علایم صحت عقیده

پرسش :

آیا معیارى وجود دارد كه انسان بتواند با آن، عقاید خود را بیازماید و صحت آنها را تشخیص دهد؟ چگونه پژوهشگر مى تواند بفهمد كه آنچه خود یا دیگرى علم حقیقى و عقیده علمى مى داند، حقیقتا چنین است و تخیل دانش و خوددانابینى نیست؟ آیا در احادیث اسلامى، آموزه ها و سفارش هایى در زمینه آزمودن عقیده وجود دارد؟



پاسخ :

 پاسخ، این است كه: عقاید علمى، عقاید غیر علمى و نیز خوددانابینى، هر یك نشانه ها و آثارى دارند كه پژوهشگر مى تواند به وسیله آنها آرا و عقاید خود و دیگران را بیازماید و درستى یا نادرستى شان را كشف كند.

 امام على علیه السلام درباره نشانه هاى عقاید علمى و غیر علمى، سخنى جامع دارند كه به جهت نكات ارزنده اش، شایسته دقّت و تأمّل است.

نشانه هاى عقاید علمى

ابتدا، سخن امام على علیه السلام را در مورد آثار و نشانه هاى عقاید علمى و ویژگى هاى دانایان واقعى، نقل مى كنیم و سپس نشانه هایى را كه در كلام ایشان آمده است، یك به یك، مورد تبیین و بررسى قرار مى دهیم. امیر مؤمنان علیه السلام مى فرماید:

  إِنَّ العَالِمَ مَن عَرَفَ أَنَّ ما یعْلَمُ فى ما لا یعْلَمُ قَلیلٌ، فَعَدَّ نَفْسَهُ بِذلِكَ جاهلاً، فَازْدادَ بِما عَرَفَ مِن ذلِكَ فى طَلَبِ العِلْمِ اجْتِهادَا. فَما یزالُ لِلْعِلمِ طالبا وَ فیه راغبا وَ لَهُ مُستفیدا وَ لاِهْلِهِ خاشِعا وَ لرَأیهِ مُتَّهِما وَ لِلصَّمْتِ لازِما وَ لِلْخَطَأ حاذِرا، وَ مِنْهُ مُستَحییا، و إِنْ وَرِدَ عَلَیهِ ما لایعرِفُ، لَمْ ینكِرْ ذلِكَ لِما قَرَّرَ بِهِ نَفْسُهُ مِنَ الجَهالَةِ. [۱] به  راستى، داناى واقعى، كسى است كه بفهمد آنچه مى داند، در مقایسه با آنچه نمى داند، اندك است و بدین جهت، خود را نادان مى شمارد، و با این شناخت دقیق از میزان مجهولات خود، تلاشش براى تحصیل علم، فزونى مى یابد. بر این اساس، داناى واقعى همیشه در جستجوى دانش و علاقه مند به تحصیل و استفاده از آگاهى [ دیگران] است و براى اهل دانش، فروتنى مى كند و رأى خود را متّهم مى داند و ملازم با سكوت است و از خطا حذر مى كند و از آن شرمگین مى شود و اگر چیزى براى او مطرح شود كه شناختى به آن ندارد، آن را انكار نمى كند ؛ چون میزان مجهولات خود را مى داند.  

 در مجموع، از بیان امام علیه السلام، هفت نشانه براى دانایان واقعى و صاحبان عقاید علمى، قابل استخراج است. این نشانه ها عبارت اند از: ۱. توجّه به جهل خود، ۲. عطش فزاینده براى دانش اندوزى، ۳. فروتنى در برابر اهل دانش، ۴. متّهم دیدن رأى خود، ۵. خاموشى، ۶. حذر كردن از خطا، ۷. انكار نكردن مجهولات.

 و اینك بررسى و تبیین این نشانه ها:

۱. توجّه به مجهولات

به عكسِ دانایان خیالى و افراد مبتلا به بیمارى خوددانابینى، كه فقط معلومات خود را مى بینند و از مجهولات خود غافل اند، دانایان واقعى و صاحبان آرا و عقاید علمى، مجهولات خود را مى بینند و با مشاهده مجهولات بزرگ و بى نهایت خود، معلومات خویش را به حساب نمى آورند.

 این گونه افراد، از دیدگاه امام على علیه السلام شایستگى عنوان «عالِم» را دارند و نظر و رأى آنان در مسائل عقلى، معتبر و قابل اعتماد است.

 به راستى، «عالِم» كسى است كه بفهمد آنچه مى داند، در مقایسه با آنچه نمى داند، اندك است ؛ پس خود را جاهل به شمار آورد.

 پس، عالِم حقیقى، هر چه دانسته هایش زیادتر گردد، مجهولاتش بیشتر مى شود، و هر چه دانشش افزون گردد، آگاهى اش به این كه دانسته هایش محدود است و قابل قیاس با مجهولاتِ نامحدود نیست، بالاتر مى رود. از این جهت، هر كس راه شناخت حقایق و عقاید علمى را مى پیماید، بدان جا مى رسد كه دانسته هایش را چنان اندك مى بیند كه در برابر مجهولات، چیزى به حساب نمى آیند. پس، تنها به خاطر این مقدار دانش اندك، خود را شایسته نمى بیند كه عالِم محسوب گردد ؛ بلكه با بررسى دقیق علمى و واقع نگرى، براى خود در برابر دانشمندان، جایى نمى بیند.

 در این جاست كه انسان احساس مى كند كه هر چه دانشش افزوده گردد، فاصله میان دانسته ها و مجهولاتش بیشتر مى شود و به سخن دیگر، میزان بالا رفتن سطح علمى آدمى، برابر است با میزان زیادتى مجهولات او. بدین جهت، هر كسى كه درباره انسانْ اندك شناختى ندارد، برایش مجهولى در زمینه انسان شناسى نیست و از این روست كه اگر از نادانى بپرسى: «انسان چیست؟»، پاسخ مى دهد: این كه امرى روشن است! انسان، موجودى است كه با دو پا راه مى رود. انسان، یعنى انسان. این چه پرسش بى معنایى است؟!

 نیز اگر از او بپرسى: «آیا درباره انسان چیزى هست كه ندانى؟»، پاسخ مى دهد: هرگز! زیرا به نظر من، انسان چنان شناخته شده است كه نیازمند به معرّفى و توضیح نیست.

 امّا همین شخص، اگر به پژوهش درباره انسان شناسى رو كند، هر چه دایره تخصص و تحقیقش گسترش یابد، میزان مجهولاتش درباره این موجود شگفت انگیز و پیچیده و پر از اسرار، بالاتر مى رود و هر چه در حقیقتِ انسان، ژرف نگرى بیشترى كند، پرسش هاى بیشتر و بیشترى برایش مطرح مى شوند.

 آرى، انسان براى شخص نادان، موجودى است كه شناختش به پایان رسیده است ؛ ولى اندیشمند پژوهشگرى چون الكسیس كارل كه عمرى را در انسان شناسى سپرى كرده، حاصل پژوهش و ثمره همه تلاش هایش، كتابى با عنوان «انسان، موجودى ناشناخته» است.

 البته نزد عالِمان حقیقى، تنها انسان، موجود ناشناخته نیست ؛ بلكه همه موجودات عالَم، پیچیده و پر از اسرار و ناشناخته اند. مى گویند: دانشمندى فرانسوى به نام فیلسْتى دى لامنه گفته است:

 اگر كسى بتواند یك ریگ كوچك را معرّفى كند، خداوندى را در اختیارش مى نهم. [۲]

 البته انسان نه تنها یك ریگ، بلكه یك ذره از ذرات آن را نیز نمى تواند به صورت دقیق معرّفى كند. مگر نمى بینیم دانش بشرى، هر روز، اسرار جدیدى را از «اتم»، كشف مى كند؟ آیا این، بدان معنا نیست كه تا امروز، بشر از شناخت كامل یك ذره از ذرات هستى نیز ناتوان بوده است؟ از همین جاست كه تمام هستى، به نظر عالِم حقیقى و نه عالِم خیالى، پر از اسرار پیچیده و ناشناخته است و هر چه بر علمش افزوده گردد، شناختش نسبت به اسرار و پیچیدگى هاى هستى بیشتر مى شود و نشانه هایى را آشكار مى سازد كه خود، نیازمند پژوهش اند، چنان كه بسیارى از مجهولاتش نیز هویدا مى شود.

 بر این پایه، هر چه بر معلومات انسان افزوده شود، مجهولاتش بیشتر مى گردد، تا بدان جا كه اعداد از بیان فاصله میان معلومات و مجهولات انسان، ناتوان مى شوند ؛ زیرا دانسته هایش محدود و مجهولاتش نامحدود است و عدد نمى تواند نامحدود را شماره كند، و همین، معناى سخن پیش گفته امام على علیه السلام است:

  إِنَّ العالِمَ مَن عَرَف أَنّ ما یعلَمُ فیما لا یعلَمُ قَلیلٌ، فَعَدَّ نَفسَهُ بِذلِكَ جاهِلاً. [۳] به راستى، عالِم، كسى است كه بفهمد آنچه مى داند، در مقایسه با آنچه نمى  داند، اندك است و بدین جهت، خود را نادان مى شمارد.  

 و همین است معناى سخن منسوب به سقراط كه:

 تا به آن جا رسید دانش من                               كه بدانم همى نمى دانم.

 و از ابن سینا نیز چنین نقل شده است:

 دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت                    یك موى ندانست ولى موى شكافت.

 این كه عالمان واقعى، خود را جاهل نسبى به شمار بیاورند، اختصاص به سقراط و ابن سینا ندارد ؛ بلكه همان گونه كه امام على علیه السلام فرمود، این از ویژگى هاى تمامى عالِمان حقیقى است و عالِم، جز این نیست.

 اكنون ببینیم امام على علیه السلام درباره دانش خود، چه مى گوید و چگونه میان دانسته ها و مجهولاتش مقایسه مى كند ؛ همان امامى كه مى فرمود:

  سَلونى قَبلَ أن تَفقِدونى. [۴] از من بپرسید، پیش از آن كه مرا از دست بدهید.  

 همان امام برجسته اى كه مى فرمود:

  عِندى علم الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ. [۵] نزد من، دانش اوّلین و آخرین است.  

 همان عالِمى كه در توصیف دانش او قلم ها مى شكنند و زبان ها لال مى گردند و نمى توانند او را توصیف كنند ؛ همو كه مى فرمود:

  لَقَدِ اندَمَجتُ عَلى مَكنونِ عِلمٍ لو بُحتُ بِهِ لَاضطَرَبتُم اضطِرابَ الأَرشِیةِ فِى الطَّوِی البَعیدَةِ. [۶] در اقیانوس دانش نهانى فرو رفته ام، كه اگر چنان كه هستم،  آشكار گردم، شما همانند ریسمانى كه در چاهى ژرف مى لرزد، [ مضطرب و] لرزان مى گردید.  

 همین دانشمند برجسته، با همه دانش سرشارش ـ كه گوش ها از شنیدنش ناتوان اند ـ دانش خود را در برابر آنچه نمى داند، هیچ مى شمرد و آن گاه كه در برابر پروردگار، تضرّع مى كند، دانش خود را با دانش نامحدود خداوند متعال مى سنجد و در پیشگاه او به نادانى خود، اعتراف مى نماید.

 در دعاى «یستشیر» كه پیامبر(ص) آن را به وى آموخت و به وى سفارش كرد كه به جانشین پس از خود نیز بیاموزد و آن را در هر صبح و شام تكرار كند، مى بینیم كه وى با تضرّع و زارى، خداوند عز و جل را چنین مورد خطاب قرار مى دهد:

  أنتَ العالِمُ و أَنَا الجاهِلُ. [۷] تو، دانایى و من، نادانم.  

 این، حقیقتى است علمى و دقیق و به راستى، امام علیه السلام مجامله و مبالغه نمى كند و به اندازه مویى، از دایره حقیقت، منحرف نمى شود. آنچه از او صادر مى گردد، عین حقیقت است، نه ذره اى كم و نه ذره اى بیش.

 سخنى دیگر از امام على علیه السلام كه به معرّفى نشانه هاى عالِم حقیقى و تمییز میان عالِم حقیقى و غیر حقیقى مى پردازد، چنین است:

  العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ، و كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن لا یعْرِفَ قَدْرَهُ. [۸] عالِم، كسى است كه اندازه خود را بشناسد، و براى جهل آدمى، همین بس كه اندازه خود را  نشناسد.  

 روشن است كه منظور از اندازه هر كس، اندازه دانش اوست ؛ یعنى عالِم حقیقى، كسى است كه میزان دانش خود را بشناسد و از غرور علمى و بیمارى خوددانابینى در امان باشد، و هر كس به این شناخت نرسد و اندازه دانسته هاى خود را در برابر مجهولاتش نداند، شایسته نیست كه عالِم نامیده شود، گرچه از دانش هاى گوناگون برخوردار باشد ؛ زیرا همین نادانى، براى گم راهى و كاهش ارزش آرا و عقایدش، كافى است.

۲. عطش فزاینده براى دانش اندوزى

پس از آن كه عالِم، دانسته هایش را با مجهولاتش به دقّت سنجید و دانست كه دانسته هایش در برابر مجهولات، چیزى به حساب نمى آید، تشنگى آگاهى و درك، در وجودش بالا مى رود و عشق و حرص به دانش، توان و تلاشش را براى شناخت حقایق هستى بالا مى برد، چنان كه امام على علیه السلام فرمود:

  العالِمُ مَن لَا یشبَعُ مِنَ العِلمِ وَ لا یتَشَبَّعُ بِهِ. [۹] عالِم، آن است كه از دانش، سیر نگردد و گمان نكند كه سیر شده است.  

 چنان كه فرمود:

  العالِمُ الذى لا یمِلُّ مِن تَعَلُّمِ العِلمِ. [۱۰] عالِم، از فراگیرى دانش، خسته نمى شود.  در مقابل، عالِم نمایانْ قرار دارند كه بیمارى خوددانابینى، آنان را از  استمرار آموزش و پژوهش باز مى دارد. این بیمارى، به بیمار فرصت نمى دهد كه در آنچه نمى داند، پژوهش كند ؛ بلكه او را به وهم مى اندازد كه به همه چیز داناست و دانش طلبى براى او نقص به شمار مى رود.

۳. فروتنى در برابر اهل دانش

سومین نشانه اى كه امام علیه السلام در معرّفى عالِم حقیقى بیان فرموده، فروتنى در برابر دانشمندان است. انسان به هر مرتبه از دانش كه برسد، وقتى دانسته هایش را با مجهولات بسنجد، غرور بر او غلبه نمى كند و دیگر تنها به دانسته هاى خویش نمى نگرد ؛ بلكه به پژوهش ها و دانش دیگران نیز به دیده احترام و ارزش مى نگرد و در برابر دانش آنان، فروتنى مى كند.

 در مقابل، عالِم نمایان ـ كه خود را داناترینِ دانایان مى انگارند ـ خویش را در برابر دیگران بالا برده، دیگران را تحقیر مى كنند. این بیماران، گمان مى كنند كه اگر در برابر دانشمندان فروتنى كنند، از مرتبت علمى شان كاسته مى شود، چنان كه خیال مى كنند مردم، فروتنى و احترامشان را براى عالِمان دیگر، به حساب دانش كم اینان مى گذارند. بدین جهت، وانمود مى كنند كه هیچ كس از آنان داناتر نیست و از این رو با دیده عیبجویى و نه از روى نقد و بررسى، هر نظریه اى را از هر دانشمند و درباره هر مسئله اى مورد ایراد و انتقاد قرار مى دهند.

۴. متّهم كردن رأى خود

چهارمین نشانه عالِم حقیقى در سخن امام على علیه السلام، آن است كه شخص، رأى و نظریه خویش را در معرض نقد بداند. دانشمند حقیقى و آگاه، كه مجهولاتش را بى شمار مى داند، رأى و نظریه خود را از خطا مصون نمى داند ؛ بلكه به آرا و نظریات خویش، به دیده اتّهام مى نگرد و تا آن زمان كه نزد او یك فرضیه علمى، منطقى و منطبق با واقع به اثبات نرسد، آن را معتبر نمى شمرد.

 چه بسیار آرا و عقایدى كه قرن هاى طولانى بر جهان به عنوان نظریه هاى علمى و قطعى، حاكم بوده و كسى در درستى شان تردید نداشته، ولى پیشرفت هاى علمى، بطلان آنها را به اثبات رسانده است، مانند فرضیه بطلمیوس در علم هیئت. [۱۱]

۵. خاموشى گزیدن

پنجمین ویژگى عالِم حقیقى در سخن امام على علیه السلام، سكوت مداوم است. دانشمند حقیقى، كه مى فهمد دانسته هایش در برابر مجهولاتِ بى شمار و نامحدود، اندك است، به خود اجازه نمى دهد در هر مسئله اى اظهار نظر كند.

 شهید ثانى رحمه اللهدرباره قاسم بن محمّد بن ابى بكر، یكى از فقیهان برجسته و مورد اتّفاق مدینه، گزارش مى دهد كه مسئله اى از او سؤال شد و گفت: نمى دانم.

 سؤال كننده گفت: نزد تو آمده ام و غیر از تو را نمى شناسم.

 قاسم گفت: به ریش بلند و جمعیت اطرافم، نگاه مكن. به خدا سوگند، این مسئله را نمى دانم!

 پیرمردى قریشى كه در كنارش نشسته بود، گفت: برادرزاده! ملازم وى باش. آن گاه گفت: به خدا سوگند، تو را در هیچ مجلسى خردمندتر از امروز ندیدم.

 آن گاه قاسم گفت:

  وَاللّهِ لَأَن یقطَعَ لِسانى أَحَبُّ إِلَی أَن أَتَكَلَّمَ بِما لا عِلمَ لی بِهِ. [۱۲] به خدا سوگند، اگر زبانم بریده شود، برایم دوست داشتنى تر از این است كه درباره آنچه علم  ندارم، سخن بگویم.  آن كه از غرور علمى و بیمارى خوددانابینى، پیراسته است، آمادگى ندارد كه با هر قیمتى، درباره آنچه نمى داند، اظهار نظر كند. از این رو، خاموشى مى گزیند و از پاسخ دادن به بسیارى از مسائل، خوددارى مى كند و این، همان بیان زیباى امام على علیه السلام است كه:

  قولُ «لا أعلَمُ» نِصفُ العِلمِ. [۱۳] سخنِ «نمى دانم»، نیمى از دانش است.  

 این بر خلاف رویه مبتلایان به غرور علمى و خوددانابینى است ؛ كسانى كه نه تنها هیچ درنگ نمى كنند، بلكه به سرعت و بدون تأمّل، به آنچه از آنان پرسیده مى شود، پاسخ مى گویند. آنان كسانى هستند كه نمى توان گفت عالم نیستند ؛ بلكه باید گفت بیمارند و بلكه چنان كه امام صادق علیه السلام توصیف نموده، دیوانه اند:

  إِنَّ مَن أجابَ فى كُلِّ ما یسأَلُ عَنهُ لَمَجنونٌ. [۱۴] آن كه به هر چه از او سؤال مى شود، پاسخ گوید، دیوانه است.

۶. خوددارى از خطا

این، ششمین ویژگى عالِم حقیقى در سخن امام على علیه السلام است. آن كه از غرور علمى به دور است و اندازه جهل خود را مى شناسد، هر گاه بخواهد رأیى را در یك مسئله ابراز كند، اندیشه خود را متمركز مى كند و بر حواسّ خود مسلّط مى گردد تا مبادا به خطا افتد. آن گاه با دقّت و توجّه به تمام جوانب مسئله، رأى خود را اظهار مى كند. بدین جهت، زبان خردمند، همیشه در پس عقل اوست [۱۵] و هیچ گاه خردمند، سخن نسنجیده بر زبان نمى آورد تا مبادا در گفته  هایش به خطا بیفتد، بر خلاف مبتلایان به غرور علمى و بیمارى خوددانابینى، كه بى درنگ و بدون تأمّل، درباره هر چه بر آنان عرضه مى گردد، اظهار نظر مى كنند.

۷. انكار نكردن مجهولات

آخرین نشانه اى كه امام على علیه السلام شخصیت عالِم حقیقى را بدان مى شناساند، «انكار نكردن چیزى است كه آن را نمى داند». اگر چیزى بر عالِم حقیقى عرضه گردد كه آن را نمى شناسد، به خاطر جهل خود، آن را انكار نمى كند. كسى كه از بیمارى غرور علمى، در امان است و به كمىِ معلومات خود و نامتناهى بودن مجهولاتش آگاه است، عقلش به وى اجازه نمى دهد كه آنچه را نمى داند و برایش مجهول است، انكار كند.

 ابن سینا در این باره مى گوید:

  فالصواب أن تسرّح أمثال ذلك إلى بقعة الإمكان، ما لم یذدّك عنه قائم البرهان. [۱۶] درست، آن است كه امثال این [ شگفتى ها] را در سراى «امكان»  بگذارى، تا زمانى كه بُرهانى بر خلافش اقامه نشده است.  

 این، یك حقیقت روشن عقلى و علمى است كه: «ندانستن» بر «نبودن» دلالت نمى كند. چه بسیار حقایقى كه انسان بدانها عالِم نیست ؛ ولى وجود دارند! آیا هزار سال پیش، بشر از حركت خون و اتم و صدها حقیقت علمى دیگر كه امروزه كشف و ثابت شده است، خبر داشت؟ آیا ندانستن این واقعیت ها در گذشته مى تواند دلیلى بر نبود آنها باشد؟

 اگر آدمى حقیقتا اهل دانش باشد، مى داند كه بیشتر حقایق هستى، براى انسان، مجهول اند. امیر مؤمنان علیه السلام در سخنى دیگر، ضمن برشمردن ویژگى هاى عالِم حقیقى و عالِم نمایان مى فرماید:

  لا تَقولوا بِما لا تَعرِفونَ، فَإِنَّ أَكثَرَ الحَقِّ فیما تُنكِرونَ. [۱۷] آنچه را نمى دانید، بر زبان مرانید ؛ زیرا بیشتر حقایق، همانهایى هستند كه شما آنها را انكار مى  كنید.  

 امّا این مسئله كه بدین پایه از روشنى است و هر خردمندى مى داند كه حق ندارد آنچه را نمى داند و برایش مجهول است، انكار كند، از كسانى كه غرور علمى را وسیله اى براى خوددانابینى قرار داده اند و جز آن را نمى بینند، پنهان مانده است. توضیحات بیشتر در این باره، ضمن سخن گفتن از عقاید غیر علمى خواهد آمد.

نشانه هاى عقاید غیر علمى

مى توان عقاید غیر علمى را همان گونه كه در عقاید علمى بیان كردیم، آزمود و با ویژگى هاى فردِ معتقد به آنها آشنا شد. به سخن دیگر، نشانه هاى عقاید غیر علمى، همان نشانه هاى عالِم نمایان و دانشمندان خیالى هستند كه امام على علیه السلام پس از بازگو كردن ویژگى هاى عالِم حقیقى، آنها را بیان فرموده است. در این جا نیز نخست اصل حدیث را مى آوریم و آن گاه هر ویژگى را به بحث مى گذاریم. امام على علیه السلام مى فرماید:

  إنَّ الجاهِلَ مَن عَدَّ نَفسَهُ بِما جَهِلَ مِن مَعرِفَةِ العِلمِ عالِمًا و بِرَأیهِ مُكتَفِیا، فَما یزالُ لِلعُلَماءِ مُباعِدا و عَلَیهِم زارِیا، و لِمَن خالَفَهُ مُخَطِّئًا، و لِما لَم یعرِف مِنَ الأُمورِ مُضَلِّلاً، فَإِذا وَرَدَ عَلَیهِ مِنَ الاُمورِ ما لَم یعرِفهُ أنكَرَهُ و كَذَّبَ بِهِ و قالَ بِجَهالَتِهِ: ما أعرِفُ هذا، و ما أراهُ كانَ، و ما أظُنُّ أن یكونَ، و أنّى كانَ ؟ و ذلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأیهِ و قِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ.

 فَما ینفَكُّ بِما یرى مِمّا یلتَبِسُ عَلَیهِ رَأیهُ مِمّا لا یعرِفُ لِلجَهلِ مُستَفیداً، و لِلحَقِّ مُنكِراً، و فِى الجَهالَةِ مُتَحَیرًا، و عَن طَلَبِ العِلمِ مُستَكبِرًا. [۱۸] به راستى كه نادان،  كسى است كه خود را در آنچه نمى داند، دانا شمرد و به اندیشه و رأى خویش، اكتفا ورزد، و همیشه از عالمان، دورى گزیند و آنان را نكوهش كند، و آن كه را با او مخالفت ورزد، خطاكار قلمداد كند، و هر چیزى را نمى شناسد، گم راه كننده معرفى نماید ؛ پس هر زمان كه بر او چیزى عرضه شود كه آن را نمى شناسد، انكار كند و دروغ شمرَد و از روى نادانى بگوید: این را نمى شناسم و گمان نكنم در گذشته وجود داشته یا این كه در آینده محقّق گردد. این همه، بر پایه اعتماد به اندیشه خویش و شناخت اندك از نادانى خویش است.

 در نتیجه، به دلیل خوددانابینى خیالى، [۱۹] پیوسته از نادانى، بهره مى برد و منكِر حقیقت مى گردد و در نادانىِ خویش سرگردان پر جرأت مى شود و از طلب  دانش، سر باز مى زند.  

 بر پایه این حدیث، روشن مى گردد كه نشانه هاى عقاید غیر علمى، مانند نشانه هاى عقاید علمى، هفت تاست: ۱. بى اعتنایى به جهل خود، ۲. نادیده گرفتن آراى دیگران، ۳. دورى از عالِمان، ۴. تخطئه مخالفان، ۵. انكار مجهولات، ۶. سرگردانى در نادانى، ۷. سر باز زدن از دانش اندوزى.

 و اینك شرح این نشانه ها:

۱. بى اعتنایى به جهل خود

نخستین نشانه صاحبان عقاید غیر علمى كه به جهت بیمارى درونى، خود را عالِم مى انگارند، این است كه مجهولات خود را نمى بینند. بدین جهت، معلومات اندكشان بزرگ جلوه مى كند و در نظرشان بزرگ مى آید، بدان حد كه خود را «عالِم به همه چیز» مى پندارند، گویا نزدشان مجهولى نیست. بدین جهت، خود را در هر زمینه خبره مى دانند و به خود اجازه و حق مى دهند كه بر پایه حدس و گمان، و به تعبیر امروزى ها با تحلیل، در هر زمینه اى به سانِ یك رأى علمى قطعى، اظهار نظر كنند.

 این دسته از مردم، هر اندازه هم عالم باشند و در هر زمینه اى نیز معرفت داشته باشند، از نگاه امام على علیه السلام شایسته صفت و لقب «عالِم» نیستند ؛ بلكه شایسته لقب «نادانان حقیقى»اند:

  إِنَّ الجاهِلَ مَن عَدَّ نَفسَهُ بِما جَهِلَ مِن مَعرِفَةِ العِلمِ عالِمًا. [۲۰] به راستى كه نادان، كسى است كه خود را در آنچه نمى داند، عالِم بینگارد.  

 نادانىِ چنین افرادى به اندازه علمشان، آنان را در چاه تاریكِ جهالت افكنده است ؛ جایى كه روشنایى بدان نمى رسد تا برایشان سودمند باشد.

 بر این اساس، یكى از راه هاى آزمودن عقیده و تمیز دادن عقاید علمى از غیر علمى، آن است كه صاحبان عقیده، مورد آزمون قرار بگیرند كه: آیا به غرور و بیمارى خوددانابینى مبتلایند، یا از آنها در امان اند؟ و آیا در جایى كه علم ندارند، به خود اجازه اظهار نظر مى دهند یا خیر؟ و خلاصه به چه میزان، خود را عالِم مى دانند.

 از پیامبر(ص) روایت شده است كه فرمود:

  مَن قالَ «أَنا عالِمٌ» فَهُوَ جاهِلٌ. [۲۱] آن كه بگوید من دانایم، در حقیقت، نادان است.  

 پس، نخستین ویژگى عالمان و اهل معرفت، سلامت آنان از غرور علمى است. عالِمان حقیقى كه بر بالاترین پلكان دانش قرار گرفته اند، مى دانند كه آگاهى آنان در برابر نادانى شان به حساب نمى آید. از این رو، مبتلایان به غرور علمى و آنان كه گمان مى برند از دانش، بهره مندند، به نخستین درجه دانش هم نرسیده اند و این، مصداق سخن امیر مؤمنان علیه السلام است:

  مَنِ ادَّعى مِنَ العِلمِ غایتَهُ فَقَد أَظْهَرَ مِن جَهْلِهِ نِهایتَهُ. [۲۲] آن كه پایان دانش را ادّعا كند، نهایت نادانى خود را آشكار ساخته است.  

 كوته بینان و تنگ نظران و سطحى گرایان، هر گاه به میزان اندكى از دانش مى رسند، غرور علمى، آنان را به استبداد مى كشاند و این گونه مى شود كه آنان تمامى مجهولات خود را با مقدار اندكى از دانش خود مى سنجند و خویش را به صورت مطلق، عالِم مى پندارند.

 براى مثال، استاد متخصّص ادبیات، گمان مى كند كه هر كسى كه در فهم ادبیات مانند او باشد، به هر چیزى علم دارد و مى تواند در هر زمینه و هر مسئله اى رأى قاطع صادر كند. یا عالم ریاضیات، معتقد است كه ریاضیدانان، عالِم اند و مُجازند در هر زمینه اى ولو عقیدتى و اجتماعى، اظهار نظر كنند.

 و همین گونه است: فقیه، اصول دان، فیلسوف، مفسّر و دیگران. هر كسى در هر شاخه اى از دانش و معرفت تخصص پیدا كند، اگر به غرور علمى مبتلا باشد و نسبت میان معلومات و مجهولات خود را نشناسد، گمان مى كند كه اندیشه اش از آن رو كه در حوزه تخصصى خودش درست است، در هر زمینه اى نیز چنین است، گرچه از تخصصش بیرون باشد. بدین جهت، به خود حق مى دهد كه در هر مسئله اى اظهار نظر كند.

 حكایت شده است كه یك عالِم «نحو»، بر كشتى سوار شد و به هنگام گفتگو با ناخداى كِشتى، خواست دانش و منزلت علمى خود را به رخ بكشاند تا شاید ناخدا علاقه مند به آموختن «نحو» گردد. بدین جهت از او پرسید: آیا نحو آموخته اى؟ ناخدا پاسخ گفت: خیر. عالم نحو بدو گفت: پس نیمى از عمرت بر فناست! هر كه نحو نیاموزد، عمرش را در نادانى، تباه كرده است. اگر بخواهى از نیمه باقى مانده عمرت بهره ببرى، مى باید این دانش را بیاموزى.

 ناخدا قدرى اندیشه كرد و پاسخ این ادیب مغرور بر او گران آمد. چیزى نگذشت كه طوفان در گرفت و دریا متلاطم شد و امواج، دریا را فرا گرفت. كشتى به تلاطم افتاد و از این سو به آن سو پرت مى شد و به واژگونى نزدیك شده بود كه ناخدا رو به عالِم نحو كرد و دید خود را باخته و دست از پا نمى شناشد. فرصت را براى پاسخگویى به وى غنیمت شمرد و گفت: اى استاد! آیا شنا بلدى؟ عالِم نحو پاسخ گفت: خیر، شنا نمى دانم. ناخدا گفت: تمام عمرت بر فناست! براى نجات، چاره اى جز شناگرى نیست.

 چه اندك اند عالِمانى كه به سانِ این نحوى نمى اندیشند و فریفته غرور علمى نیستند، بویژه در مسائل اعتقادى ؛ لیكن مغروران، خواه آنان كه هرگز به پژوهش نپرداخته اند و خواه آنان كه از دریا به قطره اى اكتفا كرده اند، در این كه اجتهاد را تنها از آنِ خویش مى دانند و به خود حق مى دهند تا در هر زمینه اى ولو زمینه اى كه در تخصّصشان نیست، اظهار رأى كنند، همگى برابرند.

بنیاد اختلافات عقیدتى

یكى از ریشه هاى اساسى اختلافات عقیدتى و تضاد میان نظریه هاى حاكم بر جهان، در همین اظهار نظر غیر متخصّصان، نهفته است. وقتى نادان عالِم نما اظهار نظر مى كند، دیگر نادانان، بدون توجّه به تخصص و به عنوان این كه او عالم است، از او مى پذیرند و از وى پیروى مى كنند و بدین صورت، عقاید و نظریه هاى متضاد شكل مى گیرد. از امام على علیه السلام سخنى در این زمینه نقل شده است كه اگر آن را معجزه امام تلقّى كنیم، مبالغه نكرده ایم:

  لَو سَكَتَ الجاهِلُ مَا اختَلَفَ النّاسُ. [۲۳] اگر نادان سكوت كند، مردم اختلاف نمى كنند.  

 به حقیقت، اگر نادان در آن جا كه تخصصى ندارد، از اظهار نظر خوددارى ورزد، اختلافات فكرى و عقیدتى، برچیده مى شود و اندیشه ها به نقطه مشترك مى رسند.

 اگر نادان در حوزه، دانشگاه، بازار و...، سكوت كند و از اظهار نظرهاى مذهبى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و... بپرهیزد، و خلاصه اگر غیر متخصّصان، در مسائل عقیدتى اظهار نظر نكنند، اختلافات از جامعه بشرى ریشه كن مى گردد.

 در دوران معاصر و در طول تاریخ، شاهد ده ها مكتب و صدها عقیده و هزاران فكر متفاوت و بلكه متضاد هستیم و شاهدیم كه هر كس گروهى را اطراف خود جمع كرده است و خود را صاحب نظر و رئیس سازمان و گروه مى پندارد و دیدگاه خود را بر آنان فرض مى كند. اگر از ریشه این اختلافات به طور اساسى جستجو كنیم، به ریشه هایى مى رسیم كه امام على علیه السلام بدان اشاره فرمود: اظهار نظر نادانان و غیر متخصّصان و تحمیل دیدگاه هاى پوشالى خویش بر حقیقت و واقعیت.

 اگر صاحبان اندیشه مصمم شوند كه رأیى را تا قطعى نشده، ابراز نكنند و فرضیه هاى اثبات نشده را به عنوان دیدگاه هاى علمى عرضه ندارند، اختلاف به صورت ریشه اى از جامعه بشرى بركَنده مى شود و اندیشه ها در زمینه حقایق هستى، به نقطه هاى مشترك مى رسند ؛ چرا كه حق، یكى بیش نیست و نمى تواند بیشتر از یكى باشد.

 از سوى دیگر، در میان همه دیدگاه هاى متناقض و اندیشه هاى مختلف و عقاید متضاد، یك عقیده صحیح و علمى و مطابق با واقع، وجود دارد و سایر دیدگاه ها قطعا نادرست، غیر علمى و غیر واقعى اند. پس چگونه مى شود كه همه آرا و نظریه ها حق باشند، با این كه با یكدیگر متناقض اند و هر یك، رأیى مغایر با دیگرى دارد؟

۲. نادیده گرفتن آراى دیگران

دومین نشانه صاحب آرا و عقاید غیر علمى، آن است كه به رأى دیگران به هیچ روى، احترام نمى گذارد و بدان، نه توجّه دارد و نه اعتنا مى ورزد ؛ بلكه به گفته امام على علیه السلام در حدیث پیش گفته:

  بِرَأیهِ مُكتَفِیا.  به رأى خویش اكتفا مى ورزد.  

 از این رو، یكى از راه هاى آزمودن عقیده، آن است كه صاحب رأى، آزمایش شود كه: آیا به خود اجازه مى دهد در آرا و عقاید دیگر بنگرد و آنها را مورد پژوهش و بررسى قرار دهد، یا معتقد است كه هر آنچه وى مى گوید، صواب و صحیح، و آنچه دیگران مى گویند، نادرست و باطل است؟

 آن كه به بیمارى خوددانابینى مبتلاست ـ كه لازمه اش این است كه خود را داناى مطلق مى انگارد ـ احساس نمى كند به مطالعه و بررسى آراى دیگران نیازمند است ؛ ولى آن كه از این بیمارى در امان است و به اندازه محدودِ دانسته هاى خویش در برابر مجهولاتِ بى نهایت، آگاه است، احتمال مى دهد كه فهم دیگران درست باشد. بدین روى به رأى خویش بسنده نمى كند و آراى دیگران را مورد پژوهش و بررسى قرار مى دهد. امام على علیه السلام در حدیثى دیگر مى فرماید:

  ما أعْجَبَ بِرَأیهِ إِلّا جاهِلٌ. [۲۴] جز نادان، كسى به رأى خود، خوش بین نیست.

۳. دورى از عالمان

سومین نشانه صاحبان آرا و عقاید غیر علمى، آن است كه از نزدیك شدن به عالمان حقیقى، پرهیز مى كنند. آنان مانند خفاشان شب، از نور خورشید مى گریزند و به هنگام درخشش خورشید، در تاریكى غارها و دخمه ها به سر مى برند. این مردمان، از فروغ دانش و دانشمندان حقیقى بیمناك اند و به خود اجازه نمى دهند كه از مخفیگاه خویش بیرون بیایند و به عالمان حقیقى نزدیك شوند و از فروغ دانش برخوردار شوند. اینان، مصداق سخن پیش گفته امام على علیه السلام هستند كه:

  فَما یزالُ لِلعُلَماءِ مُباعِداً، و عَلَیهم زارِیا.  [ نادان،] همواره از دانشمندان، در حال گریز است و آنان را نكوهش مى كند.  

 مردم دانانما، همیشه از دور به آرا و عقاید دانشمندان، خرده مى گیرند و مرام آنان، نق زدن است، نه نقّادى كردن.

 مبتلایان به بیمارى خوددانابینى، آمادگى ندارند براى مباحثه و مناظره، با عالمان همنشین شوند تا عقایدشان به داورى گذاشته شود. آنان با شتاب، رأى خود را در مسئله مبدأ و معاد، امور اقتصادى، سیاسى، عدالت اجتماعى، مدیریت جامعه و... به عنوان تنها رأى و نظر صواب، ابراز مى دارند و جز براى رأى خود یا حزب و سازمان و مؤسسه شان درستى معتقد نیستند و بر این باورند كه آنچه دیگران مى گویند، خالى از صواب است و چنانچه جامعه رأى آنان و یا حزب و سازمان و مؤسسه شان را طرد كند، از جامعه و جمع، جدا شده، به مخالفت بر مى خیزند و زبان به انتقاد و نق زدن مى گشایند.

۴. تخطئه مخالفان

چهارمین نشانه مبتلایان به خوددانابینى، آن است كه پیوسته آرا و عقاید دیگران را تخطئه مى كنند. به سخن دیگر، مبتلا به بیمارىِ «معرفت خیالى» مى پندارد كه كلید درك و روشن فكرى، در قبضه اوست و گمان مى برد كه بر دیگران لازم است كه براى فهم درست آرا و عقاید، به روش فكرى او پایبند شوند و از او پیروى نمایند تا بدان جا رسند كه او رسیده است. و اگر بدان جا نرسند، نباید جز عقاید و آراى خویش را سرزنش كنند، كه خطا و كج روى از آنهاست، یعنى همان سخن امام على علیه السلام كه فرمود:

  و لِمَن خالَفَهُ مُخَطِّئًا.  و [ نادان،] هر كس را كه با او مخالفت ورزد، تخطئه مى كند.

۵. انكار مجهولات

پنجمین نشانه صاحبان رأى غیر علمى، انكار حقایقى است كه نمى دانند، چنان كه امیر مؤمنان، امام على علیه السلام، در حدیث پیش گفته فرمود:

  إِنَّ الجاهِلَ... إذا وَرَدَ عَلَیهِ مِنَ الأُمورِ ما لَمْ یعرِفهُ أَنكَرَهُ و كَذَّبَ بِهِ، و قالَ بِجَهالَتِهِ: ما أَعرِفُ هذا، و ما أَراهُ كانَ، و ما أَظُنُّ أن یكونَ، و أَنّى كانَ؟! و ذلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأیهِ و قِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ.  همانا نادان، كسى است كه هر گاه امرى بر او عرضه شود كه آن را نمى شناسد، انكار مى كند و دروغ مى شمرد و از روى نادانى مى گوید: «این را نمى شناسم و گمان نكنم كه وجود داشته باشد، یا در آینده محقّق گردد. چگونه وجود داشته است، در حالى كه من آن را نمى شناسم؟». این همه، بر پایه اعتماد به رأى خویش و ناآگاهى از جهالت هایش است.  

 همچنین امام على علیه السلام فرموده است:

  لا تَرُدَّ عَلَى النّاسِ كُلَّ ما حَدَّثوكَ بِهِ، فَكَفى بِذلِكَ جَهلاً. [۲۵] همه آنچه را مردم برایت حدیث مى كنند، انكار مكن، كه این براى اثبات نادانى، كافى است.  

 به عنوان مثال، اگر هزار سال قبل، به كسى كه به بیمارىِ خوددانابینى مبتلا بود، گفته مى شد كه موجودات بسیار ریزى وجود دارند كه چشم غیر مسلّح، آنها را نمى بیند و همانها سبب بیمارى هاى جسمى اند، یا به وى گفته مى شد كه خون در بدن، گردش مى كند و اگر از حركت باز ایستد، آدمى مى میرد، یا گفته مى شد كه مادّه، از ذرات ریزى تشكیل شده است و هر جزئى، خود از ذره هاى ریزتر تشكیل شده و در آن جزء، الكترون ها بر گرد پروتون ها و نیز هسته ها با سرعت سرسام آورى مى چرخند و آدمى زادگان از این ذره، اسلحه هاى ویرانگر مى سازند كه مى تواند در چند لحظه به حیات كره زمین پایان دهد، بى تردید، چنین شخصى، همه این پیشگویى ها را نفى مى كرد و آنها را خرافه و خیال مى شمرد و گمان مى كرد كه اگر چنین حقایقى وجود داشت، وى آنها را ضرورتا مى شناخت و از آن جا كه تا آن زمان، وى آنها را نشناخته بود، هر كه چنین ادّعا مى كرد، او را تكذیب مى نمود و رأى او را غیر علمى و بر خلاف واقع مى انگاشت.

 امام على علیه السلام نیز براى از میان بردن چنین برخوردهایى با حقایق علمى از سوى مدّعیان معرفت، در همان حدیث فرمود:

  و ذلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأیهِ و قِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ.  این اظهار نظرها، به جهت اعتماد به رأى خویش و آگاهى اندك از مجهولات خود است.  

 به سخن دیگر، اگر این منكِران حقیقت، اندازه نادانى خود را مى دانستند و مى فهمیدند كه دانسته هایشان در برابر مجهولات، به حساب نمى آید، اینچنین به عقاید خود كرنش نمى كردند و این اندازه بر آن اعتماد نمى ورزیدند و آنچه را بدان علم نداشتند، انكار نمى كردند.

 امام على علیه السلام در ادامه همان حدیث، آثار زیانبار این بیمارى خطرناك را چنین گوشزد مى كند:

  فَما ینفكُّ بِما یرى ممّا یلتَبِسُ عَلَیهِ رَأیهُ مِمّا لا یعرِفُ لِلجَهلِ مُستَفیداً، و لِلحَقِّ مُنكِراً.  در نتیجه، از ناحیه آراى غلطى كه افكار نادرست بر او مشتبه كرده از طریق آنچه نمى شناسد، پیوسته بر نادانى مى افزاید و حق را انكار مى كند.  

 این، بزرگ ترین زیان خوددانابینى است كه نه تنها بیمار را در نادانى نگه مى دارد و بر جهل مركّبش مى افزاید، بلكه به تدریج، نادانى هاى نوینى به صورت علم براى او پدیدار مى كند و راه درمان، بیش از پیش بر او مسدود مى گردد.

۶. سرگردانى در نادانى

ششمین علامت صاحبان آرا و عقاید غیر علمى، این است كه در نادانى خویش، سرگردان است. كسى كه مبتلا به بیمارى خوددانابینى است، نمى تواند باور كند كه سخن طرف مقابل، صحیح است و از این رو، در پى درك حقیقت نیست، در دانایى اندك خویش سیر مى كند و گِرد آن مى چرخد، از این رو مى خواهد حرف خود را به كرسى بنشاند و رأى و عقیده خود را به مخاطب بقبولاند، چنان كه امام على علیه السلام در حدیث پیش گفته فرمود:

  و فِى الجَهالَةِ مُتَحَیرًا.  و در نادانى خویش سرگردان است.

۷. سر باز زدن از دانش اندوزى

هفتمین علامت صاحبان آرا و عقاید غیر علمى، تكبّر در تحصیل علم است و به عبارت دیگر، نادان، به خاطر تكبّر، از تحصیل علم، امتناع مى ورزد. كسى كه خود را چنان دانا مى پندارد كه نادانى خویش را نمى بیند و به رأى دیگران اعتنا ندارد و از دانشمندان فاصله مى گیرد و مخالفانِ آرا و عقاید خود را تخطئه مى كند و با لجاجت مى خواهد عقیده خود را اثبات كند، معنا ندارد كه در صدد تحصیل و پژوهش باشد ؛ بلكه این ویژگى ها كبر و غرورى در او ایجاد مى كنند كه براى همیشه از شناخت حقایق هستى محروم مى گردد.

خلاصه

عقاید علمى و غیر علمى از طریق علائم و ویژگى هاى صاحب عقیده، قابل آزمون و شناسایى است.

 علائم دانایان واقعى و صاحبان عقاید علمى عبارت است از:

 ۱. مشاهده مجهولات. داناى واقعى هر چه معلومات او بیشتر شود، مجهولاتش بیشتر مى گردد و در نتیجه مقایسه معلومات محدود و مجهولات نامحدود خویش، خود را شایسته عنوان «دانشمند» نمى داند.

 ۲. عطش روزافزون براى كسب آگاهى. داناى واقعى با افزایش تدریجى مجهولاتش، عطش آگاهى، روز به روز در جانش فزونى مى یابد.

 ۳. فروتنى در برابر اهل دانش. داناى واقعى، چون مجهولات نامحدود خود را مى بیند، دچار غرور علمى نمى شود و لذا براى دانش دیگران، ارزش قائل مى شود و براى اهل علم، فروتنى مى كند.

 ۴. تكیه نكردن به رأى خود. داناى واقعى، با رؤیت مجهولات بى نهایت خود، هیچ گاه رأى خود را از خطا مبرّا نمى داند و تا چیزى به صورت روشن و قطعى، براى او ثابت نشود، آن را به عنوان یك نظریه علمى مطرح نمى نماید.

 ۵. ملازمت با سكوت. داناى واقعى، به حكم عقل، در پاسخ بسیارى از مسائل، مجبور است كه سكوت كند ؛ چون معلومات خود را اندك و مجهولات خود را بى شمار مى داند.

 ۶. مراقبت خود از بروز خطا. داناى واقعى، چون گرفتار غرور علمى نیست و رأى خود را مصون از اشتباه نمى داند، درباره هر مسئله اى مى خواهد اظهار نظر كند، مراقب است كه خطا نكند.

 ۷. انكار نكردن مجهولات. داناى واقعى، چون مجهولات خود را نامحدود مى داند، عقل وى به او اجازه نمى دهد كه آنچه را نمى داند، انكار كند.

 علائم مردم دانانما و صاحبان عقاید غیر علمى، كه در اثر بیمارى خوددانابینى، خود را عالم تصوّر مى كنند، در نقطه مقابل علائم دانایان واقعى است. این نشانه ها عبارت اند از:

 ۱. ندیدن مجهولات خود ؛ ۲. اعتنا نكردن به آراى دیگران ؛ ۳. فاصله گرفتن از دانشمندان ؛ ۴. تخطئه مخالفان ؛ ۵. انكار حقایق ناشناخته ؛ ۶. لجاجت در مباحث علمى ؛ ۷. تكبّر در تحصیل علم.

 

[۱] بحار الأنوار: ج ۷۷ ص ۲۲۱ ح ۲، تحف العقول: ص ۷۳ (با اندكى تفاوت در لفظ).

[۲] سیر حكمت در اروپا: ج ۱ ص ۱۳۶.

[۳] تحف العقول: ص ۷۳.

[۴] میزان الحكمة: باب ۱۷۰۵.

[۵] الإرشاد: ج ۱ ص ۳۵.

[۶] نهج البلاغة: خطبه ۵.

[۷] الدروع الواقیة: ص ۲۴۹.

[۸] نهج البلاغة: خطبه ۱۰۳.

[۹] غرر الحكم: ح ۱۷۴۰.

[۱۰] همان: ح ۱۳۰۳.

[۱۱] ر. ك: بخش دوم: ابزارهاى شناخت.

[۱۲] میزان الحكمة: ج ۵ ص ۱۵۹ ح ۸۲۶۳ (پاورقى ش ۶، با توضیحاتى از نگارنده).

[۱۳] غرر الحكم: ح ۶۷۵۸.

[۱۴] معانى الأخبار: ص ۲۳۸ ح ۲.

[۱۵] ر. ك: میزان الحكمة: باب ۳۵۰۶.

[۱۶] الإشارات و التنبیهات: ج ۳ ص ۴۱۸ (النمط العاشر).

[۱۷] نهج البلاغة: خطبه ۸۷.

[۱۸] تحف العقول: ص ۷۳.

[۱۹]. از آن جا كه ترجمه تحت اللفظى این عبارت، براى خواننده فارسى زبانْ نامفهوم بود، مضمون آن به فارسى برگردانده شد.

[۲۰] همان: ص ۷۳.

[۲۱] المعجم الأوسط: ج ۷ ص ۵۹ ح ۶۸۴۶.

[۲۲] غرر الحكم: ح ۹۱۹۳.

[۲۳] كشف الغمّة: ج ۳ ص ۱۳۹.

[۲۴] غرر الحكم: ح ۹۴۷۱.

[۲۵] نهج البلاغة: نامه ۶۹. 



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت