اوضاع علمى و فرهنگى بین سال های 230 تا 330

پرسش :

بین سال های 230 تا 330 چه اوضاع علمى و فرهنگى حاکم بود؟



پاسخ :

دوران بین سال هاى ۲۳۰ تا ۳۳۰ هجرى ، مى تواند دوره توسعه و رشد علمى و فرهنگى جهان اسلام به شمار رود ؛ زيرا در اين دوره ، تحوّلات علمى و فرهنگى قابل ملاحظه اى رخ داد. گسترش علوم دينى به سبب ظهور دانشمندان و عالمان دينى و پديد آمدن نحله هاى فكرى و نگاشته هاى علمى در حوزه هاى گوناگون معرفتى ، كاملاً در اين دوره پديدار و روشن است.

دانش حديث

از آغاز سده سوم، دانش حديث ، رونق فراوان گرفت و نگاشته هاى حديثى گوناگون، تأثيرگذار و ماندگارى نگاشته شدند. بيشتر مصادر حديثى مهمّ اهل سنّت ، از اين دوره است. مسند ابن حنبل (۲۴۱ ق) ، سنن الدارمى (۲۵۵ ق) ، صحيح البخارى (۲۵۶ ق) ، صحيح مسلم (۲۶۱ ق) ، سنن ابن ماجة (۲۷۳ ق) ، سنن ابى داوود (۲۷۵ ق) ، سنن الترمذى (۲۷۹ ق) ، سنن النسائى (۳۰۳ ق) ، از اين جمله اند .

كتاب هاى حديثى شيعى همچون المحاسن برقى (۲۷۴ ق) ، بصائر الدرجات صفّار (۲۹۰ ق) ، قرب الإسناد (۳۰۰ ق) ، الكافى كلينى (م ۳۲۹ ق) ، نيز در اين دوره نوشته شده اند و اكنون در دسترس هستند. كتاب هاى مفقود شيعه كه در اين دوره نگاشته شده اند بسيار زياداند.

دانش فقه

توسعه مكاتب فقهى ، يكى از شاخصه هاى اين زمان است كه با نگاهى كوتاه به تاريخ زندگانى علما مى توان به آن پى برد. همچنين در ميان اهل سنّت ، شمارى از برجسته ترين دانشمندان، در اين قرن زندگى كرده يا دست كم ، مدّتى از عمر خود را در آن سپرى نموده اند. از آن جمله ، احمد بن حنبل (م ۲۴۱ ق) ، بنيان گذار چهارمين مكتب فقهى مشهور اهل سنّت است كه تقريباً تا ميانه اين سده در قيد حيات بود و كتاب پرحجم و بزرگ خود (مسند ابن حنبل) را تأليف كرد. ابو سليمان داوود بن على كاشانى (م ۲۷۰ ق) ، نيز از فقيهان همين عصر و از شاگردان شافعى بود كه به عنوان پايه گذار مكتب ظاهريّه شهرت يافته است. همچنين محمّد بن جرير طبرى (م ۳۱۰ق) در اواخر اين قرن ، صاحب مكتبى فقهى به نام « جريريّه» بود كه البتّه نتوانست در مقابل مكاتب پيشين ، جايگاه مناسب مردمى بيابد.

نگاشته هاى علوم ديگر

نگاشته هاى حوزه هاى معرفتى ديگر نيز در اين دوره ، فراوان و شايسته ذكرند كه نشان دهنده بلوغ فرهنگى در اين دوره اند .

كتاب هايى همچون : الطبقات الكبرى نگاشته ابن سعد (م ۲۳۰ ق) ، المصنّف ابن ابى شيبه (م ۲۳۵ ق) ، فضائل الصحابةى احمد بن حنبل (م ۲۴۱ ق) ، إصلاح المنطق ابن سكّيت (م ۲۴۴ ق) ، البيان و التبيين جاحظ (م ۲۵۵ ق) ، تاريخ مدينه ابن شبه (م ۲۶۲ ق) ، عيون الأخبار ابن قتيبة (م ۲۷۶ ق) ، أنساب الأشراف بلاذرى (م ۲۷۹ ق) ، كتاب هاى ابن ابى الدنيا (م ۲۸۱ ق) ، تاريخ اليعقوبى (م ۲۸۵ ق) ، تاريخ الطبرى (م ۳۱۰ ق) ، تفسير الطبرى (م ۳۱۰ ق) ، از اين جمله اند .

گسترش مكتب معتزله

در اوايل سده سوم ، تحت حمايت هاى مأمون و معتصم و واثق، معتزليان ، ميدان دار گفتگوهاى علمى - دينى بودند و به نشر انديشه هاى عقل گرايانه خود و تبيين اصول دين بر اين مبنا مى پرداختند . ابو هذيل علاف (م ۲۳۵ ق) با نظرات مشهور خود در كلام ، فرقه هذيله را پديد آورد . ابو الحسين خيّاط ، ابن راوندى ، ابو عمرو جاحظ (م ۲۵۵ ق) و ابو القاسم بلخى (م ۳۱۹ ق) از ديگر چهره هاى نامدار در اين حوزه اند. امّا نام آورترين معتزليان ، ابو على جبايى (م ۳۰۳ ق) بود كه در مناظره با ديگر انديشمندان و از جمله شيعيان ، آوازه فراوانى يافت.

اگر چه از زمان متوكّل عبّاسى ، رويكرد دينى حكومت در مخالفت با معتزليان بود ، ولى چنان كه مشهود است ، آنان تا اوايل قرن چهارم ، از فعّاليت چشمگيرى بهره مند بودند و حتّى فتنه خلق قرآن - كه توسّط متوكّل دنبال مى شد - ، نتوانست جلوى فعّاليت آنان را بگيرد.

با رونق يافتن كار معتزليان در اين دوره ، حديث گرايان اهل سنّت (اهل حديث) تا حدّى به حاشيه رانده شدند ؛ ولى در نيمه دوم قرن سوم با ظهور ابو الحسن اشعرى (۲۶۰-۳۲۲ ق) ، عالم مشهور اهل سنّت، و مناظرات او با ابو على جبايى معتزلى و نيز تحت حمايت هاى حكومت عبّاسى ، گرايش سنّتى و حديثى در ميان اهل سنّت از نو قوّت گرفت ، به طورى كه قرن چهارم و بيش از آن ، قرن پنجم - يعنى اوايل غيبت كبرا - را بايد عصر اشعريان قلمداد كرد.[۱]

فعّاليت هاى علمى و فرهنگى شيعيان

شهرهاى اسلامى مانند كوفه، بصره و بغداد در عراق و نيز قم و رى، نيشابور، مرو و بخارا و بسيارى شهرهاى ديگر ، مراكز فعّال علمى و فرهنگى گرديده بودند.[۲]

در شهرهاى ياد شده ، به طور معمول ، خاندان هاى شيعه مذهبى زندگى مى كردند كه زعامت دينى و اجتماعى شيعيان را به عهده داشتند و از ميان آنها ، دانشمندان و فقيهان و وكيلان ظهور مى كردند، چنان كه در بغداد ، خاندان نوبخت ، در كوفه ، آل اَعيَن ، در نيشابور ، خاندان شادان، در سمرقند و كش، عيّاشى و شاگردان وى همچون كشّى ، در رى ، خاندان بابويه و در قم ، خاندان اشعرى از چنين موقعيتى برخوردار بودند.[۳]در شهرهايى كه جمعيت خالص شيعه نداشتند، شيعيان و خاندان هاى مشهورشان عمدتاً در محلّاتى خاص سكنا مى گزيدند و به اين ترتيب ، انسجام و هماهنگى بيشترى با يكديگر مى يافتند. در بغداد، كرخ ، مهم ترين محلّه شيعيان در قسمت غربى شهر بود كه بارها نيز مورد هجوم مخالفان آنان قرار گرفت.[۴]

يكى از دستاوردهاى نهاد وكالت ، كمك به رشد علمى و فرهنگى جامعه شيعه بود. در واقع ، وكيلان از طريق ارتباط دادن شيعيان با ائمّه عليهم السلام ، در جهت رفع مشكلات فرهنگى و پاسخ به سؤالات علمى آنان گام بر مى داشتند. البتّه ارتباطات گسترده شيعيان با ائمّه عليهم السلام در دوره هاى پيشين، خود ، زمينه ساز اين توسعه علمى و فرهنگى بود و شاهد آن، ظهور شمار قابل توّجه انديشمندان و نويسندگان از ميان شاگردان و اصحاب ائمه عليهم السلام است . شيخ طوسى ، راويان و اصحاب امام دهم را ۱۸۴ و اصحاب امام يازدهم را ۱۰۲ نفر نام برده است.[۵]در ميان اين افراد ، انديشمندان و مؤلّفان نامدارى وجود دارند كه آثار مكتوب فراوانى از خود به جاى گذاشته و احاديث فراوانى را از امامان عليهم السلام نقل نموده اند.

دانشمندان بزرگ شيعه در عصر غيبت صغرا

احمد بن محمّد بن عيسى قمى(زنده تا ۲۷۴ق) از بزرگان خاندان اشعرى در قم و زعيم حوزه علميّه اين شهر و از اصحاب امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) بود. وجود نام او در سند بسيارى از احاديث كتب اربعه ، حاكى از وثاقت او در نقل حديث است و شمار فراوان شاگردانش ، جايگاه والاى وى را در علوم نشان مى دهد. پانزده اثر مكتوب از وى نام برده شده است.[۶]

عبد اللَّه بن جعفر حميرى (م حدود ۳۱۰ ق) نيز از اصحاب برجسته اين دو امام و از دانشمندان مشهور غيبت صغرا است . علاوه بر احاديث فراوان وى مى توان از كتاب هاى او : الغيبة ، قرب الإسناد و كتاب توقيعات نام برد.[۷]سعد بن عبد اللَّه قمى (م حدود ۲۹۹ ق) نيز همانند حميرى در غيبت صغرا پرآوازه شد. شيخ طوسى ، او را از اصحاب امام يازدهم دانسته و بالغ بر سى كتاب از وى نام برده است كه از آن جمله كتاب الرحمة ، موسوعه اى فقهى در چندين جلد و مشتمل بر ابواب مختلف فقه ، بوده است.[۸]كتاب المقالات و الفرق او ، تنها كتاب اوست كه تا زمان ما باقى مانده است.

احمد بن خالد برقى(م ۲۸۱ ق) از شاگردان امام جواد(ع) و امام هادى(ع) ، علاوه بر ايشان ، از ۱۱۰ راوى ديگر روايت كرده است. از ميان تأليفات متعدّد او ، المحاسن - كه مجموعه اى از احاديث در همه علوم است - ، مشهورتر است و همانند كتاب الرجال او ، به روزگار ما رسيده است.[۹]

حسين بن سعيد اهوازى و برادرش حسن نيز از دانشمندان و نويسندگان پركار اين دوره هستند. اين دو برادر ، زمان امام رضا(ع) را نيز درك[۱۰]و تا زمان امام هادى(ع) ، نزد امامان ، شاگردى كرده اند و به سبب انتقال از كوفه به اهواز ، به اين شهر ، منسوب شده اند. از اين دو ، قريب سى عنوان كتاب در ابواب مختلف فقهى و نيز در تفسير و مناقب و موضوعات اخلاقى نام برده شده است.[۱۱]از ميان آثار فراوان حسين اهوازى ، كتاب المؤمن او كه مجموعه اى از احاديث در توصيف مؤمنان و شيعيان است ، باقى مانده و به چاپ رسيده است.

بجز نام بردگان ، ابراهيم بن مهزيار اهوازى، احمد بن اسحاق رازى، حسين بن اشكيب قمى، سهل بن زياد آدمى، على بن حسن بن فضّال، على بن ريّان بن صلت، فضل بن شادان نيشابورى، احمد بن ادريس قمى، داوود بن قاسم جعفرى و بسيارى ديگر، از اصحاب مشهور اين دو امام و از دانشمندان و نويسندگان اين دوره اند كه شرح احوال همه آنان در اين مختصر نمى گنجد.

بى شك ، اين دستاوردهاى علمى ، بدون هدايت و روشنگرى هاى امامان عليهم السلام و جز با تلاش و پشتكار شيعيان محقّق نمى شد. از اين رو ، شايسته است كه در جهت بهره مندى از اين ميراث علمى و فرهنگى كه با زحمت و مشقّت بسيار فراهم گرديده ، از هيچ كوششى فروگذار نكنيم.

[۱]در اين باره ، ر . ك : فرهنگ فرق اسلامى، مشكور، ذيل نام دانشمندان نام برده و تاريخ سياسى اسلام، حسن ابراهيم حسن : ج ۳ ص ۳۴۹ و بعد از آن.

[۲]در اين باره ، ر . ك : أحسن التقاسيم و معجم البلدان ذيل نام شهرها.

[۳]در اين باره ، ر . ك : أحسن التقاسيم و معجم البلدان ذيل نام شهرها.

[۴]جغرافياى انسانى شيعه، جعفريان : ص ۵۵.

[۵]رجال الطوسى: ص ۳۸۳ - ۴۰۳.

[۶]ر.ك: رجال النجاشى : ج ۱ ص ۲۱۶ و معجم رجال الحديث: ج ۲ ص ۲۹۶ .

[۷]رجال النجاشى : ج ۲ ص ۱۸ ، الفهرست، طوسى: ص ۱۶۷.

[۸]ر.ك: رجال الطوسى : ص ۳۹۹ و الفهرست، طوسى : ص ۱۳۵ ، رجال النجاشى : ج ۱ ص ۴۰۱.

[۹]معجم رجال الحديث: ج ۲ ص ۲۶۱ ، الفهرست، طوسى: ص ۶۲ ، رجال النجاشى: ج ۱ ص ۲۰۴.

[۱۰]الفهرست ، طوسى: ص ۱۱۲ ش ۲۳۰.

[۱۱]ر. ك: الفهرست، طوسى: ص ۱۱۲ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت