نام های غدیر خم

پرسش :

غدیر خم با چه نام هایی در تاریخ ثبت شده است؟



پاسخ :

الف ـاين مكان به نام «غدير خُم» مشهور شده است. در حديثى از كتاب السيرة النبويّة، چنين مى خوانيم:

مطّلب بن زياد، از عبد اللّه بن محمّد بن عقيل، از جابر بن عبد اللّه نقل مى كند كه : ما در جُحفه در «غدير خُم» بوديم. پس پيامبر خدا از چادر يا خيمه اى به نزد ما آمد... .[۱]

در حديث زيد بن ارقم، آمده است:

پيامبر خدا در «غدير خم»، در زير درختان، خطبه خواند.[۲]

و همين گونه است در حديث ديگرش:

چون پيامبر خدا از حجّة الوداع بازگشت و در «غدير خم» توقّف كرد، فرمان داد كه زير درختان را بروبند... .[۳]

در شعر نُصيب آمده است:

و در غدير، غدير خم ، گفت:

برادر كوچك من! تا كى در سفرى؟

آيا نديدى كه تا وقتى در ميان مايى،

مى خوابم و چون مى روى، نمى خوابم؟[۴]

و نيز در شعر كُمَيت اسدى آمده:

و [ در] روز درختان، درختان غدير خم

ولايت او را آشكار كرد. كاش اطاعت مى شد![۵]

واژه «خُم» در لسان العرب به فتح «خ» ضبط شده است ؛ ولى همان جا از ابن دُرَيد نقل شده است كه:

آن ، خُم به ضمّ «خ» است.[۶]

ب ـاين مكان به خاطر موقعيّت جغرافيايى اش «وادى خم» نيز ناميده مى شود. حازمى مى گويد:

خُم، وادى ميان مكّه و مدينه در نزديكى جحفه است و در آن، گودالى است كه پيامبر خدا در آن جا سخنرانى كرد. اين وادى به وخامت (ناهموارىِ) بسيار، توصيف شده است.[۷]

اين نام، در حديثى كه ابن كثير آورده، چنين است:

امامْ احمد مى گويد : عفّان، از ابو عوانه، از مغيره، از ابو عبيد، از ميمون (ابو عبد اللّه ) براى ما نقل كرد كه او شنيده است زيد بن ارقم گفت : با پيامبر خدا در منزلى فرود آمديم كه «وادى خُم» ناميده مى شد.[۸]

متن كتاب المراجعات نيز چنين است:

و امامْ احمد بن حنبل، حديث زيد بن ارقم را چنين آورده است : با پيامبر خدا در وادى اى كه «وادى خم» ناميده مى شد، فرود آمديم. پس به نمازْ فرمان داد و آن را، هنگام گرماى ظهر خواند... .[۹]

ج ـگاه به جهت اختصار، تنها واژه «خُم» بر آن اطلاق مى شود، همان گونه كه در كتاب صفة جزيرة العرب آمده است. نويسنده اين كتاب (همْدانى)، هنگام شمارش شهرهاى «تهامه» در يمن، مى گويد:

و مكّه ؛ حوزه هاى آن، براى قريش و خزاعه است كه از جمله آن نواحى است : مرّ الظهران، تنعيم، جعرانه، سَرِف، فخ، عصم، عسفان، قديد ـ كه از آنِ خزاعه است ـ ، جحفه و خم، تا آن جا كه به منطقه جُهَينه و محلّه هاى بنى حرب مى رسد.[۱۰]

و نيز همان گونه كه در شعر مَعْن بن اوس مُزَنى، آمده است:

خم ، از آن يار كه با تو بود ، تهى گشت

و ياد و آثار مانده در مسحاء در سَرِف[۱۱]، تو را مشتاق نموده است.

در شعر مجالد بن ذى مرّان همدانى ـ در قصيده اى كه خطاب به معاوية بن ابى سفيان سرود، آن گاه كه فريبكارى وى و عمرو بن عاص و نيرنگ آن دو را به مردم در خونخواهى عثمان ديد ـ نيز آمده است :

و او ( على )، حرمت ولايت بر مردم را دارد

از «خُم» و به [ سبب] گفته اى آشكار و بلند.[۱۲]

د ـدر برخى احاديث، نام «جُحفه» نيز بر آن اطلاق شده است، از باب نام گذارى كل به جزء ؛ زيرا خم، جزئى از وادى بزرگ جُحْفه است ـ همان گونه كه مى آيد ـ .

اين نام، در حديث عايشه دختر سعد نيز آمده است، كه آن گونه كه در المراجعات[۱۳]آمده ، نسائى ، آن را در كتاب خصائص أمير المؤمنين[۱۴]آورده است. متن آن، چنين است:

از عايشه، دختر سعد ، شنيدم كه مى گويد : پدرم مى گفت : شنيدم پيامبر خدا روز «جحفه»... .

ابن كثير نيز آن را در السيرة، از ابن جرير طبرى چنين نقل كرده است:

از عايشه، دختر سعد، روايت شده كه شنيده است پدرش مى گويد : شنيدم پيامبر خدا روز «جحفه»، در حالى كه دست على عليه السلام را گرفته بود، فرمود : ... .[۱۵]

ه ـبه آن «خَرّار» هم گفته مى شود. سكونى مى گويد:

به موضع غدير در غدير خم، «خرّار» مى گويند.[۱۶]

اين تعريف، با تعريف بكرى از «خرّار» در معجم ما استعجم، مطابقت دارد. او مى گويد:

زبير مى گويد : آن، وادى اى در حجاز است كه [ آبش ]به جحفه مى ريزد.[۱۷]

و ـهم اكنون، مردم، نامش را مختصر مى كنند و به آن «غدير» مى گويند.

ز ـغُرَبه ، كه نام كنونىِ منطقه است و آن را ساكنان امروزين آن، بر آن اطلاق مى كنند. بلادى مى گويد:

غدير خم، امروزه «غُرَبه» ناميده مى شود و آن، گودالى است كه تعدادى اندك درخت خرما دارد كه براى مردمى از بلاديّه حرب است و آن، در ديار آنان و در هشت كيلومترى شرق جحفه واقع است و هر دو در وادى اى به نام وادى خرّار قرار دارند.[۱۸]

واژه «غدير» با اضافه شدن به «خُم» مقيّد مى شود تا از ديگر غديرها (بركه ها) تمايز يابد. ديگر غديرها نيز با اضافه شدن كلمه اى ، مشخّص مى شوند، مانند:

ـ غدير اشطاط (در نزديكى عسفان)،

ـ غدير بَرَكه (بركه زبيده)،

ـ غدير بنات (در پايين درّه خماس)،

ـ غدير سلمان (در درّه اغراف)،

ـ غدير عروس (باز هم در درّه اغراف).[۱۹]

گاه به غدير مورد بحث ما، «غدير جحفه» مى گويند، همان گونه كه در حديث زيد بن ارقم آمده است:

پيامبر در حَجّة الوداع [ به سوى مدينه] آمد، تا آن كه در «غدير جحفه» ، ميان مكّه و مدينه ، فرود آمد.[۲۰]


[۱]السيرة النبويّة ، ابن كثير : ج ۴ ص ۴۲۴ .

[۲]المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۱۱۸ ح ۴۵۷۶ .

[۳]الصواعق المحرقة : ص ۴۳ .

[۴]معجم ما استعجم : ج ۲ ص ۵۱۰ .

[۵]ر . ك : ج ۹ ، ص ۲۲۵ (على از زبان شاعران / كميت بن زيد اسدى) .

[۶]لسان العرب : ماده «خمم» .

[۷]معجم البلدان: ج۲ ص۳۸۹، معجم معالم الحجاز: ج۳ ص۱۵۷.

[۸]السيرة النبويّة، ابن كثير : ج ۴ ص ۴۲۲.

[۹]المراجعات : ص ۳۰۹ .

[۱۰]صفة جزيرة العرب : ص ۲۵۹ .

[۱۱]سَرِف، جايى در شش ميلى مكّه است. پيامبر خدا در آن جا با ميمونه، دختر حارث ، ازدواج كرد. محلّ درگذشت ميمونه نيز همان جاست (معجم البلدان : ج ۳ ص ۲۱۲) .

[۱۲]شعر همدان و أخبارها، حسن عيسى ابو ياسين : ص۳۷۲ .

[۱۳]ر . ك : المراجعات : ص ۳۱۱ .

[۱۴]ر . ك : خصائص امير المؤمنين ، نسايى : ص ۴۲ ح ۸ .

[۱۵]ر . ك : السيرة النبويّة ، ابن كثير : ج ۴ ص ۴۲۳ .

[۱۶]معجم ما استعجم : ج ۲ ص ۵۱۰ .

[۱۷]ر . ك : معجم ما استعجم : ج ۲ ص ۴۹۲ .

[۱۸]معجم معالم الحجاز : ج ۳ ص ۱۵۹ .

[۱۹]ر . ك : معجم معالم الحجاز : ج ۶ ص ۲۲۳ .

[۲۰]الغدير : ج ۱ ص ۳۶، كشف الغمّة : ج ۱ ص ۴۸، التحصين : ص ۵۷۸ ح ۲۹ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت