201
مَنهَجُ اليقين

[ ردّ نسبت دادن اباحه غنا به پيامبر صلى الله عليه و آله يا ائمّه عليهم السلام ]

و از جمله احاديثى كه در باب تكذيب جمعى كه اباحت غنا را به حضرت پيغمبر يا ائمّه ـ عليهم الصلاة والسلام ـ نسبت مى داده اند ، وارد شده، آن است كه ابن بابويه رحمه الله در كتاب عيون أخبار الرضا، به سند صحيح ، روايت كرده از ريّان بن الصلت كه گفت : از حضرت امام رضا عليه السلام در خراسان سؤال كردم و گفتم : يا سيّدى! به درستى كه هشام بن ابراهيم عبّاسى از شما نقل مى كند كه او را در شنيدن غنا، رخصت داده ايد. فرمود كه : دروغ گفته آن زنديق. به غير اين نبود كه از من سؤال كرد كه : غنا، چون است؟ گفتم : مردى از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام اين را سؤال كرد. آن حضرت فرمود كه : وقتى كه خداى تعالى، حقّ و باطل را از يكديگر جدا سازد، غنا در كجا خواهد بود؟ آن مرد گفت : با باطل خواهد بود. پس آن حضرت عليه السلام فرمود كه : تو خود ، حكم كردى. ۱
و كلينى رحمه الله همين مضمون را به روايت يونس از آن حضرت، روايت كرده ، ۲ و حِميَرى در كتاب قرب الإسناد و كشّى در رجال، موافق ابن بابويه از ريّان بن الصلت روايت كرده اند. ۳
و كلينى رحمه الله از عبد الأعلى روايت كرده كه گفت : از حضرت ابى عبد اللّه عليه السلام سؤال كردم از غنا و گفتم : ايشان مى گويند كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله رخصت داده كه بگويند : «جِئْناكُمْ جِئْناكُم حيونا حيونا نحيكم ». فرمود : دروغ مى گويند. به درستى كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ مى فرمايد : «وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَآءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ * لَوْ أَرَدْنَآ أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّـآ إِن كُنَّا فَاعِلِينَ * بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِـلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ» ؛ ۴ يعنى : ما آسمان ها و زمين را از روى بازى نيافريده ايم و اگر اراده لهو مى كرديم، هر آينه، نزد خود خواستيم كرد (يعنى چنان مى كرديم كه خلايق، اطّلاع نيابند) ؛ زيرا كه قادر بر اخفاى عيب ۵ هستيم يا آن كه اگر زوجه و ولد مى خواستيم ، از ملائكه اختيار مى كرديم و لهو را به فعلِ باطل و زوجه و ولد ، تفسير كرده اند) ؛ بلكه ما مى زنيم حق را بر باطل ، (چنانچه سنگى بر سر كسى زنند كه سرِ او را به نوعى بشكند كه اثر آن ، به مغزِ سر برسد و زنده نماند. يعنى به حُجَج و دلايل ، شُبهات را باطل مى كنيم تا اثر از آنها نماند) و «وَيْل» ، از براى شماست ، به سبب آنچه وصف مى كنيد (و «وَيل» ، كلمه عذاب است يا وادى يا چاهى است در جهنّم يا به معنى هلاك [شدن] و افتادن در مشقّت و عذاب است).
بعد از آن ، حضرت فرمود كه : وَيل از براى فلان ، مهيّاست يا واى بر او از آنچه وصف مى كند ! او مردى است كه در مجلس ، حاضر نبوده ؛ يعنى بى اطّلاع ، سخن مى گويد. ۶
و مراد از لفظ «فلان» ، مردى است كه نسبت تجويز غنا به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله داده. و از اين دو حديث ، ظاهر مى شود كه جمعى كه به سبب متابعت هوا ، راغب به استماع غنا مى بوده اند ، دروغ بر حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمّه عليهم السلام مى بسته اند و در اين زمان ها شايع است كه بعد از عجز از اقامت دليل و اتمام حجّت ، مستند مى شوند به آن كه فلان و فلان ـ كه به صفت علم و صلاح ، اشتهار دارند ـ ، استماعِ غنا نموده اند ، و از اين معنى غافل اند كه فعلِ كسى كه معصوم نباشد ، حجّت شرعى نمى شود . بسيارى از معروفينِ به فضل و صلاح را ديده ايم كه هر گاه به مقتضاى ميل طبع و متابعت شيطان مايل باشند ، به يكى از فسوق كه در حرمت آن ، كسى را شك نباشد (مثل غيبت مؤمنين و اظهار عيوب يكديگر و امثال آن) ، محافظتِ خود نمى كنند. و ظاهر است كه اين معنى ، باعث اباحتِ آن فسوق نمى شود .
و غرض از تطويل در اين مقام ، آن بُوَد كه جمعى كه غرض ايشان ، تحصيل رضا و اجتناب از مساخط الهى بوده باشد ، بر دلايل اين مطلب و سخن طرفين ، اطّلاع يابند تا بعد از آن ، بدانچه در نظر بصيرت ايشان ، مطابق حق و صواب بوده باشد ، عمل نمايند و به اين سبب ، در سِلك اصحاب هدايت و ارباب عقل ، انتظام يابند ، چنانچه حق تعالى مى فرمايد : «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ» ؛ ۷ يعنى : آن جماعتى كه گوش به سخن مى اندازند و بعد از آن ، آنچه بهتر باشد از سخنان ، آن را متابعت و پيروى مى نمايند ، آنها طايفه اى اند كه خداى تعالى ، ايشان را هدايت فرموده ، و ايشان ، صاحبان عقل اند .

1.. عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ۱، ص ۱۷ ، ح ۳۲ .

2.. الكافى ، ج ۶ ، ص ۴۳۵ ، ح ۲۵ .

3.. قرب الإسناد ، ص ۳۴۲ ، ح ۱۲۴۹ ؛ رجال الكشّى ، ج ۲ ، ص ۷۹۱ ، ش ۹۵۷ .

4.. انبيا ، آيه ۱۶ ـ ۱۸.

5.. ب : «غيب» .

6.. الكافى ، ج ۶ ، ص ۴۳۳ ، ح ۱۲ .

7.. زمر ، آيه ۱۸.


مَنهَجُ اليقين
200

[ نظر اهل سنّت درباره غنا ]

و امّا موافقت قول عامّه ، پس احاديث اباحت غنا ، موافق مذهب عامّه است و احاديث حرمت ـ چنانچه قبل از اين اشاره كرديم ـ ، مخالف قول عامّه است و اوّلْ كسى كه تجويز غنا نمود ، عمر بن الخطّاب بود ، چنانچه ابن اثير در نهايه ، در ترجمه لفظ «غنا» ذكر كرده ، امّا همه انواع غنا را تجويز نكرده ؛ بلكه غنا اعراب را كه صوتى است از قبيل حُدا ، تجويز نموده . و اوّل كسى كه قرآن را به الحان خواند ، عبيد اللّه بن ابى بكر بود و عبيد اللّه بن عمر ، از او اخذ نمود ۱ و لهذا ، اين نوع قرائت را «قرائت عُمَرى» مى گفتند ، چنانچه ابن اثير در همين موضع ، ذكر كرده و بعد از آن ، سعيد علّاف اباضى ، از عبيد اللّه بن عمر ، اخذ نمود و شارح وجيز شافعى بر اباحت غنا استدلال نموده به آن كه عبد اللّه ۲ بن عمر بن الخطّاب ، شب ها ، و سحرها ۳ و اوقاتى كه تنها مى بود ، خوانندگى مى كرد .
و از جمله آنچه بعضى سنّيان به آن مستند شده اند ، فعل جماعتى است كه مقتداى ايشان اند ، مثل عايشه و معاويه و عبد اللّه زبير و مغيرة بن شعبه و ابو مروان ۴ قاضى و عطا و جنيد و ذى النّون و سَرىّ سَقَطى . و ابو طالب مكّى ، از جمله علماى عامّه ، در كتاب قوت القلوب ، استدلال كرده به آن كه حجازيّون ، هميشه در مكّه غنا گوش مى كرده اند در روزهايى كه افضلِ ايّام است (و آن ، ايّامِ معدوداتى است كه خداى تعالى ، بندگان خود را به ذكر خود در آن ايّام ، امر فرموده) . و گفته كه : عطا ، دو كنيزك داشت كه از براى دوستان او خوانندگى مى كردند و اهل مدينه ، در اين معنى با اهل حجاز ، موافقت مى كردند ۵ و گفته كه : ما ابو مروان قاضى را دريافته ايم و او كنيزان داشت كه نغمات به مردم مى شنوانيدند و آنها را از براى متصوّفين ، مهيّا ساخته بود .
و غزّالى ، در كتاب إحياء العلوم ، استدلال كرده به آن كه : غنا ، آواز خوشى است موزون كه معنى از او فهميده مى شود و دل را به حركت در مى آورد و هيچ يك از اين صفات ، به تنهايى باعث حرمت نمى شوند ؛ زيرا كه آواز بلبل و قُمرى ، خوشْ آينده و موزون است ؛ يعنى مبدأ و مقطعش با يكديگر مناسبت دارد و كسى نگفته كه شنيدنش حرام است و همچنين ، فهمانيدن معنى و دل را به حركت آوردن، باعث حرمت نمى شود. پس مجموع مركّب از اين صفات هم موجب حرمت نمى شوند. ۶
و ابو حامد اسفراينى نقل كرده كه فقهاى شافعيه ، اجماع بر اباحت غنا كرده اند و بعضى از مالك نقل كرده اند كه او ، غنا را مباح دانسته و از ابن مجاهد نقل كرده كه او گفته كه : دعايى كه در او غنا نباشد ، مستجاب نمى شود .
مجملاً شهرت اباحت غنا در ميان سنّيان ، در كمالِ وضوح است و ابتداى تجويز ـ چنانچه دانستى ـ ، از عمر بن الخطّاب شده ؛ امّا در نوعى خاصّ . و غنا در قرآن ، از فرعِ اين شجره خبيثه ، شايع شده و بعد از ايشان ، به تدريج بر اين طنبور ، نغمات افزوده اند و همه انواع غنا را در همه چيز ، خواه قرآن ، و خواه ذكر ، و خواه شعر ، مباح ساخته اند . و جمعى از اين مرتبه ترقّى كرده ، از جمله عبادتش دانسته اند ۷ و خالى از غرابتى نيست كه ابن ابى الحديد ، با وجود تسنّن ، در شرح نهج البلاغة ، غنا را باعث قدح در معاويه ساخته و گفته كه شراب خوردن كه به معاويه نسبت داده اند ، ثابت نيست؛ زيرا كه ارباب تواريخ، در آنْ خلاف كرده اند؛ امّا شكى در آن نيست كه غنا گوش مى كرد. ۸
و جمعى از شيعيان، با وجود آن كه حرمت غنا ، ضرورىِ مذهب شيعه است و احاديث كه مذكور شداز ائمّه طاهرين عليهم السلام در حرمت آن وارده شده، آن را باعث ربط به خداى تعالى مى دانند.

1.. النهايه ، ج ۳ ، ص ۳۹۱ .

2.. الف : «عبيد اللّه » .

3.. الف : «در» .

4.. الف : «ابى مروان» .

5.. ب و ج : «مى نمودند» .

6.. إحيا علوم الدين (بيروت، دارالهادى، ۶ ج، ۱۴۱۲ ق) ، ج ۲، ص ۳۹۱ .

7.. الف : - «و جمعى از اين مرتبه ترقّى كرده ، از جمله عباداتش دانسته اند» .

8.. شرح نهج البلاغة ، ج ۱۶ ، ص ۱۶۱ .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 211041
صفحه از 527
پرینت  ارسال به