كار و تلاش چه تأثيرى در توسعه اقتصادى دارد و چگونه مى توان اين تأثير را دريافت و تعيين نمود .

 از متون اسلامى مى توان دريافت كه تقوا در كنار عمل دو اثر مهم در توسعه اقتصادى دارد:

 يك. تقوا سبب مى شود كه كار داراى بركت گردد و نتايج و دستاوردهاى آن فراتر از محاسبات عادى شود . به تعبير قرآن كريم ، در اين حال بركات خداوند از آسمان و زمين فرود آمده ، از هر سو جامعه را دربرمى گيرد . [18]

 دو . آن گاه كه سبب هاى مادى از رسيدن به مقصود در مى مانند و تلاش ها به جايى نمى رسد ، تقوا همچون پنجره اى از غيب به روى انسان باز مى شود و چون هديه اى از آسمان فرود مى آيد و روزى انسان را از طريقى غير عادى فراهم مى كند . بدين سان ، تقوا در كنار عمل ، نه تنها مانع توسعه اقتصادى نيست ، بلكه از مبانى ارزشى آن به شمار مى رود ، همان گونه كه در قرآن كريم بدان اشارت رفته است . از اين گذشته ، گاه حكمت خداوند اقتضا مى كند كه بدون كار و تلاش ، كسى به روزى دست يابد تا مردم روزى دهنده حقيقى خود را بهتر بشناسند . شايد نيز خداوند اقتضا مى كند كه بدون كار و تلاش ، كسى به روزى دست يابد تا مردم روزى دهنده حقيقى خود را بهتر بشناسند . شايد نيز خداوند سبحان حكمت ديگرى از اين كار داشته باشد . [19] مثال اين حالت را قرآن كريم براى حضرت مريم بيان فرموده است:

 «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَـمَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ [20] » ؛

 هرگاه زكريا به نمازخانه بر او در مى آمد ، نزد او روزى اى مى يافت . گفت: اى مريم! اين از كجا براى تو رسيد؟ گفت : از نزد خدا ؛ كه خدا هر كه را بخواهد بى شمار روزى مى دهد .

 البته اين حالت ها كميابند و چنان كه اشاره شد تابع حكمت خاصى هستند كه آن ها را اقتضا نموده است و با ضرورى بودنِ كار براى نقش آفرينىِ تقوا در ساير موارد منافات ندارد .

 4 . زهد و توسعه

 در متون اسلامى ، زهد و امور مربوط به آن همچون رضايت و قناعت ، در شمار مبانى توسعه محسوب مى شوند . در برابر ، حرص و مال اندوزى از موانع و آفات توسعه به شمار مى آيند . [21] اما در فضاى تمدن مادى ، به ويژه در چهارچوب اصول اخلاقى توسعه مادى ، كاملاً عكس اين مطلب مصداق دارد . ماكس وبر در كتاب «سرمايه دارى و اخلاق پروتستانيزم» بر آن است كه شكوفايى سرمايه دارى غربى مديون رواج اخلاق پروتستانيزم است كه ثروت اندوزى را تقويت كرده ، مردم را به آن تشويق مى كند .

 آرى ، در ظاهر به نظر مى رسد كه زهد با توسعه سازگار نيست و حرص و ثروت اندوزى به تحقق توسعه كمك مى كند ؛ اما در واقع چنين نيست . براى توضيح اين مطلب ؛ بايد به دو نكته عنايت كرد:

 يك . براى توضيح نوع ارتباط ميان زهد و توسعه ، نخست بايد مفهوم اين دو اصطلاح و اهداف آن ها را تعيين كرد . اگر مفهوم توسعه را در چهارچوب رشد توليد داخلى و دستيابى به پيشرفت فنى و علمى خلاصه كنيم و آن را هدف نهايى و عالى توسعه بدانيم ، و نيز زهد را به معناى كناره گيرى از دنيا و هر گونه تلاش اقتصادى بشماريم ، آن گاه بايد اعتراف كنيم كه زهد نه تنها در توسعه سهمى ندارد ، بلكه از آفات آن به شمار مى رود . اما اگر توسعه را حالت كمال يافتگى شكوفايى نيروهاى انسانى و سربرزدن استعدادهاى نهفته آدمى در همه زمينه هاى زندگى و با هدف تأمين نيازهاى مادى و معنوى بدانيم و هدف از آن را دستيابى به كمال مطلق و خوشبختى جاودانه بشماريم ، و نيز زهد را در چهارچوب معناى درست آن درك كنيم ، آن گاه زهد نه تنها با توسعه منافات ندارد ، بلكه در شمار اصول اخلاقى آن محسوب مى شود ، همان گونه كه در اين كتاب همين جايگاه را دارد .

 دو . اين كه زهد را به معناى كناره گيرى از دنيا و دست كشيدن از فعاليت هاى اقتصادى بدانيم ، برداشتى انحراف آميز و نادرست از آن است . معناى صحيح زهد آن است كه انسان از هر چه مانع تكامل و دستيابى وى به كمال مطلق است ، دورى كند . هدف نخست از زهد ، برداشت كمتر براى بازدهى و خدمتِ بيشتر است .

 بدين ترتيب ، زاهد حقيقى كسى است كه از سويى همه تلاشش را در زمينه كار و توليد صرف كند و هيچ بخشى از نيروى خود را معطل نگذارد ؛ و از سوى ديگر در عرصه مصرف شخصى و به هنگام اعطا و بهره ورى خصوصى ، به آسانى از خواست هاى مادى اش بگذرد ، چرا كه بر نفس خود كاملاً مسلط است . زاهد كسى است كه فراوان مى بخشد و به كم قانع است و نهايت سختى را تحمل مى كند تا به ديگران عطا كند ، در حالى كه براى خود به كمترين بهره خشنود است . الگوى عالى چنين شيوه زاهدانه اى ، زندگى و رفتار امام زاهدان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در كار و توليد و مصرف است . [22]

 5 . قناعت و توسعه

 گفته اند كه براى توسعه ، افزون خواهى و ميل به بهره ورى فراوان ضرورت دارد ؛ و اين با مفاهيمى چون قناعت و رضايت كه در متون مربوط به اصول توسعه آمده ، منافات دارد . براى پاسخ گويى به اين اشكال لازم است كه علاوه بر نكات ذكر شده درباره زهد ، به اين امور نيز توجه شود:

 يك . اين مفاهيم را نمى توان در زمينه توليد و كاستن از ساعات كار استعمال كرد ؛ زيرا بى ترديد ، توليد براى خدمت به ديگران نه تنها محدوديت ندارد ، بلكه از برترين عبادات است .

 دو . در زمينه بهره ورى ، قناعت به معناى تنگ گرفتن معيشت نيست ، بلكه اسلام از ما مى خواهد كه در مصرف تعادل را رعايت كنيم . از همين جهت است كه اسلام هم اسراف را نهى فرموده و هم تنگ گرفتن را ؛ تا اعتدال رعايت شود .

 سه . هدف از طرح موضوع قناعت در اسلام ، تشويق انسان ها به دستگيرى از نيازمندان و از كارافتادگان است ؛ و برآورده شدن اين هدف به معناى افزون شدن مصرف در سطح جامعه است . به عبارت ديگر ، قناعت سبب مى شود كه هزينه كردن براى عموم طبقات مردم جايگزين مصرف طبقه مرفه شود .

 بدين سان روشن مى شود كه قناعت و مفاهيمى از اين دست نه تنها مانع توسعه نيستند ، بلكه روند آن را تسريع مى كنند ؛ زيرا امكانات و نيروهاى جامعه را به سوى بهره ورى از توان انسانى سوق مى دهند يا آن را در مسير بهره ورى مستقيم حركت مى بخشند ؛ و اين ، مايه شتاب بخشيدن به سير توسعه است .

 6 . ثروت اندوزى و توسعه

 اكنون سخن به حرص و ثروت اندوزى و مفاهيم مرتبط با آن همانند ربا مى انجامد . از آن جا كه اين اعمال موجب تجاوز به حقوق ديگران هستند ، در جهان بينى اسلامى از آفات توسعه پايدار به شمار مى آيند ، اگرچه در نظرگاه اقتصاد سرمايه دارى از مبانى پيشرفت اقتصادى محسوب مى شوند .

 براى رسيدن به توسعه پايدار ، اسلام از سويى نيروى كار را تحكيم كرده ، آن را در جهتى سوق مى دهد كه در خدمت رشد و تقويت توليد ملى قرار گيرد ؛ همان گونه كه از سوى ديگر ، هر چيزى را كه آفتى براى توسعه فراگير و پايدار باشد ، تحريم مى نمايد ، هر چند موقتا به شكوفايى توليد ملى بينجامد .

 اسلام سفارش ها و هشدارهايى همسطح دارد ؛ ترجيح دادن آخرت در ضمن تلاش براى كسب روزى [23] ؛ دورى از افراط و تفريط در خواهش [24] ؛ حفظ آرامش به هنگام كُند نتيجه بخشيدن فعاليت هاى اقتصادى [25] ؛ اندوه نخوردن براى روزى فردا [26] . افزون بر اين ، اسلام بر كار و داشتن طرح و برنامه صحيح براى تأمين معاش بسيار تأكيد مى كند . اين سفارش ها و تأكيدهاى اسلام از آن رو است كه موانع توسعه پايدار را ريشه كن كند و آفات تهديد كننده آن را از ميان بردارد و بدين ترتيب ، راه را براى يكايك افراد جامعه باز كند و زمينه اى فراهم آورد كه به هدف اصلى ، يعنى دستيابى به كمال مطلق و آسايش جاودانه ، برسند .

 

[1] يونس: 39.

[2] بنگريد : ص27 (نقش ارزش هاى معنوى در توسعه).

[3] مى توانم از تجربه شخصى خويش در اجراى طرح توسعه حرم حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام مثالى بياورم. اين طرح با آن كه از طرح هاى بزرگ ملّى در ايران به شمار مى رود؛ با موفّقيّت به پايان رسيد ، آن هم با امكاناتى نه چندان قابل توجّه. با فضل خداوند سبحان و به مدد توكّل بر او ، و با يارى جستن از روح حضرت عبدالعظيم عليه السلام ، و نيز با برنامه ريزى و مديريّت صحيح ، اين مهم به انجام رسيد ، چنان كه ان شاء اللّه در خاطره نامه من از توليت آن حرم شريف به تفصيل خواهد آمد.

[4] بنگريد به : نظام هاى اقتصادى ، دكتر حسين نمازى ، ص1

[5] بنگريد به : الميزان في تفسير القرآن ، ج 10 ، ص 300 و ج 8 ، ص 197 ـ 201؛ امدادهاى غيبى ، ص 59 ـ 89؛ انسان و سرنوشت ، ص 87 و 96؛ سنّت هاى تاريخ در قرآن كريم ، ترجمه سيّد جمال موسوى ، ص 130 ـ 138؛ و گفتارهاى معنوى ، ص 75.

[6] عبدالرّحمان بن خلدون در تعريف رزق مى گويد: «آن چه از تلاش و كار حاصل مى شود يا ذخيره مى گردد ، اگر براى بنده[ى خداوند] سود داشته باشد و از طريق مصرف آن در جهت مصالح و نيازهايش فايده اى در پى آورَد ، رزق ناميده مى شود.. . و اگر انسان هيچ بهره اى در مصالح و نيازهاى خويش از آن نبرد ، آن چيز براى وى رزق شمرده نمى شود و آن چه با تلاش و توان بنده[ى خدا] از اين طريق حاصل شود ، «كسب» نام دارد (مقدّمه ، ابن خلدون ، كتاب اوّل ، فصل 5 ، ص 381 «در باب تأمين معاش و وجوب آن»). با اين حال ، جست و جو در موارد كاربرد اين واژه در قرآن و حديث ، و تأمّل در اين كاربردها ، نشان مى دهد كه رزق بر همه چيزهايى كه براى ادامه زندگى مادّى و معنوى موجودهاى زنده ضرورت دارند نيز ، اطلاق مى شود.

[7] «همانا خداوند آن چه را گروهى دارند ، دگرگون نمى كند تا آن گاه كه آن چه را در خودشان است [= صفات و اعمال خود را] دگرگون كنند» (رعد: 11).

[8] «ما هر چيزى را به اندازه آفريديم» (قمر : 49).

[9] امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند مى پرهيزد از اين كه چيزها را جز به سبب ها [ى مخصوص هر يك] جريان بخشد» (الكافى : 1 / 182 / 7).

[10] « و خورشيد به سوى قرارگاه خود مى رود. اين ، اندازه نهادنِ آن تواناى بى همتا و دانا است. و ماه را [در پيمودنِ ]منزل ها اندازه نهاديم تا همچون شاخه خرماى خشك ديرينه گردد »(يس: 38 و 39).

[11] بنگريد به: ص549 ([روزى] براى جوينده آن ضمانت شده است).

[12] «ماييم كه ميان آنان ، مايه گذرانشان را در زندگى دنيا تقسيم كرده ايم و پايه هاى برخى را بر برخى برتر داشته ايم تا بعضى بعضِ ديگر را به خدمت گيرند»(زخرف: 32).

[13] بنگريد به: ص267 (پيوستگى در پيشه فراهم شده براى انسان) .

[14] بنگريد به: ص197 (روش پيامبر و جانشينان در روزى جُستن).

[15] بنگريد به: ص215 (برحذر داشتن از سستى در كار).

[16] بنگريد به : ص225 ، ح388 و ص225 ، ح389.

[17] بنگريد به: ص225 ، ح 389.

[18] «اگر اهل سرزمين ها ايمان مى آوردند و تقوا مى ورزيدند ، هر آينه بركت هاى آسمان و زمين را بر ايشان مى گشاديم .» (اعراف : 96).

[19] بنگريد به: ص551 (گاه روزى بدون برنامه ريزى به دست آيد).

[20] آل عمران : 37.

[21] بنگريد به : ص627 (اصول اخلاقى) و ص775 (موانع اخلاقى).

[22] بنگريد به: موسوعة الامام على بن ابى طالب ، ج 9 ، ص 343 تا 376.

[23] بنگريد به : ص1033 (ترجيح دادن آخرت).

[24] بنگريد به: ص1035 (اعتدال در طلب) و ص1043 (اكتفا كردن به مقدار رفع نياز).

[25] FOOT> ؛ كم نشمردنِ روزى <FOOT>

[26] بنگريد به: ص1013 (آن چه آفت مى آورد) و ص1031 (آن چه از آفت بازمى دارد).