پژوهشى در باره مهم ترين وظيفه پيروان اهل بيت در عصر غيبت

پژوهشى در باره مهم ترين وظيفه پيروان اهل بيت در عصر غيبت

مسئله بسيار مهمّى كه بايد بررسى گردد، اين است كه : مهم ترين وظيفه مسلمانان، بويژه پيروان اهل بيت عليهم السلام در عصر غيبت امام مهدى عليه السلام چيست؟ آيا آنان در اين دوران، وظيفه اى در جهت تأسيس حكومت اسلامى و اقامه ارزش هاى دينى ندارند؟ آيا وظايف آنها در انجام دادن وظايف فردى، شتاب نكردن در اقامه احكام سياسى و اجتماعى اسلام، دعا كردن براى ظهور امام غايب، و منتظر ماندن براى ظهور ايشان، خلاصه مى شود؟ و آيا مسلمانان، هيچ وظيفه اى در مورد تأسيس حكومتى بر پايه احكام و قوانين اسلامى و زمينه سازى فرهنگى و سياسى براى حكومت جهانى امام عصر عليه السلام ندارند؟

مسئله بسيار مهمّى كه بايد بررسى گردد، اين است كه : مهم ترين وظيفه مسلمانان، بويژه پيروان اهل بيت عليهم السلام در عصر غيبت امام مهدى عليه السلام چيست؟ آيا آنان در اين دوران، وظيفه اى در جهت تأسيس حكومت اسلامى و اقامه ارزش هاى دينى ندارند؟ آيا وظايف آنها در انجام دادن وظايف فردى، شتاب نكردن در اقامه احكام سياسى و اجتماعى اسلام، دعا كردن براى ظهور امام غايب، و منتظر ماندن براى ظهور ايشان، خلاصه مى شود؟ و آيا مسلمانان، هيچ وظيفه اى در مورد تأسيس حكومتى بر پايه احكام و قوانين اسلامى و زمينه سازى فرهنگى و سياسى براى حكومت جهانى امام عصر عليه السلام ندارند؟

دو ديدگاه در باره تأسيس حكومت در عصر غيبت

در باره اين مسئله - كه بويژه پس از برقرارى نظام جمهورى اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى رحمه اللّه ، اهمّيت دوچندانى يافته - ، دو ديدگاه وجود دارد:

1 . تأسيس حكومت، مهم ترين وظيفه عصر غيبت

ديدگاه اوّل، اين است كه مهم ترين وظيفه مسلمانان بويژه پيروان اهل بيت عليهم السلام در روزگار غيبت، تأسيس حكومتى است كه افزون بر اقامه احكام و حدود الهى، براى حكومت جهانى امام مهدى عليه السلام نيز زمينه سازى نمايد - كه موضوع اين پژوهش هم هست - .

 براى تبيين اين ديدگاه، دو مقدّمه بايد اثبات گردد:

 مقدّمه اوّل: ضرورت زمينه سازى براى ظهور امام غايب؛

 مقدّمه دوم: ضرورت تشكيل حكومت براى زمينه سازى حكومت امام مهدى عليه السلام .

يك. ضرورت زمينه سازى براى ظهور امام غايب

با در نظر گرفتن حكمت غيبت امام عصر عليه السلام ،[1] به سادگى مى توان به نقش زمينه سازى براى ظهور ايشان و ضرورت آن، پى برد؛ زيرا اصلى ترين فلسفه غيبت ايشان، چيزى جز فراهم نبودن زمينه هاى لازم جهت تشكيل حكومت جهانى اسلام نيست.

 از سوى ديگر، مهم ترين لوازم انتظار حقيقى ظهور امام مهدى عليه السلام - كه در احاديث فصل اوّل اين بخش بر آن تأكيد شده - فراهم سازى زمينه قيام ايشان است. همچنين بر اساس احاديثى ديگر - كه در فصل سوم آمده اند و از پيروان اهل بيت عليهم السلام مى خواهند كه در برابر مشكلات ديندارى در عصر غيبت، پايدارى كنند - ، سازش ناپذيرى با زمامداران ستمگر و زمينه سازى براى روشنگرى و آگاهى توده هاى مردم در جهت براندازى حكومت آنان و ايجاد حكومت جهانى اسلام، ضرورى اند؛ زيرا در غير اين صورت، تأكيد بر مشكلات توان فرساى شيعيان در عصر غيبت، بى معناست. بنا بر اين، ترديدى در ضرورت زمينه سازى براى ظهور امام مهدى عليه السلام نيست.

 البتّه چنان كه در فصل سوم آمده، عجله و تندروى در سرنگون سازى حكومت جبّاران، نكوهيده، و به كارگيرى نهايت دقّت و تدبير در اين باره، لازم و ضرورى است.

دو. ضرورت تشكيل حكومت براى زمينه سازى ظهور

به نظر مى رسد مقدّمه دوم، يعنى ضرورت تشكيل حكومت جهت زمينه سازى براى ظهور، بسيار بديهى و روشن است و نيازى به اثبات ندارد. به سخن ديگر، تصوّر آن براى تصديقش كافى است؛ زيرا براى زمينه سازىِ حكومت جهانى اهل بيت عليهم السلام ، امكاناتِ در اختيار يك حكومت را نمى توان با امكاناتِ فردى - كه با صدها مانع سياسى و اجتماعى رو به روست - ، مقايسه كرد. بنا بر اين، نقش بنيادين تشكيل حكومت براى زمينه سازى ظهور، غير قابل انكار است.

 نكته اى كه در اين جا نبايد مورد غفلت قرار گيرد، اين است كه امكانات تبليغى، به تنهايى براى ترويج معارف اهل بيت عليهم السلام و بسترسازى جهت حكومت جهانى اسلام، كافى نيستند؛ بلكه همان طور كه در ره نمودهاى اهل بيت عليهم السلام آمده، تبليغ عملىِ مدّعيان پيروى از اهل بيت عليهم السلام بويژه كارگزاران حكومتى كه حكومت به نام آنان تأسيس مى شود نيز براى انتقال صحيح پيام هاى فرهنگىِ خاندان رسالت، ضرورى است. بايد توجّه داشت كه اگر تبليغ عملى، با تبليغ رسانه اى همراه نباشد، چه بسا تبليغات رسانه اى، نتيجه معكوس دهند.

 بنا بر اين، جمهورى اسلامى ايران، در صورتى كه بتواند در عمل، كارايى مكتب اهل بيت عليهم السلام را در زمينه هاى مختلف سياسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى، امنيتى و بويژه در زمينه فرهنگى و سبْك زندگى، در معرض ديد جهانيان قرار دهد، بى ترديد، نويد دهنده ظهور امام عصر عليه السلام و حاكميت جهانى اسلام خواهد بود.

 بر اين اساس و با توجّه به دو مقدّمه اى كه گذشت (ضرورت زمينه سازى براى ظهور امام غايب و ضرورت تشكيل حكومت زمينه سازان)، روشن مى شود كه مهم ترين وظيفه پيروان اهل بيت عليهم السلام ، بلكه همه علاقه مندان به حكومت جهانى اسلام، مبارزه با زمامداران جبّار حاكم بر جوامع اسلامى و تشكيل حكومتى مبتنى بر قوانين اسلامى و آرمان هاى خاندان رسالت است.[2]

 بزرگ ترين نظريّه پرداز اين ديدگاه، امام خمينى رحمه اللَّه است كه با رهبرى او و مقاومت ملّت ايران و ايثار و فداكارى مجاهدان، طلسم حكومت دو هزار و پانصدساله زورمداران بر كشور ايران را شكست و حكومتى بر پايه قوانين اسلامى در اين كشور شكل گرفت.

 بر اساس اين ديدگاه، در عصر غيبت نيز مانند عصر حضور، مسلمانان موظّف اند كه در حدّ توان، احكام اسلامى را اقامه كنند، و براى انجام دادن اين وظيفه، راهى جز تشكيل حكومت دينى ندارند. البتّه تشكيل حكومت دينى در عصر غيبت در درجه اوّل، بر عهده مجتهد جامع شرايط رهبرى است [3] و مسئوليت زمينه سازى براى حكومت جهانى اسلام به رهبرى امام مهدى عليه السلام بر عهده اين حكومت خواهد بود.

2 . اختصاص تشكيل حكومت به عصر حضور

ديدگاه دوم، اين است كه تشكيل حكومت دينى و اجراى احكام اسلامى در جامعه، ويژه خاندان رسالت است، بدين معنا كه پس از پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و امام على عليه السلام و مدّت كوتاهى از امامت امام حسن عليه السلام تا ظهور امام مهدى عليه السلام ، اسلام برنامه اى براى تشكيل حكومت و اجراى حدود الهى ندارد، و مسلمانان و به طور خاص، پيروان اهل بيت عليهم السلام ، مكلّف به تلاش براى تشكيل حكومت دينى و اقامه ارزش هاى الهى نيستند و تنها وظيفه آنان، انجام دادن تكاليف فردى است. به عبارت ديگر، هر چند در مسائل حكومتى، تسليم زورمداران و حتّى دشمنان اسلام باشند، حقّ مبارزه با آنان را ندارند(!) و در يك جمله، در دوران غيبت امام مهدى عليه السلام ، دين از سياست جداست.

 امام خمينى رحمه اللَّه با اشاره به اين ديدگاه مى فرمايد:

 استكبار، وقتى كه از نابودى مطلق روحانيت و حوزه ها مأيوس شد، دو راه را براى ضربه زدن انتخاب نمود: يكى راه ارعاب و زور، ديگرى، راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر، وقتى حربه ارعاب و تهديد، چندان كارگر نشد، راه هاى نفوذ، تقويت گرديد. اوّلين و مهم ترين حركت، القاى شعار «جدايى دين از سياست» است كه متأسّفانه اين حربه در حوزه روحانيت تا اندازه اى كارگر شده است، تا جايى كه دخالت در سياست، دون شأن فقيه و ورود در معركه سياسيّون، تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى آورد... . ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب، كارى تر از اغيار بوده و هست.

در شروع مبارزات اسلامى، اگر مى خواستى بگويى: شاه خائن است، بلافاصله جواب مى شنيدى كه شاه شيعه است! ترويج تفكّر «شاه، سايه خداست» و يا «با گوشت و پوست نمى توان در مقابل توپ و تانك ايستاد» و اين كه «ما مكلّف به جهاد و مبارزه نيستيم» و يا «جواب خون مقتولين را چه كسى مى دهد؟» و از همه شكننده تر، شعار گم راه كننده «حكومت قبل از ظهور امام زمان عليه السلام باطل است»، و هزاران «إن قلت» ديگر، مشكلات بزرگ و جان فرسايى بودند كه نمى شد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات، جلوى آنها را گرفت. تنها راه حل، مبارزه و ايثار و خون بود.[4]

شواهد ديدگاه دوم

در اين جا لازم است به احاديثى كه به عنوان شاهد و دليل ديدگاه دوم (اختصاص تشكيل حكومت دينى به عصر حضور)، مورد استناد قرار مى گيرند، اجمالاً اشاره و توضيحات لازم ارائه گردد:

يك. احاديث فراگير شدن ظلم، قبل از ظهور امام مهدى عليه السلام

دسته اوّل از احاديثى كه ممكن است به عنوان شاهد ديدگاه دوم، مورد بهره بردارى قرار گيرند، احاديثى هستند كه تأكيد مى كنند امام مهدى عليه السلام هنگامى ظهور مى كند كه ظلم و جور، جهان را فرا گرفته است.[5]

 بر پايه اين احاديث، فراگير شدن ظلم، مقدّمه ظهور امام غايب است. بنا بر اين، ممكن است از اين احاديث چنين برداشت شود كه هر اقدامى جهت مبارزه با ظلم و استقرار عدل در جامعه، به معناى تلاش براى از بين بردن مقدّمه ظهور آن امام و در نتيجه، به تأخير افتادن ظهور ايشان است. از اين رو، منتظران ظهور امام مهدى عليه السلام نه تنها نبايد كوچك ترين اقدامى در جهت اصلاح ناهنجارى ها و استقرار عدل و داد در جامعه نمايند، بلكه به عكس بايد آنها نيز به گسترش ظلم و تباهى در جهان كمك كنند تا هر چه زودتر امام عصر عليه السلام ظاهر شود(!)

 چنين برداشت انحرافى اى از اين احاديث، در واقع، به قدرى سست و بى اساس است كه توضيح آن براى نقد و ردّ آن، كافى است، چنان كه امام خمينى رحمه اللَّه در ادامه پيام به مراجع اسلام، با اشاره به ديدگاه ياد شده مى فرمايد:

 البتّه هنوز حوزه ها به هر دو تفكّر آميخته اند و بايد مراقب بود كه تفكّرِ جدايى دين از سياست، از لايه هاى تفكّر اهل جمود، به طلّاب جوان سرايت نكند... .

 ديروز، مقدس نماهاى بى شعور مى گفتند: دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است. امروز مى گويند: مسئولين نظام، كمونيست شده اند. تا ديروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حكومت ظالمان را براى ظهور امام زمان - أرواحنا فداه - مفيد و راه گشا مى دانستند. امروز اين كه در گوشه اى خلاف شرعى - كه هرگز خواست مسئولين نيست - رخ مى دهد، فرياد «و اسلاما» سر مى دهند! ديروز حجّتيه اى ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند؛ امروز، انقلابى تر از انقلابيون شده اند.

 ولايتى هاى ديروز - كه در سكوت و تحجّر خود ، آبروى اسلام و مسلمين را ريخته اند [و] در عمل، پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را شكسته اند و عنوان ولايت برايشان جز تكسّب و تعيش نبوده است - ، امروز، خود را بانى و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مى خورند.[6]

با اندكى تأمّل در احاديثى كه پيشگويى كرده اند قبل از ظهور امام مهدى عليه السلام ، ظلم، جهان را فرا خواهد گرفت، مشخّص مى شود كه مقصود آنها، نَسخ آيات جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و تعطيل احكام و حدود الهى در عصر غيبت نيست؛ بلكه مقصود، پيشگويى از فراگيرشدنِ نسبىِ ستم و تباهى پيش از ظهور دادگستر جهان است، و به سخن ديگر، با همه تلاش هايى كه مؤمنان و منتظران راستين، جهت مبارزه با فساد بايد انجام دهند، قبل از ظهور منجى موعود، حكومتى كه بتواند رژيم هاى ظالمانه اى را كه ظلم آنها فراگير است، ريشه كن كند و عدالت را در سراسر جهان بگستراند، تحقّق نخواهد يافت.

دو. احاديث نهى از قيام، قبل از قيام قائم عليه السلام

دسته دوم از احاديثى كه دستاويز مخالفان تشكيل حكومت دينى در عصر غيبت است، شامل احاديثى است كه در نگاه ابتدايى و سطحى، بر نهى مبارزه با حكومت هاى فاسد، و لزوم سازش و مسالمت با آنها، قبل از قيام امام مهدى عليه السلام دلالت دارند. مهم ترين احاديث اين دسته،[7] به چهار گروه تقسيم مى شوند.

 گروه اوّل، احاديثى هستند كه رهبرانِ قيام قبل از قيام امام مهدى عليه السلام را «طاغوت» ناميده اند و به حسب ظاهر دلالت دارند كه هر گونه جنبش بر ضدّ ستمگران قبل از نهضت جهانى مهدوى، مذموم و محكوم است، مانند آنچه كلينى رحمه اللَّه ، از ابو بصير، از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

 كُلُّ رَايَةٍ تُرفَعُ قَبلَ قِيامِ القائِمِ فَصاحِبُها طاغُوت .[8]

 هر پرچمى قبل از قيام قائم برافراشته شود، پرچمدار آن، طاغوت است.

 طبق اين سخن، قيام بر ضدّ زمامداران ستمگر، قبل از قيام جهانى امام عصر عليه السلام به طور مطلق، جايز نيست و هر كس رهبرى آن را به عهده داشته باشد، طاغوت شمرده مى شود و مخالفت با او واجب است.

 گروه دوم از احاديث اين دسته، احاديثى هستند كه توصيه مى كنند قبل از آشكار شدن نشانه هاى ظهور امام مهدى عليه السلام ، پيروان اهل بيت عليهم السلام نبايد در مبارزه بر ضدّ حاكمان جائر شركت كنند، مانند حديثى كه ثقة الإسلام كلينى رحمه اللَّه از سدير نقل كرده كه امام صادق عليه السلام خطاب به او مى فرمايد:

 يا سَديرُ ! الزَم بَيتَكَ وَ كُن حِلساً مِن أحلاسِهِ ، وَ اسكُن ما سَكَنَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ ، فَإِذا بَلَغك أنَّ السُّفيانىَّ قَد خَرَجَ فَارحَل إلَينا.[9]

اى سدير! پيوسته در خانه خود بنشين و همچون پلاسى از پلاس هاى خانه باش، و تا شب و روز آرام است، آرامش خود را حفظ كن. پس هنگامى كه شنيدى سفيانى قيام كرده است، به سوى ما كوچ كن، گرچه با پاى پياده.

همچنين ايشان در حديثى ديگر از عمر بن حنظله از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه مى گويد :

 خَمسُ عَلاماتٍ قَبلَ قِيامِ القائِمِ : الصَّيحَةُ، وَالسُّفيانِيُّ، وَالخَسفُ، وقَتلُ النَّفسِ الزَّكِيَّةِ، وَاليَمانِىُّ.

 فقُلتُ: جُعلِتُ فِداكَ إن خَرَجَ أحَدٌ مِن أهلِ بَيتِكَ قَبلَ هذِهِ العَلاماتِ أنَخرُجُ مَعه؟

 قالَ : لا .پيش از قيام قائم عليه السلام پنج نشانه است: صيحه آسمانى، قيام سفيانى، فرو رفتن لشكر سفيانى در زمينى به نام بيداء،[10] كشته شدن نفس زكيّه، و قيام يمانى. گفتم: فدايت شوم! اگر قبل از اين نشانه ها، يكى از خاندان شما قيام كرد، آيا با او همراهى كنيم؟ فرمود: نه.[11]

در حديث ديگرى نيز، در ماجراى قيام ابو مسلم خراسانى و نامه وى به امام صادق عليه السلام ، ايشان در باره نشانه هنگام قيام، خطاب به فضل بن كاتب مى فرمايد:

 لا تَبرَحِ الأَرضَ يا فَضلُ حَتّى  يَخرُجَ السُّفيانِىُّ ، فَإِذا خَرَجَ السُّفيانِىُّ فَأَجيبوا إلَينا - يَقولُها ثَلاثاً - و هُوَ مِنَ المَحتومِ .[12]

از جاى خود حركت مكن تا اين كه سفيانى قيام كند. پس هر گاه سفيانى قيام كرد، به سوى ما روى آوريد (اين جمله را سه بار تكرار كرد) و اين، از نشانه هاى حتمى است.

در حديثى ديگرى، ابو بكر حضرمى مى گويد: هم زمان با ظهور پرچم هاى سياه در خراسان، من و ابان بر امام صادق عليه السلام وارد شديم و گفتم: نظر شما چيست؟ امام عليه السلام فرمود:

 اِجلِسوا فى بُيوتِكُم ، فَإِذا رَأَيتُمونا قَدِ اجتَمَعنا عَلى  رَجُلٍ ، فَانهَدوا إلَينا بِالسِّلاحِ .[13]

در خانه خود بنشينيد و هر گاه ديديد كه ما گِرد مردى جمع شده ايم، با سلاح به سوى ما بشتابيد.

اين احاديث به حسب ظاهر، دلالت دارند كه پيروان اهل بيت عليهم السلام قبل از مشاهده نشانه هاى ظهور امام مهدى عليه السلام ، هيچ وظيفه اى براى مبارزه بر دوش ندارند؛ بلكه وظيفه آنها خانه نشينى و همكارى نكردن با قيام كنندگان است.

 گروه سوم احاديث، بر وجوب تقيّه بويژه قبل از قيام امام مهدى عليه السلام دلالت دارند كه مقتضاى آنها، حرمت قيام است. دو حديث حسين بن خالد و محمّد بن عماره، از اين گروه و به قرار زيرند :

 شيخ صدوق به سند خود از حسين بن خالد ، از امام رضا عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

 لا دينَ لِمَن لا وَرَعَ لَهُ ، وَ لا إيمانَ لِمَن لا تَقيَّةَ لَهُ ، إنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أعمَلُكُم بِالتَّقيَّةِ ... . إلى  يَومِ الوَقتِ المَعلومِ ، وَ هُوَ يَومُ خُروجِ قائِمِنا أهلَ البَيتِ عليهم السلام ، فَمَن تَرَكَ التَّقيَّةَ قَبلَ خُروجِ قائِمِنا فَلَيسَ مِنّا .[14]

كسى كه از گناه پرهيز نمى كند، دين ندارد، و كسى كه تقيّه را رعايت نمى كند، ايمان ندارد. گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه بيشتر تقيّه مى كند ... تا روزى كه وقت آن [نزد خدا ]معلوم است و آن، روز قيام قائم ما اهل بيت عليهم السلام است. پس هر كس قبل از قيام قائم ما تقيّه را ترك كند، از ما نيست.

شيخ صدوق از محمّد بن عماره، از پدرش، از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

 المُؤمِنُ مُجاهِدٌ لاَِنَّهُ يُجاهِدُ أَعداءَ اللَّهِ تَعالى  فى دَولَةِ البَاطِلِ بِالتَّقيَّةِ وَ فى دَولَةِ الحَقِّ بِالسَّيفِ.[15]

مؤمن [همواره ] در حال جهاد است؛ زيرا او در دولت باطل، به وسيله تقيه و در دولت حق، با شمشير، با دشمنان خدا جهاد مى كند.

چه بسا از اين گونه احاديث نيز برداشت شود كه در حكومت هاى باطل، قيام مسلّحانه، مطلقاً جايز نيست. بنا بر اين، پيروان اهل بيت عليهم السلام تا ظهور امام مهدى عليه السلام بايد تسليم حاكم جائر باشند.

مفاد احاديث گروه چهارم، پيشگويى از شكست همه قيام هاى قبل از قيام مهدوى است، مانند : حديث مرفوع رِبعى بن عبد اللَّه بن جارود، از امام زين العابدين عليه السلام كه ايشان فرمود:

 وَ اللَّهِ لا يَخرُجُ واحدٌ منّا قَبلَ خُروجِ القائمِ عليه السلام إلّا كانَ مَثَلَهُ مَثَلُ فَرخٍ طارَ مِن وَكرِهِ قَبلَ أن يَستَوىَ جَناحاهُ، فَأَخَذَهُ الصِّبيانُ فَعَبثوا بِهِ.[16]

به خدا سوگند، پيش از خروج قائم عليه السلام ، هيچ يك از ما قيام نمى كند، مگر اين كه او همچون جوجه اى است كه پيش از محكم شدن بال هايش از آشيانه خود پرواز كند. پس [به زمين مى افتد و] كودكان، او را مى گيرند و با او بازى مى كنند (بازيچه دست ديگران مى شود).

و نيز حديث ابو الجارود ، زياد بن منذر كه مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود:

 لَيسَ مِنّا أَهلَ البَيتِ أَحَدٌ يَدفَعُ ضَيماً وَ لا يَدعُو إِلى  حَقٍّ إِلّا صَرَعَتهُ البَليَّةُ حَتّى  تَقُومَ عِصابَةٌ شَهِدَت بَدراً لا يُوارى  قَتيلُها وَ لا يُداوى جَريحُها.[17]

هيچ يك از ما اهل بيت نيست كه ظلم و ناروايى را دفع و مردم را به حق دعوت كند، مگر اين كه گرفتارى، او را به زانو در مى آورد ، تا اين كه گروهى كه در جنگ بدر حضور يافتند، قيام كنند؛ گروهى كه كشتگانشان به خاك سپرده نمى شوند و زخمى هاى آنها مداوا نمى گردند.

در پايان اين حديث، راوى مى گويد: مقصود امام باقر عليه السلام از اين گروه، فرشتگان بود .

 و نيز حديث متوكّل بن هارون كه از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

 ما خَرَجَ وَ لا يَخرُجُ مِنّا أَهلَ البَيتِ إِلى  قيامِ قائِمِنا أَحَدٌ لِيَدفَعَ ظُلماً أَو يَنعَشَ حَقّاً إلّا اصطَلَمَتهُ البَلِيَّةُ، وَ كانَ قِيامُهُ زِيادَةً فِى مَكرُوهِنا وَ شِيعَتِنا.[18]

هيچ يك از ما اهل بيت تا قيام قائم ما براى جلوگيرى از ستمى و به پا داشتن حقّى، قيام نمى كند، مگر اين كه ريشه كنى بلا بد نيست و قيام او بر اندوه ما و پيروان ما مى افزايد.

هرچند در اين دسته از احاديث، قيام قبل از ظهور امام مهدى عليه السلام نهى نشده، ليكن ظاهر مفاد آنها، باطل دانستن اين گونه قيام هاست؛ زيرا نه تنها نتيجه اى ندارد و به شكست مى انجامد، بلكه موجب آن است كه قيام كننده، بازيچه دست سياست بازان شود و سرنوشت وى و همراهانش، اندوه اهل بيت عليهم السلام را افزون نمايد.

نقد و بررسى احاديث نهى از قيام

به منظور نقد و ارزيابى اين دسته از احاديث، لازم است ابتدا سند آنها و سپس محتواى آنها بررسى شوند و سرانجام، مضمون آنها بر موازين اصولى نقد و ارزيابى حديث، عرضه شود.

الف - ارزيابى سند احاديث نهى از قيام

بسيارى از احاديث كه ملاحظه شدند، از نظر سند، معتبر نيستند؛[19] ليكن نكته مهم اين است كه اگر سند همه اين احاديث هم صحيح فرض شوند، آنچه در نظر ابتدايى از اين احاديث برداشت مى شود، قطعاً مقصود نيست. اين نكته را در ارزيابى مضمون آنها توضيح خواهيم داد.

ب - ارزيابى مضمون احاديث نهى از قيام

در بررسى محتوا و مضمون احاديث نهى از قيام، با در نظر گرفتن فضاى صدور آنها، چند نكته قابل توجّه است:

 1. دسته اوّل از اين احاديث، هرچند به ظاهر، مطلق اند و پرچمدار همه قيام هاى قبل از قيام مهدوى را طاغوت خوانده اند، ليكن با ملاحظه آنها در كنار احاديثى كه قيام زيد[20] يا شهداى فخ [21] را مورد تأييد قرار داده اند، معلوم مى شود كه اطلاق آنها مقصود نيست؛ بلكه مقصود، «پرچمداران قيام هاى باطل» اند، چنان كه در حديثى از امام باقر عليه السلام به اين معنا تصريح شده است:

 من رفع راية ضلالة فصاحبها طاغوت.[22]

كسى كه پرچم گم راهى را برافرازد، پرچمدار آن، طاغوت است.

همچنين با در نظر گرفتن معناى صدور اين احاديث و احاديث دسته دوم، مشخّص مى شود كه مقصود از آنها، نهى از تلاش براى تشكيل حكومت عدل بر پايه قوانين اسلامى نيست؛ زيرا اين احاديث، در فضايى صادر شده اند كه بسيارى از پيروان اهل بيت عليهم السلام تصوّر مى كردند زمينه براى تحقّق حكومت جهانى اهل بيت عليهم السلام فراهم است؛ چرا كه حكومت بنى اميّه به دليل جناياتش، ديگر پايگاه اجتماعى نداشت و روزهاى پايانى خود را سپرى مى كرد و حكومت بنى عبّاس هم تشكيل نشده و در آغاز راه بود، و از سوى ديگر، محبوبيت خاندان رسالت در جامعه اسلامى، در حال افزايش بود، به گونه اى كه رهبران جنبش ها از نام آنان براى جذب هواداران بهره بردارى مى نمودند.

 در چنين فضايى، به طور طبيعى، پيروان اهل بيت عليهم السلام به اين تحليل مى رسيدند كه بهترين فرصت براى تشكيل حكومت موعود اهل بيت عليهم السلام فراهم شده است؛ ولى امام صادق عليه السلام با ديدن خطاى آنها در تحليل، با تعبيرهاى گوناگون تأكيد فرمود كه حكومت جهانى اهل بيت عليهم السلام نشانه هايى دارد كه تا تحقّق نيابند، پيروان آنان بايد منتظر بمانند.

 بر اين اساس، معناى اين گونه احاديث، تن دادن به حكومت جبّاران و مخالفت با تلاش جهت تشكيل حكومت صالحان تا روزى كه نشانه هاى حكومت جهانى اهل بيت عليهم السلام آشكار شوند، نيست؛ بلكه بدين معناست كه پيروان اهل بيت عليهم السلام با نهضت هايى مانند قيام ابو مسلم خراسانى، همراهى نكنند.

 2. در احاديثِ ياد شده، افزون بر هشدار به قيام هايى كه با انگيزه نفسانى و به نام اقامه عدل و ارزش هاى اسلامى صورت مى گيرند، نكته ديگرى قابل توجّه است و آن، روشنگرى در باره قيام امام مهدى عليه السلام و معرّفى مهديان دروغين [23]است، بدين معنا كه قبل از آشكار شدن نشانه هاى ظهور امام مهدى عليه السلام ، هر كس به نام ايشان قيام كند، طاغوت شمرده مى شود و قيام او باطل و محكوم به شكست است.

 3. دسته چهارم از احاديث، پيش بينى كرده اند كه اگر هر يك از خاندان رسالت، پيش از ظهور امام مهدى عليه السلام قيام كند، قيام او شكست خواهد خورد و موجبات ناراحتى خاندان رسالت را فراهم خواهد ساخت.

 در ارزيابى اين پيشگويى ها بايد گفت:

 اوّلاً: اين پيشگويى ها، چنان كه در متن احاديث تصريح شده، به اهل بيت عليهم السلام اختصاص دارد و بدين معناست كه هر يك از امامان اهل بيت عليهم السلام قبل از امام مهدى عليه السلام قيام كند، قيام او موفّقيت آميز نخواهد بود.

 ثانياً: با توجّه به قيام سيّد الشهدا عليه السلام و قيام زيد، بى ثمر بودن قيام هاى قبل از قيام مهدوى، غير قابل قبول است.

 ثالثاً: موفّقيت انقلاب اسلامى در ايران، عملاً ثابت كرد كه پيشگويى هاى ياد شده به معناى نفى تلاش براى تأسيس حكومت اسلامى در عصر غيبت نيست.

ج - سنجش احاديث نهى از قيام با موازين حديث شناسى

مطلب سوم در ارزيابى احاديث نهى از قيام، سنجش مضمون ظاهرى آنها با موازين حديث شناسى است. فرض كنيد كه همه احاديث نهى از قيام و مبارزه با زمامداران جائر تا ظهور امام عصر عليه السلام ، از نظر سند، صحيح و از نظر دلالت، بى اشكال اند؛ ولى هنگامى كه مضمون ظاهرى آنها را بر موازين حديث شناسى عرضه كنيم، خواهيم ديد كه اين مضمون نمى تواند مقصود اهل بيت عليهم السلام باشد، و بايد گفت : صدور آنها به دليل تقّيه و رعايت اصول پنهانكارى بوده است.

 به بيان ديگر، مضمون ظاهرى احاديث نهى از قيام، به دليل تعارض با قرآن، سنّت و سيره امامان و حُكم بديهى عقل، قابل قبول نيست. لذا بايد گفت صدور آنها از باب تقيّه است:

يك. تعارض با قرآن

در قرآن، آيات فراوانى، مسلمانان را به امر به معروف و نهى از منكر، و مبارزه با ظلم و ظالم و فساد و تباهى ترغيب مى كنند و آنان را به تلاش جهت استقرار نظام ارزشى الهى تشويق مى نمايند كه در اين جا تنها به دو نمونه اشاره مى كنيم:

 «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَل-ِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .[24]

و بايد از شما گروهى باشند كه [ديگران را] به نيكى بخوانند و به كارهاى پسنديده فرمان دهند و از كارهاى زشت باز دارند، و آنهايند كه رستگارند».

«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ.[25]شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردمان، پديدار شده ايد؛ [زيرا] به كارهاى پسنديده فرمان مى دهيد و از كارهاى ناپسند، باز مى داريد».

 اين آيات و آيات مشابه،[26] تلاش براى اقامه ارزش هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى و مبارزه با انواع ظلم و فساد و تباهى را وظيفه عمومى امّت اسلامى و خصوصيت بارز آنها مى دانند، و بى ترديد، به زمان خاصّى اختصاص ندارند.

 در قرآن، همچنين آيات فراوانى، جامعه اسلامى را به مبارزه و پيكار در راه خدا دعوت مى نمايند، مانند:

 «فَلْيُقَاتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا بِالْأَخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا * وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَآءِ وَالْوِلْدَ نِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا * الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَآءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفاً .[27]پس كسانى بايد در راه خدا كارزار كنند كه زندگى اين جهان را به آن جهان مى فروشند، و هر كه در راه خدا كارزار كند، پس كشته شود يا پيروز گردد، به او مزدى بزرگ خواهيم داد. و شما را چه شده كه در راه خدا كارزار نمى كنيد و آن ناتوان شمرده شدگان از مردان و زنان و كودكانى كه مى گويند: «پروردگارا! ما را از اين شهرى كه مردمش ستمكارند، بيرون ببَر و براى ما از نزد خويش سرپرستى قرار ده و براى ما از نزد خويش ياورى بر بگمار»؟! كسانى كه ايمان آورده اند، در راه خدا كارزار مى كنند و كسانى كه كافر شده اند، در راه طاغوت (بت يا طغيانگر) پيكار مى كنند. پس با دوستان شيطان بجنگيد؛ كه نيرنگ شيطان، هماره سست است».

اين آيات و آيات مشابه نيز مردم مسلمان را به جنگيدن در راه خدا دعوت مى نمايند. روشن است كه مقصود از راه خدا، راه استقرار نظام اسلامى و اقامه ارزش ها و مبارزه با انواع بزهكارى ها و ناهنجارى هاست. پس اين آيات هم به زمان خاصّى اختصاص ندارند.

دو. تعارض با سنّت

افزون بر آيات قرآن، در سنّت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و احاديث اهل بيت عليهم السلام ، موضوع امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با فساد در همه زمان ها به صورت متواتر، مورد تأكيد قرار گرفته است كه به چند نمونه اشاره مى كنيم:

 محمّد بن عرفه، از امام رضا عليه السلام ، از پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:

 اِذا أُمَّتِي تَواكَلَتِ الأَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهىَ عَنِ المُنكَرِ فَليَأذَنُوا بِوِقاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعالى  .[28]

هر گاه امّت من، امر به معروف و نهى از منكر را به يكديگر واگذار كنند، بايد خود را براى حوادثى از جانب خداوند، آماده نمايند.

در حديثى ديگر، مسعدة بن صدقه، از امام صادق عليه السلام ، روايت كرده:

 قال النبى صلى اللّه عليه و آله : إِنَّ اللَّهَ عزّ و جلّ لَيُبغِضُ الْمُؤمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِى لا دِينَ لَهُ فَقيلَ لَهُ: وَ مَا الْمُؤمِنُ الَّذى لا دينَ لَهُ؟ قَالَ الَّذي لا يَنهَى عَنِ الْمُنكَرِ. [29]

پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : «خداى بزرگ، از مؤمنِ سستى كه دين ندارد، خشمناك است». پرسيدند: مؤمنى كه دين ندارد، كدام است؟ فرمود : «آن كه نهى از منكر نمى كند».

محمّد بن عرفه در حديثى ديگر از امام رضا عليه السلام نقل كرده:

 لَتَأمُرُنَّ بِالمَعرُوفِ وَ لَتَنهُنَّ عَنِ المُنكَرِ أَو لَيُستَعمَلَنَّ عَلَيكُم شِرارُكُم فَيَدعُو خِيارُكُم فَلا يُستَجابُ لَهُم.[30]

بايد امر به معروف كنيد و نهى از منكر نماييد، وگرنه بدهايتان بر شما مسلّط مى شوند و هر چه نيكان شما دعا كنند، دعايشان مستجاب نمى شود.

جابر نيز در حديثى از امام باقر عليه السلام نقل مى كند:

 يَكُونُ فِى آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ... لَا يُوجِبُونَ أَمراً بِمَعرُوفٍ وَ لَا نَهياً عَن مُنكَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ يَطلُبُونَ لِأَنفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ المَعَاذِيرَ يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ العُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِم يُقبِلُونَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ مَا لَا يَكلِمُهُم فِى نَفسٍ وَ لَا مَالٍ وَ لَو أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا يَعمَلُونَ بِأَموَالِهِم وَ أَبدَانِهِم لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسمَى الفَرَائِضِ وَ أَشرَفَهَا.

 إِنَّ الأَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهىَ عَنِ المُنكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الفَرَائِضُ؛ هُنَالِكَ يَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عزّ و جلّ عَلَيهِم فَيَعُمُّهُم بِعِقَابِهِ فَيُهلَكُ الأَبرَارُ فِى دَارِ الفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِى دَارِ الكِبَارِ.

 إِنَّ الأَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهىَ عَنِ المُنكَرِ سَبِيلُ الأَنبِيَاءِ وَ مِنهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الفَرَائِضُ وَ تَأمَنُ المَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ المَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ المَظَالِمُ وَ تُعمَرُ الأَرضُ وَ يُنتَصَفُ مِنَ الأَعدَاءِ وَ يَستَقِيمُ الأَمرُ فَأَنكِرُوا بِقُلُوبِكُم وَ الفِظُوا بِأَلسِنَتِكُم وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُم وَ لَا تَخَافُوا فِى اللَّهِ لَومَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيهِم «إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِ  أُوْلَلِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ »[31] هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُم بِأَبدَانِكُم وَ أَبغِضُوهُم بِقُلُوبِكُم غَيرَ طَالِبِينَ سُلطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِظُلمٍ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمرِ اللَّهِ وَ يَمضُوا عَلَى طَاعَتِه .[32]در آخر الزمان، مردمى مى آيند... آنان امر به معروف و نهى از منكر را فقط زمانى واجب مى دانند كه گزندى به آنها نرسد و براى خود، عذرها و بهانه ها مى تراشند و دنباله رو لغزش هاى عالمان و عمل فاسدشان هستند. نماز و روزه و هر عملى را كه براى جان و مالشان ضررى نداشته باشد انجام مى دهند، اگر نماز هم به ديگر كارهاى مربوط به مال و جانشان زيان زند، آن را كنار مى گذارند، همچنان كه بالاترين و ارجمندترينِ واجبات را كنار مى گذارند.

 امر به معروف و نهى از منكر، فريضه اى بزرگ بوده كه ديگر واجبات، به وسيله آن، استوار مى گردد. غضب خداى عزّ و جلّ بر مردمان، در آن هنگام [ كه واجب ترك شود] صورت مى پذيرد و همگان را گرفتار عذابش مى كند. پس نيكان در سراى فاجران، هلاك مى شوند و خردسالان در خانه بزرگ سالان [از آن رو كه در برابر گناه، بى اعتنا بوده اند] .

 امر به معروف و نهى از منكر، راه پيامبران و شيوه نيكوكاران است. فريضه بزرگى است كه واجبات به واسطه آن، برپا مى شوند و راه ها امن مى گردند و درآمدها حلال مى شوند و حقوق و اموالِ به زور گرفته شده، به صاحبانش بر مى گردند و زمين، آباد مى شود و از دشمنان انتقام گرفته مى شود و كارها سامان مى پذيرند. با دل هاى خود، انكار كنيد و با زبان هايتان اعتراض نماييد و آن را به پيشانى هايشان بكوبيد و در راه خدا از سرزنش هيچ كس نهراسيد. اگر پند پذيرفتند و به راه حق باز گشتند، كارى به آنها نداشته باشيد.«راه [ نكوهش ] ، تنها بر كسانى است كه به مردم ستم مى كنند و در [ روى ] زمين به ناحق سر بر مى دارند. آنان عذابى دردناك [ در پيش ] خواهند داشت». در چنين حالتى، با آنها عملاً جهاد كنيد و در دل هايتان دشمنشان بداريد، بى آن كه در صدد قدرت طلبى باشيد و يا مالى را به ستم بگيريد و يا از غرور پيروزى، دست به ستمگرى بيالاييد، تا آن كه به فرمان خدا برگردند و راه طاعت او را در پيش گيرند.

همچنين در حديثى، يحيى الطويل از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

 مَا جَعَلَ اللَّهُ عزّ و جلّ بَسطَ اللِّسانِ وَ كَفَّ اليَدِ وَ لكِن جَعَلَهُمَا يُبسَطانِ مَعاً وَ يُكَفّانِ مَعاً.[33]

خدا عزّ و جلّ زبان را براى گشودن (گفتن) و دست را براى بستن (كار نكردن) نيافريده است؛ بلكه بايد اين دو (زبان و دست) با هم، گشوده و با هم، بسته شوند.

عبد الرحمان بن ابى ليلى مى گويد: هنگام برخورد با سپاه شام، از على عليه السلام شنيدم:

 أَيُّهَا المُؤمِنُونَ إِنَّهُ مَن رَأَى عُدواناً يُعمَلُ بِهِ وَ مُنكَراً يُدعى  إِلَيهِ فَأَنكَرَهُ بِقَلبِهِ فَقَد سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَن أَنكَرَهُ بِلِسانِهِ فَقَد أُجِرَ وَ هُوَ أَفضَلُ مِن صاحِبِهِ وَ مَن أَنكَرَهُ بِالسَّيفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُليا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِىَ السُّفلَى  فَذلِكَ الَّذِى أَصابَ سَبيلَ الهُدَى  وَ قامَ عَلَى الطَّريقِ وَ (نُوِّرَ) نَوَّرَ فى قَلبِهِ اليَقينُ.[34]

اى مردم مؤمن! هر كس ستمى را كه به كار گرفته مى شود، يا منكرى را كه مردم به آن دعوت مى شوند، ببيند و آن را به دل انكار كند، سالم مى ماند و گناهى بر او نيست. و كسى كه به زبان انكار كند، پاداش الهى دارد و مقامش از اوّلى بهتر است، و كسى كه با شمشير به انكار برخيزد تا شعار توحيد، بلند شود و شعار ستمكاران، پست گردد، او كسى است كه به راه رستگارى رسيده و بر راه خدا قيام نموده و نور يقين در دلش روشن گشته است.

و در حديثى ديگر، بكر بن محمّد از امام صادق عليه السلام نقل كرده است:

 أَيُّهَا النَّاسُ آمروا (اومُرُوا) بِالمَعرُوفِ وَ انهَوا عَنِ المُنكَرِ فَإِنَّ الأَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهىَ عَنِ المُنكَرِ لَم يُقَرِّبَا أَجَلاً وَ لَم يُبَاعِدا رِزقا. [35]

اى مردم! امر به معروف و نهى از منكر كنيد. امر به معروف و نهى از منكر، اَجَلى را نزديك نساخته اند و روزى اى را دور نكرده اند.

بى ترديد، مدلول احاديث امر به معروف و نهى از منكر - كه تنها شمار اندكى از آنها گذشت -[36] با ظاهر مضمون احاديثى كه امر به سكوت و نهى از قيام دارند، قابل جمع نيست، بويژه احاديثى كه بر نقش اصولىِ امر به معروف و نهى از منكر در اقامه مطلق ارزش هاى اسلامى تأكيد دارند، يا ترك اين فريضه را موجب كيفر الهى و مسلّط شدن اشرار بر جامعه اسلامى مى دانند، يا بهره گيرى از قدرت را براى اقامه آن، ضرورى دانسته اند، و يا توصيه مى كنند كه مبادا به خاطر ترس از مرگ و كوتاه شدن عمر و كم شدن روزى، دست از مبارزه برداريد كه اقامه اين فريضه، نه عمر را كوتاه مى كند و نه روزى را كم!

بر فرض تعارض اين دو دسته از احاديث، با در نظر گرفتن تعداد احاديث امر به معروف و نهى از منكر و چه بسا تواتر آنها، همچنين قوّت مضمون آنها و هماهنگى شان با قرآن، و ديگر قرائنى كه بدانها اشاره خواهيم كرد، بى ترديد، حقّ تقدّم و ترجيح، با احاديث امر به معروف و نهى از منكر است.

سه. تعارض با سيره اهل بيت

يكى ديگر از معيارهاى قابل اعتماد در شناخت احاديث منسوب به اهل بيت عليهم السلام ، عرضه آنها بر سيره و سبْك عمل آنهاست.

 بر اين اساس، اگر سخنى به آنان نسبت داده شود يا به گونه اى تفسير گردد كه با سيره آنها تعارض داشته باشد، آن نسبت، ناروا و آن تفسير، خطاست.

 با نگاهى گذرا به سيره اهل بيت عليهم السلام ملاحظه مى كنيم كه آنان نه تنها كمترين فرصتى در برابر حكومت هاى باطل نداشتند، بلكه با همه توان و البتّه با تدبير و رعايت اصول پنهانكارى، در برابر آنها ايستادند و هيچ فرصتى را براى مبارزه با آنان از دست ندادند، گرچه به دليل مساعد نبودن زمينه فرهنگى، تلاش هاى آنان براى برقرارىِ حاكميت عدالت، به نتيجه مطلوب نرسيد. بهترين سند اين ادّعا، شهادت آنان و به زندان افتادن برخى از آنها به دست زمامداران فاسد و جائر است.[37]

 بديهى است كه اگر اهل بيت عليهم السلام سكوت و خانه نشينى را انتخاب مى كردند و به امور دينى، منهاى سياست مى پرداختند و متعرّض مستكبران حاكم نمى شدند، دليلى نداشت كه سرنوشت همه آنها شهادت شود؛ چرا كه اسلامى نشان دادن حكومت، يكى از مهم ترين شگردهاى سياسى حاكمانى بود كه خود را خليفه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله معرّفى مى كردند و در صورتى كه آنان امامان اهل بيت عليهم السلام را مزاحم و معارض حكومت خود نمى دانستند، نوادگان پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله را نمى كشتند و با اين كار، پايه هاى حكومت خود را سست نمى كردند!

چهار . تعارض با احاديث قيام

يكى ديگر از نكاتى كه در ارزيابى احاديث نهى از قيام قبل از ظهور امام مهدى عليه السلام قابل توجّه اند، تعارض آنها با احاديثى است كه صريحاً مسلمانان را به قيام در برابر ستمگران دعوت كرده اند. اين احاديث را به سه گروه مى توان تقسيم كرد:

 گروه اوّل: احاديثى هستند كه در باره وجوب قيام عليه حاكمان ستمگر در صورت امكان، و تسليم نشدن در برابر خواسته هاى نامشروع آنان وارد شده است. نمونه هايى از اين احاديث، به قرار زيرند:

 عبد اللَّه بن مسعود در حديثى نقل كرده كه روزى پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله براى گروهى از ياران خود، از حوادث تلخى كه پس از او در تاريخ اسلام روى خواهد داد، خبر داد و بيان فرمود : در آينده، قرآن و سلطان با هم فاصله مى گيرند و زمامداران حاكم بر امّت اسلام، از قرآن جدا مى شوند. سپس وظيفه مسلمانان را در چنين شرايطى، چنين تعيين نمود كه به هر سو قرآن حركت كرد، همراه آن حركت كنند، و نيز خبر داد كه در آينده، امامان ستمگرى بر مسلمانان حكومت خواهند كرد كه اگر از ايشان اطاعت كنند، آنان را گم راه خواهند كرد و اگر عليه ايشان عصيان نمايند، آنان را خواهند كشت!

 او در ادامه نقل كرده كه : اصحاب گفتند: اى پيامبر خدا! در چنين شرايطى چه كنيم؟ پيامبر صلى اللّه عليه و آله پاسخ فرمود :

 كُونوا كأصحابِ عيسى : نُصِبُوا عَلَى الخَشَبِ، وَ نُشِروا بالمَناشيرِ. مَوتٌ فى طاعةٍ خَيرٌ مِن حَياةٍ فى مَعصيَة.[38]

همچون اصحاب عيسى باشيد؛ به دار آويخته شدند و با ارّه، قطعه قطعه گرديدند. مرگ در فرمان بردارى [از خدا]، بهتر از زندگى در نافرمانى از اوست.

همچنين ابو عطا در حديثى مى گويد: روزى امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام با چهره اى اندوهناك به طرف ما آمد و فرمود: «چه مى كنيد با زمانى كه به زودى بر شما سايه خواهد افكند؟ هنگامى كه حدود الهى تعطيل مى شوند و ثروت مردم به دست حكّام، تاراج مى گردد و با دوستان خدا، دشمنى و با دشمنان خدا، دوستى مى شود؟».

 گفتيم: شما بفرماييد، اگر ما آن زمان را درك كرديم، وظيفه چه خواهد بود؟

 امام نيز همان پاسخ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله را دادند كه:

 مانند اصحاب عيسى باشيد كه بدن آنها را با ارّه قطعه قطعه كردند و بر چوبه دار آويختند. مرگ در اطاعتِ خدا، بهتر از زندگى در معصيتِ اوست.[39]

ابن عبّاس نيز از پيامبر صلى اللّه عليه و آله نقل كرده است:

 سَيَكونُ امَراءُ تَعرِفونَ وَ تُنكَرونَ؛[40] فَمَن نابَذَهُم نَجا، وَ مَنِ اعتَزَلَهُم سَلِمَ، وَ مَن خالَطَهُم هَلَك .[41]

زمامدارانى بر شما حكومت خواهند كرد كه از شما مى خواهند بر خلاف آنچه از اسلام مى دانيد، عمل كنيد. پس هر كه با آنان مخالفت و دشمنى كند، نجات مى يابد، و هر كس از ايشان كناره بگيرد، سالم مى ماند، و هر كس با آنان همنشينى داشته باشد، هلاك مى شود.

در حديثى ديگر، سدير صيرفى مى گويد:

 بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و به ايشان گفتم: شما چرا عليه حكومت وقت، قيام نمى كنيد؟ به خدا سوگند، نشستن شما جايز نيست!

 فرمود: «چرا؟».

 گفتم: زيرا پيروان و دوستان و ياران شما زيادند. به خدا سوگند اگر اميرمؤمنان عليه السلام به اندازه شما پيرو و يار داشت، تيم و عدى در خلافت او طمع نمى كردند.

 امام عليه السلام فرمود: «سدير! فكر مى كنى پيروان من چه قدرند؟».

 گفتم: يكصد هزار نفر!

 امام عليه السلام فرمود: «يكصد هزار!؟».

 گفتم: آرى و دويست هزار نفر ديگر!

 امام عليه السلام پرسيد: «مى گويى من دويست هزار پيرو دارم؟!».

 گفتم: آرى، و نيمى از دنيا!

 امام سكوت كرد و پس از گذشت لحظاتى فرمود: «ممكن است همراه ما به ينبع [42] بيايى؟».

 گفتم: آرى... در راه، امام عليه السلام پسربچّه اى را ديد كه مشغول چرانيدن بزغاله هايش بود. با ديدن اين منظره، رو به من كرد و فرمود: «سدير! اگر من به شمار اين بزغاله ها پيرو داشتم، نشستن بر من جايز نبود».

از مركب پياده شديم و نماز گزارديم. پس از نماز، بزغاله ها را كه شمردم، هفده رأس بود.[43]

 در كتاب دعائم الإسلام از امام باقر عليه السلام روايت شده است:

 إِذَا اجتَمَعَ لِلإِمَامِ عِدَّةُ أَهلِ بَدرٍ ثَلاثُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةَ عَشَرَ وَجَبَ عَلَيهِ القيامُ وَ التَّغيير.[44]

هنگامى كه براى امام به شماره رزمندگان جنگ بدر، سيصد و سيزده نفر، نيرو فراهم شود، قيام و دگرگون كردن نظام بر او واجب است.

گفتنى است كه هرچند سند اين احاديث، ضعيف است، ليكن مضمون آنها هماهنگ با قرآن و قابل قبول است.

 گروه دوم، احاديثى هستند كه برخى از قيام هاى عصر امامان عليهم السلام (مانند قيام زيد بن على بن حسين عليهم السلام ) را تأييد كرده اند. چهار نمونه زير، از اين گروه اند :

 كلينى رحمه اللَّه در حديثى به سند صحيح از عيص بن قاسم، از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه ايشان ضمن محكوم كردن قيام هاى نادرست معاصر خود، مى فرمايد:

 لا تَقُولُوا : خَرَجَ زَيدٌ فَإِنَّ زَيداً كانَ عالِماً وَ كانَ صَدُوقاً وَ لَم يَدعُكُم إِلى  نَفسِهِ إِنَّما دَعاكُم إِلَى الرِّضَا مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله وَ لَو ظَهَرَ لَوَفَى بِما دَعاكُم إِلَيهِ إِنَّما خَرَجَ إِلى  سُلطَانٍ مُجتَمِعٍ لِيَنقُضَه.[45]

نگوييد : [اگر قيام در شرايط كنونى صحيح نيست، چرا] زيد قيام كرد؟! زيرا زيد، فردى دانشمند و راستگو بود و شما را براى به قدرت رسيدن خود، فرا نخواند ؛ بلكه شما را به سوى فردى از خاندان پيامبر كه براى امامت لايق بود، فرا خواند و اگر پيروز مى شد، به وعده خود وفادار بود و دليل قيام او، شكستن قدرت نظام حاكم بود.

ابن ابى عبدون، از امام رضا عليه السلام نقل كرده:

 إِنَّهُ كانَ مِن عُلَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله غَضِبَ لِلَّهِ عزّ و جلّ فَجاهَدَ أَعداءَهُ حَتَّى قُتِلَ فِى سَبِيلِهِ وَلَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عليه السلام أنّه سَمِعَ أَبَاهُ جَعفَرَبنَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍ  عليه السلام يَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ عَمِّي زَيداً إِنَّهُ دَعَا إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّد وَ لَوْ ظَفِرَ لَوَفَى بِمَا دَعَا إِلَيه .[46]

او (زيد) از دانشمندان خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله بوده است. براى خدا خشم كرد و با دشمنان خدا جنگيد تا اين كه در راه خدا كشته شد. پدرم موسى بن جعفر عليه السلام براى من روايت كرد كه از پدرش جعفر بن محمّد عليه السلام شنيده است كه: خدا رحمت كند عمويم زيد را! او مردم را براى رهبرى كسى دعوت مى كرد كه خاندان رسالت، او را شايسته امامت مى دانستند و اگر پيروز مى شد، به وعده خود وفادار بود.

همچنين در حديثى نقل شده كه وقتى پيامبر صلى اللّه عليه و آله به «فخ» يعنى مكان شهادت حسين بن على بن حسن (شهيد فخ) و اصحابش رسيد، نماز خواند و گريست و سپس فرمود:

 نزل علىّ جبرئيل لما صليت الركعة الاولى فقال: إن رجلاً من ولدك يقتل فى هذا المكان، و أجر الشهيد معه أجر شهيدين.[47]

پس از ركعت اوّل، جبرئيل بر من نازل شد و گفت: يكى از فرزندانت در اين سرزمين كشته خواهد شد كه اجر شهيد با او، برابر دو شهيد است .[48]

در حديث ديگرى آمده است كه نزد امام صادق عليه السلام سخن از قيام كنندگان خاندان رسالت به ميان آمد. ايشان فرمود:

 لَا أَزَالُ أَنَا وَ شِيعَتِى بِخَيرٍ مَا خَرَجَ الخارِجِىُّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله وَ لَوَدِدت أَنَّ الخارِجِىَّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله خَرَجَ وَ عَلَىَّ نَفَقَةُ عِيالِهِ.[49]

تا زمانى كه قيام كننده اى از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله قيام كند، من و پيروانم در خير و صلاح هستيم، و دوست دارم افرادى از اين خاندان، قيام كنند و برمن است كه هزينه خانواده آنان را تأمين نمايم.

از اين احاديث، دو نكته مهم قابل استفاده است:

 1. مقصود از احاديثى كه قيام هاى پيش از قيام قائم خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله را تخطئه مى كنند، قيام هايى اند كه با انگيزه هاى نفسانى برپا مى شوند.

 2. براى مشروعيت قيام، لازم نيست كه قيام كننده به قطع بداند كه موفّق به تشكيل حكومت حق خواهد شد؛ بلكه صِرف شكسته شدن ابّهت و قدرت زمامداران ستمكار و يا مشغول نگه داشتن ذهن سياسى و نظامى آنان براى جلوگيرى از اِعمال رهبرى بر جامعه اسلامى، كافى است كه مشروعيت آن را اثبات كند.

 گروه سوم ، احاديثى هستند كه از پيدايش قيام موفّقى پيش از قيام ولىّ عصر - ارواحنا فداه - خبر داده و آن را آماده ساز قيام ايشان و جهانى شدن انقلاب اسلامى دانسته اند. در اين باره، به دو حديث اشاره مى كنيم:

 عبد اللَّه بن حارث، از پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:

 يَخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ ، فَيُوَطِّئونَ لِلمَهدىِّ عليه السلام ، - يَعنى سُلطانَهُ - .[50]

مردمى از شرق قيام مى كنند و زمينه حكومت [جهانى ] مهدى عليه السلام را فراهم مى سازند.

ابو خالد كابلى از امام باقر عليه السلام نقل كرده:

 كَأَنّى بِقَومٍ قَد خَرَجوا بِالمَشرِقِ يَطلُبونَ الحَقَّ فَلا يُعطَونَهُ ، ثُمَّ يَطلُبونَهُ فَلا يُعطَونَهُ ، فَإِذا رَأَوا ذلِكَ وَضَعوا سُيوفَهُم عَلى  عَواتِقِهِم ، فَيُعطَونَ ما سَأَلوهُ فَلا يَقبَلونَهُ حَتّى  يَقوموا ، وَ لا يَدفَعونَها إلّا إلى  صاحِبِكُم ، قَتلاهُم شُهَداءُ ، أما إنّى لَو أدرَكتُ ذلِكَ لَاستَبقَيتُ نَفسى لِصاحِبِ هذَا الأَمرِ .[51]

گويى مردمى را مى بينم كه از مشرق زمين به پا مى خيزند و حق جويى مى كنند؛ ولى حقّشان را نمى دهند. باز حق طلبى مى كنند و باز حقّشان داده نمى شود و هنگامى كه چنين مى بينند، سلاح هايشان را بر دوش مى گيرند و آنچه را خواسته بودند، در اختيارشان قرار مى دهند؛ ولى اينان نمى پذيرند و قيام مى كنند [و حكومت را به دست مى گيرند] و آن را به كسى جز صاحب شما نمى دهند. كشته هايشان شهيدند. بدانيد كه اگر من آن [زمان ] را درك كنم، بقاى خود را براى صاحب اين امر [از خدا] خواهم خواست.

شمارى از احاديثِ ياد شده، از نظر سند معتبر نيستند، ليكن ضعف سند، به معناى عدم صدور آنها از اهل بيت عليهم السلام نيست، و با توجّه به انطباق مضمون آنها با قرآن و احاديث متواتر و قطعى، و نيز حكم بديهى عقل مبنى بر وجوب ظلم ستيزى و حرمت پذيرفتن حاكميت ظالم، مفاد آنها قابل قبول است.

چكيده مطالب

چكيده مطالبى كه گذشت، عبارت است از:

 1. وجوب تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى، به عصر حضور و ظهور امام مهدى عليه السلام اختصاص ندارد؛ بلكه با توجّه به دليل ضرورت اجراى احكام اسلام در همه زمان ها و زمينه سازى براى حكومت جهانى اسلام به رهبرى امام عصر عليه السلام ، مهم ترين وظيفه مسلمانان بويژه پيروان اهل بيت عليهم السلام تلاش براى تشكيل حكومت دينى است.

 2. احاديث نهى از قيام، به معناى مخالفت اهل بيت عليهم السلام با تلاش جهت برقرارى حكومت صالحان و به معناى تن دادن به حاكميت زمامداران جائر و فاسد نيست؛ بلكه مقصود آنها اين است كه پيروان اهل بيت عليهم السلام نبايد با نهضت هايى كه رهبرى آنها با افرادى ناصالح مانند ابو مسلم خراسانى و يا مدّعيان مهدويت است، همكارى كنند. همچنين نبايد قبل از فراهم آمدن زمينه هاى لازم براى قيام، قيام نمايند.

 3. بر فرض صحّت سند احاديث نهى از قيام و پذيرش دلالت آنها بر وجوب خوددارى از تشكيل حكومت دينى به طور مطلق، باز نمى توان به مفادشان عمل كرد ؛ زيرا با قرآن و سنّت و سيره اهل بيت عليهم السلام و حكم عقل ، معارض هستند .

 افزون بر اين مى توان گفت : اهل بيت عليهم السلام به خاطر رعايت مسائل امنيتى در جامعه خفقان آلود معاصر خود ، چنين سخن گفته باشند .

 

[1] . ر.ك: ج 3 ص 174 (بخش سوم / فصل دوم / تبيين حكمت غيبت) .

[2] . گفتنى است كه افزون بر نقش حكومت دينى در بسترسازى براى ظهور امام مهدى عليه السلام ، ضرورت تشكيل چنين حكومتى در عصر غيبت جهت اجراى احكام و قوانين اسلام، مبتنى بر ادّله فراوانى از كتاب (قرآن)، سنّت و عقل و اجماع است. براى آگاهى بيشتر، ر.ك: دراسات فى ولاية الفقيه: ج 1، ص 83 - 204.

[3] . ر.ك: صحيفه امام: ج 21 ص 278 (پيام امام به مراجع اسلام، 3/12/1367).

[4] . صحيفه امام: ج 21 ص 278 (پيام امام به مراجع اسلام، 3/12/67).

[5] . ر.ك: ج 7 ص 263 (فصل دوم / فراگيرى ظلم و ستم).

[6] . صحيفه امام: ج 21 ص 281 (پيام امام به مراجع اسلام، 3/12/1367).

[7] براى آشنايى بيشتر با احاديثى كه در اين باره وارد شده، ر.ك: دراسات فى ولاية الفقيه: ج 1 ص 205 - 256.

[8] . الكافى: ج 8 ص 295 ح 452. همين مضمون در كتاب الغيبةى نعمانى (ص 114 ح 9) از مالك بن اعين، از امام باقر عليه السلام نقل شده است.

[9] . الكافى: ج 8 ، ص 264 ح 383، وسائل الشيعة: ج 11 ص 36 ح 3 و 1، 5، 7، 8، 14 و 16، همين دانش نامه: ج 7 ص 98 ح 1166 .

[10] . بيداء، بيابان بزرگ ميان مكّه و مدينه است كه پس از ميقات ذو الحليفه آغاز مى شود.

[11] . ر.ك: ج 7 ص 217 ح 1280 .

[12] . ر.ك: ج 7 ص 66 ح 1128 .

[13] الغيبة، نعمانى : ص 197 ح 6 .

[14] . ر.ك: ج 9 ص 228 ح 1789 (كمال الدين).

[15] . علل الشرائع: ج 2 ص 467 ح 22، بحار الأنوار: ج 64 ص 172.

[16] . الكافى: ج 8 ص 269 ح 382 . همين مضمون در كتاب الغيبةى، نعمانى: (ص 206 ح 14) از امام باقر عليه السلام نيز نقل شده است.

[17] . الغيبة، نعمانى: ص 202 ح 3.

[18] . صحيفه سجّاديه: ص 11.

[19] . براى آگاهى از ارزيابى كامل سند احاديثى كه در اين باره وارد شده، ر.ك: دراسات فى ولاية الفقيه: ج 1 ص 205 - 256.

[20] ر.ك: ص 43 .

[21] . ر.ك: ص 44.

[22] . الكافى: ج 8 ص 297 ح 456 .

[23] . ر.ك: ج 4 ص 7 (بخش چهارم / فصل چهارم : مدعيان دروغين).

[24] . آل عمران: آيه 104.

[25] . آل عمران: آيه 110.

[26] . ر.ك: توبه: آيه 71 و 112.

[27] . نساء : آيه 74 - 76.

[28] الكافى: ج 5 ص 59 ح 13، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 177 ح 358، بحار الأنوار: ج 97 ص 92.

[29] الكافى: ج 5 ص 59 ح 15.

[30] الكافى: ج 5 ص 56 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 176 ح 352.

[31] . شورا: آيه 42 .

[32] الكافى: ج 5 ص 55 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 176 ح 372.

[33] الكافى: ج 5 ص 55 ح 1 .

[34] نهج البلاغة: حكمت 379.

[35] تفسير القمّى: ج 2 ص 36، بحار الأنوار: ج 97 ص 73 ح 10 .

[36] . براى آشنايى با اين احاديث، ر. ك: وسائل الشيعة : ج 16 ( كتاب الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر ).

[37] . ر.ك: بحار الأنوار: ج 27 ص 207 باب 9 (إنّهم لايموتون إلّا بالشهادة).

[38] . كنز العمّال: ج 1 ص 216 ح 1081 (به نقل از ابن عساكر)، المعجم الكبير: ج 20 ص 90 ح 722 (با عبارت مشابه).

[39] . دستور معالم الحكم: ص 114.

[40] . اين جمله، ممكن است اشاره باشد به آنچه در برخى از احاديث ديگر آمده كه: «ستكون عليكم امراء يأمرونكم بما لاتعرفون و يعملون بما تنكرون...» (المصنّف، ابن ابى شيبه: ج 8 ص 696 ح 68).

[41] . المعجم الكبير: ج 11 ص 33 ح 10973، الجامع الصغير: ج 2 ص 64 ح 4781.

[42] . منطقه اى در اطراف مدينه.

[43] . الكافى: ج 2 ص 242 ح 4، بحار الأنوار: ج 47 ص 372 .

[44] . بحار الأنوار: ج 100 ص 49 ح 18 (به نقل از دعائم الإسلام: ج 1 ص 342 كه در نسخه ما به جاى «براى امام»، «براى اسلام» دارد).

[45] . الكافى: ج 8 ص 264 ح 381، بحار الأنوار: ج 52 ص 302 ح 67.

[46] . عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج 1 ص 249 ص 1، بحار الأنوار: ج 46 ص 174 ح 27.

[47] . مقاتل الطالبيّين: ص 290، بحار الأنوار: ج 48 ص 170.

[48] . احاديث ديگرى نيز از امام صادق عليه السلام ، امام كاظم عليه السلام و امام جواد عليه السلام در تأييد وى نقل شده است (ر.ك: تهذيب المقال فى تنقيح كتاب رجال النجاشى).

[49] . مستطرفات السرائر: ص 48 ح 4، بحار الأنوار: ج 46 ص 172 ح 21 .

[50] ر.ك: ج 6 ص 10 ح 1014 .

[51] ر . ك : ج 6 ص 11 ح 1015 .