ادلّه و شواهد نفى شُبهه تحريف قرآن

پرسش :

ادلّه و شواهد نفى شُبهه تحريف قرآن چیست؟



پاسخ :

براى نفى شبهه تحريف مى توان از دلايل و مؤيّدات: عقلى، قرآنى، روايى، تاريخى و تجربى بهره جست. البته مقتضاى اين ادله متفاوت است، بدين معنا كه برخى از آنها كم شدن يك سوره يا يك آيه را نفى مى كنند و برخى كم شدن يك كلمه و حتّى يك حرف را شامل مى شوند.

۱. ادلّه قرآنى

براى اثبات تحريف ناپذيرى قرآن كريم، دست كم به سه آيه حفظ، نفى باطل و رصد الهى مى توان تمسّك جست:

اوّل. آيه حفظ

صريح ترين آيه اى كه بر نفى هر گونه تحريف در قرآن دلالت دارد، آيه حفظ است . خداوند در اين آيه اعلام كرده است كه ما قرآن را فرو فرستاده ايم و خود از آن محافظت خواهيم كرد:

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ .[۱]

ما ذكر را فرو فرستاديم ، و ما نگه دار آنيم).

نكات مورد توجه در اين آيه براى اثبات مدعا بدين شرح اند:

يك . مقصود از «ذِكر» در اين آيه ، قرآن است؛[۲]زيرا در شمارى ديگر از آيات بر اين كتاب آسمانى ذكر اطلاق شده است؛ اما اين احتمال كه مقصود از ذكر ، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله باشد[۳]علاوه بر اين كه با مفهوم تنزيل ، هماهنگ نيست ، با سياق آيات نيز ناسازگار است؛ زيرا در آيات قبل از آيه حفظ چنين آمده است:

(وَ قَالُواْ يَأَيُّهَا الَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ .

و گفتند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده! همانا تو ديوانه اى) .

با توجه به اين سياق ، «الف و لام» در كلمه «الذِّكْر» در آيه حفظ، «الف و لام» عهد است؛ يعنى از همان ذكر(قرآن) محافظت مى كنيم.

دو . در اين آيه ، با استفاده از ادات تأكيد، بر صيانت از قرآن تأكيد شده است.[۴]ادوات تأكيد در اين آيه عبارت اند از:

- «إنَّ» كه در اين آيه دو بار به كار رفته است.

- كاربست ضمير فصل «نَحْنُ» در فقره نخست آيه: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ) .

- «لام» در (لَحَافِظُونَ).

- مقدم شدن كلمه «لَهُ» بر واژه «لَحَافِظُونَ» در فقره دوم: (إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ)، در حالى كه بر اساس نقش مفعولى بايد پس از آن قرار مى گرفت. چنين تقديمى خود حكايت از نوعى اختصاص و تأكيد دارد.

سه . در اين آيه ، به جاى ساختار مفرد از ساختار جمع استفاده شده است كه بر اراده حتمى و همراه با قدرت در تحقق وعده حفظ و صيانت قرآن دلالت دارد.[۵]به گفته زمخشرى آن جا كه مقام قدرت و عظمت و نشان دادن هيمنه خداوند است، از ضماير جمع استفاده شده است؛[۶]گويا خداوند مى خواهد اعلام كند كه از تمام قدرت و لشكريان خود براى تحقق خواسته اش (حفظ و صيانت قرآن) بهره مى جويد.

چهار . ميان دو بخش آيه ، رابطه اى منطقى و گسست ناپذير برقرار است: در فقره نخست ، بر نزول قرآن از سوى خداوند تأكيد شده است كه آن را بايد نوعى مقدّمه چينى و اقامه برهان براى فقره دوم دانست كه در آن ، مدعا يعنى حفظ قرآن توسط خداوند ذكر شده است . گويا چنين گفته شده است: ما قرآن را حفظ مى كنيم؛ زيرا قرآن از مبدأ علم، حكمت و قدرت الهى نازل شده است. خداوند با احاطه علمى خود ، از هر گونه تلاش براى دخل و تصرّف و مقابله با قرآن ، آگاه است و به سبب حكمت خود، مصلحت را در حفظ و صيانت قرآن مى داند و با قدرت بى انتهاى خويش ، همه كوشش ها را براى رويارويى با قرآن ، بى اثر مى سازد.

پنج . در اين آيه به صورت مطلق بر حفظ ، تأكيد شده است. به عبارت روشن تر در فقره (إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ) حفظ قرآن به صورت و حالتى خاص ، مقيد نشده است؛ يعنى مثلاً گفته نشده كه خداوند ، قرآن را از تحريف از نوع كاستى يا فزونى و هم آورد طلبى يا راهيافت تناقض در پى ظهور دستاوردهاى علمى حفظ مى كند، بلكه اين امر به صورت مطلق آمده است. مفهوم چنين سعه اى در تعبير، شمول و فراگيرى نسبت به همه حالات است. نتيجه آن كه به استناد اين آيه خداوند قرآن را از هرگونه گزند و آسيبى كه رخ داده يا ممكن است در آينده رخ دهد، مراقبت خواهد كرد.[۷]

شبهه اى بر دلالت آيه حفظ

هرچند آيه حفظ ، آشكارا بر تحريف ناپذيرى قرآن دلالت دارد، ليكن شبهه هايى در باره آن مطرح است كه صاحب نظران علوم قرآنى به آنها پاسخ داده اند ،[۸]مانند اين شبهه كه : مراد از «ذكر» در آيه حفظ، قرآن كريم است؛ اما مراد از «حفظ» روشن نيست (و حفظ شدن قرآن در برابر همه انواع تحريف را شامل نمى شود) و مى توان گفت كه با تحقّق نوعى از تحريف نيز حفظ ، صادق است و جمع اين دو با يكديگر ممكن است و حتى مى توان مدعى شد كه اين نوع از تحريف خود موجب حفظ قرآن شده است .

پاسخ شبهه

۱. مراد از «حفظ» در آيه ، روشن است ؛ زيرا اين كلمه به صورت مطلق آمده است ، نه مبهم ، و بدين رو، حفظ از هر گونه تحريفى را در هر روزگارى شامل مى شود.[۹]استثنا كردن نوعى از تحريف در اين جا به معناى تقييد مطلق است كه دليل معتبر مى طلبد و در مسئله مورد نظر ما، چنين دليلى در دست نيست و به عكس، ادلّه متعددى - كه مهم ترين آنها در اين مقاله آمده اند - ، خلاف آن را ثابت مى كنند.

۲. تحريفى كه مورد نظر طرح كننده شبهه است و به ادّعاى او، «خود ، موجب حفظ قرآن گرديده» از دو حال بيرون نيست: يا اين كه معنايى از قرآن را كاسته كه در اين صورت، بى شك حفظ ، تحقق نيافته است ، كه اين ، خلاف فرض اوست؛ و يا اين كه هيچ معنايى را از ميان نبرده كه در اين صورت ، انگيزه اى براى چنين تحريفى نمى توان يافت و پيش تر اشاره شد كه محرِّف ، به عمد و با غرضِ پنهان ساختن مقصود متكلّم و جاى گزين كردن مقصود خود، دست به تغيير مى زند. اين نوع از تحريف كه به تغيير در مقاصد و معانى قرآن نمى انجامد، اساساً در كانون توجه اهل تحريف نبوده است و چنانچه تغيير ناچيزى نيز رخ داده باشد، با اصول محورى قرآن منافات ندارد، هر چند دليل معتبر بر نفى آن ، قائم است.[۱۰]

۳. احتمال تحريف از نوع كاستى در برخى آيات قرآن، نه تنها حُجّيت آيات را متزلزل مى كند كه اصل استناد آنها به خداوند را نيز با مشكل مواجه مى سازد؛ زيرا هنگامى مى توان استناد آنها را به خداوند به جزم پذيرفت كه معجزه بودن قرآن را دريافت و اعجاز قرآن زمانى ثابت مى گردد كه همه آيات آن موجود باشند تا ارزيابى شوند و عدم اختلاف آنها با يكديگر معلوم گردد. تحدّى قرآن در انسجام و هماهنگى سراسر آيات و سور، از بارزترين تحدّى هاى قرآنى است: (وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَفًا كَثِيرًا ؛[۱۱]اگر از سوى غير خدا بود ، در آن اختلاف هاى زيادى مى يافتند) و با فقدان برخى آيات، نمى توان به جزم به انسجام و هماهنگى و عدم اختلاف علم حاصل كرد و آن گاه وحيانى بودن اين كتاب با ترديد مواجه مى شود.[۱۲]

دوم. آيه نفى باطل

از جمله آياتى كه به روشنى از عدم راهيافت هر گونه دخل و تصرفى در قرآن حكايت دارد، آيه نفى باطل است:[۱۳](وَ إِنَّهُ لَكِتَبٌ عَزِيزٌ * لَّا يَأْتِيهِ الْبَطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ .[۱۴]

آن كتاب ارجمند است . از پيش و پسِ آن باطل به آن راه نمى يابد . فرستاده شده اى از سوى حكيم حميد) .

توضيح چگونگى دلالت اين آيه بر مدعا بدين شرح است:

يك. اين آيه ، به استناد سياق آيات پيش از آن ، كه ناظر به تلاش كافران براى مقابله با قرآن است، بر عدم راهيافت باطل در آن دلالت دارد.[۱۵]

آيه نفى باطل، هماهنگ با چنين سياقى ، بر استوارى قرآن و عدم امكان راهيافت باطل در آن تأكيد دارد. نفى راهيافت باطل در قرآن با توجه به سعه معنايى باطل، همه انواع كاركردهاى بر مدار باطل را نفى مى كند و تناقض قرآن با دستاوردهاى علمى و راهيافت انواع تحريف در آن ، از جمله مصاديق باطل اند.

از آن جا كه اين آيه در مقام اِخبار است و تخلّف اِخبار الهى محال است، پس بايد به عدم امكان راهيافت هر گونه دخل و تصرف در قرآن اذعان داشت.

دو. بخش نخست ، يعنى (مِن بَيْنِ يَدَيْهِ) كه بر چيزهاى حاضر اطلاق مى شود ، به عصر رسالت و دوره نزول قرآن ناظر است و بخش دوم آن يعنى فقره (وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ) به دوران پس از نزول اشاره دارد كه از زمان رحلت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله تا قيامت را در بر مى گيرد.

سه. در آيه نفى باطل ، از دو برهان لِمّى و اِنّى براى نفى تحريف استفاده شده است ، به اين صورت كه در فقره پايانى آيه قبل، از قرآن با عنوان «كتاب عزيز» ياد شده است: (وَ إِنَّهُ لَكِتَبٌ عَزِيزٌ) . عزيز ، از ريشه «الأرض العَزاز (زمين نفوذناپذير)»، به معناى استوارى و نفوذناپذيرى است و معناى آيه آن است كه قرآن به سبب ويژگى استوارى درونى و نفوذناپذير بودن، هيچ باطلى را به خود راه نمى دهد. اين برهان از نوع برهان «إنّ» است كه در پايان آيه ۴۱ از سوره فصّلت و به عنوان برهانى پيش از ذكر مدّعا منعكس شده است. از سويى ديگر، در پايان آيه، قرآن ، كتابى «فرو فرستاده شده از سوى خداوند حكيم و حميد» معرفى شده است: (تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ). چنين بيانى ، ناظر به برهان «لِم» است؛ يعنى از آن جا كه منشأ نزول قرآن ، خداوند حكيم و حميد است، هيچ گونه باطل در قرآن راه نمى يابد ؛ زيرا اگر خداوند اجازه ورود باطل را به قرآن بدهد ، مخالف حكمت اوست كه قرآن را كتاب هدايت و ناسخ همه كتب آسمانى پيشين معرفى كرده است، چنان كه دادن اجازه ورود باطل به قرآن ، به معناى پذيرش مَشوب بودن قرآن است كه اين امر با پيراسته و حميد بودن خداوند ، ناسازگار است.[۱۶]

سوم. آيه رصد الهى

آيات ۲۶ - ۲۸ سوره جنّ بيان مى كنند كه خداوند ، عالم به غيب است و هيچ كس را از آن آگاه نمى كند، مگر پيامبرى كه از او خشنود است و خداوند بر پيامبران خويش نگاهبانانى گمارده است تا آنان پيام هاى او را ابلاغ كنند و خدا به آنچه نزد آنان است احاطه كامل دارد و همه چيز را به عدد ، شمار كرده است:

(عَلِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى  غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى  مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَلَتِ رَبِّهِمْ وَ أَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَ أَحْصَى  كُلَّ شَىْ ءٍ عَدَدَا .

غيب دانى كه كسى را بر غيبش مطلع نمى كند ، مگر پيامبرى را كه به او رضايت دهد ، و در پيش و پس او نگهبانى مى گمارد . تا بداند كه آنان رسالت هاى پروردگارشان را ابلاغ مى كنند ، و خدا به آنچه نزد آنهاست ، احاطه دارد و همه چيز را به عدد شماره كرده است) .

بنا بر اين آيات، فرشتگانِ نگاهبان، پيامبر و رسالت او را در ميان گرفته و مراقب اند تا مبادا چيزى از درونْ كم يا از بيرونْ افزون شود. بدين سان، قرآن از مرحله تلقّى تا ابلاغ به همه مردم در همه اعصار ، تحت نظارت و مراقبت الهى است و احتمال راهيافت تحريف به آن ، مستلزم آن است كه اين مراقبت به صورت ناقص انجام گرفته يا بيرون از علم الهى تحقق يافته باشد و اين فرض در مورد بر خدا محال است.[۱۷]

ممكن است فرض شود كه وحى الهى به صورت كامل به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيده و او نيز بى كم و كاست ، آن را به مردم رسانيده ، ولى اين وحى (قرآن) ، پس از آن حضرت، دچار تحريف شده است ؛ ليكن اندكى درنگ در ظهور سياقى و متفاهم عرفى آيه حفظ ، به روشنى اين معنا را نمايان مى سازد كه آيه در مقام تقرير تمام بودن حجّت الهى و خلل ناپذير بودن مبادى تكاليف بر مكلّفانى است كه مخاطب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و وحى اند. وانگهى اين شبهه مبتنى است بر اين كه مراد از ابلاغ رسالت هاى خدا در آيه (لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَلَتِ رَبِّهِمْ) فقط ابلاغ به مخاطبان عصر نزول باشد، در حالى كه قرآن ، كتابى جهانى و جاودان است و مخاطبان آن ، اعم از مسلمانان عصر نزول اند و همه مردم را تا قيامت در بر مى گيرد. بدين سان، اگر حتى پس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نيز تحريفى به قرآنْ راه يافته باشد، بدين معناست كه مراقبت الهى به صورت كامل انجام نپذيرفته است ؛ زيرا پيام هاى خداوند به طور كامل به دست مردم عصرهاى بعد نرسيده است.[۱۸]

۲. ادلّه رِوايى

گروه هاى مختلفى از احاديث پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام به طور مستقل يا به صورت انضمامى ، دلالت روشنى بر مصونيت قرآن از تحريف دارند ، از جمله:

يك. تعيين قرآن به عنوان ميزان سنجش روايات : پاره اى از روايات ، قرآن را به عنوان معيار بازشناخت روايات ناسره از سره معرفى كرده اند. اين روايات كه به «روايات عرض اخبار بر قرآن» موسوم اند ، به گونه التزامى گواهى مى دهند كه هيچ تحريفى به قرآن راه نيافته است. روايات يادشده، دو دسته اند:

الف - رواياتى كه به طور مطلق بر عرضه احاديث بر قرآن تأكيد دارند؛

ب - رواياتى كه ناظر به احاديث متعارض اند و موافقت با قرآن را وجه ترجيح دانسته اند. اين دست از روايات ، به صورت گسترده در جوامع حديثى شيعه و به صورت محدود در جوامع حديثى اهل سنّت آمده اند . به عنوان نمونه امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است :

فَما وافَقَ كِتابَ اللَّهِ فَخُذوهُ و ما خَالَفَ كِتابَ اللَّهِ فَدَعوهُ .[۱۹]

هر چه موافق قرآن است ، بِدان عمل كنيد و هر آنچه را مخالف آن است ، رها سازيد .پيشْ فرض ضرورت عرضه احاديث بر قرآن ، اين است كه قرآن به عنوان معيار تمييز روايات سره از ناسره، خود ، از هر گونه آسيب، جعل و دستبرد ، مصون و پيراسته باشد . به عبارت ديگر، ميزان بازشناخت روايات سره، قرآن است و در صورتى كه تحريفى به قرآن راه يافته باشد، نمى توان يقين كرد كه خود از ناسره پاك است و ارجاع احاديث به معيارى كه سلامت خود آن معلوم نيست، معنا ندارد. همين طور اگر مصون از كاستى و دستبرد نبود، به طور مطلق نمى توانست سنجه اى براى احاديث مشكوك باشد ؛ زيرا با عنايت به گستردگى حجم احاديث و مضبوط نبودن موارد و گونه هاى مقتضى ترديد در روايات، هرگونه كاستى در قرآن مى تواند به اطلاق مورد اشاره در سنجه بودن قرآن براى احاديث آسيب برساند. بنا بر اين ، دلالت روشن اين دسته احاديث ، جاى تشكيك ندارد.

دو. مرجعيت قرآن در وضعيت فتنه: بنا بر رواياتى معتبر، مسلمانان هنگام پيش آمدن فتنه ها بايد به قرآن رجوع كنند. اين روايات ، هيچ قيدى ندارند و مسلمانان را به صورت عام و مطلق ، مأمور به رجوع به قرآن مى كنند ، مانند روايت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه مى فرمايد:

إذَا التَبَسَت عَلَيكُمُ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فَعَلَيكُم بِالقُرآنِ .[۲۰]

هر گاه فتنه ها همچون پاره هاى شب تار، شما را فرا گرفت ، به قرآن روى آوريد .

همچنين :

القُرآنُ هُدىً مِنَ الضَّلالَةِ ، وتِبيانٌ مِنَ العَمى  ، وَ... وما عَدَلَ أحَدٌ عَنِ القُرآنِ إلّا إلَى النّارِ .[۲۱]

قرآن ، راه نمايى اى است در گم راهى ، و بينايى اى در كورى، و... هيچ كس از قرآن منحرف نمى شود ، مگر آن كه به سوى دوزخ ، ره سپار مى گردد .اين گونه روايات را مى توان از دلايل روايىِ تحريف ناپذيرى قرآن دانست؛ زيرا اگر امكان تحريف قرآن فراهم باشد و قرآن ، خود ، دستخوش فتنه گردد، نمى توان آن را به طور مطلق و بدون قيد ، پناهگاه مسلمانان در تمام فتنه ها دانست.

سه. حديث ثقلين: اين حديث ، در ردّ ادعاى تحريف قرآن ، بسيار كارآمد است. با اين حديث ، در سه جهت ، استدلال مى شود : نخست ، اين كه در روايات معتبر و متعدّدى از اين حديث آمده است: «إنّى مُخلِّفٌ فيكُمُ الثَّقلَينِ : كتابَ اللَّه و عِترَتى ...» .[۲۲]تعبير «مُخَلِّفٌ فيكُم» دلالت بر اين معنا دارد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از ميان مردم مى رود، ولى دو چيز را به جاى خود در ميان امّت بر جاى مى گذارد كه يكى از آن دو كتاب اللَّه است ، نه بخشى از كتاب اللَّه . جمله اسميه هم مفيد ثبات و دوام است . افزون بر اين ، عبارات ذيلِ همين روايات (روايات ثقلين) ، به روشنى نشان از استمرار اين پيش بينى و وعده ضمنى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله تا روز قيامت دارد. دوم ، اين كه در اين حديث ، بر لزوم تمسّك به قرآن در همه زمان ها تصريح و تأكيد شده و باور به تحريف ، عملاً اين تمسّك را منتفى مى سازد. سوم ، اين كه قول به تحريف، حُجّيت و اعتبار ظواهر قرآن و در نتيجه تمسّك به آن را نفى مى كند. افتادگى يا تبديل بخش هايى از يك متن، بى گمان ، فهم استوار آن متن و در نتيجه حجّيت آن و قابليت آن را براى احتجاج ، ناممكن مى سازد ؛ زيرا چه بسا در موارد نياز به تمسّك به قرآن، حجّت ، در همان بخشِ افتاده يا تبديل شده باشد، و يا اين بخش ، قرينه اى براى فهم بخش هاى موجود ، بوده باشد .[۲۳]چهار. استناد اهل بيت به قرآن موجود : بنا بر روايات پر شمار ، اهل بيت عليهم السلام به مناسبت هاى گوناگون ، همواره به قرآن موجود ، استناد و تمسك مى جسته اند ، حتى به آياتى كه مدّعيان تحريف ، تحريف آنها را ادعا كرده اند ، مانند آيه (أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ ؛ از خدا و فرستاده خدا و صاحبان او فرمان بريد) كه روايات اهل بيت عليهم السلام (أُوْلِى الْأَمْرِ) را به امامان دوازده گانه اهل بيت عليهم السلام تفسير كرده اند .[۲۴]

پنج. احاديث امر به تمسّك، تلاوت، و ختم مصحف موجود: بنا بر رواياتى بسيار، امامان اهل بيت عليهم السلام مسلمانان را همواره به تمسّك، تلاوت، و ختم قرآن موجود ، ترغيب مى كردند و يا با اشاره به همين مصحف شريف، به آثار و فوايد تكوينى و معنوى ختم قرآن توجّه مى دادند. شيخ طوسى در آغاز تفسير ارزشمند خويش ، التبيان فى تفسير القرآن ، با بيان اين دليل و برخى ادلّه ديگر، اين دست روايات را «متناصره» خوانده و بيان كرده است كه بحث در باره تحريف ، چنان ضعيف است كه شايسته پاسخ نيست.[۲۵]

روايات مختلفى كه برخى از آنها ياد شد، با قطعيت تمام ، راه را بر هر گونه تحريف مى بندند و گواهى مى دهند كه قرآن موجود ، همان كتابى است كه بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نازل شد. عالمان شيعه، از اين روايات در دو جهت ، سود مى برند: نخست، اثبات سلامت قرآن از تحريف و دوم، ردّ رواياتى كه ظاهر آنها موهم تحريف است ؛ زيرا هنگام تعارض روايات، آن دسته كه به لحاظ سند يا معنا ضعيف است، ساقط مى گردد و در اينجا مصداق روايات ضعيف، روايات دسته دوم است كه موهم تحريف قرآن اند .[۲۶]علاوه بر اين ، تنافى آنها با قرآن ، مطابق نصوص، اين روايات را از اعتبار ، ساقط مى گرداند.

۳. قرائن تاريخى نفى شبهه تحريف

از ضروريات تاريخ است كه چهارده قرن پيش حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله مبعوث شد و مردمانى از عرب و غير عرب به وى ايمان آوردند. او كتابى آورد و آن را قرآن ناميد و آن را به خداى سبحان نسبت داد و اين قرآن معارف و كلياتى از شريعت را در خود داشت كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را به آن فراخواند؛ همچنين از مسلّمات تاريخ است كه آن جناب با همين قرآن تحدى كرد و آن را معجزه نبوّت خود خواند و نيز هيچ سخنى نيست در اين كه قرآن موجود همان قرآن است كه او بر مردم معاصر خويش قرائت كرد. چنين نبود كه اين كتاب از ميان برود و كتابى ديگر نظير آن يا غير آن را كسانى ديگر باز نويسند و به آن جناب نسبت دهند. اين حقيقت را همه ، حتى مخالفان پذيرفته اند. تنها مسئله اى كه برخى احتمال داده اند اين است كه جمله يا آيه اى از آن كاسته شده يا جا به جايى رخ داده يا تغييرى در كلمات يا اعراب آن رخ داده باشد؛ اما اصل كتاب الهى، به همان وضع و اسلوبى كه در زمان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوده، باقى است.[۲۷]

اكنون خواهيم كوشيد برخى شواهد تاريخى تحريف ناپذيرى قرآن را به اختصار مرور كنيم:

اول. اهتمام سخت مسلمانان به حفظ و نگارش كامل قرآن

از شواهد متقن تاريخى بر مى آيد كه عرب معاصر ظهور اسلام ، از حافظه توانمندى برخوردار بوده و توانايى آن را داشته است كه قصيده هاى بلند و ديوان شعر شاعران خود را به سينه بسپارد. پس از بعثت پيامبر اكرم، علاقه عرب به شعر و سخن فصيح، بليغ و زيبا و نيز تشويق و دستور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله موجب شد تا به حفظ قرآن - كه هم به لحاظ محتوا و هم قالبِ ظاهر ، آنان را به شدّت ، مجذوب كرده بود - با شور و عشق ، همّت بگمارند. بدين سان مسلمانان در آغاز، به فرمان پيامبر براى صيانت قرآن، از حافظه خويش كمك گرفتند. اما پيامبر بدين كار بسنده نكرد و افرادى را نيز كه نوشتن مى دانستند و «كاتبان وحى» خوانده مى شوند، مأمور نگارش قرآن كرد . بدين رو، اهتمام فوق العاده پيامبر اكرم و مسلمانان به كتابت، حفظ و قرائت قرآن را مى توان از روشن ترين نشانه هاى سلامت قرآن از تحريف دانست.[۲۸]پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله پس از دريافت وحى ، بدون فوت وقت، كاتبان را فرا مى خواند و آيات نازل شده ، به دست آنان نگاشته مى شدند . از اين رو، مى توان به يقين مدّعى شد كه قرآن كريم در پايان عصر پيامبر، مجموعه اى مدوّن و مكتوب - به همان شكل فعلى - بوده است ، نه پراكنده و شفاهى .[۲۹]

پس از رواج كتابت، كار حفظ قرآن نيز همچنان ادامه يافت و آن حضرت افزون بر تشويق مسلمانان به كتابت قرآن ، آنان را به حفظ نيز ترغيب مى كرد و خود به تفسير و تبيين آيات مى پرداخت. صاحب نظرانى كه در زمينه تاريخ قرآن به تحقيق پرداخته اند، اذعان دارند كه حفظ قرآن در ميان مسلمانان رواج بسيارى داشته است. جاذبه درونى قرآن و تشويق پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله به امر حفظ ، از مهم ترين عوامل اهتمام مسلمانان به حفظ شمرده شده اند.[۳۰]از جمله شواهد كثرت حافظان قرآن در ميان مسلمانان ، شهادت جمع كثيرى از آنان در جنگ ردّه در دوران خليفه اوّل است.[۳۱]برخى شمار آنان را تا هفتصد تن نقل كرده اند و حتى علت روى آوردن به تدوين قرآن را كشته شدن چنين شمارى از حافظان قرآن دانسته اند.[۳۲]خليفه دوم مدّعى بود كه آيه رجم ، در دوران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به عنوان آيه اى از قرآن تلاوت مى شده و او بر افزودن آن به قرآن اصرار داشت. بر اساس روايتى ، عمر اعلام كرد كه اگر نگران ملامت مردم نبود، آيه رجم را به قرآن مى افزود.[۳۳]مكتوب و عمومى بودن قرآن به گونه اى كه خليفه اى همچون عمر با همه انگيزه و اصرارش، در مقابل نظارت عمومى، حتّى از افزودن يك آيه بر قرآن نيز خود را درمانده مى بيند، نشان دهنده فضاى فرهنگى فراگير در سرزمين وحى است؛ فضايى كه اساساً امكان هرگونه كاهش يا افزايش را در باره قرآن ، منتفى مى سازد.

همچنين زمانى كه عثمان به كتابت قرآن و هماهنگ كردن مصاحف پرداخت، شمارى از طرفداران حكومت كوشيدند «واو» اوّل در (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ؛ آنان كه طلا و نقره را مى اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى نمايند ، به عذابى دردناك بشارتشان ده) را حذف كنند . با اين كار ، آنان مى خواستند اين فقره آيه ، وصف اَحبار و رُهبانى باشد كه در فقره پيش ، از آنان ياد شده است ، نه جمله اى مستأنفه كه در مقام نكوهش انباشتن طلا و نقره از همه، اعم از كافر و مسلمان است و در نتيجه با حذف «واو»، آيه در خصوص انباشتن ثروت توسط حاكمان اسلامى و وعده عذاب الهى بر ايشان ساكت باشد . اما صحابى بزرگ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، ابىّ بن كعب به شدت مخالفت كرد و با مخالفت او نتوانستند واو را حذف كنند.[۳۴]روشن است كه ابىّ بن كعب ، تنها در سايه عمومى بودن نصوص قرآن و با حمايت افكار عمومى مسلمانان مى توانست مانع از اين اقدام خليفه مقتدر شود .

دوم. تواتر

تواتر نقل قرآن ، از مهم ترين ادلّه سلامت قرآن از تحريف و بدين معناست كه در همه عصرها و نسل ها ، طبقات انبوهى از مسلمانان، صدور قرآن موجود را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله - كه در عصمت ايشان ترديدى نيست - ، نقل كرده اند.[۳۵]مصحف موجود، با سوره ها، آيه ها، كلمه ها و حروفش، به تواتر به دست ما رسيده است؛ تواترى كه احتمال اشتباه در آن نمى رود. در پايان عصر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، هم كسانى بسيار قرآن را در حفظ داشتند و هم اين كتاب آسمانى در صحيفه هاى بى شمارى ثبت و ضبط شده بود. قرآن به گونه اى ميان مسلمانان رواج يافت كه اشتباه در اداى يك حرف يا حركت را درمى يافتند. قرآن ، كتابى نبود كه مسلمانان تنها هر از چندگاهى بدان رجوع كنند. آنان همواره و پيوسته بدين كتاب مى نگريستند، سوره هايش را هنگام نماز ، قرائت و به مناسبت هاى مختلفى همه آيات الهى را ختم مى كردند، در كارهاى زندگى خويش بدان تمسّك مى جستند .

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به آنچه مردم از قرآن مى شمردند، دقت و آگاهى داشت و اگر خطايى در نقل يا قرائت قرآن صورت مى گرفت، بى گمان روشنگرى مى كرد.[۳۶]كتابى آسمانى كه با اين ميزان از دقّت از پيامبرش دريافت مى گردد و با چنان اهتمامى به طور فراگير نگارش و حفظ مى شود و آن جايگاه برجسته را در زندگى روزمرّه مسلمانان دارد و كار تلاوت، حفظ ، نگارش، اهدا ، مطالعه و تعليم و تعلّم آن از پر فضليت ترين عبادات است - آن هم در برهه اى از تاريخ كه تهيّه نوشت افزار براى مردم آسان شده بود - بى ترديد ، تحريف نشده و اساساً خِرد و انديشه جايى براى امكان تحريف آن باقى نمى گذارد. بر فرض اگر حاكمان نخستين در پى چنين كارى برمى آمدند ، نه افكار عمومى اجازه آن را بدانان مى داد و نه با عنايت به مقبوليت چنين اعتراضى، امير المؤمنين عليه السلام در برابر آن ساكت مى ماند و نه هوش و خرد سياسى ، آن را تجويز مى كرد. طُرفه اين كه امام على عليه السلام با همه اهتمامى كه در احتجاج براى تبيين حقّانيت و جايگاه اهل بيت عليهم السلام دارد و در طىّ آن به موارد و گونه هاى مختلفى از احاديثْ تمسّك مى كند، هيچ گاه كم ترين اشاره اى به آيات ادّعايى مدّعيان تحريف، نمى كند.

علماى شيعه ، علم به سلامت قرآن را همچون علم به وجود شهرها دانسته اند كه براى دستيابى به چنين علمى نيازى نيست شهر را خود با چشم ، مشاهده كنيم و تواتر خبر وجود آن، براى علم بدان ، كافى است .[۳۷]بدين رو، چنانچه خبرى واحد از تحريف و تغيير قرآن سخن گويد، با دليل تواتر ، تعارض دارد و مردود است.[۳۸]

۴. دلالت محتواى قرآن بر پيراستگى آن از تحريف

مرحوم علامه طباطبايى رحمه اللَّه عليه معتقد است محتواى قرآن، خود بر پيراستگى اش از تحريف ، گواهى مى دهد. به اعتقاد ايشان، «آيات تحدّى قرآن، اين كتاب آسمانى را داراى اوصافى دانسته و به همان ها تحدّى كرده اند و آن اوصاف ، در مصحف كنونى موجودند» .[۳۹]البتّه سخن ايشان ناظر به اين است كه وجود مجموعه اوصاف مورد اشاره و هم افزايى آنها به صورت جمعى ، خرد و وجدان را به چنان يقين و اطمينانى مى رساند ، نه يكايك آن اوصاف.

خلاصه گفتار علامه طباطبايى چنين است: «مى دانيم كه كتاب نازل شده بر حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله ، به صراحت يا كنايت ، براى خود ، ويژگى هايى برشمرده و ديگران را با همان ها به تحدّى فراخوانده است و اين ويژگى ها در قرآن كنونى، موجودند . براى مثال، فصاحت و بلاغت بى همتاى قرآن براى كسى كه سخن فصيح و بليغ را بازشناسد، مشهود است. از روزگار نزول قرآن تاكنون نمى توان نظم يا نثرى يافت كه بدين پايه از فصاحت و بلاغت رسيده باشد. اين ويژگى در سراسر قرآن به چشم مى خورد. قرآن كريم خود فرموده است:

(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَفًا كَثِيرًا .[۴۰]

آيا در قرآن تدبر نمى كنند كه اگر از غير خدا بود، بى گمان در آن اختلاف بسيارى مى يافتند) .

نبود اختلاف و تناقض و ناهماهنگى ميان آيات قرآن كه اين آيه بدان اشارت دارد، همچنان در سراسر قرآن به فهم مى آيد و آيات قرآن با هماهنگى و سازوارى شگفت كنار يكديگر جاى گرفته اند. معارف، حقايق و كليات شرايع فطرى، ظرايف عقلى و فضايل اخلاقى كه قرآن كريم به ابتكار و ابداع آورده است، از وجوه ديگر تحدّى قرآن است كه اكنون در قرآن موجود است و عموم دانشمندان جهان نه تنها اهل لغت و ادبيات را به آن دعوت كرده و از جمله فرموده است:

(قُل لَّل-ِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَى  أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا .[۴۱]

بگو: اگر انس و جن گرد هم آيند تا چيزى مانند اين قرآن بياورند، نخواهند توانست، گرچه يكديگر را يارى كنند) .

و :

(إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَ مَا هُوَ بِالْهَزْلِ .[۴۲]

در حقيقت، آن، سخنى قاطع و روشنگر است و آن شوخى نيست) .

همه معارف قرآن كريم با همه وسعت خويش ، گويى موجودى زنده و يگانه است و يك روح در كالبد آنها جريان دارد و همان ، مبدأ و اساس معارف قرآنى است و اصلى است كه همه بدان باز مى گردند و آن اصل توحيد است كه اگر يك يك معارف قرآن را باز كنيم، بدان مى رسيم. قصص امت هاى گذشته، اخبار غيبى و پيشگويى حوادث آينده كه به صراحت يا كنايت در قرآن عصر پيامبر آمده بودند، همگى در قرآن كنونى مشهودند. قرآن موجود، بر خلاف تورات و انجيل ، انبيا را با شايسته ترين بيان ها وصف مى كند؛ همان گونه كه بايسته طهارت دين و نزاهت انبياى الهى است. تفاوت قرآن كريم با اين كتاب ها در اين موضوع به خوبى نمودار است.

از جامع ترين اوصافى كه قرآن كريم ، خود را بدان وصف كرده است، "ذكر" يا يادآورى خداست. اين كتاب آسمانى ، در وصف خودش ، تأكيد دارد كه در راهنمايى انسان به سوى خدا همواره زنده است، همه جا از اسماى حُسنا و صفات علياى خدا نام مى برد، سنّت او را در صنع و ايجاد ، باز مى گويد، اوصاف ملائكه و كتب و رسل خدا را بر مى شمارد، شرايع و احكام خدا را وصف مى كند و از سرانجامِ امر خلقت يعنى معاد و برگشت به سوى خدا و جزئيات سعادت و شقاوت و آتش و بهشت سخن مى گويد و اينها جز ذكر و ياد خدا نيست؛ همان كه قرآن كريم ، با قول مطلق، خود را بدان ناميده است» .[۴۳]

اين دليل ، بر مبناى علامه طباطبايى استوار است - كه «تبيين قرآن به قرآن» است - و بنا بر آن، متن و محتواى قرآن به تبيين خود مى پردازد و خود را معرفى مى كند و فراتر از شرح اسمى، حقيقت علوم خود را باز مى گويد . با اين حال، برخى محققان بر آن خرده گرفته اند كه به دور مى انجامد ؛ زيرا مدعا، سلامت قرآن از تحريف است و دليل، خودِ قرآن است. نهايت آن كه با اين دليل مى توان ثابت كرد كه همه محتواى قرآن موجود بر پيامبر نازل شده است ، اما نمى توان ثابت كرد همه آن چيزى است كه بر ايشان نازل گشته و چيزى از آن كاسته نشده است .[۴۴]

۵. ساده ترين دليل مصونيت قرآن از تحريف[۴۵]

ساده ترين دليل مصونيت قرآن از تحريف ، حادثه خارق العاده اى است كه براى كربلايى كاظم ساروقى اتفاق افتاده است .[۴۶]اين حادثه[۴۷]با عنايت به دو مقدمه ،

روشن ترين دليل تحريف ناپذيرى قرآن در عصر ماست :

مقدمه اول : بى سواد بودن كربلايى كاظم و حافظ قرآن شدن وى به صورت خارق العاده ، متواتر است . افزون بر اين ، بسيارى از مراجع بزرگ معاصر مانند : آية اللَّه حاج آقا حسين بروجردى ، آية اللَّه سيّد هادى ميلانى ، آية اللَّه سيّد شهاب الدين مرعشى ، آية اللَّه سيّد احمد زنجانى ، آية اللَّه ناصر مكارم شيرازى و ... ، وى را از نزديك ديده و خارق العاده بودن حفظ قرآن توسط وى را تصديق كرده اند .

مقدمه دوم : محفوظات وى دقيقاً با قرآن موجود ، مطابقت داشته است. اين مقدمه نيز طبق گواهى كسانى كه شاهد اين ماجراى بوده اند ، قطعى است .


[۱]حجر: آيه ۹ .

[۲]التبيان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۱۸ و ج ۶ ص ۳۲۰؛ تفسير الطبرى : ج ۱۴ ص ۱۱ - ۱۲.

[۳]تفسير الطبرى : ج ۱۴ ص ۱۲.

[۴]روح المعانى: ج ۱۴ ص ۱۶ و ج ۱۷ ص ۱۸۲.

[۵]أضواء البيان: ج ۷ ص ۲۸۸.

[۶]الكشاف: ج ۲ ص ۳۹۰.

[۷]الامثل: ج ۸ ص ۱۹ - ۲۰ .

[۸]براى نمونه ر.ك: نزاهت قرآن از تحريف: ص‏۵۳.

[۹]ر.ك: تفسير الطبرى : ج ۱۴ ص ۷؛ التبيان فى تفسير القرآن : ج ۶ ص ۳۲۰؛ مجمع البيان: ج ۶ ص ۵۰۹ .

[۱۰]نزاهت قرآن از تحريف : ص‏۸۳ .

[۱۱]نساء : آيه ۸۲ .

[۱۲]نزاهت قرآن از تحريف : ص‏۹۶ - ۹۷.

[۱۳]البيان : ص‏۲۱۰ - ۲۱۱؛ صيانة القرآن من التحريف : ص‏۴۸ - ۵۰ ؛ سلامة القرآن من التحريف : ص ۲۷ - ۳۳ .

[۱۴]فصّلت : آيه ۴۱ - ۴۲ .

[۱۵]التبيان فى تفسير القرآن : ج ۹ ص ۱۳۱ .

[۱۶]الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱۷ ص ۳۹۸ - ۳۹۹ .

[۱۷]نزاهت قرآن از تحريف : ص‏۷۲ - ۷۳ .

[۱۸]نزاهت قرآن از تحريف : ص ۷۳ .

[۱۹]وسائل الشيعة : ج ۲۷ ص ۱۱۰؛ الكافى : ج ۱ ص ۶۹ ؛ صيانة القرآن من التحريف : ص ۵۱ .

[۲۰]ر . ك : ج ۳ ص ۳۰ ح ۷۴۹ .

[۲۱]ر . ك : ج ۳ ص ۳۸ ح ۷۶۳ .

[۲۲]يعنى : «من به جا گذارنده دو چيز گران‏قدر در ميان شما هستم» . در باره حديث ثقلين و روايات مختلف آن ، ر. ك : دانش‏نامه قرآن و حديث : ج ۹ ص ۴۱۸ ح ۱۹۵ و براى آشنايى بيشتر با گزارش‏هاى متواتر اين حديث ، ر . ك : دانش‏نامه قرآن و حديث : ج ۹ ص ۴۱۸ - ۴۷۳ .

[۲۳]ر.ك: التبيان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۳؛ البيان ، خويى : ص ۲۱۱ - ۲۱۴؛ دايرة المعارف قرآن كريم : ج ۶ ص ۳۲۸ .

[۲۴]الكافى : ج ۱ ص ۲۷۶ ص ۲۹۵ .

[۲۵]التبيان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۳ .

[۲۶]سلامة القرآن من التحريف: ص‏۳۱.

[۲۷]الميزان فى تفسير القرآن : ج‏۱۲ ص ۱۰۴ - ۱۰۵.

[۲۸]ر.ك: مجمع البيان: ج ۱ ص ۴۳.

[۲۹]ر.ك: الذخيرة فى علم الكلام: ص ۳۶۳.

[۳۰]البيان: ص‏۲۱۶؛ سلامة القرآن من التحريف: ص ۳۴.

[۳۱]فتوح البلدان : ج ۱ ص ۱۰۶ و ۱۱۱ .

[۳۲]صحيح البخارى : ج ۵ ص ۲۱۰ و ج ۶ ص ۹۸، تاريخ اليعقوبى : ج ۲ ص ۱۳۵ .

[۳۳]صحيح البخارى : ج ۸ ص ۱۳ و ج ۴ ص ۱۸۶ و ج ۵ ص ۱۷۰ و ج ۸ ص ۲۲ و ۲۶ .

[۳۴]الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۲۳۲.

[۳۵]نزاهت قرآن از تحريف : ص ۱۰۶ .

[۳۶]براى نمونه ر.ك: مجمع البيان: ج ۱ ص ۴۳؛ شرح مسلم : ج ۱۶ ص ۱۹؛ الصراط المستقيم : ج ۱ ص ۴۴؛ مجمع الفائدة و البرهان : ج ۲ ص ۲۱۸؛ البيان، خويى : ص ۱۵۰ و ۱۵۹؛ بحوث فى تاريخ علوم القرآن : ص ۱۲۶ .

[۳۷]ر . ك : مجمع البيان : ج ۱ ص ۴۳.

[۳۸]المسائل السروية : ص ۸۲؛ التبيان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۳؛ مجمع البيان : ج ۱ ص ۴۳ .

[۳۹]ر.ك: نزاهت قرآن از تحريف : ص‏۷۶.

[۴۰]نساء : آيه ۸۲ .

[۴۱]اسرا : آيه ۸۸ .

[۴۲]طارق : آيه ۱۳ - ۱۴ .

[۴۳]ر.ك : الميزان فى تفسير القرآن : ج‏۱۲ ص‏۱۰۵ - ۱۰۷.

[۴۴]ر.ك: نزاهت قرآن از تحريف : ص ۸۳ - ۸۶ .

[۴۵]اين مطلب از سوى مؤلّف كتاب (رى‏شهرى) به اين پژوهش افزوده شده است . شايان ذكر است كه برخى از اقرباى اين جانب نيز مرحوم كربلايى كاظم را ديده و شاهد اين كرامت بزرگ بوده‏اند .

[۴۶]گفتنى است كه شبيه اين حادثه بر اساس روايتى در عصر امير المؤمنين عليه السلام و به اعجاز آن حضرت براى شخصى به نام «زادان» اتفاق افتاده (ر . ك : دانش‏نامه اميرالمؤمنين عليه السلام : ج ۱ ص ۵۷۷) .

[۴۷]در كتاب داستان حافظ قرآن شدن كربلايى كاظم آمده است : «كربلايى كاظم(۱۲۶۱ - ۱۳۳۷ش) در روستاى دورافتاده‏اى به نام ساروق ، از توابع فراهان اراك ، در خانواده‏اى فقير چشم به جهان گشود و پس از گذراندن ايام كودكى به كار كشاورزى پرداخت. او چون ساير مردم روستا از خواندن و نوشتن محروم بود و بهره‏اى از دانش و علم نداشت. يك سال ، در ماه مبارك رمضان ، مبلّغى از سوى آية اللَّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى به روستاى ايشان اعزام مى‏شود و در منبر و سخنرانى خود از نماز ، خمس و زكات مى‏گويد. در ضمن، تأكيد مى‏كند كه هر مسلمانى حساب سال نداشته باشد و حقوق مالى خويش را ندهد ، نماز و روزه‏اش صحيح نيست. كسانى كه گندمشان به حدّ نصاب برسد و زكات و حقّ فقرا را ندهند ، مالشان به حرام، مخلوط مى‏گردد و اگر با عين پول آن گندم‏هاى زكات نداده خانه يا لباس تهيه كنند ، نماز در آن خانه و با آن لباس، باطل است. خلاصه او تأكيد مى‏كند كه مسلمان واقعى بايد به احكام الهى و حلال و حرام خداوند؛ توجه كند و زكات مالش را بدهد. محمد كاظم كه مى‏دانست ارباب و مالك ده، خمس و زكات نمى‏دهد ، ابتدا به او تذكر مى‏دهد ، ولى او اعتنا نمى‏كند . از اين رو تصميم مى‏گيرد روستاى خود را ترك كند و براى ارباب و مالك ده كار نكند. هر چه خويشان ، بخصوص پدرش ، بر ماندن او پافشارى مى‏كنند ، او زير بار نمى‏رود و حاضر نمى‏شود در آن روستا بماند و شبانه از ده فرار مى‏كند و تقريباً سه سال براى امرار معاش در دهات ديگر به عملگى و خاركنى مى‏پردازد ، تا با دسترنج حلال، گذران عمر كند. يك روز مالك ده از محلّ او مطلع مى‏شود و براى او پيغام مى‏فرستد كه من توبه كرده‏ام و خمس و زكات مالم را مى‏دهم و از تو مى‏خواهم كه به ده برگردى و نزد پدرت بمانى. او به روستاى خود بر مى‏گردد و در زمينى كه ارباب در اختيار او مى‏نهد ، مشغول كشاورزى مى‏شود و از همان آغاز، نيمى از گندمى كه در اختيارش نهاده شده بود به فقرا مى‏بخشد و بقيه را در زمين مى‏افشاند. خداوند به زراعت او بركت مى‏دهد ، به طورى كه فزون‏تر از حدّ معمول برداشت مى‏كند. او به شكرانه بركت يافتن زراعتش تصميم گرفت هر ساله نيمى از محصولش را بين فقرا تقسيم كند. يك سال هنگام برداشت محصول ، در يك روز تابستانى ، خرمنش را كوبيده منتظر وزيدن باد مى‏ماند ، تا گندم‏ها را باد دهد و كاه را از گندم جدا كند ؛ ولى هر چه منتظر مى‏ماند باد نمى‏وزد. نااميدانه به ده بر مى‏گردد . در راه، يكى از فقراى روستا به او مى‏رسد و مى‏گويد : امسال چيزى از محصولت را به ما ندادى و ما را فراموش كردى. او مى‏گويد : خدا نكند كه من فقرا را فراموش كنم . راستش هنوز نتوانسته‏ام محصولم را جمع كنم. آن فقير، خوش‏حال به ده بر مى‏گردد ؛ اما محمد كاظم دلش آرام نمى‏گيرد و آشفته‏حال به مزرعه باز مى‏گردد و با زحمت زياد، مقدارى گندم براى او جمع مى‏كند و قدرى نيز علوفه براى گوسفندانش مى‏چيند و گندم‏ها و علف‏ها را بر دوش مى‏كشد و روانه دهكده مى‏شود. به باغ امامزاده مشهور به هفتاد و دو تن (محل دفن چندين امامزاده ، از جمله شاهزاده جعفر و عبد اللَّه على الصالح و مزار معروف به چهل دختران) مى‏رسد. براى استراحت و رفع خستگى گندم‏ها و علوفه را كنارى مى‏نهد و روى سكوى درِ باغ امامزاده مى‏نشيند. ناگاه مى‏بيند كه دو سيد جوان عرب نورانى و بسيار خوش‏سيما ، با لباس‏هاى عربى و عمامه سبز ، به نزد او مى‏آيند. وقتى به او مى‏رسند ، مى‏گويند: محمدكاظم، نمى‏آيى برويم در اين امامزاده فاتحه‏اى بخوانيم؟ او تعجب مى‏كند كه چه طور آنها كه هرگز او را نديده‏اند او را به اسم صدا مى‏زنند! محمدكاظم مى‏گويد : آقا ، من قبلاً به زيارت رفته‏ام و اكنون مى‏خواهم به خانه برگردم ، ولى آنها مى‏گويد : بسيار خوب . اين علوفه‏ها را كنار ديوار بگذار و با ما بيا فاتحه‏اى بخوان. آنها از جلو و محمدكاظم از دنبال، روانه امامزاده مى‏شوند. آنها امامزاده اولى را زيارت كردند و براى او فاتحه‏اى خواندند و از محمدكاظم نيز خواستند كه فاتحه بخواند. سپس به طرف امامزاده بعدى رفتند و محمدكاظم نيز به دنبال آنها حركت مى‏كند. آن دو جوان مشغول خواندن چيزهايى مى‏شوند كه محمدكاظم نمى‏فهمد و ساكت، كنارى مى‏ايستد ؛ اما ناگاه مشاهده مى‏كند كه در اطراف سقف امامزاده كلماتى از نور نوشته شده كه قبلاً اثرى از آن كلمات بر سقف نبود. يكى از آن دو به او مى‏گويد : كربلايى كاظم! چرا چيزى نمى‏خوانى ؟ او مى‏گويد : من نزد ملا نرفته‏ام و سواد ندارم. آن سيد مى‏گويد : تو بايد بخوانى . سپس نزد محمدكاظم مى‏آيد و دست بر سينه او مى‏گذارد و محكم فشار مى‏دهد و مى‏گويد : حالا بخوان. محمدكاظم مى‏گويد : چه بخوانم؟ آن سيد مى‏گويد : اين طور بخوان : (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَالأَْرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِى الَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ‏و حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَ تِ‏م بِأَمْرِهِ‏ى أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالأَْمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَلَمِينَ ؛ پروردگار شما خداوندى است كه آسمان و زمين را در شش روز [ شش دوران ]آفريد ؛ سپس به تدبير جهان هستى پرداخت. (پرده تاريك) شب روز را پوشاند و شب به دنبال روز به سرعت در حركت است. و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد كه مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان) از آن اوست و حكم نافذ، فرمان اوست. بلندمرتبه است آفريننده عالميان) (اعراف: آيه ۵۴) . محمد كاظم آن آيه را با چند آيه پس از آن همراه آن سيد مى‏خواند و آن سيد همچنان دست به سينه او مى‏كشد ، تا مى‏رسند به آيه ۵۹ كه با اين كلمات ختم مى‏پذيرد : (إنّي أخاف عليكم عذاب يوم عظيم). محمد كاظم پس از خواندن آن آيات، سرش را بر مى‏گرداند تا به آن آقا حرفى بزند . ناگهان مى‏بيند كه كسى آن جا نيست و خودش تنها در داخل حرم ايستاده است و از نوشته‏هاى روى سقف نيز چيزى بر جاى نمانده است. در اين موقع، ترس و حالت مخصوصى به او دست مى‏دهد و بى‏هوش بر زمين مى‏افتد. صبح روز بعد كه به هوش مى‏آيد ، احساس خستگى شديد مى‏كند و چيزى از ماجرا را به ياد نمى‏آورد و پيش خود مى‏گويد : من كجا هستم؟ من اينجا چه مى‏كنم؟ وقتى متوجه مى‏شود كه داخل امامزاده است ، خودش را سرزنش مى‏كند كه: چرا دست از كار كشيده‏اى ودر امامزاده خوابيده‏اى؟! سرانجام از جاى بر مى‏خيزد و از امامزاده خارج مى‏شود و با بار علوفه و گندم به سوى ده، حركت مى‏كند. در بين راه، متوجه مى‏شود كه كلمات زيادى بلد است و ناخودآگاه آنها را زمزمه مى‏كند و داستان آن دو جوان را به ياد مى‏آورد و خود را حافظ قرآن مى‏يابد. وقتى به مردم برخورد مى‏كند ، به او مى‏گويند : تا كنون كجا بودى؟ او بى درنگ، نزد پيشنماز محل ، آقاى حاج شيخ صابر عراقى (اراكى) ، مى‏رود و داستان خود را نقل مى‏كند. ايشان مى‏گويد : شايد خواب ديده‏اى! محمدكاظم مى‏گويد : خير ، بيدار بودم و با پاى خود و همراه آن دو سيد به امامزاده رفتم و حالا نيز همه قرآن را حفظم. روحانى روستا قرآن مى‏آورد و سوره الرحمن ، يس ، مريم و چند سوره ديگر را از او مى‏پرسد و او همه آن سوره‏ها را از حفظ و بدون اندكى درنگ، تلاوت مى‏كند. جناب آقاى شيخ صابر مى‏گويد : مردم ! به كربلايى لطف و عنايت شده است و او حافظ قرآن گرديده. اين، داستان زندگى كسى است كه سواد نداشت و "ه " را از "ب" تشخيص نمى‏داد ، اما در اثر اجتناب از مال حرام و گناه و بها دادن به دستورهاى دينى مشمول لطف و عنايت خداوند و اولياى او قرار گرفت و تا پايان عمر، همه قرآن را حفظ بود و هر آيه‏اى كه از او پرسيده مى‏شد ، با آيه قبل و بعدش مى‏خواند و اگر از او مى‏خواستند كه آيه‏اى را از قرآن نشان دهد ، فوراً صفحه مورد نظر را مى‏گشود و بى‏درنگ دست بر روى همان آيه مى‏گذاشت! او حتى به خواصّ سوره‏هاى قرآن آگاه بود. اگر از او پرسيده مى‏شد كه مثلاً حرف «واو» يا «ك» چند بار در سوره بقره به كار رفته است ، بى‏درنگ جواب مى‏داد و مى‏توانست قرآن را آيه آيه، از آخر به اول بخواند. وقتى روزنامه يا كتابى چون جواهر الكلام را مقابل او مى‏گشودند ، او كه كلمات عادى را تشخيص نمى‏داد و دركى از آنها نداشت ، فوراً دست روى آيه قرآن مى‏نهاد و مى‏گفت : آيات قرآن، نور دارند و من از نورى كه از آنها ساطع مى‏شود، آنها را تشخيص مى‏دهم!».



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت