تجزيه دولت عبّاسى

پرسش :

دولت عباسی چگونه تجزیه شد؟



پاسخ :

يكى از رويدادهاى قرن دوم هجرى ، پيدايش دولت هاى خودمختار مستقل و نيمه مستقل در جهان اسلام در مناطقى است كه از پيكر حكومت عبّاسى جدا گرديدند . در واقع ، تجزيه دولت اسلامى و تبديل آن به حكومت هاى محلّى كوچك و بزرگ ، خود را از همان آغاز حاكميت عبّاسيان ، نشان داد كه اين امر در وهله نخست ، ناشى از گستردگى سرزمين هاى اسلامى و دشوارى اشراف بر همه آنها بود و در وهله دوم ، تازه كار بودن عبّاسيان بود كه هنوز نتوانسته بودند سيادت خود را بر همه اين نواحى بگسترانند. اوّلين سرزمينى كه از فرمان روايى عبّاسيان جدا شد ، اندلس (اسپانياى مسلمان) بود كه همچنان در دست برخى از افراد خاندان اموى باقى مانده بود . پس از آن در زمان هارون الرشيد (۱۷۰-۱۹۲ق) ، ادريس بن عبد اللَّه حسنى (از نوادگان امام مجتبى عليه السلام ) با رساندن خود به سرزمين مغرب (مراكش) ، امارتى مستقل را با گرايش شيعى زيدى پى ريخت كه يك و نيم قرن دوام يافت.

قرن سوم هجرى و آستانه غيبت صغرا را مى توان عصر استقلال سياسى امارت هاى محلّى دانست . در اين دوره ، دولت هاى محلّى متعدّدى در نواحى مختلف سرزمين هاى اسلامى پديدار شدند كه شرح همه آنها در اين مختصر نمى گنجد و تنها به اشاره اى بسنده مى كنيم.

اغلبيان (۱۸۴- ۲۹۶ق)

ابراهيم بن اغلب ، فرماندار هارون الرشيد در تونس بود كه به منظور جلوگيرى از گسترش دولت ادريسى مراكش ، اختياراتى به وى داده شد و او پس از چندى با استفاده از دور بودن قلمرو حكومتش از بغداد ، اعلام خودمختارى كرد. اغلبيان ، نقش به سزايى در تصرّف جزيره سيسيل و نفوذ اسلام در آن منطقه داشتند .

طاهريان (۲۰۷-۲۵۴ق)

اين خاندان در خراسان به سركردگى طاهر بن حسين ، سردار معروف مأمون ، به قدرت رسيدند. آنان علاوه بر امارت خراسان و شرق ايران ، شرطگى (نيروى انتظامى) بغداد را نيز به عهده داشتند.

صفّاريان (۲۵۴-۲۹۶ق)

يعقوب بن ليث صفّار ، از مردمان سيستان ، با كمك عيّاران خود ، نخست بر سيستان و سپس با بيرون راندن طاهريان و كارگزاران عبّاسى ، بر خراسان چيره شد. او تلاش كرد تا با تصرّف بغداد بر حكومت بنى عبّاس خاتمه دهد ؛ ولى موفق نشد. برادرش عمرو نيز به طمع حكومت بر ماوراء النهر ، راهى اين منطقه شد ؛ ولى با شكست در برابر اسماعيل سامانى ، از تخت قدرت به زير آمد. بازماندگان اين خاندان به عنوان امراى محلّى كم قدرت در سيستان تا مدّت ها بر جا بودند.

طولونيان (۲۵۴-۲۹۲ق)

اينان ، خاندانى ترك نژاد بودند كه سرسلسله آنها احمد بن طولون بود . وى كه به فرماندارى مصر منسوب گرديده بود ، با استفاده از جوّ سياسى ناآرام دوره معتمد ، از تابعيت مطلق عبّاسيان خارج شد. معتمد ، تلاش زيادى براى باز گرداندن مصر به حكمرانى عبّاسى به كار بست ؛ ولى تا زنده بودن احمد بن طولون ، موفّقيتى به دست نياورد. در اواخر قرن سوم هجرى و در زمان جانشينان احمد بن طولون ، عبّاسيان دوباره سلطه خود را بر مصر به دست آوردند .

علويان طبرستان (۲۵۴-۳۱۴ق)

در سال ۲۵۰ هجرى ، حسن بن زيد علوى (از نوادگان امام حسن عليه السلام ) كه ساكن رى بود ، به خواست مردم مازندران كه از ظلم حاكمان محلّى عبّاسيان به تنگ آمده بودند، به اين سرزمين آمد و رهبرى قيامى را به عهده گرفت كه به تشكيل امارتى مستقل انجاميد. او كه ملقّب به «داعى كبير» و از امامان زيديّه و عالمى متبحّر بود ، طى بيست سال حكومت ، انديشه هاى شيعى را در منطقه رواج داد.[۱]جانشين و برادر او محمّد بن زيد نيز اديبى شاعر و عادل بود كه اقدام هايى براى ترويج تشيّع انجام داد ؛ امّا بيش از او ، جانشينش حسن بن على حسينى معروف به «ناصر كبير» ، اقدامات عمرانى و آموزشى تأثيرگذارى را از خود به جا گذاشت.[۲]

چند تن ديگر از اين خاندان تا سال ۳۱۴ هجرى بر مازندران حكومت كردند. علويان با دولت هاى محلّى همجوار و نيز نيروهاى عبّاسى ، درگيرى هايى داشتند كه موجب تضعيف قدرت آنان گرديد و سرانجام ، حكومت آنان به دست سامانيان برچيده شد.[۳]

سامانيان (۲۶۱-۳۸۹ق)

سامانيان از خاندان هاى قديمى ايرانى در سمرقند و بخارا بودند كه در روزگار طاهريان در عالم سياست ترقّى كردند. با پيروزى اسماعيل سامانى (متحّد كننده اين خاندان) بر عمرو بن ليث صفّارى ، امارت آنان بر خراسان و ماوراء النهر تثبيت شد. اميران سامانى، با حشمت و قدرت تا اواخر قرن چهارم، فرمان روايى كردند و چون در اثر اختلافات داخلى ضعيف شدند ، به دست محمود غزنوى و امراى قراخانى از ميان رفتند. سامانيان اگر چه مانند طاهريان خود را فرمان بردار خلافت بغداد قلمداد مى كردند ، ولى در امور ادارى و سياسى كاملاً مستقل بودند .

فاطميان (۲۹۶ - ۵۷۸ق)

اسماعيليان در سده سوم هجرى در عراق و يمن، قيام كردند كه به نتيجه نرسيد؛ ولى قيام آنان در شمال افريقا به پيروزى انجاميد . ابو عبد اللَّه المهدى با ادّعاى مهدويت ، دولت فاطمى را در سال ۲۹۶ هجرى در شمال افريقا (كشور تونس فعلى) تشكيل داد و آن را در سال ۳۶۱ در مصر و شامات ، گسترش داد. آنان به عنوان شيعه اسماعيلى، مذهب تشيّع را رسميت بخشيدند و معارضى بالقوّه براى حاكمان عبّاسى بودند ، تا جايى كه گاه چشم اميد عالمان نيز به سوى آنان بود.

حمدانيان (۲۹۳ - ۳۹۲ق)

ولايت ابو هيجا بر موصل از جانب خليفه عبّاسى در سال ۲۹۳ قمرى آغاز شد و سپس توسّط جانشيان او به حلب و حمص گسترش يافت. گرايش شيعى اين خاندان ، زمينه ساز گسترش فرهنگ شيعى در اين دولت مستقل در اين سرزمين بود. افرادى همچون نعمانى و ابن زهره ، در اين دولت و منطقه زيسته اند.

در بررسى تحليلى وقايع سياسى و حوادث اجتماعى اين دوره، اين موارد ، حائز اهمّيت اند :

  1. خلافت عبّاسى در سال هاى ميانى سده سوم هجرى بويژه پس از مرگ متوكّل، اقتدار سياسى خود را از دست داده بود. خلفاى عبّاسى ، گاه عاملى بى اراده در دست تركان بودند كه اختيار و تدبير لشكر و كشور را در دست داشتند. بدين سبب ، آنان خليفه را عزل و يا ديگرى را منصوب مى كردند و خليفه جرئت و جسارت درگيرى با آنان را نداشت . سه يا چهار خليفه در اين دوره توسّط درباريان به قتل رسيده اند.۲. حكومت هاى محلّى ، سبب تجزيه خلافت عبّاسى شده بودند. در اين دوره ، نزديك به ده دولت محلّى در مناطق ايران، شام و افريقا تشكيل شد كه گاه از سرداران منصوب خلافت عبّاسى بودند ؛ ولى ادّعاى استقلال داشتند و ولايت عبّاسيان را نمى پذيرفتند.

برخى از آنان همانند سامانيان و طاهريان ، اگر چه خود را فرمان بردار حكومت مركزى قلمداد مى كردند ، ولى در امور ادارى، سياسى و فرهنگى ، مستقل عمل مى نمودند.

  1. عملكرد شيعيان و يا افراد متمايل به امامان شيعه در اين دوره كاملاً متمايز از دوره هاى پيشين است. برخى از حكومت هاى مستقلّ پديد آمده در نقاط مختلف اسلامى ، از گروه شيعيان بودند. علويان در طبرستان، فاطميان در افريقا و مصر، و حمدانيان در موصل و حلب ، از اين جمله هستند. ظاهراً در اين دوره است كه شيعيان از لاك عزلت خارج شده، به عنوان مدّعى حكومت، عرض اندام مى كنند.

اين وضعيت در دوره آل بويه (۳۲۴ - ۴۴۷ ق) به اوج خود مى رسد و آنان موفّق مى شوند با كنار نهادن وزيران ترك، قدرت مركزى در خلافت عبّاسى را به چنگ آورند.

  1. ضعف حكومت مركزى و خلفاى عبّاسى، از منظر ديگر هم مورد توجّه است. امامان شيعه، شايستگى بالقوّه براى رهبرى و معارضه با حكومت را دارا بودند و انسان هايى ناشناخته و يا منزوى در جامعه اسلامى شمرده نمى شدند، چنان كه مأمون در مواجهه با هسته مركزى خاندان عبّاسى، از وجاهت مردمى امام رضا عليه السلام استفاده كرد و سيطره خود را بر قدرت و نظام سياسى عبّاسى تثبيت كرد.

علّت اصلى سختگيرى و فشار بر اهل بيت عليهم السلام نيز همين وجاهت مردمى بود. بويژه در دوره اى كه قدرت سياسى حكومت ، از خليفه به وزيران غير عرب ، منتقل مى شد ، اين سختگيرى ها شدّت مى گرفت چنان كه در دوره برمكيان و نيز تركان ، سختگيرى بر امامان عليهم السلام و حبس و تبعيد آنان شدّت گرفت. اين فشار و سختگيرى ، نشان دهنده ترس از اقبال مردم به امامان شيعه است ، و الّا معنا ندارد كه حكومت به آزار و اذيت فردى عابد و مقدّس دست يازد و وجهه خود را نزد توده مردم ، لكّه دار كند.

توجّه بدين نكته نيز شايسته است كه در اين دوره، صوفيان فراوانى در جامعه حضور داشتند كه با توجّه به ظاهر مقدّسشان ، مورد توجّه مردم و حكومت بودند ؛ ولى حاكمان ، هيچ معارضه اى با آنان نداشتند . از اين رو سختگيرى و آزار و اذيّت اهل بيت عليهم السلام توسّط حاكمان، ناشى از هراس آنان از گسترش تفكّر تشيّع و قداست امامان اهل بيت عليهم السلام نزد مردم بوده است.

  1. ويژگى ديگرى كه در تحليل وقايع اين دوره مى بايد مورد توجّه قرار گيرد ، خصوصيات شخصى خلفاى عبّاسى و افراد تأثيرگذار در دربار آنان و مراكز قدرت بويژه نظاميان است . مثلاً سختگيرى متوكّل و يا تلاش او در زدودن چهره قداست از امام هادى عليه السلام ، برگرفته از خشونت و تدبير او بود ، چنان كه شيعه ستيزى متوكّل در منع از زيارت كربلا و اقدام هاى ديگر او نمود يافت.

همچنين قدرت گرفتن اشناس ترك و يا نيرومندى محمّد مهتدى در سركوب شورش ها و يا اختلاف انداختن ميان ترك ها ، از ويژگى هاى شخصى آنان بوده است . مجموعه اين حوادث ، سبب تشديد وضعيت خشونت آميز در جامعه شد ، به گونه اى كه خليفه كشى و تغيير خليفه ، امرى عادى و پيش پا افتاده گرديد. در اين فضا، قتل و غارت و يا سعايت و دشمنى ، شيوه اى روزآمد و عادى شمرده مى شد.

[۱]تاريخ الطبرى : ج ۹ ص ۲۷۱ ، مقاتل الطالبيّين: ص ۴۹۰ .

[۲]تاريخ رويان، آملى : ص ۷۶ .

[۳]ر.ك: علويان طبرستان، حكيميان.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت