تعريف زهد

پرسش :

تعريف زهد چیست؟



پاسخ :

امام صادق عليه السلام ضمن تبيين سپاهيان خرد و نادانى ، «زهد نسبت به دنيا» را از سپاهيان خرد مى شمارد و آن را به نقطه مقابل «رغبت به دنيا» تعريف مى نمايد و مى فرمايد :

الزُّهدُ وضِدُّهُ الرَّغبَةُ.[۱]زهد ، ضدّش رغبت است .

با در نظر گرفتن اين رهنمود بنيادى كه «زهد» از جنود خرد و تحت فرمان قوّه عاقله است ، به دو نكته مهم در تبيين زهد اسلامى مى توان دست يافت :

نكته اوّل ، اين است كه زهدى كه اسلامْ انسان را بدان دعوت مى كند ، خاستگاه عقلى و علمى دارد . به همين جهت ، صد در صد منطبق با خرد و منطق است و اگر پيامبر درونى (خرد) مقصود آن را بداند ، پيش از پيامبران بيرونى ، انسان را بدان دعوت مى نمايد .

نكته دوم ، اين است كه بى ميلى ، دو گونه است :

الف . بى ميلى طبيعى

بى ميلى طبيعى ، آن است كه طبع انسان نسبت به چيزى ميل نداشته باشد ، چنان كه بيمار ، تمايلى به خوردن و نوشيدن ندارد .

ب . بى ميلى قلبى

بى ميلى قلبى ، آن است كه روح انسان نسبت به چيزى تمايل نداشته باشد ، هر چند طبع او مايل به آن باشد ، مانند بيمارى كه غذايى را دوست دارد؛ ولى به دليل اين كه مى داند خوردن آن براى او خطرساز است ، نه تنها در خود ميلى نسبت به آن احساس نمى كند؛ بلكه قلبا از آن نفرت دارد .

با عنايت به اين مقدّمه مى توان دريافت كه زهد اسلامى ، به معناى بى ميلى طبيعى به دنيا نيست (زيرا بى رغبتىِ طبيعى نسبت به لذايذ مادّى ، ارزش نيست و در واقع ، نوعى بيمارى است)؛ بلكه زهد اسلامى ، عبارت است از بى رغبتى قلبى نسبت به لذايذى كه براى انسان زيانباراند .

توضيح مطلب ، اين كه : گاه انسان طبعا مايل به كارى است؛ امّا خرد ، او را به دليل زيانبار بودن آن كار منع مى كند و انسان نيز با وجود علاقه قلبى به آن ، از انجام دادن آن خوددارى مى ورزد . اين اقدام ، «صبر» ناميده مى شود و كسى كه خويشتندارى مى كند ، «صابر» ناميده مى شود؛ چرا كه در برابر رغبت طبيعى و ميل قلبى خود مقاومت كرده است و اين ، ارزشى است بسيار والا ، چنان كه از امام على عليه السلام روايت شده كه مى فرمايد :

ما أحسَنَ بِالإِنسانِ أن يَصبِرَ عَمّا يَشتَهي .[۲]براى انسان ، چه زيباست كه در برابر خواسته[ هاى نفسانى اش ] صبر كند .  امام على عليه السلام در رهنمودى ديگر ، در پاسخ كسى كه از ايشان موعظه خواست ، مى فرمايد :

اُترُك لِما تَبقى ما تَشتَهي أبَدا كَفى بِمَن عَفَّ عَمّا يَشتَهي كَرَما[۳]

از خواهش هاى خود به خاطر آنچه جاويدان است ، دست بشوى /

در كرامت آدمى ، همين بس كه از خواهش هاى خويش ، خويشتن نگه دارد .

البتّه بايد توجّه داشت كه چنين شخصى از فضيلت صبر برخوردار است ، نه از فضيلت زهد . زهد ـ كه يك درجه بالاتر از صبر است ـ آن است كه بى ميلى قلبى نسبت به لذايذ زيانبار ، چنان بر انسانْ چيره شود كه رغبت طبيعى او تحت سيطره آن قرار گيرد ، به گونه اى كه خوددارى از لذايذ زيانبار ، نيازى به صبر و مقاومت نداشته باشد ؛ بلكه انسان ، ديگر ميلى نسبت به آنها در وجود خود ، احساس نكند . امام على عليه السلام در اشاره به اين حالت زيبا مى فرمايد :

ما أحسَنَ بِالإِنسانِ ألاّ يَشتَهِيَ ما لا يَنبَغي .[۴]براى انسان ، چه زيباست كه آنچه را شايسته نيست ، نخواهد!

هنگامى كه انسان به اين مرتبه والا دست يافت و زاهد شد ، نسبت به اقبال و ادبار دنيا بى تفاوت مى گردد ؛ نه اِقبال دنيا او را شادمان مى كند و نه اِدبار دنيا او را اندوهناك مى نمايد ، چنان كه امام على عليه السلام در تبيين خصلت «زهد» مى فرمايد :

الزُّهدُ كُلُّهُ بَينَ كَلِمَتَينِ مِنَ القُرآنِ ، قالَ اللّهُ سُبحانَهُ :  «لِّكَيْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَـلـكُمْ » .[۵]زهد ، در دو جمله از قرآن جمع شده است . خداوند سبحان مى فرمايد :  « تا براى آنچه از دست شما مى رود ، افسوس نخوريد و براى آنچه به شما مى دهد ، شادمان نشويد »  .

و آنچه در تبيين زهد و تفاوت آن با صبر گفتيم ، در اين سخن نورانى امير مؤمنان عليه السلام خلاصه شده است :

إنَّمَا النّاسُ ثَلاثٌ : زاهِدٌ ، وراغِبٌ ، وصابِرٌ . فَأَمَّا الزّاهِدُ فَلا يَفرَحُ بِالدُّنيا إذا أتَتهُ ، ولا يَحزَنُ عَلَيها إذا فاتَتهُ ، وأمَّا الصّابِرُ فَيَتَمَنّاها بِقَلبِهِ ، فَإِن أدرَكَ مِنها شَيئا صَرَفَ عَنها نَفسَهُ لِعِلمِهِ بِسوءِ العاقِبَةِ ، وأمَّا الرّاغِبُ فَلا يُبالي مِن حِلٍّ أصابَها أم مِن حَرامٍ.[۶]مردم ، سه دسته اند : دنياگريز و دنياخواه و شكيبا . دنياگريز ، هر گاه دنيا به او برسد ، شاد نمى شود ، و هر گاه از دستش برود برايش غم نمى خورد . شكيبا ، دنيا را قلبا آرزو مى كند؛ اما چون به چيزى از آن برسد ، جانش از آن روى برمى گرداند ؛ زيرا از فرجام بد آن آگاه است . و دنيا خواه اهمّيتى نمى دهد كه از طريق حلال به دنيا رسد يا از حرام .


[۱]ر .ك : ص ۴۰ ح ۸۰۲ .

[۲]غرر الحكم : ح ۹۶۴۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۹ ح ۸۸۰۵ .

[۳]شرح الأخبار : ج ۲ ص ۳۸۳ .

[۴]غرر الحكم : ح ۹۶۴۹ ، عيون الحكم و المواعظ : ص ۴۷۹ ح ۸۸۰۶ .

[۵]ر. ك : ص ۴۲ ح ۸۰۳ .

[۶]ر .ك : ص۴۲ ح ۸۰۵ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت