دلایل اعتبار سنّت نبوی

پرسش :

به چه دلیل سنّت پیامبر اکرم(ص) معتبر است و باید به آن مراجعه کرد؟



پاسخ :

  1. رسالت پیامبر(ص)

اصلی ترین دلیل اعتبار سنّت و کلام نبوی برای مسلمانان، پذیرش رسالت ایشان است؛ زیرا مهم ترین سخن و ادّعای پیامبر خدا(ص)، ادعای پیامبری از جانب باری تعالی و نزول فرشته وحی بر ایشان است. پذیرش این جایگاه و منصب از جانب مسلمانان، مستلزم آن است که سخنان دیگر ایشان نیز معتبر شمرده شود. حتّی می توان گفت که پذیرش پیامبری رسول خدا(ص) و نپذیرفتن سخنان و افعال دیگر او، همچون اجتماع نقیضین خواهد بود که به لحاظ عقلی محال است.

این دلیل به عنوان دلیل عقلی مطرح می شود که دلیل نقلی نیز آن را اثبات می کند. از منظر قرآن، اوامر و نواهی پیامبر اکرم(ص)، مستند به وحی است و همانند آیات قرآن از اعتبار لازم بهره مند است.

  1. عصمت پیامبر(ص)

مسلمانان بر عصمت پیامبران، بویژه پیامبر خاتم(ص)، اتّفاق نظر دارند و استدلال های عقلی و نقلی بر آن اقامه کرده اند.

پذیرش عصمت پیامبر(ص)، به معنای آن است که سخنانش در باره معارف دینی، مطابق واقع بوده و معتبر و شایسته پیروی است و متعلَّق اوامر او، محبوب خدا و متعلِّق نواهی او، مبغوض شریعت و خدای متعال است.

همان گونه که سخن او در تبیین باورهای اعتقادی پذیرفتنی است، توصیه او به انجام دادن کارهای پسندیده و دوری گزیدن از کارهای ناشایست در حوزه احکام شرعی و اخلاق دینی نیز شایسته پیروی است.

با توجّه به دلایل اثبات عصمت، استدلال به عصمت برای اثبات حجّیت سنّت نبوی را می توان به عنوان دلیل مستقل عقلی یا دلیل غیرمستقل عقلی[۱]مطرح ساخت.

  1. تأکید قرآن بر لزوم اطاعت از پیامبر(ص)

آموزه های قرآنی فراوانی در حجّیت و اعتبار سخن پیامبر(ص) و لزوم پیروی از ایشان، وجود دارند. امر و توصیه به اطاعت از پیامبر(ص)، همگون شمردن اطاعت از خدا و پیامبر(ص)، هدایتگری تعلیمات پیامبر(ص)، پرهیز از پیروی نکردن از ایشان و...، مورد تأکید قرآن اند. آیات مربوط دلالت دارند که سخنان پیامبر(ص)، معتبر، واقع نما، حقیقت و حجّت هستند.

۲۵ آیه از قرآن کریم، به اطاعت از پیامبر اکرم(ص) سفارش کرده و از مخالفت با ایشان، پرهیز می دهند:

«یـأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکمْ. [۲]

ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید».

«وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ. [۳]

از خدا و پیامبر فرمان بَرید، باشد که مشمول رحمت قرار گیرید».

آیه ای نیز اطاعت از پیامبر(ص) را اطاعت از خدا دانسته است:

«مَّن یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ. [۴]

هر کس از پیامبر فرمان برَد، در حقیقت، خدا را فرمان بُرده است».

و در آیه ای اطاعت از او را رستگاری شمرده است:

«وَ مَن یطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا. [۵]

و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برَد، قطعاً به رستگاری بزرگی دست یافته است».

زیرا اطاعت از پیامبر(ص)، طریق و مسیر هدایت است:

«وَ إِن تُطِیعُوهُ تهْتَدُوا. [۶]

و اگر اطاعتش کنید، هدایت می یابید».

در برخی آیات، اطاعت از او را نشانه ایمان دانسته است:

«وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِن کنتُم مُّؤْمِنِینَ. [۷]

و اگر ایمان دارید، از خدا و پیامبرش اطاعت کنید».

و نپذیرفتن سخنان او را کفر به خداوند شمرده است:

«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لاَ یحِبُّ الْکـفِرِینَ. [۸]

بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت کنید». پس اگر روی گردان شدند، قطعاً خداوند، کافران را دوست ندارد».

و روی گردانی از او را سبب گم راهی دانسته است:

«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَیکم مَّا حُمِّلْتُمْ وَ إِن تُطِیعُوهُ تهْتَدُوا وَ مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلَـغُ الْمُبِینُ. [۹]

بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت کنید. پس اگر پشت نمودید، [بدانید که] بر عهده اوست آنچه تکلیف شده و بر عهده شماست آنچه موظّف هستید و اگر اطاعتش کنید، هدایت می یابید و بر فرستاده[ی خدا] جز ابلاغ آشکار [مأموریتی] نیست».

در آیاتی دیگر، به صراحت، اوامر و نواهی پیامبر(ص) را شایسته پیروی دانسته و به آنها، فرمان داده است:

«وَ مَآ ءَاتَاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ. [۱۰]

آنچه را پیامبر برای شما آورده، بگیرید [و اجرا کنید] و از آنچه نهی کرده، خودداری نمایید و از [مخالفت با] خدا بپرهیزید که خداوند، کیفرش شدید است!».

بنا بر این، از منظر قرآن، سخن، فعل و تقریر پیامبر اکرم(ص) معتبر بوده و پیروی از آن، پسندیده و الزامی است و فرمان به اطاعت پیامبر(ص)، در این راستا ارزیابی می شود.

اگر چه ظاهر اوامر قرآنی، فرمان مولوی به اطاعت از پیامبر(ص) است، ولی در واقع، این اوامر قرآنی، زمینه ای ارشادی دارند؛[۱۱]زیرا تا زمانی که عقل انسانی به وجود آفریدگار توانا ایمان نداشته و پیامبری رسول اکرم(ص) را نپذیرفته باشد، کلام الهی را نیز که بر پیامبر اکرم(ص) نازل گشته، نخواهد پذیرفت. او تنها پس از پذیرش خدا و پیامبر(ص) و اعتقاد به پیروی از آنان، آیات الهی را حجّت خواهد شمرد. بنا بر این، آموزه های قرآنی، محتاج به حکم پیشین عقل و فطرت انسانی به حجّیت سخنان پیامبر(ص) و واقع نمایی آن است. بنا بر این، آیات الهی که بر اطاعت از خدای متعال و پیامبر(ص)فرمان داده اند، احکام ارشادی تلقّی می شوند.

  1. تصریح قرآن بر اسوه بودن پیامبر(ص)

قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) را اسوه و الگوی مؤنان معرّفی کرده است:

«لَّقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْأَخِرَ وَ ذَکرَ اللَّهَ کثِیرًا. [۱۲]

قطعاً برای شما در [اقتدا به] پیامبر خدا، سرمشقی نیکوست؛ برای آن کس که به خدا و روز بازپسین، امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند».

اسوه بودن پیامبر(ص) بدان معناست که تمامی افعال، تروک و سخنان ایشان، شایسته الگوبرداری و پیروی است؛ زیرا او برای کسانی که به مبدأ و معاد باور دارند، الگویی نیکوست.

روشن است که الگو معرّفی کردن پیامبر(ص) به معنای حجّیت و اعتبار همه سخنان و افعال ایشان است. در غیر این صورت، توصیه به سرمشق قرار دادن رفتار پیامبر(ص)در برخی از موارد، موجب هلاکت انسان و دست نیافتن او به طریق صحیح می شود. گروه پیشین آیات نیز به گونه ای الگوگیری از سخن و فعل پیامبر(ص) توصیه می کردند و پیروی از ایشان را هدایت می شمُرند.

  1. تأکید قرآن بر وحیانی بودن سخنان پیامبر(ص)

قرآن کریم، سخنان پیامبر(ص) را وحیانی و واقع نما، معرّفی کرده و ایشان را از گفتار هواخواهانه، دور می داند:

«مَا ضَلَّ صَاحِبُکمْ وَ مَا غَوَی * وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحَی * عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَی * وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی. [۱۳]

همنشین شما نَه گم راه شده و نَه در نادانی مانده است و از سرِ هوس، سخن نمی گوید. این سخن، بجز وحیی که وحی می شود، نیست. آن را [فرشته] پرتوان به او فرا آموخت؛ نیرومندی که مسلّط ایستاد، در حالی که در اُفق اعلی بود».

این آیات، اشاره ای روشن به اعتبار سخنان پیامبر(ص) دارد. این سخنان، همگی از جانب خدای تعالی بر او القا شده و او بازگو کننده معارف الهی به بشر است. آیات «وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحَی»، به شبهه ای اشاره دارد که برخی با استناد به تمایلات انسانی پیامبر(ص)، برخی سخنان ایشان را ناشی از این تمایلات خوانده بودند. آیه قرآن، در پی نفی این نسبت ناروا به پیامبر اکرم(ص) و اثبات وحیانی بودن و صحت سخنان ایشان است ؛ زیرا ایشان به میل خود سخن نگفته و بر اساس هوا و هوس عمل نمی کند. بلکه گفتار او، تنها بازگویی الهام و وحی الهی است.

اگر چه آیه در صدد بیان حجّیت سخن ایشان است، ولی ملاک تبیین شده در آیه، یعنی سخن به میل خویش نگفتن، افعال ایشان را نیز در برمی گیرد؛ زیرا نفی هواخواهی پیامبر(ص) شامل افعال ایشان نیز می گردد.

افزون بر آن، مقصود از وحی، تنها وحی قرآنی نیست؛ بلکه همه سخنان و افعال ایشان، به تعلیم حق و نمایانگر واقع بوده است. هر آنچه پیامبر اکرم(ص) به عنوان آموزه شریعت بیان کند، از منبع فیض الهی نشئت گرفته و واگویه آموزه ای وحیانی است. واژه «وحی»، معنایی گسترده تر از وحی قرآنی دارد و شامل انواع آگاهی هایی است که از طریق شعور مرموز درونی به صورت نهانی و سریع برای انسان حاصل می شود.

  1. وظیفه تبیین گری پیامبر(ص)

از منظر قرآن، پیامبر اکرم(ص)، تبیین کننده قرآن و مفسّر آن است. او وظیفه دارد آموزه های قرآنی را برای مردم تبیین کند و آن را برای آنان، شفّاف و روشن سازد، ظرایف و ویژگی های آن را بیان کند و مردم را با حقیقت معارف این کتاب آسمانی، آشنا سازد:

«وَ أَنزَلْنَآ إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ. [۱۴]

و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم، آنچه را به سوی ایشان نازل شده است، توضیح دهی، و امید که آنان بیندیشند».

«وَ مَآ أَنزَلْنَا عَلَیک الْکتَـبَ إِلاَّ لِتُبَینَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ یؤْمِنُونَ. [۱۵]

و ما [این] کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای این که آنچه را در آن اختلاف کرده اند، برای آنان توضیح دهی، و [آن] برای مردمی که ایمان می آورند، ره نمود و رحمتی است».

روشن است که لازمه مبین و مفسّر بودن پیامبر(ص)، آن است که سخنان او معتبر و حجّت باشند؛ زیرا در غیر این صورت، مُفسّر دانستن پیامبر(ص) و تأکید بر آن، بی معنا جلوه می کند.

او باید در موارد اختلافی، راه حقّ و حقیقت را بر مسلمانان، آشکار کند و با تفسیر صحیح خویش، معارف واقعی قرآنی را بر آنان، روشن سازد. بی شک، مصداق کامل «راسخان در علم»، که از تأویل متشابهات قرآن آگاه اند و در قرآن بدانها اشاره شده، پیامبر(ص)است.[۱۶]

  1. اعتماد سیره عقلا بر خبر ثقه

بنای عقلا بر آن است که بر خبر و گزارش فرد ثقه و مورد اعتماد، ارزش نهند و آن را بپذیرند و بی اعتنایی بدان را ناپسند بشمارند.

پیامبر اکرم(ص) در طول دوران زندگانی خویش، به عنوان فردی ثقه و راستگو، مورد توجّه و اعتماد دوستان و حتّی دشمنان خویش بود. آنان پذیرفته بودند که ایشان، هیچ گاه به ناراستی و نادرستی سخن نمی گوید.

پیامبر اکرم(ص) با تکیه بر این اعتبار و وجاهت، با مشرکان احتجاج کرد و فرمود: «اگر شما را از دشمنی در پشت کوه خبر دهم، باور می کنید؟». همه مخاطبان، به اعتماد به گفته های ایشان، اذعان کردند. آن گاه با اتّکا به این سیره عقلایی، مردمان را از آتش دوزخ، بیم داد و آنان را به خداپرستی دعوت کرد.[۱۷]

روشن است که پذیرش وثاقت اعلای پیامبر(ص) همراه با آگاهی از نقش بازگویی او از جانب پروردگار، به معنای پذیرش همه سخنان او (قرآن و سنّت) است.

  1. سیره متشرّعه در اعتبار سنّت نبوی

سیره مسلمانان از آغاز تاکنون، این بوده است که سخنان پیامبر(ص) را معتبر دانسته، حجّیت آن را در موارد مختلف می پذیرفتند. حجّیت اجمالی سنّت نبوی، همیشه مورد قبول متشرّعان بوده است.

  1. روایات نبوی

اگر چه با استدلال به روایات نبوی نمی توان حجّیت سنّت نبوی را اثبات کرد، ولی دست کم می توان به عنوان مؤّد دلایل پیشین عقلی و قرآنی، به آن توجّه داشت. پیامبر اکرم(ص) سخنان خویش را همانند قرآن، معتبر شمرده و پیروی از آن را لازم دانسته است. صدور این سخنان از سوی پیامبر(ص) برای پیشگیری از آفتی بود که پس از رحلت پیامبر(ص) پدید آمد و اجتهاد و برداشت صحابیان را در کنار نصّ سنّت پیامبر(ص)و گاه مقدّم بر آن قرار می داد. مقدام بن معدی کرب می گوید:

همانا پیامبر خدا(ص) فرمود:«به زودی آن مرد بر تختش تکیه می زند و حدیثی از احادیث مرا نقل می کند و می گوید: "میان ما و شما، کتاب خداست. هر حلالی را که در آن یافتیم، حلال می شمریم و هر حرامی را که در آن یافتیم، حرام می شماریم". هان! هر آنچه را پیامبر خدا(ص)حرام کند، مانند آن است که خداوند، حرام کرده است».[۱۸]

در گزارش مشابه دیگر، از پیامبر خدا(ص) نقل شده است:

آیا یکی از شما که بر سریر قدرت تکیه زده است، گمان می کند که خداوند متعال، چیزی را حرام ننموده، مگر آن که در قرآن، آن را بیان کرده است؟ آگاه باشید! به خدا سوگند، من نیز فرمان داده، موعظه کرده و شما را از چیزهایی برحذر داشتم که آنها همانند قرآن یا بیشتر است. [۱۹]

از مجموع دلایل پیش گفته، حجّیت سنّت نبوی، خواه گفتاری یا رفتاری، روشن می شود. این دلایل، مبتنی بر موارد قطعی و مسلّم باورهای مسلمانان هستند. بنا بر این، رأی و نظر کسانی که تنها قرآن را حجّت می شمرند و سنّت نبوی را به کناری می نهند، پذیرفتنی نیست، خواه ادّعای آنان، بی اعتباری سنّت در همه موارد باشد یا آن که اعتبار سنّت را تنها در موارد خاص و ویژه، انکار کنند.

[۱]. هر استدلال از سه قسمت صغرا، کبرا و نتیجه تشکیل شده است. اگر صغرا و کبرا، هر دو عقلی باشند، نتیجه پدید آمده از آنها نیز عقلی محض بوده و دلیل مستقل عقلی شمرده می شود، ولی اگر فقط یکی از مقدمات ـ صغرا یا کبرا ـ عقلی باشد، استدلال را دلیل غیر مستقل عقلی می نامند.

[۲]. نساء: آیه ۵۹.

[۳]. آل عمران: آیه ۱۳۲.

[۴]. نساء: آیه ۸۰.

[۵]. احزاب: آیه ۷۱.

[۶]. نور: آیه ۵۴.

[۷]. انفال: آیه ۱.

[۸]. آل عمران: آیه ۳۲.

[۹]. نور: آیه ۵۴.

[۱۰]. حشر: آیه ۷.

[۱۱]. مقصود از اوامر مولوی، دستورهای شرعی در زمینه های مختلف احکام، اخلاق و اعتقادات هستند که تنها از طریق شارع مقدّس، دست یافتنی اند؛ همانند دستور خداوند به وجوب روزه در ماه رمضان و لزوم انجام دادن حج برای اشخاصی که توان مالی دارند. مراد از اوامر ارشادی، دستورهایی هستند که عقل یا فطرت انسانی آنها را درک می کنند و پسندیده یا ناپسند بودن آنها، محتاج به اوامر شرعی نیست؛ همانند پسندیده بودن عدالت یا ناپسند بودن جور و ستم بر دیگران که عقل و فطرت انسان آنها را می فهمند. دستورهای شرعی در این زمینه را اوامر و نواهی ارشادی به معنای ارشاد و راه نمایی به حکم عقل و فطرت می شمارند. گروه شاخص از امر ارشادی، آموزه های دینی ای هستند که بدون پشتیبانی حکم عقل و فطرت، پذیرفتنی نیستند؛ زیرا دلیلی برای پیروی از آنها وجود ندارد. آیاتی از قرآن که بر پیروی خدا و پیامبر(ص) دلالت دارند، جزء این گروه هستند. برای آشنایی بیشتر با اوامر مولوی و ارشادی، ر. ک: اصطلاحات الاُصول: ص ۷۵ ؛ محاضرات فی اُصول الفقه: ج ۲ ص ۳۸۳.

[۱۲]. احزاب: آیه ۲۱.

[۱۳]. نجم: آیات ۲ ـ ۷.

[۱۴]. نحل: آیه ۴۴.

[۱۵]. نحل: آیه ۶۴.

[۱۶]. «وَ مَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِّنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ مَا یذَّکرُ إِلاَّ أُوْلُوا الْأَلْبابِ ؛ تأویل آن متشابهات را جز خدا و ریشه داران در دانش، کسی نمی داند...» (آل عمران: آیه ۷).

[۱۷]. صحیح البخاری: ج ۴ ص ۱۹۰۲ ح ۴۶۸۷.

[۱۸]. ر. ک: ح ۱۲۳.

[۱۹]. سنن أبی داوود: ج ۳ ص ۱۷۰ ح ۳۰۵۰: «أَیحسَبُ أَحَدُکم مُتِّکئاً عَلی أَریکتِهِ قَد یظَنُّ أَنَّ اللّه لَم یحرُم شَیئاً إلاّ ما فی هذا القُرآنِ. ألا وَإنّی وَ اللّه قَد وَعَظتُ وَ أَمَرتُ وَ نَهَیتُ عَن أَشیاءَ، إنَّها لَمِثلُ القُرآنِ أَو أَکثَرُ».



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت