جدال احسن در قرآن

پرسش :

جدال احسن را با ذکر نمونه هایی از قرآن بیان کنید.



پاسخ :

جدال احسن يا محمود ، مناظره اى براى اثبات حق و نفى باطل ، وثمره آن ، رشد و هدايت است. قرآن كريم از اين قسم جدال به «جدال أحسن» ياد و به آن ترغيب كرده است:

(وَ جَدِلْهُم بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ .[۱]

با آنان به بهترين روش جدال كن) .

(وَ لَا تُجَدِلُواْ أَهْلَ الْكِتَبِ إِلَّا بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ .[۲]

با اهل كتاب ، به جز با بهترين روش ممكن ، جدال مكن).

از مجموع آيات قرآن كريم استفاده مى شود كه جدال احسن ، روش انبيا عليهم السلام در دعوت به راه خدا بوده است. بر پايه آيات ۳ و ۸ حج، جدال احسن بايد آگاهانه باشد؛ زيرا جدل از روى علم، به اعتقاد حق منتهى مى شود و جدال بدون علم، به اعتقاد باطل مى انجامد.[۳]در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز به جدال احسن ترغيب شده است؛ چنان كه در حكمت هاى منسوب به امير مؤمنان، على(ع) آمده است كه جوانانتان را به بحث و مجادله توصيه كنيد.[۴]همچنين به فرموده امام عسكرى(ع)، وقتى به امام صادق(ع) عرض شد كه پيامبر اكرم(ص) و ائمه عليهم السلام از جدال در دين نهى كرده اند، امام صادق(ع) فرمود: از جدال به طور مطلق نهى نشده، بلكه از جدال غير احسن نهى شده است؛ آن گاه امام صادق(ع) به آيات ۱۲۵ نحل و ۴۶ عنكبوت كه به جدال احسن ترغيب مى كنند، استناد كردند.[۵]جدال احسن بايد با سخن مهرآميز و توأم با نرمى و وقار و آرامش ، و براى يارى حق صورت گيرد و با حجت و دليل عقل پسند و پرهيز از هرگونه اذيت، درشتى، خشونت و سخت گيرى باشد . آيات فراوانى در قرآن كريم ، از مصاديق جدال احسن اند؛ مانند:

(وَ يَقَوْمِ مَا لِى أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَوةِ وَ تَدْعُونَنِى إِلَى النَّارِ .[۶]

اى گروه من ، چه مى شود كه من شما را به نجات فرا مى خوانم و شما مرا به آتش فرا مى خوانيد ؟) .

(وَ إِنَّآ أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى  هُدًى أَوْ فِى ضَلَلٍ مُّبِينٍ .[۷]

ما يا شما به طريق هدايتيم و يا در گم راهى آشكاريم) .

(قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُم بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِى شِقَاقٍ بَعِيدٍ .[۸]

بگو : به من خبر دهيد ؛ اگر قرآن از جانب خداوند باشد ، و آن را انكار كرده باشيد ، چه كسى گم راه تر از آن كس است كه به مخالفتى دور و دراز آمده باشد) .

در اين آيه ، به مشركان و منكرانِ وحى مى فرمايد: انكار شما بر پايه برهان نيست و هرگز از راه تعقل و تجربه، وحيانى نبودن آن را ثابت نكرده ايد. بر فرض كه ما هم دليلى از تجربه و تعقل در اثبات وحيانى بودن قرآن نداشته باشيم، اما شما مى پذيريد كه دست كم احتمال عقلانى وجود دارد كه اين كلام از جانب خدا باشد. با اين احتمال، انكار مخالفان از قوت مى افتد: «إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال». ابوالفتوح رازى ذيل اين آيه مى گويد: اين طريقى از طرق جدل است كه آن را «طريق احتياط» گويند؛[۹]يعنى قرآن شما را به سوى خدا مى خواند و احتمال صدق اين دعوت هست، پس براى دفع ضرر محتمل بايد آن را پذيرفت.[۱۰]هدف از جدال احسن ، نفوذ در افكار و اعماق روح مخاطب است . از اين رو ، در اين روش بايد كوشيد كه وى مطلب حق را به عنوان فرزندِ روح خود بپذيرد تا به آن علاقه مند شود و آن را نتيجه فكر خود بداند. استفهامى بودن بسيارى از حقايق توحيدى قرآن ، شاهد اين معناست؛ همچنين بايد از هر آنچه حسّ لجاجت مخاطب را بر مى انگيزد، خوددارى كرد:

(وَلَا تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ .[۱۱]

به معبودانى كه مشركان به جاى خدا مى خوانند ، دشنام ندهيد ، كه آنان ناآگاهانه و از سر دشمنى به خدا دشنام مى گويند) .

و نيز بايد نهايت انصاف را در باره هر كس رعايت كرد تا مخاطب حس كند كه گوينده در صدد روشن كردن واقعيات است؛ چنان كه قرآن ضمن بيان زيان شراب و قمار از منافع جزئى مادى و اقتصادى آنها نيز سخن مى گويد:

(قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا .[۱۲]

بگو : در آن دو ، گناه بزرگى است و سودهايى براى مردم ، و گناه آن دو البته بسى بزرگ از سودشان است).

مناظره پيامبر(ص) با پنج گروه (يهود، نصارا، دهريين، ثنويه و مشركان) نمونه اى از جدال احسن است.[۱۳]

مفسران درباره جدال احسن سخن هايى گوناگون دارند؛ برخى با ملاك قرار دادن شيوه جدل گفته اند: جدال احسن جدالى است كه با نرمى و مدارا و حسن معاشرت همراه باشد،[۱۴]به نحوى كه دشمنىِ طرف مقابل را بر نينگيزد و احساسات او را جريحه دار نسازد.[۱۵]

بعضى با محور قرار دادن مقدماتى كه جدل بر آنها متوقف است، جدال احسن را جدالى دانسته اند كه از مقدمات مقبول عموم مردم يا طرف گفتگو تشكيل شود.[۱۶]

عده اى هم نيت و هدف را دخالت داده و جدال احسن را محاجّه اى دانسته اند كه با رفق، نرمى ، لطافت، گذشت و احسان در مقابل بدى ها ، و با نيّت خير و نفع رساندن به حق همراه باشد و در آن از بلند كردن صدا، ناسزا گويى، زورگويى و استهزا پرهيز شود.[۱۷]

گروهى هم جدال احسن را به مناظره با قرآن و حجّت هايى تفسير كرده اند كه شبهه ها را برطرف سازد و گفتارهاى عنادآلود خصم را در هم بكوبد،[۱۸]يا به جدالى كه در خور فهم و درك مخاطب است[۱۹]يا براى فرايض[۲۰]يا اثبات حق و ابطال باطل در امر دين صورت پذيرد .[۲۱]و سرانجام برخى در بيانى جامع گفته اند: مجادله هنگامى نيكوست كه در آن ، شدّت در گفتار، طعنه و اهانت نباشد. جدال وقتى احسن است كه جَدَل، مجادل را به خصم نزديك كند، به گونه اى كه با هم متفق گردند و بى هيچ لجاجت و عنادى براى اظهار حق به يكديگر يارى رسانند،[۲۲]از اين رو جدال كننده بايد از آنچه انكار و دشمنى خصم را بر مى انگيزد، بپرهيزد و نيز بايد از مقدمات دروغ - هرچند مقبول طرف مقابل باشد - جز در مواردى كه بخواهد كلام او را نقض كند، دورى گزيند وگرنه چنين فردى در حقيقت با احياى باطلى ، حقّى را به پا داشته يا با ميراندن حقّى ، حقّ ديگرى را زنده كرده است كه امرى نارواست و زيبنده مؤمن نيست.[۲۳]

قرآن كريم در موارد فراوانى كه انسان ها دچار انحراف گشته و از حقيقت بازمانده اند ، به روش بحث هاى جدلى پرسش هايى را مطرح مى كند كه همگى ناظر به جدال احسن اند. در ادامه به نمونه هايى از اين پرسش هاى جدلى اشاره مى شود:

۱. جدال احسن با منكران توحيد

خداى سبحان در پرسشى جدلى ، از بت پرستان مى پرسد: آيا كسى كه همه چيز را آفريده و انواع نعمت هاى بى پايان را به شما ارزانى داشته و به ظاهر و باطن همه چيز آگاه است ، مانند بُتانى است كه هيچ يك از اين اوصاف را ندارند؟ قطعاً چنين نيست. پس چگونه و چرا شما بت ها را انباز خدا مى دانيد و در برابر آنها كرنش مى كنيد؟ آيا به خود نمى آييد و حق را در نمى يابيد:

(أَفَمَن يَخْلُقُ كَمَن لَّا يَخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ * وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَآ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ * وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَ مَا تُعْلِنُونَ * وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيًْا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ * أَمْوَ تٌ غَيْرُ أَحْيَآءٍ وَ مَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ * إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَ حِدٌ .[۲۴]

آيا كسى كه مى آفريند ، همانند كسى است كه نمى آفريند ؟ آيا پند نمى گيريد ؟ اگر نعمت هاى خدا را شماره كنيد آن را نمى توانيد بشماريد . خداوند آمرزنده مهربان است . خداوند آنچه پنهان مى كنيد و آنچه آشكار ، مى داند . آنهايى را كه غير از خدا مى خوانند ، چيزى را نمى آفرينند و خود آنها آفريده اند . مردگانى بى روح اند ، و نمى دانند كه چه زمانى برانگيخته مى شوند . معبود شما ، معبود يگانه است).

در اين بيان ، به روشنى و با جدالى احسن ، كافران را محكوم و شرك و عبادت هاى مشركانه آنها را باطل مى سازد و كافران براى پذيرش آن به چيزى جز مراجعه به امورى كه پيش تر آنها را مى دانسته اند، ولى غافل بوده اند، نيازمند نيستند.

در بخش ديگرى مى فرمايد: آيا مشركان موجوداتى را كه خود مخلوق اند و چيزى نمى آفرينند، شريك خدا مى انگارند؟ موجوداتى كه نه توان يارى خود را دارند و نه يارى پرستندگان خويش را و اگر آنان را به راه هدايت فراخوانيد، از شما پيروى نمى كنند؛ چه آنان را بخوانيد و چه ساكت شويد، براى شما يكسان است. آگاه باشيد! كسانى كه به جاى خدا مى خوانيد، بندگانى اند مانند شما. آنها را بخوانيد كه اگر گفته هاى شما راست باشد، بايد خواسته شما را اجابت كنند. آيا آنها پا دارند كه با آن راه بروند، يا دست دارند كه با آن كارى كنند، يا چشم دارند كه با آن ببينند، يا گوش دارند كه با آن بشنوند؟ سپس مى فرمايد: اى پيامبر! به آنها بگو: خدايان خود را بخوانيد و هر مكرى كه مى توانيد به كار گيريد و مهلتم ندهيد:

(أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيًْا وَهُمْ يُخْلَقُونَ * وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلآَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ * وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى  لَا يَتَّبِعُوكُمْ سَوَآءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَمِتُونَ * إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَدِقِينَ * أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَآ أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَآ أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَآ أَمْ لَهُمْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ .[۲۵]

آيا موجوداتى را شريك [خدا] مى كنند كه چيزى نمى آفرينند ، و خود آنها مخلوق اند؟ توان يارى [به مشركان ]را ندارند ، و به خودشان هم يارى نمى كنند . اگر آنان را به هدايت بخوانيد شما را پيروى نمى كنند . براى شما يكسان است كه آنها را بخوانيد يا ساكت باشيد . كسانى را كه به جاى خدا مى خوانيد ، همانند شما بندگانند . پس آنها را بخوانيد ، بايد كه شما را اجابت كنند ، اگر شما راستگويانيد . آيا آنان را پاهايى است كه با آنها راه مى روند ، يا دستانى است كه كارى انجام دهند ، يا چشمانى كه با آنها ببينند ، يا گوش هايى كه با آنها بشنوند ؟ بگو : شريكانتان را بخوانيد سپس چاره انديشى كنيد ، و مرا مهلت ندهيد) .

۲. جدال احسن با منكران معاد

آيات بسيارى نيز در قالب جدال احسن خطاب به منكران معاد نازل شده اند:

(أَيَحْسَبُ الْإِنسَنُ أَن يُتْرَكَ سُدًى * أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِىٍ  يُمْنَى  * ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى  * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنثَى  * أَلَيْسَ ذَ لِكَ بِقَدِرٍ عَلَى  أَن يُحْيِىَ الْمَوْتَى  .[۲۶]

آيا انسان پندارد كه بيهوده رها مى شود؟! مگر او [ قبلاً ] نطفه اى نبود كه [ در رحم ] ريخته مى شود؟! سپس عَلَقه [ آويزك ] شد و [ خدايش ] شكل داد و درست كرد، و از آن دو جنس نر و ماده قرار داد . آيا چنين [ خدايى ] نتواند كه مردگان را زنده گرداند؟) .

(فَلْيَنظُرِ الْإِنسَنُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَّآءٍ دَافِقٍ * يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآلِبِ * إِنَّهُ عَلَى  رَجْعِهِ لَقَادِرٌ .[۲۷]

انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است . از آبى جهنده آفريده شده كه از ميان صلب مردان و ميان استخوان هاى سينه زنان بيرون مى آيد . خداوند بر بازگرداندن او توانا است) .

(الَّذِى جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَآ أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ * أَوَ لَيْسَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ بِقَدِرٍ عَلَى  أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى  وَ هُوَ الْخَلَّقُ الْعَلِيمُ .[۲۸]

او كسى است كه از درخت سبز براى شما آتشى قرار داد كه از آن آتش بر مى افروزيد . آيا آن كسى كه آسمان ها و زمين را آفريد ، توانايى ندارد كه همانند آنها را بيافريند ؟ و اوست آفريننده دانا) .

۳. جدال احسن با منكران قرآن

ذات اقدس الهى در آياتى خطاب به كافران قريش كه پيامبر(ص) را كاهن، شاعر و مجنون و قرآن را ساخته و پرداخته او مى دانستند فرمود: اگر در ادعاى خود صادق اند، بايد بتوانند سخنى مانند قرآن بياورند: (فَلْيَأْتُواْ بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُواْ صَدِقِينَ ؛).[۲۹]

۴. پيامبران و جدال احسن

بخش ديگر براهين جدلى قرآن كه جدال احسن ناميده مى شوند، حجت هاى جدلى پيامبران است كه به عناوين پاره اى از آنها اشاره مى شود:

يك. مجادله حضرت نوح(ع) با قوم خود

بيشتر احتجاجات حضرت نوح ، به صورت جدال احسن است. البته گاهى از موعظه و حكمت(برهان) نيز بهره برده است.[۳۰]آيات ۲۵ - ۳۳ هود ، بيانگر مجادله آن حضرت اند.

دو. مجادلات حضرت ابراهيم(ع)

الف - جدال با آزر

(يَأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ وَ لَا يُغْنِى عَنكَ شَيًْا .[۳۱]

پدرجان ، چرا چيزى را مى پرستى كه نه مى شنود و نه مى بيند و نه هيچ حاجتى از تو برمى آورد ؟)

ب - جدال با بت پرستان

(إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِى أَنتُمْ لَهَا عَكِفُونَ .[۳۲]به ياد آر هنگامى را كه او به پدر و قومش گفت : اين مجسمه هايى كه شما ملازم آنها شده ايد ، چيستند ؟)(إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ .[۳۳]

به ياد آر هنگامى را كه او به پدر و قومش گفت : چه چيزى را مى پرستيد ؟)

ج - جدال با ستاره پرستان

(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ الْأَفِلِينَ * ... وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَجُّونِّى فِى اللَّهِ وَقَدْ هَدَلنِ ... .[۳۴]

وقتى شب بر او پرده افكند ، ستاره اى را ديد و گفت : اين پروردگار من است . وقتى آن ستاره غروب كرد ، گفت : من غروب كننده ها را دوست ندارم ... قومش با او به احتجاج پرداختند . گفت : با من در باره خداوند محاجه مى كنيد ، در حالى كه خداوند مرا هدايت كرده است؟)

د - مجادله با نمرود

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِى حَآجَّ إِبْرَ هِيمَ فِى رَبِّهِ ... فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ ؛[۳۵]

آيا خبر نيافتى از آن كسى كه با ابراهيم در باره پروردگارش محاجّه مى كرد ... خداوند خورشيد را از مشرق مى آورد ، پس تو آن را از مغرب بياور).

از روشى كه حضرت ابراهيم(ع) در اين مجادله به كاربرده است، استفاده مى شود كه مجادل ، حق دارد از حجّتى به حجّت ديگر منتقل شود.[۳۶]گفتنى است كه مجادله آن حضرت در فضاى بتكده و شكستن بت ها و گذاشتن تبر بر دوش بت بزرگ نيز از نمونه هاى جدال احسن شمرده مى شود كه به زيبايى در آيات سوره انبيا ترسيم شده است:

(فَجَعَلَهُمْ جُذَ ذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ ... .[۳۷]

همه آنها را خرد كرد ، جز بزرگ آنها را تا شايد به سراغ آن بروند).

سه . جدال موسى(ع) با فرعون

آيات بسيارى در قرآن ، ناظر به داستان حضرت موسى(ع) و مناظره ، محاجّه و جدال اَحسن آن حضرت با فرعون اند. آن حضرت هنگامى كه از سوى خداوند مأموريت يافت تا به جانب فرعون رود و او را به حق دعوت كند، چند چيز از خداوند خواست كه از جمله آنها شرح صدر و گشايش زبان بود:

(قَالَ رَبِ  اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى * يَفْقَهُواْ قَوْلِى .[۳۸]

گفت : پروردگارا ، به سينه ام گشايش ده ، و كارم را آسان ساز ، و گره از زبانم باز كن ، تا گفتارم را بفهمند).

از اين آيات بر مى آيد كه در جدال احسن ، شخص مجادل بايد از شرح صدر و تحمل برخوردار باشد و از بيانى شيوا و دور از تعقيد و ابهام بهره برد تا تفهيم و تفّهم به خوبى صورت پذيرد و حق از باطل ممتاز گردد.

ويژگى ديگر مجادل ، گفتار نرم و رفتار ملايم است كه در آيه اى ديگر به آن اشاره شده است:

(اذْهَبَآ إِلَى  فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى  * فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى  .[۳۹]

به سراغ فرغون برويد ، كه او سركشى كرده است ، و با او به نرمى سخن بگوييد ، تا شايد پند گيرد و يا بيمناك شود).

مجادلات آن حضرت با فرعون ، در آيات ۱۸ - ۳۷ شعرا به تفصيل آمده اند.

چهار . مجادلات پيامبر اكرم(ص)

الف - مجادله با مشركان در نفى شرك و بت پرستى

تعبير (قُل لَّا تُسَْلُونَ عَمَّآ أَجْرَمْنَا وَ لَا نُسَْلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ ؛[۴۰]بگو : جرم هاى ما را از شما نمى پرسند ، و كاركرد شما را از ما بازخواست نمى كنند) در اين آيات ، نمونه روشنى از حسن ادب در مناظره و جدال اَحسن است و به بهترين روشِ جدال، خصم را به تفكر وا داشته، و از مركب غرور و لجاج فرود مى آورد .[۴۱]نيز مجادله با مشركان در نفى ولايت و سرپرستى غير خدا و اثبات توحيد و معاد ، از همين قبيل است .[۴۲]

ب - مجادله با اهل كتاب (يهود)

آيات فراوانى ناظر به اين بخش از جدال اَحسن پيامبر(ص) است :

(قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِى اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنَا وَ رَبُّكُمْ .[۴۳]

بگو : آيا با ما در باره خداوند محاجّه مى كنيد ، در حالى كه او پروردگار ما و شماست) .

(يَأَهْلَ الْكِتَبِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِى إِبْرَ هِيمَ وَمَآ أُنزِلَتِ التَّوْرَلةُ وَالْإِنجِيلُ إِلَّا مِن بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ * هَأَنتُمْ هَؤُلَآءِ حَجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ .[۴۴]

اى اهل كتاب ، چرا در باره ابراهيم محاجّه مى كنيد در حالى تورات و انجيل پس از او فرستاده شده است ، آيا نمى انديشيد ؟ اى اهل كتاب ، شما همان هايى هستيد كه در باره آنچه بدان دانشى نداريد ، محاجّه مى كنيد . چرا در باره چيزهايى كه به آن علم نداريد ، محاجّه مى كنيد ، با آن كه خدا مى داند و شما نمى دانيد) .

(وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَرَى  نَحْنُ أَبْنَؤُاْ اللَّهِ وَأَحِبَّؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم .[۴۵]

يهود و نصارا گفتند : ما پسران خداييم و دوستان اوييم . بگو : پس چرا شما را به كيفر گناهانتان عذاب مى كند ؟)(فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ .[۴۶]

پس ، هر كسى كه بعد از آمدن علم براى تو ، با تو محاجه كرد ، بگو : بياييد ...).

اين آيه ، در باره محاجّه آن حضرت با مسيحيان نجران است كه خداوند به پيامبرش دستور مى دهد پس از آمدن ادله روشن در باره مسيح(ع)،[۴۷]اگر كسى در باره عيسى(ع) با تو مجادله و محاجه كرد، بايد مانند دشمنان با او مباهله كنى.[۴۸]


[۱]نحل : آيه ۱۲۵.

[۲]عنكبوت : آيه ۴۶.

[۳]مجمع البيان ج ۷ ص ۱۳۰؛ تفسير الفخر الرازى : ج ۲۷ ص ۲۹.

[۴]شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : ج ۲۰ ص ۲۸۵.

[۵]التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام : ص ۵۲۷ ح ۳۲۲؛ بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۲۵ ح ۲ .

[۶]غافر : آيه ۴۱ .

[۷]سبأ : آيه ۲۴ .

[۸]فصّلت : آيه ۵۲ .

[۹]روض الجنان : ج ۱۷ ص ۹۰.

[۱۰]دانش نامه قرآن : ج ۱ ص ۸۳۷ - ۸۳۸ .

[۱۱]انعام : آيه ۱۰۸ .

[۱۲]بقره : آيه ۲۱۹ .

[۱۳]بحار الأنوار : ج ۹ ص ۲۵۷.

[۱۴]الكشاف : ج ۲ ص ۴۳۵؛ تفسير نسفى : ج ۱ ص ۵۲۹.

[۱۵]مجمع البيان : ج ۶ ص ۲۱۱.

[۱۶]تفسير الفخر الرازى : ج ۲۰ ص ۱۳۹.

[۱۷]التبيان فى تفسير القرآن : ج ۶ ص ۴۴۰؛ تفسير الوسيط : ج ۲ ص ۱۳۱۹.

[۱۸]كنز الدقائق : ج ۷ ص ۲۹۱.

[۱۹]تفسير ماوردى : ج ۳ ص ۲۲۰.

[۲۰]مجمع البحرين : ج ۱ ص ۳۵۳ ماده «جدل».

[۲۱]بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۲۵.

[۲۲]الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱۶ ص ۱۳۷ - ۱۳۸؛ تفسير نمونه : ج ۱۶ ص ۲۹۹.

[۲۳]ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱۲ ص ۳۷۲.

[۲۴]نحل : آيه ۱۷ - ۲۲.

[۲۵]اعراف : آيه ۱۹۱ - ۱۹۵ .

[۲۶]قيامت : آيه ۳۶ - ۴۰ .

[۲۷]طارق : آيه ۵ - ۸ .

[۲۸]يس : آيه ۸۰ - ۸۱ .

[۲۹]طور : آيه ۳۴ .

[۳۰]ر. ك: التبيان فى تفسير القرآن : ج ۵ ص ۴۷۲ - ۴۷۳؛ الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱۰ ص ۱۹۸.

[۳۱]مريم : آيه ۴۲ - ۴۸ .

[۳۲]انبيا : آيه ۵۲ - ۵۴ .

[۳۳]شعرا : آيه ۷۰ - ۸۲ .

[۳۴]انعام : آيه ۷۶ - ۸۲ .

[۳۵]بقره : آيه ۲۵۸ .

[۳۶]الكشاف : ج ۱ ص ۳۸۸ ؛ مجمع البيان : ج ۲ ص ۱۶۸.

[۳۷]انبيا : آيه ۵۸ - ۶۷ .

[۳۸]طه : آيه ۲۵ - ۲۸.

[۳۹]طه : آيه ۴۳ - ۴۴.

[۴۰]سبأ : آيه ۲۴ .

[۴۱]ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱۶ ص ۳۷۵.

[۴۲]رعد : آيه ۱۶ ؛ فاطر : آيه ۴۰ ؛ مؤمنون : آيه ۸۱ - ۸۹ .

[۴۳]بقره : آيه ۱۳۹.

[۴۴]آل عمران : آيه ۶۵ - ۶۶.

[۴۵]مائده : آيه ۱۸.

[۴۶]آل عمران : آيه ۶۱.

[۴۷]آل عمران: آيه ۵۹ - ۶۰؛ مائده: آيه ۷۲ - ۷۵ .

[۴۸]الكشاف : ج ۱ ص ۴۳۳ - ۴۳۴؛ تفسير الفخر الرازى : ج ۸ ص ۸۲ - ۸۳.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت