فهم قرآن از طریق سنّت، تنها در برخى سطوح

پرسش :

دیدگاه فهم قرآن از طریق سنّت، تنها در برخى سطوح چه می گوید؟



پاسخ :

به نظر مى رسد براى تبیینِ دقیق رابطه متقابل قرآن و حدیث ، و نقش سنّت در تفسیر قرآن و فهم معارف دینى ، تفصیل قائل شدن میان مراتب قرآن شناسى (فهم معارف قرآن) ، ضرورى است.

مراتب قرآن شناسى

به طور كلّى ، فهم معارف قرآن كریم را مى توان در چهار مرحله خلاصه كرد:

  1. آشنایىِ اجمالى با معارف قرآن،
  2. آشنایى با اشارات قرآن،
  3. آشنایى با لطایف قرآن،
  4. آشنایى با حقایق قرآن.

از امام زین العابدین علیه السلام ، در باره مراتب قرآن شناسى روایت شده كه مى فرماید :

إنَّ كِتابَ اللّهِ عَلى أربَعَةِ أشیاءَ: عَلَى العِبارَةِ، وَ الإِشارَةِ، وَ اللَّطائِفِ، وَ الحَقائِقِ؛ فَالعِبارَةُ لِلعَوامِّ، وَ الإِشارَةُ لِلخَواصِّ، وَ اللَّطائِفُ لِلأَولِیاءِ، وَ الحَقائِقُ لِلأَنبِیاءِ.[۱]همانا كتاب خدا بر چهار چیز است : بر عبارت ، اشارت ، لطایف و حقایق. عبارت ، براى عوام است و اشارت براى خواص و لطایف براى اولیایند و حقایق براى انبیا.

و اینك ، توضیحى در باره هر یك از این مراتب:

یك. آشنایى اجمالى با معارف قرآن

مرحله نخستِ قرآن شناسى ، یعنى آشنایى اجمالى با معارفِ حیاتبخشِ این كتاب آسمانى ، براى عموم كسانى كه با ادبیات عرب آشنایى دارند ، امكان پذیر است ، چنان كه در حدیثى كه ملاحظه شد ، آمده است : «عبارت، براى عوام است».

به سخن دیگر ، هر كس زبان عربى را بداند و بتواند عبارات قرآن را بفهمد ، به تناسب قدرت درك خود ، مى تواند از نورانیت آن ، بهره ببرد ، چنان كه در حدیثى از امیر مؤمنان علیه السلام نقل شده كه مى فرماید:

ما جالَسَ هذَا القُرآنَ أحَدٌ إلّا قامَ عَنهُ بِزِیادَةٍ أو نُقصانٍ: زِیادَةٍ فى هُدىً، أو نُقصانٍ فى عَمىً.[۲]هیچ كس با این قرآن ننشست ، مگر آن كه با افزایشى یا كاهشى از نزد آن برخاست : افزایش در هدایت ، یا كاهش در كورى (گم راهى).

همه احادیثى كه عموم مردم را به آموختن قرآن براى بهره گیرى از آن تشویق مى كنند ، در واقع ، بر لزوم نخستین مرحله قرآن شناسى و آشنایى اجمالى با معارف نورانى این كتاب آسمانى در زمینه هاى: اعتقادى ، اخلاقى ، عملى ، تاریخى و... براى همه پیروان اسلام ، تأكید دارند، مانند آنچه از امام على علیه السلام نقل شده كه مى فرماید:

اِعلَموا أنَّهُ لَیسَ عَلى أحَدٍ بَعدَ القُرآنِ مِن فاقَةٍ، و لا لِأَحَدٍ قَبلَ القُرآنِ مِن غِنىً؛ فَاستَشفوهُ مِن أدوائِكُم وَ استَعینوا بِهِ عَلى لَأوائِكُم ؛ فَإِنَّ فیهِ شِفاءً مِن أكبَرِ الدّاءِ؛ وهُوَ الكُفرُ وَ النِّفاقُ، وَ الغَىُّ وَ الضَّلالُ؛ فَاسأَلُوا اللّهَ بِهِ، و تَوَجَّهوا إلَیهِ بِحُبِّهِ، و لا تَسأَلوا بِهِ خَلقَهُ... وَ استَدِلّوهُ عَلى رَبِّكُم، وَ استَنصِحوهُ عَلى أنفُسِكُم، وَ اتَّهِموا عَلَیهِ آراءَكُم، وَ استَغِشّوا فیهِ أهواءَكُم.[۳]بدانید كه هیچ كس با داشتن قرآن ، نیازمند نمى شود ، و هیچ كس بدون قرآن ، بى نیاز نخواهد بود. پس ، درمان دردهاى خود را از قرآن بجویید و براى سختى ها و مشكلات خود ، از آن كمك بگیرید ؛ زیرا درمان بزرگ ترین دردها ـ یعنى كفر و نفاق و بیراهه رَوى و گم راهى ـ ، در قرآن است. پس به وسیله آن ، از خداوند مسئلت كنید ، و با دوست داشتنِ قرآن ، به درگاه خداوند روى آورید ، و به وسیله قرآن ، از خلق خدا چیزى نخواهید... با قرآن به پروردگارتان راه برید ، و آن را مشاور خود قرار دهید ، و آرایتان را در برابر آن ، متّهم كنید ، و ناخالصى عقایدتان را با آن بسنجید.

روشن است كه مخاطب امام علیه السلام در این سخن ، همه امّت اسلام اند ، و ایشان نمى خواهد به آنان بگوید كه براى بهره گرفتن از قرآن ، همه مردم باید در علم تفسیر ، تخصّص پیدا كنند ؛ بلكه مقصود ایشان ، دعوت همه مردم به آشنایى اجمالى با معارف قرآن به قدر استعداد و توان آنهاست.

همچنین ، همه آیات و احادیثى كه عموم مردم را به تدبّر در قرآن براى بهره گیرى از ره نمودهاى آن دعوت مى كنند ، بر قابل فهم بودن این كتاب آسمانى براى آنان ، دلالت دارند ، مانند این آیه شریف :

«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیكَ مُبَارَكٌ لِّیدَّبَّرُواْ ءَایاتِهِ وَ لِیتَذَكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ.[۴]

كتابى است خجسته كه به سوى تو فرستادیم تا در آیات آن بیندیشند و خردمندان از آن، پند گیرند» .

افزون بر این ، چنان كه قبلاً اشاره كردیم ، اصولاً معجزه بودن قرآن ـ كه این كتاب آسمانى، بارها به آن، تحدّى (هَماوردطلبى) كرده است ـ ، نشانه آن است كه زیبایى و عمق و حلاوت معناى آن ، براى توده اندیشه ورانِ عربى دان، قابل فهم است.

دو. آشنایى با اشارات قرآن

دومین مرحله قرآن شناسى ، یعنى آشنایى با اشارات این كتاب آسمانى ، براى عموم مردم، میسّر نیست؛ بلكه نیاز به تخصّص دارد و تنها خواص اند كه مى توانند به این حوزه معرفتى راه یابند. امام زین العابدین علیه السلام ، به این مرحله اشاره نموده، مى فرماید: «اشارت، براى خواص است».

توضیح مطلب ، این كه : نور بودن قرآن و بیان بودن آن ، با علمى بودن و عمق داشتنِ معارف آن ، منافاتى ندارد. بر پایه گزارش ثقة الإسلام كلینى، پیامبر خدا(ص) در باره عمق معارف این كتاب آسمانى مى فرماید:

لَهُ ظَهرٌ و بَطنٌ، فَظاهِرُهُ حُكمٌ و باطِنُهُ عِلمٌ، ظاهِرُهُ أنیقٌ و باطِنُهُ عَمیقٌ، لَهُ نُجومٌ و عَلى نُجومِهِ نُجومٌ، لا تُحصى عَجائِبُهُ، و لا تُبلى غَرائِبُهُ.[۵]قرآن ، ظاهرى دارد و باطنى. ظاهر آن ، حُكم است و باطنش علم. ظاهرش زیباست و باطنش ژرف. داراى ستارگانى است[۶]و ستارگانش هم ستارگانى دارند. شگفتى هایش به شماره در نمى آیند ، و غرایبش كهنه نمى گردند.

اشارات قرآن ، راه دستیابى به بخش عمده اى از معارف آن است و بدین سان ، همان طور كه از امام على علیه السلام روایت شده است ، قرآن كریم ، خود ، شارح و مبین خویش است:

كِتابُ اللّهِ تُبصِرونَ بِهِ، و تَنطِقونَ بِهِ، و تَسمَعونَ بِهِ، و ینطِقُ بَعضُهُ بِبَعضٍ، و یشهَدُ بَعضُهُ عَلى بَعضٍ.[۷]این ، كتاب خداست كه با آن مى توانید [حقیقت را] ببینید ، و با آن سخن [حق را ]بگویید ، و به وسیله آن بشنوید. بعضى از قرآن ، از بعضى دیگر آن ، سخن مى گوید ، و برخى بر برخى دیگر ، گواهى مى دهند.

امام على علیه السلام در حدیثى دیگر مى فرماید:

وَ اللّهُ سُبحانَهُ یقولُ :  «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَابِ مِن شَىْ ءٍ»[۸]و فیهِ تِبیانُ كُلِّ شَى ءٍ،[۹]و ذَكَرَ أنَّ الكِتابَ یصَدِّقُ بَعضُهُ بَعضاً.[۱۰]خداوند سبحان مى فرماید :  «ما در قرآن چیزى را فروگذار نكردیم» . و در قرآن ، بیان هر چیزى هست. [خداوند] یادآور شده كه بعض قرآن ، گواه بعض دیگر آن است.

امّا شنیدن سخن قرآن و فهم تصدیق و شهادت و اشارت برخى از آیات در مورد برخى دیگر ، كار هر كس نیست. تنها خواص و اهل فن مى توانند تشخیص بدهند كه هر آیه در باره آیه دیگر، چه مى گوید و كدام آیه ، به كدام نكته اشاره دارد و كدام آیه ، مفسّر و مبین كدام آیه دیگر است.

قرآن شناسى بر اساس این روش ، «تفسیر قرآن به قرآن» نامیده مى شود و نیازى به سنّت ندارد ؛ امّا نكته مهمّى كه باید به آن توجّه داشت ، این است كه معارفى كه در این مرحله از قرآن شناسى به دست مى آیند ، نمى توانند به عنوان پیام دین و برنامه اسلام براى تكامل انسان و زندگى او تلقّى گردند ؛ چرا كه در این صورت ، به دیدگاه نخست، باز خواهیم گشت و «حَسبُنا كتابُ اللّه » ،[۱۱]مصداق خواهد یافت كه بر خلاف سنّت قطعى پیامبر خدا(ص) و اجماع قاطبه مسلمانان است.

بنا بر این ، مرحله دوم از قرآن شناسى براى استنتاج نهایى از معارف قرآنى در زمینه هاى مختلف ، كافى نیست. توضیح بیشتر این مطلب ، در تبیین مرحله سوم ، خواهد آمد.

سه. آشنایى با لطایف قرآن

در این مرحله از قرآن شناسى، با كشف دقایق و لطایف كتاب خدا ، زمینه براى استنتاج نهایى از معارف بلند آن ، فراهم مى گردد ؛ امّا این مرتبه از شناخت ، همان طور كه در سخن امام زین العابدین علیه السلام آمده است ، ویژه اولیاى الهى است: «لطایف براى اولیایند».

امام على علیه السلام ، در تبیین ویژگى هاى اولیاى خدا كه با لطایف قرآن آشنایند ، مطابق گزارش بسیارى از منابع حدیثى چنین مى فرماید:

إنَّ أولِیاءَ اللّهِ هُمُ الَّذینَ نَظَروا إلى باطِنِ الدُّنیا إذا نَظَرَ النّاسُ إلى ظاهِرِها، وَ اشتَغَلوا بِآجِلِها إذَا اشتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها، فَأَماتوا مِنها ما خَشوا أن یمیتَهُم، و تَرَكوا مِنها ما عَلِموا أنَّهُ سَیترُكُهُم، و رَأَوُا استِكثارَ غَیرِهِم مِنهَا استِقلالاً، و دَرَكَهُم لَها فَوتاً. أعداءُ ما سالَمَ النّاسُ، و سَلمُ ما عادَى النّاسُ. بِهِم عُلِمَ الكِتاب و بِهِ عَلِموا، و بِهِم قامَ الكِتابُ و بِهِ قاموا، لا یرَونَ مَرجُوّاً فَوقَ ما یرجونَ، و لا مَخوفاً فَوقَ ما یخافونَ.[۱۲]اولیاى خدا ، آنان اند كه به باطن دنیا نگریستند ، آن گاه كه مردم ، ظاهر آن را دیدند ، و به آینده دنیا پرداختند ، آن گاه كه مردم به امروز آن ، سرگرم شدند. پس ، از دنیا میراندند آنچه را كه ترسیدند آنان را بمیراند ، و رها كردند از دنیا آنچه را كه دانستند به زودى تركشان خواهد كرد ، و آنچه [از دنیا] را كه دیگران بسیار شمردند ، اندك دیدند و رسیدن به آن را از كف دادن [آخرت] دانستند. با آنچه مردم آشتى كردند ، دشمنى ورزیدند ، و با آنچه مردم [دنیاپرست ، ]دشمن شدند ، آشتى كردند. قرآن ، به واسطه آنان ، دانسته مى شود ، و آنان به كتاب خدا آگاه اند. قرآن به وسیله آنان برپاست ، و آنان به كتاب خدا استوارند. به بالاتر از آنچه امیدوارند ، چشم نمى دوزند ، و از بالاتر از آنچه مى ترسند ، ترس ندارند.

سخن امام علیه السلام در جملات «قرآن به وسیله آنان برپاست ، و آنان به واسطه كتاب ، استوارند» ، به طور واضح ، به نقش اساسى حدیث در حوزه معرفت دینى اشاره دارد و بیانگر آن است كه در این مرحله از قرآن شناسى، پیوند قرآن و حدیث ، ثمر مى دهد ، و این، هرگز بِدان معنا نیست كه قرآن، بدون حدیث ، مبهم است و نمى توان از آن بهره برد ، چنان كه پاره اى از اخباریان گفته اند ؛ بلكه بدون حدیث نمى توان از معارف قرآن ، به نتیجه نهایى رسید.

قرآن ، عهده دار ترسیم خطوط اصلى و كلّى دین است و سنّت ، عهده دار بیان حدود و جزئیات دین. از این رو ، دین شناسى به مفهوم كامل آن ، تنها در پرتو هدایت قرآن و حدیث، در كنار هم ، امكان پذیر است و كتاب و سنّت، در محدوده برنامه هاى اعتقادى و عملىِ دین ـ كه برآیند نهایى معارف قرآنى اند ـ ، پیوندى ناگسستنى دارند.

بنا بر این ، حدیث، نه تنها شیوه تفسیر قرآن و استنباط از این كتاب آسمانى را آموزش مى دهد ، بلكه در استنتاج نهایى برنامه هاى اعتقادى و عملىِ اسلام ، نقش كلیدى دارد.

چهار. آشنایى با حقایق قرآن

بالاترین مراتب شناخت كتاب هاى آسمانى ، آشنایى با حقایق آنهاست كه این مرتبه از معرفت ، اختصاص به انبیاى الهى دارد: «حقایق، براى انبیایند».

قرآن نیز ـ كه مهم ترین كتاب آسمانى است ـ علاوه بر عبارات و اشارات و لطایف ، حقایقى دارد كه شناخت آنها مخصوص خاتم انبیا ، محمّد(ص) است و بر اساس ادلّه قطعى ، علوم ایشان به اهل بیت آن بزرگوار ـ كه اوصیاى اویند ـ منتقل شده است.[۱۳]از این رو ، در احادیث فراوانى ، بر این موضوع، تأكید شده كه جز خاندان پیامبر(ص) ، هیچ كس قرآن شناسِ جامع و كامل نیست؛ و اینك ، نمونه هایى از آن احادیث:

  1. از جابر، نقل شده كه گفت : شنیدم امام باقر علیه السلام فرمود :

ما یستَطیعُ أحَدٌ أن یدَّعِىَ أنَّ عِندَهُ جَمیعَ القُرآنِ كُلِّهِ ظاهِرِهِ و باطِنِهِ، غَیرَ الأَوصِیاءِ.[۱۴]هیچ كس جز اوصیا نمى تواند ادّعا كند كه همه قرآن ، ظاهر و باطنش ، در نزد اوست.

  1. از ابو حمزه ثُمالى نقل شده كه امام باقر علیه السلام فرمود :

ما أجِدُ مِن هذِهِ الاُمَّةِ مَن جَمَعَ القُرآنَ إِلَا الأَوصِیاءَ.[۱۵]از این امّت ، كسى جز اوصیا را نمى یابم كه جامع قرآن [و عالم به همه آن، چه ظاهر و چه باطنش] باشد.۳. از مُرازِم و موسى بن بُكَیر، نقل شده كه امام صادق علیه السلام فرمود :

إنّا أهلَ البَیتِ لَم یزَلِ اللّهُ یبعَثُ مِنّا مَن یعلَمُ كِتابَهُ مِن أوَّلِهِ إلى آخِرِهِ.[۱۶]خداوند از ما اهل بیت ، همواره كسى را بر مى انگیزد كه كتاب او را ، از ابتدا تا انتهایش بداند.

  1. از عبد الأعلى نقل شده كه : شنیدم امام صادق علیه السلام مى فرماید :

وَ اللّهِ إنّى لَأَعلَمُ كِتابَ اللّهِ مِن أوَّلِهِ إلى آخِرِهِ، كَأَنَّهُ فى كَفّى، فیهِ خَبَرُ السَّماءِ و خَبَرُ الأَرضِ، و خَبَرُ ما كانَ و خَبَرُ ما هُوَ كائِنٌ، قالَ اللّهُ عز و جل: «فیهِ تِبیانُ كُلِّ شَى ءٍ»[۱۷].[۱۸]به خدا سوگند كه من به كتاب خدا ، از اوّل تا آخرش عالم هستم ، چنان كه گویى در مشت من است. خبر آسمان و خبر زمین ، و خبر گذشته و آینده و حال ، [همه] در قرآن هست. خداوند عز و جل فرموده : «در قرآن ، بیان هر چیزى وجود دارد».

[۱]عوالى اللآلى: ج۴ ص۱۰۵ ح۱۵۵، جامع الأخبار : ص۱۱۶، نزهة الناظر : ص ۱۷۲ ح ۳۵۷، أعلام الدين : ص ۳۰۳، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۲۰ ح ۱۸ .

[۲]نهج البلاغة : خطبه ۱۷۶ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۲۴ ح ۲۴ .

[۳]نهج البلاغة : خطبه ۱۷۶ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۲۴ ح ۲۴ .

[۴]ص : آيه ۲۹ . نيز ، ر . ك : نساء : آيه ۸۲ ، مؤمنون : آيه ۶۸ و محمّد : آيه ۲۴ .

[۵]الكافى : ج ۲ ص ۵۹۹ ح ۲ ، تفسير العيّاشى : ج ۱ ص ۳ ح ۱ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۱۷ ح ۱۶ ؛ كنز العمّال : ج ۲ ص ۲۸۹ ح ۴۰۲۷ .

[۶]شايد مراد از «داراى ستارگانى است» ، اين باشد كه آياتى دارد كه بر احكام خدا ، دلالت دارند و با ف آن آيات، به اين احكام ، راه برده مى شود و باز آياتى دارد كه بر اين آيات ، دلالت دارند و آنها را توضيح مى دهند ، يا شايد مراد از «ستارگان» سوم ، سنّت باشد ؛ زيرا سنّت ، قرآن را توضيح مى دهد ، يا شايد مراد ، ائمّه عليهم السلام باشند كه عالم به قرآن اند و يا شايد مراد ، معجزات باشند ؛ زيرا معجزات، بر حقّانيت آيات ، دلالت دارند (مرآة العقول : ج ۱۲ ص ۴۷۱) .

[۷]نهج البلاغة : خطبه ۱۳۳ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۲۲ ح ۲۳ .

[۸]انعام: آيه ۳۸ .

[۹]اشاره دارد به آيه ۸۹ از سوره نحل : «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَىْ ءٍ ؛ و كتاب (قرآن) را كه روشنگر همه چيز است ، بر تو فرو فرستاديم» .

[۱۰]نهج البلاغة : خطبه ۱۸ ، الاحتجاج : ج ۱ ص ۶۲۰ ح ۱۴۲ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۲۸۴ ح ۱ .

[۱۱]ر.ك : ص ۴۶ (درآمد / ديدگاه نخست : فهم قرآن ، بى نياز از سنّت) .

[۱۲]نهج البلاغة : حكمت ۴۳۲ ، عيون الحكم و المواعظ : ص ۱۶۰ ح ۳۴۳۶ ، بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۳۱۹ ح ۳۶ . نيز ، ر.ك : حلية الأولياء : ج ۱ ص ۱۰ ، تاريخ دمشق : ج ۴۷ ص ۴۶۶ ، الدرّ المنثور : ج ۴ ص ۳۷۰ .

[۱۳]ر . ك : همين دانش نامه : ج ۱۰ ص ۷ (اهل بيت عليهم السلام / فصل چهارم : دانش اهل بيت عليهم السلام ) .

[۱۴]الكافى : ج ۱ ص ۲۲۸ ح ۲ ، بصائر الدرجات : ص ۱۹۳ ح ۱ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۸۸ ح ۲۶ .

[۱۵]بصائر الدرجات : ص ۱۹۴ ح ۵ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۸۹ ح ۳۰ .

[۱۶]مختصر بصائر الدرجات : ص ۵۹ ، بصائر الدرجات : ص ۱۹۴ ح ۶ ، تفسير العيّاشى : ج ۱ ص ۱۶ ح ۸ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۷۸ ح ۲۳ .

[۱۷]اشاره است به آيه ۸۹ از سوره نحل : «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَىْ ءٍ ؛ و كتاب (قرآن) را كه روشنگر همه چيز است ، بر تو فرو فرستاديم» .

[۱۸]الكافى : ج ۱ ص ۲۲۹ ح ۴ ، بصائر الدرجات : ص ۱۹۴ ح ۷ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۸۹ ح ۳۲ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت