279
مَنهَجُ اليقين

[ششم : رغبت به عنايات و ثواب الهى ]

ششم ، رغبت نمودن در ثواب و عطاياى نامتناهى الهى است و مراد از آن ، يا دعا و طلب جنّت و مراتب عاليه و سؤال حاجات دنيويه و رسيدن به سعادت است ، يا سعى و اشتغال به اعمال خير و اقامت مراسم عبادت و لوازم بندگى است ؛ زيرا كه رغبت در هر امرى ، عبارت است از تحصيل اسباب آن امر . و شايد كه ذكر و دعا بعد از اين ، مؤيّد اراده اين معنى بوده باشد و ظاهر كلام ، بنا بر اين ، مُشعر است به اين كه عبادت ، به قصد رسيدن به ثواب و خلاصى از عِقاب ، مُستحسن باشد .
و از ظاهر بسيارى از آيات و احاديث ، چنين مستفاد مى شود و مشهور ميان علما ، آن است كه عبادتى كه منظور در آن ، محض رسيدن به ثواب و خلاصى از عِقاب باشد ، صحيح نيست. و از كلام شيخ مفيد ـ عليه الرحمه ـ چنان ظاهر مى شود كه علماى شيعه ـ رضوان اللّه عليهم ـ در اين مسئله اتّفاق دارند. و شايد كه جمعى كه قائل اند به فرق ميانه إجزا و قبول ، چنين عبادتى را ، مُجزى دانند و مقبول ندانند ؛ يعنى فاعلش از عهده تكليف ، بيرون آمده و قضا بر او لازم نيست ، امّا مستحقّ ثواب نمى شود .
و محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : عبادت كنندگان ، سه قِسم مى باشند : جمعى ، عبادت الهى مى كنند از خوف عِقاب ، و آن ، عبادت بنده هاست ؛ و جمعى ، عبادت الهى مى كنند براى طلب ثواب ، و اين ، عبادت آنهايى است كه ايشان را به اجرت گرفته باشند و بر عمل خود ، مزد گيرند ؛ و جمعى ، عبادت الهى مى كنند از براى آن كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ را دوست مى دارند ، و اين ، عبادت آنهايى است كه آزادند و بهترينِ عبادت هاست . ۱
و ظاهر اين حديث ، دليل است بر آن كه دو قِسم اوّل ، صحيح ، بلكه مقبول است ، امّا قِسم سوم ، افضل است. و ممكن است كه مراد از عبادت به جهت محبّت ، همان معنى اى باشد كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرموده كه : خداوندا ! بندگى نكرده ام تو را از ترس عذاب آتش جهنّم ، و نه از براى طمع و آرزوى بهشت ؛ بلكه تو را سزاوار بندگى و پرستيدن يافتم. پس عبادت تو به جاى آوردم ؛ زيرا كه اهليت عبادت از جمله اسباب محبّت است .
و مى تواند بود ۲ كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مرتبه اى از كمال بندگى را ذكر فرموده باشد كه در ميان بندگان كامل الهى ، بسيار مى باشد و نادر الوقوع نيست ، و مرتبه اى كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام به آن اشاره فرموده ، اعلاىِ مراتب كمال باشد .
و شيخ شهيد رحمه الله در قواعد ، چند فرد ديگر از افراد نيّت [ را ] ذكر كرده كه هر گاه غرض بنده در عبادت ، يكى از آنها باشد ، عبادتش صحيح خواهد بود : يكى ، آن كه عبادت الهى را از براى شكر نعمت هايى نامتناهى ۳ ـ كه هر يك از بندگان ، از ابتداى فطرت تا وقت رحلت در آن مستغرق اند ـ به جا آورد ۴ و باعث و داعىِ او بر عبادت ، ملاحظه نعمت و اداى شُكر احسان بوده ۵ باشد . و از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت نموده اند كه : اين نوع عبادت ، عبادت اَحرار است . ۶ ديگر آن كه بندگى الهى را از براى حياى از مخالفت و شرم از معصيت ، به جاى آورد و باعث او بر عبادت، ملاحظه قُبح معصيت وشناعت مخالفت باشد، وظاهر بعضى اخبار، به اين معنىِ اشعار دارد.
ديگر آن كه عبادت الهى را از براى تعظيم و مهابت به جا آورد ، و اين معنى نيز از بعضى احاديث ، مفهوم مى شود و باعث بر بندگى ، ملاحظه بزرگى و مشاهده عظمت الهى بوده باشد ؛ و اين معنى نيز از بعضى احاديث ، مفهوم مى شود . ۷
و ديگر آن كه عبادت از براى اطاعتِ امر و انقياد فرمان الهى باشد ، و شايد كه از معنى قريب بعضى الفاظ ديگر كه مِن حيث المعنى ، قرب به اين الفاظ باشد ، تعبير توان نمود . و شكّى نيست در آن كه اين مراتب ، اكمل اند از آن كه ملاحظه ثواب و عِقاب ، به تنهايى يا به انضمام با بعضى از اين معانى بر تقدير صحّت ، باعث بر عبادت بوده باشد ؛ ليكن قصد وجوب و ندب را در عبادت معرّا ساختن از ملاحظه ثواب و عِقاب ، خالى از اشكال نيست. واللّه تعالى يعلم !

1.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۸۴ ، ح ۵ .

2.. الف و ب : - «بود» .

3.. الف و ب : - «نامتناهى» .

4.. القواعد و الفوائد ، ج ۱ ، ص ۹۰ .

5.. الف : - «بوده» .

6.. نهج البلاغة ، ج ۴ ، ص ۵۳ ، حكمت ۲۳۷.

7.. الف : - «و باعث بر بندگى ، ملاحظه بزرگى و مشاهده عظمت الهى بوده باشد ؛ و اين معنى نيز از بعضى احاديث ، مفهوم مى شود» .


مَنهَجُ اليقين
278

[ پنجم : تضرّع به درگاه الهى ]

پنجم ، تضرّع به سوى خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ است و تضرّع ، در لغت ، به معنى اظهار مذلّت و خضوع و طلب حاجت و امثال اين معانى است. و آنچه از احاديثْ ظاهر مى شود ، آن است كه دعا و خضوع ، بر چند وجه مى باشد :
يكى تضرّع است ، و آن ، عبارت است از برداشتن دست ها در حال دعا و اشاره نمودن به دو انگشتِ سبّابه و حركت دادن آنها به يمين و شمال يا حركت دادن سبّابه راست به يمين و شمال ، در وقتى كه دست را به نزديك روى خود آورده باشند ؛ و اين ، در دعايى مى باشد كه از روى ترس و خوف و غضب و عذاب الهى باشد .
و ديگر ، ابتهال است ، و آن ، دراز كردن دست هاست در برابر ، رو به طرف قبله يا بلند كردن دست ، چنانچه از برابرِ سر بگذارد. و ابتهال در وقت گريه و رقّت دل ۱ ، ظهور اسباب گريستن است . و در بعضى احاديث ، وارد شده كه تا اشك چشم جارى نشود ابتهال نكند و دعا را بعد از ابتهال بكند .
ديگر ، تبتُّل است ، و آن ، ايما با انگشت سبّابه است به طرف بالا و پايين .
ديگر ، رغبت است ، و آن ، گشودن كف دست هاست به طرف آسمان ، و اين نوع دعا ۲ ، در وقتِ طلب حاجت است .
و ۳ ديگر ، رَهبت است ، و آن ، پهن كردن كفّ است و پشت دست را به آسمان كردن ، و اين ، در حالت خوف است .
ديگر ، تعوّذ است ، و آن ، عبارت است از آن كه كف دست ها را به طرف قبله كند و اين نيز نوعى است از خوف. و مراد از تضرّع در اين مقام ، ممكن است كه معنى مذكور باشد و ممكن است كه مطلقِ خضوع باشد و سكوت از ساير اقسام ، شايد كه قرينه ۴ اين معنى باشد .

1.. ب و ج : «قلب» .

2.. الف و ب : - «دعا» .

3.. ب : - «و» .

4.. الف و ب : «مرتبه» .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 212919
صفحه از 527
پرینت  ارسال به