موانع غير قابل رفع در شناخت عقلی

پرسش :

موانع غير قابل رفع در شناخت عقلی چیست؟



پاسخ :

اگر غبار هوس به حدى باشد كه موجب فساد جوهر آينه عقل شود ، اين آينه ، قابل پاكسازى نيست و در اين صورت موانع شناخت غير قابل رفع و نابينايى ديده عقل هميشگى است .

به عبارت ديگر ، تا وقتى هوس (چه در قالب عشق و محبت و شهوت و چه در قالب غضب و كينه و نفرت) در آغاز كار است و هنوز به صورت عادتِ ثابت و ملكه راسخ نفسانى در نيامده ، جوهرِ آينه عقل ، فاسد نشده است و اين آينه قابليت پاكسازى و صيقل يافتن را دارد و مانعيت آن از شناخت ، موقتى است . ولى اگر هوسرانى آن قدر تكرار شد كه شهوت و غضب به صورت عادت ثابت و ملكه راسخ نفسانى درآمد ، جوهر آينه عقل فاسد مى شود و قابليت پاكسازى و صيقلى شدن را از دست مى دهد و مانع آن از شناخت هميشگى مى گردد .

قبلاً نمونه هايى از غلبه عشق و مانعيت آن از شناخت هاى حسى و عقلى آورديم و اينك نمونه اى از غلبه كينه و نفرت و مانعيت موقت يا دائم آن را از شناخت هاى عقلى نقل مى كنيم .

در حديثى از امير مؤمنان عليه السلام آمده است :

الحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الجُنُونِ ؛ لِأنَّ صاحِبَها يَندَمُ ، فَإن لَم يَندَمْ فَجُنُونُهُ مُستَحكِمٌ.[۱]خشم ، نوعى از ديوانگى است ؛ چون شخصِ خشمگين ، پس از فرو نشستن غضب از كرده خود پشيمان مى شود و اگر پشيمان نشود معلوم مى گردد كه جنون او پابرجا و دائمى است.

امام عليه السلام مى فرمايد كه «خشم و عصبانيت نوعى ديوانگى است» . ديوانگى انواعى دارد : «الجُنُونُ فُنُونٌ» كه يك نوعش خشم و عصبانيت است . چرا؟ زيرا انسان در حال خشم كارهاى نامعقولى انجام مى دهد كه پس از فرونشستن آتش خشم و به سر عقل آمدن از آنها نادم و پشيمان مى گردد .

شخص عصبانى فرياد مى زند ، پا بر زمين مى كوبد ، ناسزا مى گويد ، مى زند ، مى شكند و بالاخره هر كار ناشايسته اى كه از دستش برآيد انجام مى دهد؛ ولى وقتى آرام گرفت و خشمش برطرف شد ، از خود و كارهاى خود شرم مى كند و به خود مى گويد : مثل اين كه ديوانه شده بودم ! چرا چنين كردم ؟ كاش اين كارها را نكرده بودم!

ممكن است كسى بگويد كه پشيمان شدن پس از خشم ، عمومى نيست؛ بسيارى از مردم ، عصبانى مى شوند و كارهاى ناشايسته اى انجام مى دهند و پس از رفع عصبانيت ، پشيمان هم نمى شوند ، بلكه احيانا معتقدند كه كار خوبى هم انجام داده اند! امام در اين باره مى فرمايد :  فَإن لَم يَندَمْ فَجُنُونُهُ مُستَحكِمٌ  ؛ يعنى اگر پس از فرونشستن آتش خشم از كارهاى ناشايسته اى كه هنگام غضب انجام داده است پشيمان نشد و احساس شرم نكرد ، معلوم مى شود كه ديوانگى اش قطعى و پابرجاست .

به سخن ديگر ، خشم نوعى جنون است كه گاه اَدوارى و گاه دائمى است . اگر شخصِ خشمگين ، پس از خاموش شدن شعله هاى خشم به سر عقل آمد و نادم شد ، معلوم مى شود كه جنون او اَدوارى است؛ و اگر نادم نشد ، معلوم مى شود كه ديوانه درست و حسابى است!

تا اين جا توضيح حديث بود؛ اكنون ببينيم اين حديث چه ربطى با بحث ما دارد ؟

در اين حديث ، خشم كه يكى از مظاهر هوس در قالب كينه و نفرت است ، به عنوان يكى از موانع شناخت هاى عقلى كه انسان را تا مرز جنون جلو مى برد ، مطرح شده است . وقتى انسان عصبانى شد و آتش خشم در جان او شعله كشيد و چهره او برافروخت ، دودى كه از اين آتش برمى خيزد ، جلوى روشنايى چراغ عقلش را مى گيرد . اين دود ابتدا اندك و مانعيت آن از نور عقل ضعيف است ، ولى به تدريج كه حجم اين دود افزايش مى يابد ، روشنايى چراغ عقل كمتر و كمتر مى شود تا آن جا كه خاموش گردد .

خاموش شدن چراغ عقل در اثر دود خشم نيز بر دو گونه است : موقت و دائم .

تا وقتى دود خشم موجب تيرگى و خرابى چراغ عقل نشده باشد ، خاموشى اين چراغ موقتى است ، يعنى پس از فرونشستن خشم و پاك شدن چراغ و بركنارى حجاب ، چراغ عقل مجددا روشنايى مى دهد؛ ولى اگر دود خشم به قدرى زياد باشد كه در اثر آن چراغ عقل كاملاً تيره و جوهر اين گوهر گران بهاى انسانيت فاسد شود ، خاموشى آن هميشگى خواهد بود و آدمى براى هميشه از استضائه از اين چراغ محروم مى گردد .

در آغاز ، وقتى انسان خشمگين مى شود و در اثر خشم نابجا ، كار ناشايسته اى انجام مى دهد ، پس از برطرف شدن خشم ، بلافاصله از كارهايى كه در حال عصبانيت انجام داده است ، پشيمان مى شود . اين پشيمانى ، علامت آن است كه خاموشىِ چراغ عقل موقت بوده است . در عين حال ، خشم نابجا حكايت از بيمارى اخلاقى شخص خشمگين مى كند .

اگر اين بيمارى علاج نشود ، خشم هاى پى در پى و ارتكاب كارهاى ناشايسته اى كه معلول و مقتضاى آن است ، به تدريج جوهر آينه عقل را فاسد مى كنند ، به گونه اى كه ديگر قابل اصلاح و پاكسازى نخواهد بود . در اين صورت ، كينه و انتقام و خشم نابجا ، ملكه راسخه نفسانى و طبيعت ثانويه انسان مى گردد و هوس ، در قالب نفرت ، چنان بر آدمى غلبه مى كند كه او را به درنده اى خطرناك و ديوى خون آشام تبديل مى نمايد . و از اين پس نه تنها از كارهاى ناشايسته اى كه در حال خشم انجام داده است ، شرمنده و پشيمان نمى شود ، بلكه احساس لذت و سرور مى كند و به آن مى بالد!

منافقى كه به آسانىِ آب خوردن ، مردم بى گناه كوچه و بازار را ترور مى كند و اتوبوس را با سرنشينان آن به آتش مى كشد و زن باردار و كودك شيرخوار را با آتش خشمِ به اصطلاح انقلابى خود مى سوزاند و احساس شرم و ناراحتى نمى كند ، از ابتدا ديوسيرت و خون آشام نبوده است . او قبل از غلبه خشم و كينه اى چنين شوم ، حتى از زدن يك سيلى نابجا احساس شرم و ناراحتى مى كرد ، ولى اكنون حجاب كينه چنان بر عقل او چيره شده و آينه عقلش چنان زنگار گرفته كه ساده ترين معارف و شناخت هاى عقلى را از او سلب كرده است تا آن جا كه نمى تواند بفهمد اگر او با يك نظام ، مخالف است ، كودك شيرخوار و زن باردار و مردم كوچه و بازار تقصيرى ندارند . و نه تنها نمى تواند بفهمد ، كه به عكس مى فهمد! و نه تنها احساس شرم و ندامت نمى كند ، كه احساس غرور و لذت مى نمايد! و اين عملِ ناجوانمردانه و سبعانه را قهر انقلابى و جهاد ، و خود را مجاهد مى نامد!

اين حالت علامت آن است كه چراغ عقل فرو مرده ، خاموشى آن دائمى است .


[۱]نهج البلاغة : حكمت ۲۵۵ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت