مناظره امام رضا و دانشمندان اديان‏ - بخش سوم

مناظره امام رضا و دانشمندان اديان‏ - بخش سوم

شنيده‏ايد كه مأمون‏ شيوه مبارزه با رهبران شيعه را تغيير داد . پدر وخاندان جنايتكارش ، امامان شيعه ومسلمانان آگاه و باتعهد را تحت سخت‏ترين شرايط قرار داده بودند وبا انواع شكنجه‏ها از بين مى‏بردند . واكنش طبيعى اين سختگيرى‏ها، جامعه اسلامى را آماده انفجار كرده بود .

دليل نبوّت زردشت‏

بزرگ زردشتيان : او چيزهايى براى ما آورده كه پيش از او كسى نياورده بود . ما او را نديده‏ايم ؛ ولى از پدران ما به ما رسيده كه او چيزهايى را براى ما حلال كرده كه ديگران نكرده‏اند . از اين جهت ، ما پيرو او شديم .

امام عليه السلام : آيا از راه اخبار پيشينيان ، نبوّت او براى شما ثابت شده است ؟

بزرگ زردشتيان : آرى .

امام عليه السلام : اين اخبار ، در مورد نبوّت پيامبران‏[ ديگر] و موسى و عيسى و محمّد هم هست . پس چرا به نبوّت اينها اعتراف نمى‏كنيد ؟

فروماندن بزرگ زردشتيان‏

بزرگ زردشتيان ، ديگر نتوانست چيزى بگويد .

ابّهت خاصى مجلس را فرا گرفته بود و ديگر كسى چيزى نمى‏گفت .

امام، خطاب به حاضران نمود و فرمود : اگر در ميان شما كسى هست كه مخالف با اسلام است ، بدون اين كه شرم كند ، هر چه مى‏خواهد ، سؤال كند ؟

مناظره امام عليه السلام و عمران الصّابى‏

شخصى به نام عمران ، از جاى برخاست و گفت : اى دانشمند! اگر دعوت به سؤال نمى‏كرديد ، اقدام به پرسش نمى‏كردم، كه من به كوفه و بصره و شام و جزيره رفته‏ام و با متكلّمين بحث كرده‏ام ؛ ولى هنوز كسى نتوانسته است براى من ، «خداى يگانه‏اى » را كه جز او قيام به وحدانيت خود ندارد ، ثابت كند . اجازه مى‏دهى كه بپرسم ؟

امام عليه السلام : اگر در ميان اين جمعيت ، شخصى به نام «عمران الصابى» باشد ، تويى‏ .

عمران : من همانم .

امام عليه السلام : سؤال كن ؛ ولى انصاف را از دست نده، و از پرگويى‏هاى بى‏مورد و ستم در بحث بپرهيز .

عمران : به خدا سوگند ، تنها منظورم يافتن حقيقت است .

امام عليه السلام : سؤال كن‏ .

مردم براى اين‏كه مناظره امام و عمران را بهتر بشنوند ، به هم فشار آوردند و نزديك شدند .

ايمان آوردن عمران‏

عمران شروع به سؤال كرد و امام پاسخ مى‏داد، تا اين‏كه تمام شبهات او حل شد . پس از واضح شدن حقيقت ، او با كمال شهامت در برابر انبوه جمعيت ، به يكتايى خدا و رسالت خاتم انبيا شهادت داد و سپس رو به قبله كرد و به سجده افتاد .

فضاى مجلس پس از پايان مناظره‏

نوفلى مى‏گويد : وقتى متكلّمين ، كيفيت مناظره و تسليم شدن عمران را مشاهده كردند ، با توجّه به اين‏كه او كسى بود كه تا كنون هيچ‏كس در فنّ مناظره بر او پيروز نشده بود، هيچ‏كدام جرأت بحث كردن با امام را پيدا نكردند . بنابراين ، مجلس پايان يافت و مردم ، متفرق شدند .

پيغام عموى امام عليه السلام به ايشان!

من با گروهى از ياران بودم كه محمّد بن جعفر (عموى امام) به دنبال من فرستاد . پيش او رفتم .

او به من گفت : نوفلى! ديدى كه دوستت امروز چه كرد ؟ به خدا سوگند ، گمان نمى‏كردم كه على بن موسى بتواند اين‏گونه بحث كند، و تا كنون ما او را اين‏گونه نشناخته بوديم! مگر در مدينه درس كلام‏[۱]مى‏گفت ، يا اهل كلام نزد او جمع مى‏شدند ؟

گفتم : مردم هنگام حج رفتن نزد او مى‏آمدند و مسائلى از حلال و حرام سؤال مى‏كردند، و گاه مى‏شد كه با كسى كه مى‏آمد ، مناظره [ ى كلامى ]مى‏كرد .

محمّد بن جعفر گفت : من مى‏ترسم كه اين مرد (مأمون) به وى حسد برد و او را مسموم كند، يا بلاى ديگرى بر سرش آورد . به او بگو كه در اين‏گونه مجالس شركت نكند .

گفتم : از من نمى‏پذيرد، و تنها هدف اين مرد (مأمون ) ، اين بود كه او را بيازمايد كه آيا چيزى از دانش پدرانش نزد او هست ، يا خير ؟

محمّد بن جعفر گفت : از قول من به او بگو كه عمويت مايل نيست در اين گونه مسائل وارد شوى و از جهات مختلف دوست دارد كه اين گونه برخوردها را نداشته باشى .

پاسخ امام عليه السلام به پيام عمو

نوفلى مى‏گويد : وقتى خدمت امام رسيدم و پيغام عمو را به او رساندم، امام لبخندى زد و سپس فرمود : خدا عمويم را حفظ كند ؛ چه خوب او را مى‏شناسم . چرا مايل نيست ؟

هديه امام به عمران‏

اين را بگفت و خدمتكارش را صدا زد و به او گفت : برو سراغ عمران و او را پيش من بياور .

من گفتم : فدايت شوم! من مى‏دانم عمران كجاست . او نزد يكى از برادران شيعه است .

فرمود : مانعى ندارد . مركَبى براى او بياوريد .

سوار شدم و او را آوردم . امام به او « خوش آمد » گفت و يك لباس و يك مركَب و ده هزار درهم به او هديه داد .

گفتم : فدايت شوم! مانند جَدّت اميرالمؤمنين عليه السلام رفتار كردى !

فرمود : چنين بايد كرد .

سپس فرمود شام آوردند . مرا طرف راست خود نشاند و عمران را طرف چپ، و با امام ، شام را صرف كرديم .

توانِ علمى عمران‏

پس از آن مجلس، متكلّمين از مكتب‏هاى مختلف، پيش عمران جمع مى‏شدند و او نظريّه‏هاى آنان را باطل مى‏ساخت تا اين‏كه از او اجتناب كردند ... .[۲]


[۱]علم كلام، علمى است كه در آن از ذات و صفات خدا، واحوال ممكنات بر اساس مبانى اسلام بحث مى‏شود ؛ ولى ظاهراً در اين‏جا مراد ، اعم از اين معناست .

[۲]بحار الأنوار ، ج ۱۰ ، ص ۲۹۹ - ۳۱۸ (به نقل از : التوحيد ، صدوق ، ص ۴۲۸ - ۴۵۷ و عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ۱ ص ۱۵۷ - ۱۶۱ و الاحتجاج ، ص ۲۲۶ - ۲۳۳) .