مطالعه کتاب خرید کتاب
عنوان کتاب : مأخذشناسی ابوالفتوح رازی
پديدآورنده : محمد نوری
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث
نوبت چاپ : اول
تاریخ انتشار : 1384
تعداد صفحه : 294
قطع : وزیری
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

مأخذشناسی ابوالفتوح رازی

کتاب حاوی گزارش تطبیقی و توصیفی از آثار ابوالفتوح است و آنچه درباره ابوالفتوح و در قالب کتاب، مقاله، پایان نامه یا ضمن کتاب ها، به فارسی، عربی و برخی زبان های اروپایی نگاشته شده.

کتاب حاوی گزارش تطبیقی و توصیفی از آثار ابوالفتوح است و آنچه درباره ابوالفتوح و در قالب کتاب، مقاله، پایان نامه یا ضمن کتاب ها، به فارسی، عربی و برخی زبان های اروپایی نگاشته شده. کتاب دو فصل دارد: در فصل اوّل، آثار ابوالفتوح (قطعی الانتساب، مشکوک، منتسب و منحول)، در دو قسمت معرفی شده است: پس از شناساندن مشخصات صوری و ظاهری و چاپی آثار، محتوای کتاب گزارش شده است. در این فصل هم چنین، آثار مرتبط با آثار ابوالفتوح معرفی شده است. در فصل دوم، آثار قلمی و مکتوب درباره ابوالفتوح شناسانده شده است. این معرفی نیز در دو قسمت صوری و محتوایی است. آثار درباره ابوالفتوح به ترتیب عبارت اند از: کتاب ها، پایان نامه ها و مقالات.

مقدمه

...

اين اطلاعات گوناگون و متنوّع است ؛ بعضى درباره شخصيت و خاندان ابوالفتوح و برخى پيرامون آثار او است . در هفت فصل طبقه بندى شده است: فصل اول، آثار ابوالفتوح كه هر اثر در دوقسمت معرفى شده است. ابتدا مشخّصات صورى و ظاهرى و چاپى اثر معرفى، آن گاه محتواى كتاب گزارش مى شود. در اين قسمت، آثار مرتبط با آثار ابوالفتوح، مانند ترجمه ها، شرحها، حاشيه ها و... نيز معرفى مى شوند .

در اين فصل همچنين آثار قطعى الانتساب ، مشكوك ، منتسب و منحول ، بر اساس الفباى عنوان اثر مرتّب شده است .

فصل دوم، معرفى آثار قلمى و مكتوب درباره ابوالفتوح است كه اين معرفى هم در دو قسمت صورى و محتوايى صورت گرفته است.

آثار درباره ابوالفتوح به ترتيب تاريخ تأليف معرفى شده اند.

اين فصل بيشترين حجم اين مجموعه را به خود اختصاص داده است . در ابتدا ، در مقدمه اى به تفصيل ، مسائل مربوط به آثار درباره او توضيح داده شده است .

فصل سوم، اطلاع رسانى در حوزه خاندان و خانواده ابوالفتوح است. البته اين اطلاع رسانى به صورت كتابشناسى و معرفى آثار مكتوب است؛ اعمّ از آثارى كه خودشان نوشته اند يا آثارى كه ديگران درباره آنها نوشته اند . اين فصل به ترتيب تاريخ وفات شخصيتها است .

فصل چهارم، اطلاع رسانى در حوزه استادان و مشايخ ابوالفتوح است؛ اعمّ از آثارى كه خود آنها نوشته اند و يا ديگران درباره آنها نوشته اند.

فصل پنجم ، اطلاع رسانى درباره شاگردان ابوالفتوح است . نيز آثار خود آنها هم در اين فصل معرفى شده است . اين دو فصل بر اساس الفباى نام كوچك شخصيتها تنظيم شده است .

فصل ششم، درباره عصر ابوالفتوح است . شخصيتها تعلّق و پيوند گسست ناپذيرى با زمانه خود و مقطعى كه در آن مى زيسته اند، دارند ؛ مثلاً براى شناخت ابن سينا تنها نمى توان به معرفى فعّاليتها ، آثار درباره او و آثار علمى خودش بسنده كرد ، بلكه عصر او نيز همچون نورافكنى بر چهره شخصيت و كارهاى او پرتوافكنى دارد و او را روشن مى سازد . به همين دليل، يك فصل به منابع درباره عصر ابوالفتوح اختصاص داديم تا پژوهشگران با شناخت اين بُعد از زندگى او ، واقعيتها و رخدادهاى درباره او بهتر بشناسند.

آخرين فصل درباره زيستگاه ابوالفتوح است . بيشتر سنين و بهترين دوره عمر ابوالفتوح در رى گذشت . دانش ، آثار و.. . ارتباط زيادى با آگاهى به محلّ زيست او دارد . دو شخصيتى كه يكى از آنها در قم زندگى مى كند و ديگرى در نجف اشرف زندگى مى كند ، دو رويه و حتّى دو نوع نگاه دارند . بنابراين، زيستگاه ، تأثير جدى بر ديگر ابعاد زندگى انسان دارد . در اين فصل كتابها و مقالاتى كه درباره زيستگاه ابوالفتوح در دوره حيات او است، آورده ام.

در ابتداى هر فصل ، نوشتارى در توضيح نكات ضرورى مربوط به اطلاعات و موضوعات همان فصل آمده است . خوانندگان محترم پيش از مراجعه به هر فصل لزوما بايد اين نوشتار را مطالعه كنند .

۳ . اين مأخذشناسى بدون توجه به خصايص و ويژگيهاى ابوالفتوح و جايگاه و منزلت آثارش در تاريخ شيعه و فرهنگ اسلامى، سامان نمى يابد. كتابشناسى كه منزلت ابوالفتوح و آثارش را نداند، در عرضه تحليل كتابشناسى توفيق نخواهد داشت.

اصلى ترين ويژگى ابوالفتوح اوّلاً ابتكارات و نوآوريهاى او و ثانيا تأثيرات او در فرهنگ اسلامى ـ شيعى است . مهمترين نوآورى او تفسيرنگارى فارسى او است .

گسترش فتوحات و الحاق بلاد عجم از جمله سرزمين پارس به قلمرو اسلامى و و نياز فرهنگى ايرانيان به متونى مناسب با فرهنگ ملّى خودشان و احتياج به منابع دينى به زبان فارسى ، ترجمه متون را اجتناب ناپذير ساخته بود . اين نياز از اواخر سده سوم و اوايل سده چهارم قمرى عيانتر شد ، امّا ذهنيت فقهى و نگرشهاى كلامى تا سده چهارم مخالف با ترجمه بود ؛ زيرا ترجمه قرآن و روايات را نوعى دخل و تصرّف در نصوص الهى و مقدّس مى دانستند و موجب وهن قرآن يا سبك ساختن اين كتاب مى شمردند .

تا زمان سامانيان ترجمه و تفسير فارسى قرآن و ديگر منابع مجاز نبود ، امّا نيازها آنقدر بالا گرفت كه به دربار سامانى و بويژه شخص پادشاه كشيده شد و خود منصور بن نوح سامانى از فهم متون عربى اظهار عجز كرد . و بالاخره عالمان دين و فقيهان فتواى مشروعيت برگردان متون دينى به فارسى را صادر كردند.

ترجمه تفسير طبرى آغاز راه و شكستن سدّ بلندى بود كه جلوى ترجمه كشيده شده بود . از آن تاريخ به بعد تاكنون هر چند عدّه اى عليه ترجمه متون دينى شبهاتى مطرح كرده اند، ولى تلاشهاى آنها نتوانسته است مانعى براى پيشرفت ترجمه متون ايجاد كند و روز به روز بر تعداد و تنوّع ترجمه ها افزوده مى شود.

مقدمه تفسير طبرى گوياى اين است كه زبان فارسى قدمت بيشترى نسبت به زبان عربى دارد و قبلاً همه پيامبران الهى و پادشاهان با اين زبان مكالمه و محاوره داشته اند و عربى از زمان حضرت اسماعيل پا به عرصه فرهنگ نهاده است . از اين رو قرآن هم بايد به اين زبان ترجمه شود .

در واقع، مترجمان ازاين طريق مىخواهند براى فارسى كسب مشروعيت بنمايند تا بتوانند معضل جواز ترجمه را حلّ كنند و فتواى علما به مجاز بودن ترجمه را بگيرند.

همانگونه كه از عبارت مقدمه تفسير طبرى پيداست، دو دليل براى مشروعيت ترجمه آمده است : يكى ضرورت انطباق و همسانى زبان دين با زبان مردم و ديگرى سابقه بيشتر فارسى نسبت به عربى و تكلّم پيامبران سلف به اين زبان.

ادلّه علماى آن زمان كه به ترجمه تفسير طبرى دست زدند ، آنقدر نيرومند بود كه فتواى آنها را با مقبوليت همراه نمود و سدّ مخالفت با ترجمه شكسته شد . البته اين تلاش عالمان و فقيهان سامانى به دليل اينكه شرايط و زمينه هايش فراهم بود، نتيجه داد و گرنه اگر عواملى كه در ادامه خواهد آمد ، تحقق نمى داشت، معلوم نبود اين فتوا به ثمر بنشيند.

از نظر زمانى نخستين ترجمه قرآن ، همان ترجمه تفسير طبرى است كه شامل آيات و تفسير آيات به فارسى است ، ولى برخى قدمت آن را به چهار سده پيش از آن برگردانده اند و ترجمه سوره فاتحه توسّط سلمان فارسى (م ۳۵ق) را اولين ترجمه فارسى قرآن دانسته اند. داستان آن اينگونه است كه اهل فارس نامه اى به سلمان نوشتند و خواستار ترجمه سوره فاتحه به فارسى شدند و او اينگونه نوشت : «به نام يزدان بخشاينده ». سپس نامه را به حضرت محمد صلى الله عليه و آله عرضه كرد . كسانى همچون زرقانى اين واقعه را اثبات مشروعيت ترجمه به دليل تأييد سنّت دانسته اند.

تاريخ ترجمه قرآن پس از ترجمه تفسير طبرى را به دليل اينكه بسيارى از ترجمه ها تاريخ ندارند ، نمى توان به طور مشخّص تعيين كرد و دقيقا گفت فلان كتاب پس از تفسير طبرى، ترجمه شده است . آيت اللّه زاده شيرازى ترجمه اى را با عنوان بخشى از تفسيرى كهن به فارسى به چاپ سپرد كه مؤلّف آن مجهول و بدون تاريخ است و فقط از ويژگيهاى نثرى آن ، احتمال داده اند، مربوط به سده سوم و چهارم قمرى باشد .

برخى تفسير سورآبادى را بعد از تفسير طبرى و تفسير اسفراينى كهن ترين ترجمه فارسى قرآن دانسته اند. تفسير سورآبادى متعلّق به ابوبكر عتيق نيشابورى (م ۴۹۴ق) است و مؤلّف خود، آن را تفسير التفاسير ناميده است . در دوره معاصر دو چاپ از آن عرضه شده است ؛ ابتدا پرويز خانلرى عكس نسخه اى از آن را منتشر كرد و بعدها به كوشش سعيدى سيرجانى به روش جديد آن را تصحيح و منتشر شد.

در موزه پارس شيراز ، ترجمه اى از افراد ناشناس هست كه مشتمل بر سوره مريم تا پايان قرآن است و احتمال داده اند كه اين ترجمه متعلّق به اوايل قرن پنجم قمرى باشد.

ترجمه اى كه با عنوان پلى ميان شعر هجايى و عروضى به كوشش احمدعلى رجايى منتشر شده و در واقع ترجمه آهنگين قرآن است ، هر چند فاقد تاريخ است، ولى يك تحرير آن را متعلّق به سده سوم و چهارم قمرى دانسته اند.

اين ترجمه ها هرچند تاريخ ندارد، ولى قراين مختلف گوياى تأخّير آنها از ترجمه تفسير طبرى است . البته ترتيب تاريخى آنها مشخّص نيست . قرآن رى ، ترجمه اى است كه تاريخ آن سيزدهم صفر ۵۵۶ را نشان مى دهد . نام مترجم ابوعلى بن الحسن بن محمد بن الحسن الخطيب از اهالى رى است و از معدود ترجمه هايى است كه تاريخ دارد . اين اثر با عنوان ترجمة القرآن (نسخه مورّخ ۵۵۶ ق) به اهتمام محمدجعفر ياحقى منتشر شده است.[۱]

با مطالعه نگارشهاى فارسى در حوزه علوم قرآن از سده اول قمرى تا دوره ابوالفتوح در سده ششم قمرى به دست مى آيد كه كار ابوالفتوح جامع تر، بااسلوب تر و حكيمانه تر است و او توانست فارسى نگارى در عرصه تفسير را هزاران گام به پيش ببرد.

۴ . ساختار و بنيان اين كتاب گزارمان نگارى[۲]است و علاوه بر گزارش مشخّصات صورى هر اثر با نگاههاى درونى و بيرونى ابعاد مختلف آن اثر را گزارش مى دهد. بخشهاى اين گزارمانها عبارت از : نشان دادن اقوال و نظريات مختلف درباره شخصيت و كتابها؛ پيگيرى سير بسط تاريخى تحليلها و اطلاعات درباره ابوالفتوح و آثار او است .

اين مأخذشناسى همچون بسيارى از كتابشناسى ها صرفا مجموعه اى از اطلاعات صورى نيست، بلكه علاوه بر گردآورى اطلاعات صورى مآخذ، محتوا و ارتباطات و پيوندهاى درونى آنها را به هم ربط داده است . سختى كار هم در تطبيقى بودن و تاريخى بودن اطلاعات است . گاه درباره يك منبع كه سى كلمه درباره ابوالفتوح داشته، جهت تحليل تطبيقى آن بالغ بر يكصد كلمه آن نوشته شده است.

در هر مورد اطلاعات مأخذشناسى همراه با نظريات آمده است؛ يعنى فقط اطلاعات صورى مآخذ نيامده، بلكه ديدگاهها هم مطرح شده است. نظريات به دو صورت منعكس شده ؛ جاهايى كه اهميت داشته ، به روش نقل قول ، عين جمله نقل شده و در برخى موارد، نظريات ضمن تحليل آمده است . البته در هر دو مورد مرجع و رفرنس ذكر شده است تا كاربران به راحتى بتوانند به اطلاعات مورد نظر خود دست يابند .

مجددا تأكيد مى شود كه اساس اين پژوهش اولاً بر اين فرضيه مبتنى است كه آثار مكتوب ابوالفتوح و آثار درباره او بسط كمّى ـ كيفى يافته است؛ ثانيا بر بررسى تطبيقى ديدگاهها استوار شده است ؛ ثالثا توصيف منابع به روش گزارمان نگارى و تكيه بر برجسته سازى اطلاعات مهم و صرف نظر كردن از اطلاعات غير كليدى و معرفى صرف منابع اينگونه اطلاعات است .

مأخذشناسى به عنوان يك دانش و حرفه در حوزه اطلاع رسانى در دهه هاى اخير پيشرفتهاى چشمگيرى داشته است و از مدلهاى متفاوت و متنوّعى برخوردار شده است. عدّه اى مى پندارند مأخذشناسى ها يك ساختار و محتوا دارند نه بيشتر. به عبارت ديگر، كتابى را كه مجموعه اطلاعاتى از مشخّصات صورى آثار مربوط به يك موضوع را گردآورى و تنظيم مى كند، كتابشناسى مى دانند. امّا دانش اطلاع رسانى تأكيد مى كند كه مأخذشناسى بايد متناسب با موضوع و نوع اطلاعات باشد. براى ابوالفتوح بهترين مدل و ساختارى كه تشخيص داده شد، همين كارنامه حاضر است. عواملى كه اينجانب را متوجّه اين مدل كرد، اين بود كه ابوالفتوح از يك سو بيش از چند اثر مكتوب انگشت شمار ندارد، و از سوى ديگر تأثير زيادى در تاريخ فرهنگ شيعه و ايران داشته است. سومين عامل، تنوّع و تعارض نظريات در حوزه آثار او است و چهارمين عامل، تحوّل منابع درباره او از قلت به متون حجيم بوده است. وقتى اين چهار مقوله را كنار هم قرار مى دهيم، به اين نتيجه مى رسيم كه تأثير گذارى اين آثار قليل را بايد در قرون متمادى جستجو كرد و جاهايى كه فرهنگ متأثّر از اين مقولات شده، را يافت و گزارش كرد. نيز آرا و نظريات متفاوت يا موازى را به روش تطبيقى تحليل كرد تا علل تنوّع آرا به دست آيد.

يك نكته مهمّ ديگر اينكه «كتابشناسى گزارمانى» درست مانند معرفى كتاب در نشريات كه اصطلاحا بوك رويو[۳]ناميده مى شود، به برجسته سازى اطلاعات مى پردازد ؛ يعنى با گزينش يك دسته از اطلاعاتى كه مهمتر تشخيص مى دهند ، بقيه اطلاعات را حذف يا با راهنمايى خوانندگان به منابع آن اطلاعات از آنها ردّ مى شوند . بنابراين، جوهره اين كتابشناسى گزينشى عمل كردن است نه جامعيت .

ممكن است عدّه اى بگويند اينگونه پژوهشها جزء وظايف كتابشناس نيست. در پاسخ بايد گفت كتابشناس چندين وظيفه دارد كه اول فهرست سازى از مشخّصات صورى منابع و دوم تحليل و نقّادى اين اطلاعات و سوم بررسى محتواى آثار است. من و همكارانم در اين مجموعه تلاش كرده ايم اين وظايف را به خوبى انجام دهيم.

۵ . فرض است از كسانى كه مرا در انجام اين مهم يارى رساندند، تقدير و تشكر شود . غير از آقايانى كه نام آنها در فهرست پديدآورندگان آمده است و هر كدام خشتى بر بناى اين مجموعه نهادند تا تكميل گرديد ، لازم است از مسئولان كتابخانه تخصصى قرآن ، كتابخانه تخصصى تاريخ وابسته به بيت آية اللّه سيستانى، كتابخانه آية اللّه نجفى مرعشى و كتابخانه دايرة المعارف بزرگ اسلامى سپاسگزارى شود . همچنين از جناب آقاى مهدى مهريزى كه از سر لطف همواره مرا پشتيبانى كرده و با حوصله مشاوره داده اند، تشكّر مى شود. از آقايان سيّد محمد على ايازى، محمدكاظم رحمان ستايش و على اكبر زمانى نژاد كه نكات سودمندى را تذكّر دادند و خطاهاى مرا به روشنى گوشزد كردند نيز سپاسگزارم.

محمد نورى


[۱]«تحول تاريخى ترجمه متون دينى» ، محمد نورى ، يادگارنامه فيض الاسلام ، ص۵۸۱ـ۵۸۶ .

[۲]Annotation

[۳]Book Review